غزل شمارهٔ ۸۱۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به یار و دیاری سخن میگوید و درخواست دارد که از احوال دلش و غمهایش به آن یار خبری رسانده شود. او از کسی که دلش را برده، بیصبری و بیقراریاش را بیان میکند و از طرفی از حال خودش و ضعفش میگوید. شاعر همچنین میخواهد که اگر یار از دیگران خبری پرسید، حرفهایش را به دقت و با احتیاط بگوید و اگر یار به او اشاره کرد، در مورد غمهایش به طور مختصر صحبت کند. در نهایت، از او میخواهد که هر خبری از خوشی و فیض به یارش برساند.
خبری ای صبا ز یار بگوسخنی چند از آن دیار بگو
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، از دوست خبری بگو و چند کلامی از آن سرزمین بگویید.
از کسی گو قرار برد از دلبر بیصبر و بیقرار بگو
هوش مصنوعی: از کسی بگو که قرار و آرامش را از دل من برده و مرا بیصبر و بیقرار کرده است.
یا ز من سوی او ببر خبریحال این خستهٔ نزار بگو
هوش مصنوعی: میخواهم از حال خودم به او خبری برسانی و از وضعیت ناخوشایند و رنجورم بگویی.
خبر دیگران چه او پرسدحرف من نیز زینهار بگو
هوش مصنوعی: هرگز به او چیزی از راز خود نگو و تنها به او بگو که از دیگران چه خبر دارد.
ور ز من پرسد او و از غم منحال زار دل فکار بگو
هوش مصنوعی: اگر او از من حال و روزم را بپرسد و از غم و اندوهم بگوید، باید به او بگویم که دل و جانم در چه حالی است.
ور به بینی که گوش میدارداز غم هجر بیشمار بگو
هوش مصنوعی: اگر به کسی که به غم جدایی بسیار گوش میدهد، نزدیک شوی، باید از این درد و اندوه بگویی.
ور به بینی به تنگ میآیدکم کن از روی اختصار بگو
هوش مصنوعی: اگر احساس کردی در کارهایت دچار محدودیت و تنگنا هستی، سعی کن به شکل خلاصه و مختصر بیان کنی.
باز از هرچه بگذرد آنجاخبری سوی فیض آر بگو
هوش مصنوعی: سپس از هر چیزی که بگذری، به آنجا که فیض و نعمت وجود دارد، برو و پیغام بده.