غزل شمارهٔ ۶۶۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر از طرف معشوق طرد شود، باز هم به او نزدیک میشود. این را با تصاویری از ورود از در و بام توصیف میکند و نشان میدهد که نمیتواند بدون معشوق یک لحظه صبر کند. شاعر به شدت از جدایی رنج میبرد و میگوید که نمیداند چطور میتواند به عشقش ادامه دهد. در انتها، او از معشوق میخواهد که اگر قرار است کشته شود، این کار را با خنجر انجام دهد تا همواره به او نزدیک باشد، چرا که او همچون ذرهای کوچک در مقابل معشوق احساس میکند و نیازمند لطف اوست.
مرا هرچند رانی دیگر آیماگر از پا در آیم از سر آیم
هوش مصنوعی: مرا هرچقدر که از خود دور کنی و طرد کنی، باز هم برمیگردم. اگر از زمین بیفتم و شکست بخورم، دوباره از نو شروع میکنم.
گرم از در برانی آیم از بامورم از بام رانی از در آیم
هوش مصنوعی: اگر مرا از در بیرون کنی، از بام میآیم؛ و اگر مرا از بام برانی، از در خواهم آمد.
نیارم صبر کردن بی تو یکدمکه نتوانم بهجرانت بر آیم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم یک لحظه بدون تو صبر کنم، زیرا به خاطر دوری تو طاقت این رنج را ندارم.
فراقت سخت خونریز است و بیباکوصالت را کجا من در خور آیم
هوش مصنوعی: فراق تو بسیار دشوار و دردناک است و من چگونه میتوانم شایسته وصال تو باشم؟
نه با تو میتوان بودن نه بی توندانم تا بعشقت چون بر آیم
هوش مصنوعی: نه میتوانم با تو باشم و نه بدون تو میدانم چه باید بکنم، نمیدانم تا چه زمانی میتوانم به عشق تو ادامه دهم.
بکش خنجر بقصد کشتن منکه تا رقصان به پیش خنجر آیم
هوش مصنوعی: بیا خنجر را به سمت من بکش تا من با شوق و هیجان به سوی آن برقصم.
نهم سر پیش تیغت بهر بسملبقربانت شوم گردت بر آیم
هوش مصنوعی: برای تو، پیش تیغی که میبرد، سر به زیر میآورم و خود را قربان تو میکنم و دور از تو نمیروم.
توئی خور منم از ذره کمترچو ذره از عدم هم کمتر آیم
هوش مصنوعی: تو نور و روشنایی من هستی و من از ذرهای هم کمترم، همانطور که ذره از عدم و وجود نیز کمتر است.
مگر لطف تو دست فیض گیردو گرنه در رهت از پا در آیم
هوش مصنوعی: اگر لطف و رحمت تو به من برسد، میتوانم در مسیر تو استقامت کنم، وگرنه با این همه سختی در راه تو از پای درخواهم آمد.