بخش ۱۱
هوش مصنوعی: فریدون منتظر بازگشت شاه بود و برایش جشن و مراسمی ترتیب داده بود. وقتی شاه برگشت، ناگهان خبر رسید که ایرج، پسر فریدون، به قتل رسیده است. فریدون با دیدن تابوت ایرج دچار اندوه و سوگواری شد و با چشمان گریان و دلی آکنده از درد، بر این فاجعه ناله کرد. او آرزو داشت که از خداوند بخواهد که یک روز انتقام خون ایرج را بگیرد و فرزندی از او به دنیا بیاورد که این کشتار را متوقف کند. مردم کشور نیز به سوگ نشسته و غمگین بودند و همه جا را سیاه پوش کردند. روزگار را در مرگ ایرج تیره و تار میدیدند و همه زندگی را به مرگش پیوند میزدند.
فریدون نهاده دو دیده به راهسپاه و کلاه آرزومند شاه
هوش مصنوعی: فریدون با امید و آرزو، به دنبال سپاهیان و تاج شاهی، به راه نگاه میکند.
چو هنگام برگشتن شاه بودپدر زان سخن خود کی آگاه بود
هوش مصنوعی: زمانی که شاه به سمت بازگشت بود، پدر از آن حرف خود چه مقدار خبر داشت؟
همی شاه را تخت پیروزه ساختهمی تاج را گوهر اندر نشاخت
هوش مصنوعی: شاه را تختی پیروز و درخشان بنا کرد و بر تاج او جواهرات ارزشمندی قرار داد.
پذیره شدن را بیاراستندمی و رود و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: پذیرفتن مراسم را با زیبایی آراسته کردند و همراه با آن، می و نوازندگان نیز دعوت شدند.
تبیره ببردند و پیل از درشببستند آذین به هر کشورش
هوش مصنوعی: تبیره را برداشتند و دروازه را بستند و در هر سرزمینی آن را تزئین کردند.
به زین اندرون بود شاه و سپاهیکی گرد تیره برآمد ز راه
هوش مصنوعی: در زین، شاه و سپاهش حضور داشتند و یک گروه تاریک و پراکنده از راه رسیدند.
هیونی برون آمد از تیره گردنشسته برو سوگواری به درد
هوش مصنوعی: یک فرد از تاریکی به بیرون آمد و در حالی که بر درد خود میگریست، به سوگواری پرداخت.
خروشی برآورد دل سوگواریکی زر تابوتش اندر کنار
هوش مصنوعی: دل غمگینی فریادی سر داد و در کنار آن، زری در تابوتش قرار داشت.
به تابوت زر اندرون پرنیاننهاده سر ایرج اندر میان
هوش مصنوعی: در داخل تابوت طلایی، سر ایرج بر روی پارچههای نرم و نازک قرار داده شده است.
ابا ناله و آه و با روی زردبه پیش فریدون شد آن شوخ مرد
هوش مصنوعی: آن مرد بازیگوش با ناله و آه و چهرهای زرد به نزد فریدون رفت.
ز تابوت زر تخته برداشتندکه گفتار او خوار پنداشتند
هوش مصنوعی: از تابوت طلا تختهای برداشتند، زیرا سخنان او را بیارزش دانستند.
ز تابوت چون پرنیان برکشیدسر ایرج آمد بریده پدید
هوش مصنوعی: از تابوت، چون پارچهای نرم و لطیف برمیخیزد، سر ایرج نمایان میشود که بریده است.
بیافتاد ز اسپ آفریدون به خاکسپه سر به سر جامه کردند چاک
هوش مصنوعی: آفریدون از اسبش به زمین افتاد و سربازان همه لباسهای خود را پاره کردند.
سیه شد رخ و دیدگان شد سپیدکه دیدن دگرگونه بودش امید
هوش مصنوعی: چهرهاش سیاه و چشمانش سفید شد، زیرا امیدوار بود که دیدهها از آنچه هست، متفاوت باشد.
چو خسرو برانگونه آمد ز راهچنین بازگشت از پذیره سپاه
هوش مصنوعی: چون خسرو با آن حال و姿 به راه آمد، از پذیرفتن لشکر همینطور برگشت.
