غزل شمارهٔ ۸۹۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دلتنگی و نیاز شاعر به یاری و محبت معشوق پرداخته است. شاعر از معشوق خود میخواهد که در سختیها و غمهایش به او کمک کند و او را تنها نگذارد. او تأکید میکند که هیچ کس جز معشوق نمیتواند به او یاری رساند و از او درخواست رحم و مهربانی دارد. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و وابستگی شاعر به معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که او تمام امیدش را به این یاری معطوف کرده است.
ای معدن دلداری جز تو که کند یاریای مشتری زاری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: ای منبع آرامش، چه کسی غیر از تو میتواند به من کمک کند؟ ای محبوبی که در سختیها به من امید میدهی، چه کسی جز تو میتواند به من یاری برساند؟
در راه تو میپویم یاری ز تو میجویمخالق توئی و باری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: در مسیر تو به دنبال همراهی هستم و از تو یاری میطلبم. تو خالق همه چیز هستی و هیچ کس جز تو نمیتواند کمک کند.
افغان کنم و زاری شاید که تو رحم آریبر رحم نمییاری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: من خیلی نگران و غمگین هستم و دلم میخواهد که تو به حال من رحم کنی، اما به جز تو کسی نیست که به من کمک کند.
جانرا بغمت بستم جان را بتو پیوستمای منبع غمخواری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: خود را به خاطر غم تو بستهام و وجودم را به تو مرتبط کردهام. ای منبع تسلی و همدلی، جز تو چه کسی میتواند کمکم کند؟
بر خاک درت گریم افزون ز سحاب و یمگر تو نخری زاری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: در کنار در تو، به اندازهای میگریم که از باران و دریا بیشتر است. اگر تو به گریه و lament من اهمیت ندهی، دیگر هیچکس نیست که به من کمک کند.
از در گهت ای دلدار محروم مرانم زارگر تو کنیم خواری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: ای دلدار، اگر مرا از درگاهت طرد کنی، به شدت غمگین میشوم. چون اگر تو به من بیاعتنایی کنی، دیگر کسی نیست که به من کمک کند.
فیض آمده با عصیان دارد طمع غفرانستاری و غفاری جز تو که کند یاری
هوش مصنوعی: خوشبختی و رحمت خداوند به رغم گناهان و نافرمانیها به انسان نزدیک است و هیچکس جز تو نمیتواند در این زمینه یاریرسان باشد.