غزل شمارهٔ ۸۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حال و احوال معشوق و عاشق میپردازد. شاعر از دوست خود میپرسد که چگونه است و در مواجهه با درد و رنج فراق چه احساسی دارد. او به یاد ایام خوش وصال و بزمهای شاد میافتد و از حسرت دوری از دوست میگوید. شاعر به یاد گذشتههای خوب و لحظات پرخاطره اشاره میکند و از معشوق میخواهد که درباره وضعیت کنونیاش در غیاب یار و در جهان پر از وحشت صحبت کند. او همچنین از زیباییها و لحظات شیرین با هم بودن یادآوری کرده و به غم و دوری بعد از وصال اشاره میکند. این شعر در نهایت به یک سوال کلی در مورد چگونگی تحمل درد فراق و بلای جدایی میپردازد.
با جذب دوست ای دل شیدا چگونهایای قطره با کشاکش دریا چگونهای
هوش مصنوعی: ای دل شیدا، با جذب دوست چگونهای؟ و ای قطره، در مقابل کشاکش دریا چه حالی داری؟
ای طایر خجسته پی مرغزار انسدر تنگنای وحشت دنیا چگونهای
هوش مصنوعی: ای پرنده خوشبخت، در فضای دلنشین دوستی، در این دنیا که پر از ترس و وحشت است چطور به سر میکنی؟
هیچ از مقام اصلی خود یاد میکنیدور از دیار خویش در اینجا چگونهای
هوش مصنوعی: آیا از جایگاه واقعیات در دوری از وطن خبری داری و اینجا را چگونه میبینی؟
کو روزگار عشرت و بزم وصال دوستبییار دلنواز از خود آیا چگونهای
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی خوشی و شادی و دیدار با محبوب است، بدون همراه دلنوازم، حال من چگونه خواهد بود؟
کو چشم مست ساقی و کو آن لب چو لعلمخمور مانده بی می و مینا چگونهای
هوش مصنوعی: کجا هستند آن چشمان زیبا و آن لبهای مثل لعل که در حال مستی باقی ماندهاند؟ بدون شراب و جام، حال تو چگونه است؟
میآید این سروش ز جانان نفس نفسکای جان اسیر غربت دنیا چگونهای
هوش مصنوعی: این سرود از دل جانان به گوش میرسد و به جان اسیر در غربت دنیا میگوید: حال تو چگونه است؟
با موجهای قلزم هجران چه میکنیدر کام اژدهای غم ما چگونهای
هوش مصنوعی: در دریای دوری و غم، چگونه میتوانی با درد و اشکهای خود کنار بیایی و در این ناامیدی چه میکنی؟
ز آن روزها که بود سرت در کنار ماشبها چه یا میکنی آیا چگونهای
هوش مصنوعی: از روزهایی که سر تو کنار ما بود، شبها چه میکردی، آیا حالوهوایت چگونه است؟
ای در وصال ما گذرانیده سالهاامروز در مفارقت ما چگونهای
هوش مصنوعی: ای کسی که سالها در کنار ما بودهای، حالا در این لحظهای که از هم جدا شدهای، حالت چطور است؟
بعد از وصال با غم هجران چه میکنیبا ما چگونه بودی و بی ما چگونهای
هوش مصنوعی: پس از آنکه ما به یکدیگر پیوستیم و با هم بودیم، حالا با غم جدایی چه میکنی؟ با ما چگونه بودهای و اکنون بدون ما چطور هستی؟
ای دیدهای که آن گل رخسار دیدهایبی آن جمال روشن و بینا چگونهای
هوش مصنوعی: ای چشمی که آن گل رخسار را دیدهای، حالا بدون آن زیبایی روشن و دلنشین چگونه هستی؟
چونی در ابتلای بلای فراق فیضای وصل دوست داده بدنیا چگونهای
هوش مصنوعی: چطور میتوانی در سختی و عذابی که به خاطر جدایی از دوست دچار شدهای، نعمت وصل او را فراموش کنی و در دنیا به حالت رسیدگی کنی؟