غزل شمارهٔ ۶۳۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و درد ناشی از فاصلهاش با دوستان و محبوبش میگوید. او احساس تنهایی و یأس میکند و یادآوری میکند که صحبت با دیگران نمیتواند جایگزین دوست واقعیاش شود. دلش به خاطر غم و جدایی از دوستان و سرشار از انتظار برای دیدار معشوقش ناراحت است. او میگوید که درد و رنج ناشی از جدایی از دوست برایش قابل تحملتر از راحتیهای دیگران است. شاعر از یاد روزهای خوش صحبت و شعر خواندن مینالد و در جستجوی یار و رفیق خود است، اما در این راه به درمانی نمیرسد. در نهایت، او خواستار دوری از صحبتهای بیمعنا و نامحرمان است و تنها خیال دوستش را میبیند که خواب او را آشفته کرده است.
از آن ز صحبت یاران کشیده دامانمکه صحبت دیگری میکشد گریبانم
هوش مصنوعی: از اینکه با دوستانم صحبت کردهام، دامنم گرفته شده، زیرا صحبت با کسی دیگر در حال من را به دردسر میاندازد.
چو خلوتست دل ید در و دل آرامیبپاسبانی دل در توقع آنم
هوش مصنوعی: وقتی که در دل من آرامش و خلوت وجود دارد، دل را در انتظار پاسبانی نگه میدارم.
ز دوست رنج پیاپی مرا بود خوشترز راحتی که رسد از فلان و بهمانم
هوش مصنوعی: عذاب و دردهای مداوم از سوی دوست برای من دلپذیرتر است از آرامشی که ممکن است از دیگران به دست آورم.
گذشت آنکه بصحبت نشاط رو میدادکنون بمجلس صحبت به بیتالاحزانم
هوش مصنوعی: روزهایی که در جمع دوستان و آشنایان شاداب و خوشحال بودم، سپری شده است. حالا در جمعی نشستهام که فقط غم و اندوه را به یاد میآورد.
کجا شد آنکه بهنگام شعر میخواندمچه شد نشاط رفیقان و کو رفیقانم
هوش مصنوعی: کجا رفت آن کسی که در زمان شعر خواندنم بود؟ کجا رفتند شادی دوستان و کجا هستند رفیقانم؟
کجا شد آنکه بگردون فغان من میرفتگره گره شده اکنون سینه افغانم
هوش مصنوعی: کجا رفت آن کسی که به آسمان فریاد من میرسید؟ حالا سینهام پر از ناله و درد شده است.
کجاست یار موافق رفیق روحانیبلطف جمع کند خاطر پریشانم
هوش مصنوعی: کجاست دوست همدل و همراهی که با مهربانی بتواند خیالم را آرام کند و اشفتگیام را برطرف سازد؟
یکیست یار من و نیست غیر او یاریولیک در طلبش چارهٔ نمیدانم
هوش مصنوعی: دوست من تنها یک نفر است و هیچ یاری دیگری ندارم، اما در جستجوی او نمیدانم چه کار باید بکنم.
بسوی چاره نبردم رهی به بیداریمگر به خواب به بینم که چیست درمانم
هوش مصنوعی: به دنبال راه حلی برای مشکلاتم نرفتم، مگر اینکه در خواب ببینم چه چیزی میتواند درمانم باشد.
خیال دوست چنان میزند ره خوابمکه خواب مرگ گمان میشود که نتوانم
هوش مصنوعی: تصور محبوب به قدری در خوابهایم نفوذ کرده که خواب مرگ به نظر میرسد و گویی از آن خارج نخواهم شد.
ز مرگ دم بدمم میرسد پیام خوشیبگو بیا که روانرا بپاش افشانم
هوش مصنوعی: پیام خوشی از مرگ هر لحظه به من میرسد، بگو بیا تا روح را پخش و افشان کنم.
دل تو فیض اگر با تو صحبتی خواهدبگو ز صحبت نامحرمان گریزانم
هوش مصنوعی: اگر دل تو بخواهد با من سخن بگوید، بگو که من از گفتگو با افرادی که ناشناس و بیگانه هستند، دوری میجویم.