غزل شمارهٔ ۸۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از فراق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ چیز و هیچ کس جز او برایش ارزش ندارد. او از قفس تن خود رهایی میجوید و در آرزوی پرواز در عشق معشوق است. به جز معشوق هیچکس را نمیخواهد و تنها خواستهاش حیرت و شگفتی در عشق اوست. شاعر به تشویش درون دل و ذهن خود اشاره میکند و از اینکه دستاوردی از یاد معشوق داشته باشد، بینیاز است. در نهایت، او زندگی بدون یاد معشوق را نمیخواهد و به شدت به او وابسته است.
بماندم چیز و کس را انت حسبیبراندم خار و خس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من در حالتی ماندهام که نه چیزی دارم و نه کسی را، فقط به خاطر نسبت و اعتبار خودم، از خار و خس خود را دور میکنم.
پر و بالی گشادم در هوایتشکستم این قفس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در عشق تو، آزادی را تجربه کردم و از محدودیتها رهایی یافتم.
ترا خواهم ترا خواهم به جز تونخواهم هیچکس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من فقط تو را میخواهم و هیچکس دیگری برایم اهمیت ندارد، این نشان از نسب و جایگاه من است.
همین خواهم که حیران تو باشمنه بینم پیش و پس را انت حسبی
هوش مصنوعی: من همین را میخواهم که در حیرت تو باشم و نه به گذشته یا آینده فکر کنم، فقط تو را در نظر دارم.
درون دل نمیدانم چه غوغاستنخواهم این جرس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در دل من نمیدانم چه آشفتگیای وجود دارد و نخواهم که این صدا و ندا را بشنوم.
درون سر نمیدانم چه سوداستنخواهم بوالهوس را انت حسبی
هوش مصنوعی: در دل من نمیدانم چه سودی وجود دارد و نمیخواهم به دنبال هوسرانی بروم؛ من افتخار نسبی خود را کافی میدانم.
نفس بی یاد تو گر میزند فیضنخواهم آن نفس را انت حسبی
هوش مصنوعی: اگر نفس من بدون یاد تو به حرکت درآید، من آن نفس را نمیخواهم؛ تو برای من کافی هستی.