غزل شمارهٔ ۶۰۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود نسبت به محبوب سخن میگوید. او از جذابیتهای دلربا و زیباییهای محبوب حرف میزند و بیان میکند که چطور در هر لحظه به دنبال او میگردد. شاعر دیدگاه خود را نسبت به جهان و زندگی بیان میکند که مست از عشق و توحید است و گاهی در حالت هشیاری و گاهی در غفلت بسر میبرد. او خود را میان رنج و شادی، خیر و شر، مستی و هشیاری توصیف میکند و از پیچیدگیهای عواطفش میگوید. در نهایت، او عشق را همواره و بیوقفه دنبال میکند و به دنیای رازآلود عشق اشاره میکند که در آن تنها خود او میداند که چه دردی را تحمل میکند.
من دیوانه گرد هر پریرخسار میگردمبه بوی آن گل خود رو دین گلزار میگردم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی هر دختری، دیوانهوار دور او میچرخم و به خاطر عطر آن گلی که در باغ روییده، آرامآرام در باغ میگردم.
جهان را سربهسر مست از می توحید میبینمگهی کز بادهٔ غفلت دمی هشیار میگردم
هوش مصنوعی: در این دنیا، همه چیز را غرق در حالت مستی و سرخوشی از شراب عشق و توحید میبینم. گاهی هم از نوشیدن بادهٔ غفلت، لحظهای بیدار و هشیار میشوم.
طواف کعبه گر حاجی کند یک بار در عمریمن دیوانه هر ساعت به گرد یار میگردم
هوش مصنوعی: اگر یک بار در زندگی کسی به دور کعبه طواف کند، من که دیوانهام، هر لحظه دور یارم میچرخم.
گهی از شوق روی او ره گلزار میپویمبه یاد نرگسش گه بر در خمار میگردم
هوش مصنوعی: گاهی به شوق دیدن چهرهاش به باغ گل و گلها میروم و به یاد نرگس زیبا و دلربایش، گاهی هم در جلو درش حسرتی کشیده و گردان هستم.
گهی دیوانه گه مستم گهی بالا گهی پستمگهی کاهل گهی چستم که ناهموار میگردم
هوش مصنوعی: گاهی دیوانهام، گاهی مست هستم، گاهی در اوج و گاهی در پستی. گاهی تنبل و گاهی پرانرژیام. بهطوری که به طور مداوم نوسان دارم و ثابت نیستم.
مگو با من حدیث عقل و دین واعظ که عمری شدکه در دیر مغان دیوانه با زّنار میگردم
هوش مصنوعی: با من درباره عقل و دین صحبت نکن، چون سالهاست که در میکدههای مغان به حال دیوانگی و با زنجیر زندگی میکنم.
زمانی رند او باشم زمانی عور و قلاشمگهی بر ننگ میپویم گهی بر عار میگردم
هوش مصنوعی: در یک زمانی شکلی از زندگی را برمیگزینم و در زمانی دیگر شکلی دیگر. گاهی به دنبال لذت و شادمانی هستم و گاهی به دنبال ملامت و عار.
به میخانه گهی مستم ندانم پای از دستمگهی بر صومعه با جبّه و دستار میگردم
هوش مصنوعی: گاهی به میخانه میروم و مست میشوم و نمیدانم کجا هستم، و گاهی هم به صومعه میروم و با لباس روحانی در آنجا میگردم.
گهی در خیر و گه در شر گهی در نفع و گه در ضرگهی بر نور میپویم گهی بر نار میگردم
هوش مصنوعی: گاهی در خوبیها هستم و گاهی در بدیها. گاهی در سود و گاهی در ضرر. گاهی به سوی روشنایی میروم و گاهی به سمت آتش میروم.
گهی این سو گهی آن سو گهی هیهی گهی هوهونیم مجنون ولی در عشق مجنونوار میگردم
هوش مصنوعی: گاهی به این سو میروم و گاهی به آن سو، گاهی با سر و صدا و گاهی با حالتی شاد. من نیمهمجنون هستم، اما در عشق، مانند یک مجنون واقعی حرکت میکنم.
گهی خارم خلد در پای گه سر سوی سنگ آیدز داغ لالهٔ سرمست در کهسار میگردم
هوش مصنوعی: گاه در زندگی مانند گیاهان بهشتی در کنار دیگران رشد میکنم و گاه مانند سنگی سخت و بیاحساس میشوم؛ از شدت عشق و شوقی که در قلبم دارم، در کوهها سرگردان میشوم.
جمال لم یزل میداردم بر مهر مهرویانز عشق دوست چون پروانه بر انوار میگردم
هوش مصنوعی: زیبایی همیشگی را در آغوش دارم و به خاطر عشق به محبوبانم، مانند پروانهای که به دور نور میچرخد، به گرد زیباییها میگردم.
سراپا جملگی در دم نهان دارم رخ زردمنمیداند کسی دردم که بیتیمار میگردم
هوش مصنوعی: تمام وجودم پر از درد و تنهایی است، اما هیچکس از حال رنگ پریدهام خبر ندارد. من به تنهایی در حال گشت و گذار در این درد بیدرمانم.
ز علم رسمیم نگشود در در عشق کوشیدمبمان ای فیض کو گهگه بر اسرار میگردم
هوش مصنوعی: در علم نتوانستم درهای عشق را باز کنم، بنابراین تلاش کردم تا به درک عمیقتری برسم. ای فیض، بمان تا من هر از گاهی بر اسرار و رازهای عمیق تامل کنم.