بخش ۵
ترکان در حال لشکرکشی بودند و یکی از سرداران آنها به نام قلون به طلایه سپاه رسید او فردی قلدر بود و پس از کمی قلدری و بگو مگو با طلایه داران به نزد افراسیاب برده شد افراسیاب به او گفت سپاهی بردار و رهسپار شو ولی در راه خوب حواست را جمع کن که ایرانیان مردمی حیله گرند و به ناگاه ممکن است شبیخون بزنند....از ان سو رستم به البرز رسیده بود و در جستجوی کیقباد بود به منطقه ای زیبا که رودی جاری و اقامتگاهی زیبا و باشکوه وجود داشت رسید جلو رفت و دید که کنار رود تختی زیبا و مجلسی از بزم و شادی در جریان است و جوانی برومند بر تخت نشسته... جلو رفت و از انان آدرس کیقباد را جویا شد.جوان به رستم گفت بیا لبی تازه کن ولی رستم گفت فرصت نیست و باید هر چه زودتر کیقباد را پیدا کنم، جوان گفت من میدانم کیقباد کجاست بیا بنشین غذایی بخور و جامی شراب بنوش و در بزم ما شرکت کن و جان ما را به حضورت روشن کن من نیز از کیقباد برایت خواهم گفت رستم خوشحال شد و پذیرفت...جوان به رستم گفت تو کیقباد را از کجا میشناسی و با او چیکار داری رستم گفت پدرم زال سپهبد ایران، نام او را به من گفت و از من خواست تا او را پیدا کنم...جوان خندید و گفت کیقباد منم از تبار فریدون رستم نیز پیغام زال مبنی بر درخواست از کیقباد برای پذیرش شاهی ایران را به او رسانید...کیقباد نیز شادان شد گفت اتفاقا من نیز به تازگی خوابی دیدم که در ان خواب دو باز تاج زیبایی را بیاوردند و بر سر من نهادند در واقع این بزم و جشنی که میبینی هم به خاطر ان خواب است حالا میبینم که ان بازهای سفید تو و بزرگان ایران هستید که خبر پادشهی مرا اوردیدرستم گفت خوابت به مانند خواب پغمبران صحیح است...رستم گفت شاهنشاه، زودتر به ایران برویم که همه منتظر شما هستند و سپس راهی شدند...در راه برگشت قلون سردار افراسیاب راه را بر انان بست کیقباد خواست به نبرد او برود ولی رستم اجازه نداد و خود به نبرد رفت و پس از درگیری او را شکست داد و سپاهیان قلون پراکنده شدند رستم نیز با کیقباد به مرغزاری رفت و شبانه از منطقه خارج شدند و خود را به زال رساندند کیقباد به مدت یک هفته در حضور زال و بزرگان به رایزنی پرداختند و سپس سرانجام کیقباد تاجگذاری کرد و شاه ایران شد...
ز ترکان طلایه بسی بد براهرسید اندر ایشان یل صف پناه
هوش مصنوعی: از میان ترکان، گروهی با دلیران به راه افتادند و در بین آنها، یکی از جنگجویان بزرگ پناه گرفت.
برآویخت با نامداران جنگیکی گُرزهٔ گاو پیکر به چنگ
هوش مصنوعی: یک گرزی به دست گرفت که شبیه به بدن گاو بود و به جنگ با نامداران رفت.
دلیران توران برآویختندسرانجام از رزم بگریختند
هوش مصنوعی: دلاوران توران در نهایت از میدان جنگ فرار کردند و از نبرد کنار کشیدند.
نهادند سر سوی افراسیابهمه دل پر از خون و دیده پر آب
هوش مصنوعی: سرها را به سمت افراسیاب بلند کردند، در حالی که دلها پر از غم و چشمانشان پر از اشک بود.
بگفتند وی را همه بیش و کمسپهبد شد از کار ایشان دژم
هوش مصنوعی: همه به او گفتند که در کارشان کم و کاستی وجود دارد، و او به خاطر این قضیه از آنها ناراحت و دلگیر شد.
