غزل شمارهٔ ۹۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیباییهای آن میپردازد. شاعر بیان میکند که دلهایی که عشق و یاری را تجربه میکنند، از زیباییهای واقعی آکندهاند و به دنیای مادی و دنیای دیگری هیچ اهمیتی نمیدهند. فردی که به زلف محبوب دل بسته باشد، دیگر به جز عشق چیزی نمیخواهد و در دنیایی دیگر غرق شده است. همچنین، شاعر اشاره میکند که دل عاشق، از غم عشق بهرهمند است و امیدوار است روزی به وصال معشوق برسد.
هر آن دلرا که با یاریست خوئیز گلذار حقیقت هست بوئی
هوش مصنوعی: هر دلی که با عشق و یاری پیوند دارد، از لطافت و زیبایی حقیقت بهرهمند است و بویی خوش از آن میگیرد.
ندارد او سر دنیا و عقبیکه دارد پای آمد شد بکوئی
هوش مصنوعی: او هیچگونه تمایلی به دنیا و آخرت ندارد، فقط پایش به یاد تو به اینجا آمده است.
دلی کوشد اسیر زلف یاریدو عالم را نمیگیرد بموئی
هوش مصنوعی: دل کسی که تلاش میکند تا اسیر زلف محبوبش شود، به هیچ چیز در دو جهان اهمیت نمیدهد.
بود خاطر پریشان هر که او رارسید از زلف عنبر بوی بوئی
هوش مصنوعی: هر کسی که با او برخورد کند، به خاطر بوی خوش زلفی که مانند عطر عنبر است، دلش نگران و پریشان میشود.
کسی کوشد ز راه عشق آگاهنمیخواهد دگر راهی بسوئی
هوش مصنوعی: کسی که به جستجوی عشق میپردازد، دیگر هیچ راه دیگری را نمیطلبد.
سری کو مست عشقی شد ز خود رستبود آن می ز دریا یا بسوئی
هوش مصنوعی: سری که تحت تأثیر عشق قرار گرفته و از خود رسته است، یا آن شراب از دریا آمده و یا به سمتی دیگر رفته است.
دل فیض از غم عشقی زند هایمگر روزی به پیوندد بهوئی
هوش مصنوعی: دل از غم عشق بینهایت رنج میبرد، اما امیدوار است که روزی به وصال معشوق برسد.