غزل شمارهٔ ۵۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت میکند. او میگوید که از دیرباز تحت تأثیر باده عشق است و در عین حال تلاش کرده خود را در لباس تقوا و صلاح نگه دارد. اما او میداند که ممکن است دامن پاک معشوق به او نرسد. شاعر نسبت قد معشوق را با درختان صنوبر مقایسه کرده و اذعان میکند که نگران نگاههای کوتاهنظرانه دیگران نیست. او در ابتدای شعر وعده داده که از پیمانهکشی و مینوشی دست بردارد، اما در نهایت خود را در دام عشق و میافتد. شاعر از محتسب میخواهد که او را قضاوت نکند زیرا او از زمان آغازین وجودش همیشه عاشق بوده و حالا نیز این عشق او را آزاد کرده است. در نهایت، او از بند خرد و عقل گریخته و شکرگزار این دیوانگی است.
نه من امروز به دل نقش خیالت بستمروزگاریست که از بادهٔ عشقت مستم
هوش مصنوعی: من امروز به یاد تو و خیالت فکر نمیکنم، چون مدتی است که از عشق تو سرمست و شادابم.
کردم آلوده به می جامهٔ تقوی و صلاحآه گر دامن پاک تو نگیرد دستم
هوش مصنوعی: من لباس تقوا و درستی را با می آغشته کردهام؛ آه، اگر دامن پاک تو دست مرا نگیرد.
نسبت قد تو با سرو صنوبر کردمپیش چشم تو ز کوتهنظریها بستم
هوش مصنوعی: من قد تو را با قامت سرو و صنوبر مقایسه کردم، اما به خاطر اینکه کوتاهنظر بودم، چشمم را به روی بعضی واقعیات بستم.
بستم این عهد که پیمانهکشی ترک کنمباز در عهد تو پیمانشکن آن بشکستم
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتهام که دیگر به شرابنوشی ادامه ندهم، اما در عین حال در وفای به عهد تو، آن پیمان را شکستهام.
محتسب بهر خدا هیچ مگو با خود باشکه من از روز ازل آنچه نمودم هستم
هوش مصنوعی: نگران هیچ چیز نباش و با خودت صادق باش، زیرا من از آغاز خلقت همان چیزی هستم که نشان دادهام.
نه من امروز شدم عاشق و پیمانهپرستاز دم صبح ازل تا به قیامت مستم
هوش مصنوعی: من امروز عاشق و شیفته شراب نیستم، بلکه از اولین صبح تا ابد در حال سرمستی و شیدایی هستم.
فیض تا چند به زنجیر خرد باشد بندشکر لله که دیوانه شدم وارستم
هوش مصنوعی: زندگی چه مدت باید به محدودیتهای عقل گرفتار باشد؟ من بابت این نعمت شکرگزارم که به مقام جنون رسیدم و از این قید رهایی یافتم.