شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و ارادت عمیق خود به شخصیتی والامقام سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه نمیتواند به طور کامل فضائل او را وصف کند، اما همواره از شوق و علاقهاش میگوید. او به دنبال کسی است که بتواند درد فراق را با او تقسیم کند و از علم و زهد خود برای خدمت به او بهرهبرداری کند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که در روز قیامت، نامه اعمالش را با مهر اهل بیت، که نشانهای از ارادتش است، تقدیم خواهد کرد. او تا زنده است از نبی و خاندانش یاد خواهد کرد و در نهایت، جانش را فدای آن شخصیت بزرگ میکند.
حاشا که من حدیث ثنای تو طی کنممن لاف شوق میزنم این کار کی کنم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم دربارهی نمایش زیباییها و خوبیهای تو سخن بگویم. من فقط از عشق و شوق خود صحبت میکنم، اما واقعاً نمیتوانم این کار را انجام دهم.
کو پیک صبح تا گلههای شب فراقبا آن خجسته طلعت فرخنده پی کنم
هوش مصنوعی: بگو کجاست پیامآور صبح تا بتوانم با چهرهی خوشبخت و زیبا، شکایتهای شب جدایی را برطرف کنم.
مهدی کجاست تا همه محصول زهد و علمدر کار خدمت وی و اصحاب وی کنم
هوش مصنوعی: مهدی کجاست تا بتوانم تمام تلاش و دانش خود را در خدمت او و یارانش قرار دهم؟
از نامه سیاه نترسم که روز حشربا مهر اهلبیت صد این نامه طی کنم
هوش مصنوعی: من از نامه سیاه نمیترسم، چون در روز قیامت با محبت و دوستی اهل بیت، این نامه را به راحتی عبور خواهم کرد.
تا زندهام دم از نبی و آل میزنمکی من حکایت جم و کاووس و کی کنم
هوش مصنوعی: تا وقتی زندهام از پیامبر و خانوادهاش سخن میگویم، چون نمیتوانم داستان جم و کاووس را بگویم.
جانم فدای اوست، بر فیض امانت استروزی رخش بینم و تسلیم وی کنم
هوش مصنوعی: روح من فدای اوست، زمانی که لطف و کرم او به من میرسد، روزی چهرهاش را میبینم و خود را تسلیم او میکنم.