غزل شمارهٔ ۶۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از احساسات و دردهایی که به خاطر عشقش متحمل میشود، صحبت میکند و میگوید که تمام وجودش را برای او تقدیم کرده و به خاطر او از دنیا جدا شده است. او به معشوقش تقاضا میکند که وضع او را درک کند و محبتش را بپذیرد، زیرا دلش به خاطر عشق او شکسته و رنج میبرد. در نهایت، شاعر از آتش عشق که دل و جانش را میسوزاند، سخن میگوید و نشان میدهد که همه چیزش را برای این عشق گذاشته است.
ز تو ای گشاد دلها همه کار بسته دارمز تو ای دواء و درمان دل و جان خسته دارم
هوش مصنوعی: ای تو که دلها را گشاد میکنی و میگشایی، من همه کارهایم را به تو وابسته میدانم. ای تو که داروی دل و جان خستهام هستی، من به تو امید دارم.
بامید آنکه شاید بهوای تو ببندمهمه تار و پود خود را ز جهان گسسته دارم
هوش مصنوعی: با امید اینکه شاید به خاطر تو همه چیزهای زندگیام را رها کنم، از این دنیا بریدهام.
نه نگاه نیم مستت دل من بجا گذاردنه ز بند شست زلفت سر موی رسته دارم
هوش مصنوعی: نگاه نیمه مست تو هیچ اثری بر دل من ندارد و از قید و بند شانههای موی تو نیز هیچ نگهداشتی ندارم.
همه رنج و محنت و غم همه درد و سوز و ماتمسپه بلای عشقت بدلم نشسته دارم
هوش مصنوعی: تمامی رنجها و غمها، همه دردها و اندوههای زندگی، در دل من به خاطر بلای عشق تو نشستهاند و همواره حس میکنم.
بتو بستهام دلی را که شکسته است صد جابپذیر عذرم ای جان که شکسته بسته دارم
هوش مصنوعی: دل من را که در جایهای زیاد شکسته شده، به تو سپردهام. ای عزیز، لطفاً عذرم را بپذیر که این دل شکسته را به تو دادهام.
بشکیب تا بسوزد دل و جان در آتش اودل و جان چسودای فیض که ز غیر رسته دارم
هوش مصنوعی: صبر کن تا دل و جانت در آتش عشق بسوزد؛ زیرا من از غیر او هیچ بهرهای ندارم.