غزل شمارهٔ ۷۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دست دادن دل و احساسات خود سخن میگوید. او از غفلتی که موجب دوری از یار شده، شکایت دارد و به این فکر میکند که چگونه آنچه را که برایش باارزش بوده، از دست داده است. او به تضاد بین عقل و احساسات اشاره میکند و از این که چگونه هوای نفس بر وی غالب شده، ابراز پشیمانی میکند. شاعر امیدوار است که حق، راهی برای بازگشت و دستیابی به فیض رهنمون کند، زیرا در غیر این صورت، احساساتش به شدت در معرض خطر است و در حال نابودی به سر میبرد.
دلی داشتم رفت از دست منکجا آید آن یار در شست من
هوش مصنوعی: قلبی داشتم که از دستم رفت و حالا نمیدانم آن معشوق چگونه دوباره به دستم خواهد آمد.
نه بشناختم قدر والای دلربود از کفم طالع پست من
هوش مصنوعی: به خاطر ندانستن اهمیت و ارزش واقعی، دل را از دست دادم و سرنوشت نامناسب من باعث این اتفاق شد.
همه تار و پودم ز دل رسته بودکنون رفت آن مایهٔ هست من
هوش مصنوعی: تمام وجود من از دل و احساسات جدا شده است و حالا آن چیزی که برای من اهمیت داشت و وجودم را شکل میداد، از بین رفته است.
دلی را که پروردهٔ عقل بودفکند ان هوای زبر دست من
هوش مصنوعی: دل را که با عقل و فکر پرورش دادهام، این هوا و شرایط نامساعد بهراحتی از من میرباید.
ز دست هوا جام غفلت کشیدکی آید بهوش این سر مست من
هوش مصنوعی: از دست هوس و آرزوهای بیهوده، من بیخبر ماندهام. کی خواهد آمد آن زمانی که من از این حالت مستی و بیخبری بیرون آمده و به هوش بیایم؟
گشادم ره طبع و بستم خردفغان از گشاد من و بست من
هوش مصنوعی: من به افکار و احساسات خود را باز کردم، ولی عقل و خرد را درون خودم محدود و محبوس نگه داشتم و از این وضعیت ناله و فریاد میزنم که هم در دلم گشایش هست و هم در خودم محدودیت.
مگر حق گشاید دری فیض راو گرنه چو میآید از دست من
هوش مصنوعی: مگر خداوند دری به روی نعمتها بگشاید، وگرنه این نعمتها از دست من خواهد رفت.