غزل شمارهٔ ۷۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبوبش میگوید که به دیدار او بیاید و حال زار او را ببیند. او از رنج و درد عشق صحبت میکند و بیان میکند که چشمانش از اشک پر شده و دلش به شدت غمگین است. شاعر همچنین به عاطفه درونی خود اشاره میکند و میگوید که غم محبوبش بر روح و جان او تأثیر گذاشته و او را بیخواب کرده است. او با اشاره به داغ غم، از محبوبش میخواهد که به او سر بزند و وضعیت دردناک خود را به او نشان دهد. در انتها، شاعر به عدم وفای معشوق اشاره میکند و از فقدان محبت او شکایت میکند.
ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بینکلبهٔ من دمی درا ناله زار من به بین
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، لطفاً به من نگاه کن و به کلبهٔ سادهام سری بزن. لحظهای از درد دل و نالهٔ من باخبر شو.
خون چکدم ز دیدها بر رخ زرد جا بجاسوی من آ بعزم سیر نقش و نگار من به بین
هوش مصنوعی: از چشمانم خون میریزد و بر چهرهام که زرد شده، جا به جا میشود. به سمت من بیا و با تماشا کردن نقوش و طراحیهای من، به من بپرداز.
شد همگی ز غصه خون از ره دیده شد برونغرقه بخون دل شدم جیب و کنار من به بین
هوش مصنوعی: همه از غم و اندوه آنقدر گریه کردند که اشکهایشان مانند خون از چشمانشان سرازیر شد. من نیز از غم دل خود غرق در خون هستم و حالتی ندارم، به اطرافم نگاه کن.
عشق ز دیده برد خواب از دل و جان گرفت تابدر جگرم نماند آب رونق کار من به بین
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که خواب از چشمانم برباید و آرامش از دل و جانم بگریزد. حالا در وجود من هیچ چیزی از شوق و نشاط باقی نمانده و وضعیت کار و زندگیام به شدت خراب شده است.
داغ غم تو میبرم بر سر تربتم بیاشعله داغ غم نگر شمع مرا ز من به بین
هوش مصنوعی: من غم تو را با خود بر سر مزارم میآورم، بیا و ببین که چگونه شعلههای درد من، مثل شمع، در حال سوختن است. از من بگذر و آن را تماشا کن.
فیض چو شکوه میکند با دل او چه کردهٔآینه کن ز کار خود صورت کار من به بین
هوش مصنوعی: وقتی که نعمت و زیبایی فاش و درخشان میشود، با دل او چه کردهاند؟ ای آینه، از کار خود به من نشان بده که چه حالتی دارم.
هیچ وفا نمیکند غیر جفا نمیکندروی بما نمیکند لطف نگار من به بین
هوش مصنوعی: هیچ کس به جز او به ما وفا نمیکند و او نیز فقط با ظلم و ستم رفتار میکند. زیبایی او هیچ لطفی به ما نمیکند.