غزل شمارهٔ ۷۲۳
هوش مصنوعی: شاعر از باد صبا درخواست دارد که سلام و پیامهای غم و شوق خود را به دوستان برساند. او میخواهد درد دلش را با همدردان در میان بگذارد و رازش را به رازداران منتقل کند. همچنین شاعر از باد میخواهد که خبری از فراق و دوری را به دوستانش برساند و در نهایت، به او میگوید که حتی اگر عمرش کوتاه باشد، باز هم پیامی از غم و شوقش را به دیگران برساند. شاعر این درخواستها را بدون قافیه و وزن بیان میکند و میخواهد که احساسات و افکارش به یارانش منتقل شود.
ای باد صبا سلام یاران برسانشرح غم ما بغمگساران برسان
هوش مصنوعی: ای بادِ صبحگاهی، سلام یاران را به آنها برسان و ماجرای غمانگیز ما را به آنانی که در اندوه به سر میبرند، منتقل کن.
گر صبحدمی بشهریاران گذریاز ما خبری بشهریاران برسان
هوش مصنوعی: اگر سحری از یاران شهری درگذرد، خبر ما را به یاران شهری برسانید.
درد دل ما بگوی هم دردان راراز دل ما به رازداران برسان
هوش مصنوعی: درد و دلهای ما را با کسانی که همدرد ما هستند در میان بگذارید و اسرار و احساساتمان را به افرادی که قابل اعتماد هستند بسپارید.
شوق کهن و تازهٔ ما عرض نمایاخلاص قدیم حق گذاران برسان
هوش مصنوعی: شوق قدیم و نوین ما را به نمایش بگذار، و صداقت را که همواره مورد احترام بوده است، به آن برسان.
زینسو خبری ببر از آنسوی بیارغمهای فراق دوستاران برسان
هوش مصنوعی: از این طرف خبری بگیر و از آن طرف غمهای جدایی دوستداران را به دیگران برسان.
گر عمر نمیدهد ترا مهلت فیضیکغم از صد صد از هزاران برسان
هوش مصنوعی: اگر زندگی به تو مهلت نمیدهد، یک لحظه از صدها و هزاران لحظهای که میتوانی بهرهمند شوی، به تو برسان.
بیقافیه و وزن صبا مغز سخناز سینه بسینه سوی یاران برسان
هوش مصنوعی: بیا و بدون قافیه و وزن، پیام و حقیقت را از دل من به دوستان برسان.