بخش ۱ - آغاز کتاب
سرآغازِ دفتر را متبرک میکنیم به نامِ آن
خداوندگاری که جان را آفرید و گوهرِ خرد را به آدمیان بخشید؛ همان پروردگاری که
اندیشهی انسان، هرچقدر هم که اوج بگیرد و تیزپرواز باشد، هرگز از مقامِ او فراتر
نخواهد رفت و به کُنهِ ذاتش نخواهد رسید. او صاحبِ تمامِ نامها و نشانها و مالکِ
تمامِ جایگاههاست؛ روزیدهندهای است که رزقِ همه را میرساند و راهنمایی است که
مسیرِ درست را نشان میدهد. هم اوست که چرخِ عظیمِ آسمان و کهکشانها را به گردش
درآورد و ستارگانِ دوردست همچون کیوان و چراغهای آسمانی چون خورشید و ماه و ناهید
را برافروخت. ذاتِ پاکش از هر نام و نشانی که ما گمان میبریم و هر تصویری که در
ذهن میسازیم برتر است و اوست نگارندهی زبردستی که پیکرِ هستی را چنین باشکوه و
منظم نقش زده است. چشمهای ظاهر، توانِ دیدنِ آفریدگار را
ندارند، پس بیهوده دیدگانِ خود را آزار مده و مکوش که او را با چشمِ سر ببینی، چرا
که حتی اندیشهی آدمی نیز راهی به ساحتِ مقدسِ او ندارد و او فراتر از هر نام و
مکانی است. هر سخنی که از دایرهی عالمِ ماده و طبیعت بگذرد، باز هم به او نمیرسد،
زیرا خردِ انسانی محدود است و تنها آنچه را که میبیند و حس میکند برمیگزیند،
اما آفریدگار در دیدگان نمیگنجد. حال که حقیقتِ او فراتر از درکِ ماست و هیچکس
نمیتواند او را آنچنان که شایسته است ستایش کند، بهترین کار برای بنده آن است که
در برابرِ عظمتش سر فرود آورد و کمربندِ بندگی را محکم ببندد. اوست که عیارِ خرد و جان را میسنجد، اما خود
در ترازویِ اندیشهی سنجیدهی ما جا نمیگیرد و با ابزارهای ناتوانی همچون زبان و
عقل و رای، نمیتوان خالقِ جهان را به درستی ستود. پس تنها راهِ رستگاری آن است که
به «هست بودن» و یگانه بودنِ او از تهِ دل اعتراف کنی و از بحثهای بیهوده و
گفتارهای بیسرانجام دوری گزینی. باید پرستندهای باشی که همواره جویندهی راهِ
راست است و با ژرفنگری و دقت به فرمانهای او مینگرد. در این مسیر بدان که کلیدِ
سربلندی و قدرت در جهان، دانایی است؛ چرا که دانش مایه حیاتِ دلهاست و روحِ آدمی
را تازه نگه میدارد. سخن در این باب به پایان رسید، چرا که فراتر
از این پردهی اسرار، راهی برای اندیشه و سخن نیست و فکرِ آدمی به ذاتِ حق راه
ندارد.
به نام خداوندِ جان و خردکز این برتر، اندیشه، بر نگذرد
به نام خدایی که همهچیز از او زنده است و خدای دانایی و خرد است. او خدایی است که بالاترین اندازه اندیشه را دارد و هیچ عقل و خردی به اندازهی او نمیرسد ( اینجا اشاره به نکتهای فلسفی و عرفانی دارد که در فلسفه یونان ارسطو از آن به نام عقل کل نام برده است و در عرفان اسلامی از آن به عنوان عقل اول نام برده شدهاست)
خداوندِ نام و خداوندِ جایخداوندِ روزیدِهِ رهنمای
خدایی که خدای شهرت و خوشنامی و جایگاه برتر است، خدایی که هم روزیده انسانهاست و هم راهنمای آنها.
خداوندِ کیوان و گَردانسپهرفروزندهٔ ماه و ناهید و مِهر
خدایی که خداوند همهٔ جهان و آسمان چرخنده است. کسی که ماه و خورشید و ستارگان را روشنی بخشیده است.
ز نام و نشان و گمان، برتر استنگارندهٔ بَرشدهپیکر است
او برتر از آن است که حتی بتوان با نامها او را توصیف کرد، یا نشانی مشخصات او را داد یا حتی در فکر ما بگنجد. او کسی است که سقف آسمان را نقاشی و طراحی کرده است.
به بینندگان، آفریننده رانبینی، مرنجان دو بیننده را
با چشمانت نمیتوانی خدا را ببینی؛ چشمانت را آزار نده.
نیابد بِدو، نیز، اندیشه، راهکه او برتر از نام و از جایگاه
فکر و اندیشه هم از درک او ناتوان است چون نه میتوان او را وصف کرد و نه در جا و مکانی قرار دارد.
سخن، هر چه زین گوهران، بُگذردنیابد، بِدو راه، جان و خرد
عقل ما فقط به چیزی میرسد که در چارچوب عناصر مادی باشد.
خرد، گر سخن، برگزیند همیهمان را گزیند که بیند همی
اگر قرار باشد اندیشهٔ ما بر زبان جاری شود فقط میتواند در مورد چیزی سخن بگوید و چیزی را وصف کند که میتواند آن را ببیند.
ستودن، نداند کس او را، چو هستمیانْ بندگی را، ببایدْت بست
کسی نمیتواند خداوند را آن گونه که هست ستایش کند، تو باید برای بندگی کردن آماده شوی. (میان بستن کنایه از آماده شدن)
خرد را و جان را همیسَنجد، اویدر اندیشهٔ سَخته کِی گُنجد اوی؟
او کسی است که خودش جان و خرد انسانها را ارزیابی میکند. او چطور میتواند در چارچوب محدود فکر انسانها بگنجند؟
بدین آلتِ رای و جان و زبانستود آفریننده را، کِی توان؟
با ابزارهایی مثل فکر و اندیشه و توان و زبان انسانی کی میتوان خداوند را به درستی ستایش کرد؟
به هستیش، باید که، خستو شویز گفتار بیکار، یکسو، شوی
تو تنها میتوانی به وجود خداوند اعتراف کنی و از سخنان بیهوده در این مورد دوری کنی.
پرستنده باشی و جوینده راهبه ژرفی، به فرمانْش، کردن نگاه
تو تنها میتوانی یک عبادتکنندهٔ خوب باشی و به دنبال پیدا کردن راه درست باشی و در فرمانهای خداوند تعمق و تفکر کنی.
توانا بُوَد هر که دانا بُوَدز دانش، دل پیر، بُرنا بود
هر کس که دانا باشد توانا خواهد بود.از دانش دل پیر هم جوان خواهد شد.
از این پرده برتر سخنگاه نیستز هستی مر اندیشه را راه نیست
در مورد چیزهای ماورایی نمیتوان به درستی سخن گفت. فکر انسانها از جهان هستی به آن سوتر نمیرسد و به آن راه ندارد.