غزل شمارهٔ ۶۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جستجوی محبت و وصال معشوق سخن میگوید. او با استعارههای مختلف به توصیف حال و روز خود میپردازد و نشان میدهد که چطور در پی یار و گنجی معنوی در این ویرانه به دنبالش میگردد. شاعر به تمایز بین ظاهر و باطن اشاره میکند و میگوید که اگرچه ظاهرش عادی است، در باطن مانند یک عارف رفتار میکند. او به عشق و درد عاشقی اشاره میکند و از تلاشهایی که برای رسیدن به معشوق انجام میدهد، میگوید. در نهایت، او بر ضرورت پرهیز از غفلت و اهمیت زمان تأکید میکند و نشان میدهد که در جستجوی حقیقت و عشق، حتی در سختیها ادامه میدهد.
درین گلشن من بیدل به بوی یار میگردمپی گنجی درین ویرانه همچون مار میگردم
هوش مصنوعی: در این باغ من بیخبر از درد و رنج، به دنبال عشق و یاد محبوبم هستم و مانند مار در این ویرانه به جستوجوی گنجی میگردم.
سپهر عالم جانم طرار نقش امکانمبه گرد مرکز توحید چون پرگار میگردم
هوش مصنوعی: در آسمان عالم، روح من شبیه نقشی از امکان است که به دور مرکز یگانگی میچرخد مانند پرگار.
بلیگوی و بلاجویم قضا چوگان و من گویمبرای خود نمیپویم به حکم یار میگردم
هوش مصنوعی: بلهگو هستم و بدنبال بلا و سختی میگردم. قضا و قدر برای من مانند چوب بازی است و من برای خودم به دنبال چیزی نمیگردم، بلکه بر اساس خواسته یار حرکت میکنم.
بری زین باغ تا چینم هزاران جور میبینمبرای آن گل خودرو به گرد خار میگردم
هوش مصنوعی: برای چیدن گلها از این باغ، هزاران شکل و رنگ را میبینم و برای آن گل وحشی، دور خارها میچرخم.
نپیچم روی از تیرش نپرهیزم ز شمشیرشسر از بهر فدا دارم پی این کار میگردم
هوش مصنوعی: من از تیر و شمشیر او نمیهراسم و پشت به او نمیکنم. برای این کار، جانم را هم فدای او میکنم و در پی او میگردم.
قرار و صبر برد از من تمنای وصال اوهوای آشیان دارم که چون طیار میگردم
هوش مصنوعی: عشق و انتظار دیدار او باعث شده که آرامش و صبرم را از دست بدهم. در دل میخواهم که جایی امن و آرام داشته باشم، اما مانند پرندهای هستم که در آسمان پرواز میکند و نمیتواند به آشیان خود برگردد.
به نزد دوست خواهم شد برای تحفه مجلسدُری شایسته میجویم درین بازار میگردم
هوش مصنوعی: به دیدار دوست میروم و برای او هدیهای باارزش و مناسب میخواهم. در این بازار به دنبال آن میگردم.
دوای درد عاشق را مگر یابم نشان از کسدرین بازار در دکان هر عطار میگردم
هوش مصنوعی: در این بازار پر از محافل عاشقانه، به دنبال درمانی برای دردهایم هستم و با هر عطاری که میرسم، کوچکی از نشانهای از کسی را جستجو میکنم.
نیاید بر منش رحمی طبیب عشق را هرچنددرین بازار عطاران من بیمار میگردم
هوش مصنوعی: در این بازار عطاران، هرچند که نیازمند و بیمار عشق هستم، نمیتوانم رحم و لطفی از طبیب عشق دریافت کنم.
قلندر نیستم گرچه در صورهٔ لیک در معنیورای عالم صورت قلندروار میگردم
هوش مصنوعی: من خود را قلندر نمیدانم، هرچند که در ظاهر مانند آنها به نظر میرسم، اما در دل و معنا فراتر از دنیای ظاهری و شکلها، به دنبال حقیقت و معرفت میگردم.
عزیز هردو عالم میشوم چون خاک ره گردمچو عزتجو شوم در هردو عالم خوار میگردم
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال شرافت و مقام هستم، در هر دو دنیا عزیز و محترم میشوم، اما اگر به خاک پای دیگران تبدیل شوم و خود را humble کنم، در آن صورت در هر دو دنیا بیارزش و خوار میشوم.
جهان بر من شود حاکم چو او را دوست میدارمبرد فرمان من عالم چو زو بیزار میگردم
هوش مصنوعی: وقتی که من دوستش دارم، جهان به من سلطه پیدا میکند؛ اما زمانی که از او بیزار شوم، همه چیز بر من دشوار میشود.
زنم بر عالم استغنا قناعت چون کنم پیشهشوم محتاج هر ناکس چو بر دینار میگردم
هوش مصنوعی: من به دنیای بینیازی و قناعت میپردازم، اما اگر به دنبال پول بروم، در واقع خود را به احتیاج هر انسان بیمقدار درمیآورم.
به غفلت عمر خواهد رفت بس کن گفتوگو ای فیضچو از دستم نیامد کار بر گفتار میگردم
هوش مصنوعی: عمر انسان به سرعت سپری میشود، بنابراین بهتر است که از بحث و جدل دست بکشیم. وقتی نتوانستم کارهایم را به درستی انجام دهم، به گفت و گو و صحبت کردن مشغول میشوم.