غزل شمارهٔ ۸۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق به معشوق است. شاعر خود را دیوانه میداند و از زلف یار به زنجیر کشیده شده توصیف میکند. او احساس میکند که عشقش مانند پروانهای است که در آتش شوق میسوزد. در کل شعر به بیان درد و غم فراق، میل به وصال و ناتوانی از دیدار معشوق پرداخته شده است. شاعر به زیبایی و یارایی معشوق اشاره میکند و از شیفتگی و مجنون بودن خود سخن میگوید، همچنین آرزو میکند که روزی بتواند معشوق را ببیند و از درد جدایی رها شود.
ای عاقلان دیوانهام زنجیر زلف یار کوبر شعلهای شوق دل پروانهام دلدار کو
هوش مصنوعی: ای خردمندان، من دیوانهام؛ زنجیرهای موی معشوقم کجا هستند که بر آتش عشق من، مانند پروانهای بیتاب، در حال سوختن هستم؟ معشوق من کجاست؟
دل مست او جان مست او تن هم سرا پا مو بمودر جملهٔ ذرات من یکذره هشیار کو
هوش مصنوعی: دل و جان و تن من همه در عشق او غرق شدهاند، اما در میان تمام وجودم، یک ذره هشیاری وجود ندارد.
دل رفت جان هم میرود روح روان هم میرودجانانه را آگه کنید آن دلبر غمخوار کو
هوش مصنوعی: دل از دست رفت و جان نیز در حال رفتن است، روح و روان هم در حال Departure هستند. ای دوستان، خبر دهید آن معشوقه دلسوز را که در این وضعیت چه بر سر دل ما آمده است.
دل بستم اندر زلف او واعظ ز دستم دست شوکافر شدم کافر شدم زنار کو زنار کو
هوش مصنوعی: دلم را به زلف او گره زدهام، و واعظ به من میگوید که خود را نگاهدار. اما من از دست او بیخبر شدم و دیگر کسی به دین و ایمان برایم اهمیت ندارد. حالا از خودم بپرسید که آن زنجیر ایمان کجاست؟
قربانیم قربانیم عید وصال او کجاستمشتاق جانم افشانیم آن غمزهٔ خونخوار کو
هوش مصنوعی: ما برای همدیگر قربان میشویم و مشتاق دیدار محبوب هستیم. به کجا برویم تا عید وصال او را جشن بگیریم؟ دل ما در انتظار آن چشم نازک و خطرناک است.
گیرم بر اندازی نقاب بنمائی آنرخ بیحجابلیکن سرت گردم مرا یارائی دیدار کو
هوش مصنوعی: اگر فرض کنیم که حجاب را کنار بزنی و چهره زیبا و بیپردهات را نشان بدهی، اما من چگونه میتوانم به تو نگاه کنم و تو را ببینم؟
گفتم که چون بینم ترا شرح غم دل سر کنمآندم که بینم روی او آن طاقت گفتار کو
هوش مصنوعی: گفتم زمانی که تو را ببینم، درد دل خود را بازگو میکنم، ولی وقتی که چهرهات را مشاهده کنم، دیگر توان صحبت کردن ندارم.
شب با خیال زلف تو کی خواب آید فیض رادر خواب هم کی بینمت آندولت بیدار کو
هوش مصنوعی: شب با فکر و خیال زلف تو، خواب را از من میگیرد. حتی در خواب هم نمیتوانم تو را ببینم. آن خوشی و رفاه که بیدار است کجاست؟