غزل شمارهٔ ۶۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او خم ابروی معشوق را همچون محراب عبادت خود میداند و میگوید بدون وجود او نه در قیام و نه در قعود خود آرامش ندارد. حضور معشوق، تمام وجود او را گرفته و او را از خود بینیاز میکند. عشق به معشوق باعث شده که شاعر احساس فقر و حاجت کند و تنها از عشق او نیرو و حیات میگیرد. همچنین، شاعر از جهل و نادانی خود سخن میگوید و میخواهد که وجودش تماماً فدای عشق معشوق شود. بهطور کلی، شعر تجلی عشق و وابستگی عمیق خیالانگیز به معشوق و حیات بر پایه عشق اوست.
خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودمبیخیال تو نباشد نه قیامم نه قعودم
هوش مصنوعی: خم ابروی تو مانند محرابی است که در آن نماز میخوانم و در حضور تو هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم، نه وقتی که ایستادهام و نه وقتی که نشستهام، بیخیال تو نیستم.
جلوه حسن تو دیدم طمع از خویش بریدمتا که شد محو در انوار وجود تو وجودم
هوش مصنوعی: من زیبایی تو را دیدم و از خواستههای خود دست کشیدم، تا اینکه وجودم در نور وجود تو ناپدید شد.
میکند تازه به تازه، سپه حسن، شهیدمچشم و ابرو و لب و خال و خط توست شهودم
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و ابرو و لب و خال و خطی که تو داری، برای من مثل یک نشانه روشن است و هر روز تازگی و زیبایی خود را نشان میدهد.
شیر مهرت به ازل داده مرا دایهٔ لطفتنرود تا به ابد مهر تو بیرون ز وجودم
هوش مصنوعی: تو از ابتدای وجودم عشق و محبت خود را به من عطا کردی، و همچنان که مادری مهربان از پرورش فرزندش دست برنمیدارد، محبت تو نیز هرگز از وجودم جدا نمیشود و همیشه در دل من خواهد ماند.
با تو در عیشم و عشرت همه سودم همه نورمبی تو در رنجم و محنت همه آهم همه دودم
هوش مصنوعی: با تو زندگی برای من پر از شادی و خوشی است و همه چیز برایم روشن و خوب است. اما بدون تو، در رنج و غم هستم و تنها صدای نالهام بلند است و همه جا را تاریک میبینم.
خود همه فقرم و فاقت همه بخلم همه حاجتز تو بخشایش و جودم، ز تو سرمایه و سودم
هوش مصنوعی: من خود به تنهایی تمام نیازها و کمبودهایم هستم و تمام درخواستهایم به خاطر توست. همه نعمتها و ثروت من از توست و تو منبع اصلی زندگیام هستی.
جاهل و مرده به خود، زنده و دانا به تو باشمبه خودم هیچ نباشم، به تو باشم همه بودم
هوش مصنوعی: من به خود جاهل و مردهام، ولی با تو زنده و دانا هستم. اگر به خودم نگاه کنم، هیچ چیزی ندارم، اما وقتی با تو هستم، همه چیز را دارم.
یک دم ار بگذردم بی تو، سراپای زیانمبگذرانم نفسی با تو، سراسر همه سودم
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از تو بگذرم، تمام وجودم به زیان خواهد رفت. اما با یک نفس در کنار تو، تمام وجودم بهرهمند میشود.
روی بر رهگذر دوست به اخلاص نهادمبر ملک منزلت خویش بدین گونه فزودم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق به دوست، جایگاه خود را در راه او قرار دادم و به این ترتیب بر مقام و منزلتم افزوده شد.
آنچه را علم گمان داشتم، از سینه ستردمعقده جهل بلا حول ولا قوه گشودم
هوش مصنوعی: آنچه را که فکر میکردم میدانم، از دل خود دور کردم و با ارادهای قوی به مبارزه با نادانی پرداختم.
هیچ بودم به خودم بود، چو پندار وجودیهمه کُشتم چو شدم بیخبر از بود و نبودم
هوش مصنوعی: در وضعیت بیخبری از وجود و عدم خود، به حالتی رسیدم که همه تصورات و افکارم را نابود کردم. در واقع، وقتی که خود را هیچ انگاشتم، به درکی عمیق از بیوبودگی دست یافتم.
توبه کردم ز خود و نامه اعمال دریدمنیک اگر کِشتم و گر بد، همه را نیک درودم
هوش مصنوعی: من از خودم توبه کردم و دفتر اعمال را پاره کردم. چه کار نیکی کرده باشم و چه کار بدی، همه را با نیکی یاد میکنم.
عاشق و رندم و میخواره به گلبانگ علا لازاهد ار نیست چنین، بنده چنینم که نمودم
هوش مصنوعی: من عاشق و میخواری هستم که با صدای بلند میگویم: ای زاهد، اگر چنین نیست که من اینطور هستم، پس من همینطور که نشان دادم، هستم.
سر به سر خواب پریشان بود این عالم فانیبهر جمعیت دل نالهٔ بیهوده سرودم
هوش مصنوعی: این دنیا برای جمع کردن دل و احساسات، حتی خوابهای آشفتهای دارد. من به خاطر این احساسات بیفایده، به زاری پرداختم.
فیض را نعمت بسیار چو دادی مددی کنتا کند شکر عطایای تو بر رغم حسودم
هوش مصنوعی: ای کاش با توفیقات و نعمتهای فراوانی که به من دادهای، مرا یاری کنی تا بتوانم شکر و سپاسگزاری خود را به خاطر بخششهایت به جا بیاورم، حتی اگر حسودان حسرت بخورند.