غزل شمارهٔ ۶۰۴
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر عشق عمیق و فراق شاعر از یار خود است. شاعر تمام زندگیاش را صرف انتظار و عشق به یار کرده و حتی در سختیها و غمها نیز یاد او را زنده نگه داشته است. او هر لحظه جانش را فدای عشق میکند و هیچ چیز دیگری را جز یار نمیخواهد. دل و جانش را به خاطر عشقش رها کرده و با هر یاد یار، درد و آرزوهایش را به نمایش میگذارد. شاعر در این عشق، به قدری غرق شده که لحظهای از تصویر یار در ذهنش دور نمیشود و شادی و اشتیاقش را به رقص و شمعی تشبیه میکند که در اطراف یار میچرخد.
همه عمر بر ره تو رخ خود بخاک سودمبکمینگه وصالت همه انتظار بودم
هوش مصنوعی: تمامی عمرم را در انتظار روی تو صرف کردهام و برای رسیدن به وصالت، همه تلاشهایم در گودالی از خاک محصور شده است.
بفغان گهی و گاهی بطرب ترانه کردمکه مگر تو رحم آری همه نغمهٔ سرودم
هوش مصنوعی: گاهی با ناله و فریاد و گاهی با صدای خوش و آهنگین آواز میخواندم، امید داشتم که شاید تو به من رحم کنی و به نغمههایم توجه کنی.
بخیال من که هر دم بره تو میدهم جانبگمان تو که هرگز بتو آشنا نبودم
هوش مصنوعی: در ذهن من هر لحظه وجود تو را به خاطر میآورم و جانم را به تو میدهم، اما تو گمان میکنی که من هرگز با تو آشنا نبودهام.
دل و جان و دین و دنیا خرد و صلاح و تقویبره تو رفته رفته همه رفت هر چه بودم
هوش مصنوعی: زندگی و همه آنچه داشتم، از دل و جان و ایمان و دنیایم گرفته تا عقل و درستی و پرهیزکاری، به تدریج از من رفته و دیگر چیزی از من باقی نمانده است.
چکنم دلم نخواهد ز جهان به جز تو یاریبیکان یکان نشستم همه را بیازمودم
هوش مصنوعی: دلم نمیخواهد از این دنیا به جز تو کسی را داشته باشم. همه را امتحان کردهام و به جز تو هیچکس را قبول ندارم.
نرود ز آینه دل سبحات عکس رویتکه بصیقل جمالت دل تیره را زدودم
هوش مصنوعی: آینه دل از زیبایی تو خالی نشود، چون من با درخشندگی جمال تو، دل تیرهام را پاک کردم.
چو حدیث جانفزایت نشنید گوش جانمچو تو دلبری ندیدم همه را بخود نمودم
هوش مصنوعی: وقتی صحبتهای دلانگیز تو را نشنیدم، گوش جانم به چیزی دیگر attentive نشد و چون تو را ندیدم که دلربا باشی، همه را به خودم نسبت دادم.
شب فرقت تو آمد بدلم هزار عقدهبتو چشم چون گشودم همه عقدها گشودم
هوش مصنوعی: شب جدایی تو فرارسید و دلم پر از دغدغهها و ناراحتیها شد. وقتی به چشمان تو نگریستم، همه آن دردها و پیچیدگیها برطرف شد.
دل فیض بیخودانه بهوای تست در رقصکه تو شمع و من بگرد سر تو مثال دودم
هوش مصنوعی: دل من بیاختیار و به شوق تو است و در حال رقص و شادمانی به دور تو میچرخم، مثل دود که دور شمع میچرخد.