دریده درفش و نگونسار کوسرخ نامداران به رنگ آبنوس
هوش مصنوعی: درفش و پرچم پاره شده و صدای بلند شخصیتهای مشهور به مانند رنگ چوب ابنوس است.
تبیره سیه کرده و روی پیلپراکنده بر تازی اسپانش نیل
هوش مصنوعی: پوشش سیاه بر تن داشته و بر روی فیل، ذراتی پراکنده از رنگ آبی مانند رنگ اسپانیش وجود دارد.
پیاده سپهبد پیاده سپاهپر از خاک سر برگرفتند راه
هوش مصنوعی: سربازان بیاسبت و از خاک نشسته، سرشان را بلند کرده و به راه افتادند.
خروشیدن پهلوانان به دردکنان گوشت تن را بران رادمرد
هوش مصنوعی: پهلوانان در حال ناله و فریادند و به شدت در حال تحمل درد هستند، گوشت بدنشان را در مقابل رنج و زحمت خود قربانی میکنند.
برین گونه گردد به ما بر سپهربخواهد ربودن چو بنمود چهر
هوش مصنوعی: به این شکل، به ما نشان میدهد که آسمان میخواهد چهرهای دیگری به خود بگیرد و تغییر کند.
مبر خود به مهر زمانه گماننه نیکو بود راستی در کمان
هوش مصنوعی: به خودت نگو که روزگار با تو مهربان است، زیرا این تصور خوب نیست و حقیقت مانند کمانی است که همیشه در هدف نمیزند.
چو دشمنش گیری نمایدت مهرو گر دوست خوانی نبینیش چهر
هوش مصنوعی: وقتی دشمنی را به دست میآوری، محبتش را به تو نشان میدهد، اما اگر او را دوست خود بخوانی، چهرهاش را نخواهی دید.
یکی پند گویم ترا من درستدل از مهر گیتی ببایدت شست
هوش مصنوعی: من به تو نصیحتی میکنم: باید دل پاک و بیآلایش داشته باشی و از عشق به دنیای مادی خود را رها کنی.
سپه داغ دل شاه با های و هویسوی باغ ایرج نهادند روی
هوش مصنوعی: سربازان با شادی و سر و صدا، دل پر درد و غم و اندوه شاه را به سوی باغ ایرج بردند.
به روزی کجا جشن شاهان بدیوزان پیشتر بزمگاهان بدی
هوش مصنوعی: روزی را به یاد بیاور که در آن جشنهای بزرگ شاهان برپا بود و مراسمهای شاد و دلانگیز در مکانهای زیبا و باشکوه برگزار میشد.
فریدون سر شاه پور جوانبیامد ببر برگرفته نوان
فریدون، در ناتوان و لرزان، سرِ شاهپور جوان را در بر گرفته .
بر آن تخت شاهنشهی بنگریدسر شاه را نزدر تاج دید
به آن تخت پادشاهی نگاه کرد، سر شاه را که بدون تاج دید.
همان حوض شاهان و سرو سهیدرخت گلفشان و بید و بهی
هوش مصنوعی: حوضی که مختص پادشاهان است، درختان سرو بلند و درختان گل و بید در کنار آن روییدهاند.
تهی دید از آزادگان جشنگاهبه کیوان برآورده گرد سیاه
هوش مصنوعی: در جشنی که آزادگان در آن حضور ندارند، به خوبی دیده میشود که سیاهی بر کیوان (زمین) سایه افکنده است.
همی سوخت باغ و همی خست رویهمی ریخت اشک و همی کند موی
هوش مصنوعی: باغ در آتش میسوزد و چهرهها خسته و نزار هستند. اشکها میریزد و عدهای در حال کَندن موی خود هستند.
میان را به زنار خونین ببستفکند آتش اندر سرای نشست
هوش مصنوعی: در میانهی میدان، دهان خونین را بست و آتش را در خانه نشاند.
گلستانش برکند و سروان بسوختبه یکبارگی چشم شادی بدوخت
هوش مصنوعی: به یکباره گلستان را از ریشه درآورد و سروها را در آتش سوزاند و چشم شادی را به او دوخت.
نهاده سر ایرج اندر کنارسر خویشتن کرد زی کردگار
هوش مصنوعی: ایرج، سرش را بر زمین گذاشته و در کنار سر خودش قرار داده است، و این اتفاق به دست خداوند رخ داده است.
همی گفت کای داور دادگربدین بیگنه کشته اندر نگر
هوش مصنوعی: ای دادگر و داور، به این بیگناهی که کشته شده نگاه کن.
به خنجر سرش کنده در پیش منتنش خورده شیران آن انجمن
هوش مصنوعی: او با چاقو سرش را بیرون آورده و در مقابل من، تنهاش به شیران آن جمع برخورد کرده است.
دل هر دو بیداد از آن سان بسوزکه هرگز نبینند جز تیره روز
هوش مصنوعی: دل هر دو، از ظلم و ستم آنچنان میسوزد که دیگر هرگز به جز روزهای تاریک و ناخوش، چیزی نبینند.
به داغی جگرشان کنی آژدهکه بخشایش آرد بریشان دده
هوش مصنوعی: اگر به دلهای سوختهشان رحم کنی، ممکن است به آنها آرامش و بخشش بدهی.
همی خواهم از روشن کردگارکه چندان زمان یابم از روزگار
هوش مصنوعی: من از خداوند روشنی میخواهم که تا چه اندازه زمان از زندگیام باقی مانده است.
که از تخم ایرج یکی ناموربیاید برین کین ببندد کمر
هوش مصنوعی: از نسل ایرج، شخصی مشهور و بزرگ به دنیا میآید که انتقام این افت تاریخی را بگیرد و زره جنگی به تن کند.
چو دیدم چنین زان سپس شایدماگر خاک بالا بپیمایدم
هوش مصنوعی: وقتی چنین چیزی را دیدم، شاید بتوانم اگر از خاک بالا بروم.
برینگونه بگریست چندان بزارهمی تا گیا رستش اندر کنار
هوش مصنوعی: او بهقدری گریه کرد که درختان نیز در کنار او به سرسبزی و رشد رسیدند.
زمین بستر و خاک بالین اوشده تیره روشن جهانبین او
هوش مصنوعی: زمین به عنوان بستر و خاک به عنوان بالینی برای او تبدیل شدهاند، و در این حال، نگاه عمیق او به جهان در این تضاد تیره و روشن مشهود است.
در بار بسته گشاده زبانهمی گفت کای داور راستان
هوش مصنوعی: در مکانی که درب بسته است، فردی با زبان باز به سخن آمد و گفت: ای پروردگار راستگویان.
کس از تاجداران بدینسان نمردکه مُردهست این نامبردار گُرد
هوش مصنوعی: هیچکس از بزرگان و تاجداران به این صورت نمرده است که این شخص مشهور مرده است.
سرش را بریده به زار اهرمنتنش را شده کام شیران کفن
هوش مصنوعی: سر او را از بدن جدا کردهاند و بدنش مثل کفن شیران شده است.
خروشی به زاری و چشمی پرآبز هر دام و دد برده آرام و خواب
هوش مصنوعی: صدایی بلند و نالهای حزنآلود، و چشمی پر از اشک، از هر حیوان و موجودی، آرامش و خواب را گرفته است.
سراسر همه کشورش مرد و زنبه هر جای کرده یکی انجمن
هوش مصنوعی: در تمام نقاط کشور، مردان و زنان در هر جا گرد هم آمدهاند و انجمنی تشکیل دادهاند.
همه دیده پرآب و دل پر ز خوننشسته به تیمار و گرم اندرون
هوش مصنوعی: همه افراد با چشمانی پر از اشک و دلی پر از درد نشستهاند و در حال مراقبت و توجه به یکدیگر هستند.
همه جامه کرده کبود و سیاهنشسته به اندوه در سوگ شاه
هوش مصنوعی: همه لباسهای خود را به رنگ آبی تیره و سیاه درآورده و به خاطر مرگ پادشاه، با غم و اندوه نشستهاند.
چه مایه چنین روز بگذاشتندهمه زندگی مرگ پنداشتند
هوش مصنوعی: چه دلیلی باعث شد که امروز را فراموش کردند و تمام زندگی را به چشم مرگ دیدند؟