بفرمود تا نزد او شد قلونز ترکان دلیری گوی پرفسون
هوش مصنوعی: او فرمان داد که قلون به نزدش برود، این شخص از میان ترکان، شجاعتی و صدایی سحرآمیز دارد.
بدو گفت بگزین ز لشکر سواروز ایدر برو تا در کوهسار
هوش مصنوعی: او به او گفت از میان سواران لشکر یکی را انتخاب کن و از اینجا برو تا به کوهها برسی.
دلیر و خردمند و هشیار باشبه پاس اندرون نیز بیدار باش
هوش مصنوعی: دلیر و باهوش و هوشیار باش و همچنین در درون خود نیز بیدار و آماده باش.
که ایرانیان مردمی ریمنندهمی ناگهان بر طلایه زنند
هوش مصنوعی: ایرانیان مردمی هستند که ناگهان بر سر کار میآیند و در تصمیمگیریها و فعالیتها به شکل قابل توجهی پیشقدم میشوند.
برون آمد از نزد خسرو قلونبه پیش اندرون مردم رهنمون
هوش مصنوعی: خسرو از میان مردم بیرون آمد و به سوی آنها رهبر و هدایتکنندهای شد.
سر راه بر نامداران ببستبه مردان جنگی و پیلان مست
هوش مصنوعی: در مسیر بزرگانی که به نام و مقام رسیدهاند، به مردان شجاع و فیلهای جنگی توجه نشان میدهند.
وزان روی رستم دلیر و گزینبپیمود زی شاه ایران زمین
هوش مصنوعی: به خاطر آن چهره دلیر و انتخاب شده رستم، او قدم به راهی نهاد که به سوی شاه ایران میرفت.
یکی میل ره تا به البرز کوهیکی جایگه دید برنا شکوه
هوش مصنوعی: شخصی به سمت کوه البرز حرکت میکند و در مسیر، مکانی را میبیند که در آن جوانی با زیبایی و شکوه ایستاده است.
درختان بسیار و آب رواننشستنگه مردم نوجوان
هوش مصنوعی: در اینجا، فضای طبیعی و زیبایی اطراف توصیف شده است. درختان سرسبز و آب زلالی که در حال جریان است، همگی نشاندهندهی زندگی و طراوت هستند. این تصویر به ما حس آرامش و تازگی میدهد و اشاره به حضور جوانان در این محیط دلانگیز دارد که به نوعی نمایانگر نشاط و پویایی زندگی است.
یکی تخت بنهاده نزدیک آببرو ریخته مشک ناب و گلاب
هوش مصنوعی: در کنار آب، تختی گذاشته شده و مشک خالص و گلاب در کنار آن پراکنده شده است.
جوانی به کردار تابنده ماهنشسته بران تخت بر سایهگاه
هوش مصنوعی: جوانی با ظاهری درخشان و زیبا مانند ماه، بر تختی نشسته است که در سایهای آرام قرار دارد.
رده برکشیده بسی پهلوانبه رسم بزرگان کمر بر میان
هوش مصنوعی: بسیاری از پهلوانان با افتخار و رسم بزرگان، کمربند را به دور خود بستهاند.
بیاراسته مجلسی شاهواربسان بهشتی به رنگ و نگار
هوش مصنوعی: یک مجلس زیبا و با شکوه مانند بهشتی با رنگها و تزئینات دلفریب برپا شده است.
چو دیدند مر پهلوان را به راهپذیره شدندش ازان سایهگاه
هوش مصنوعی: وقتی که آن پهلوان را در مسیر دیدند، از آن محل سایهدار استقبالش کردند.
که ما میزبانیم و مهمان مافرود آی ایدر به فرمان ما
هوش مصنوعی: ما میزبان هستیم و از مهمانان خود دعوت میکنیم که به فرمان ما در اینجا بیایند.
بدان تا همه دست شادی بریمبه یاد رخ نامور می خوریم
هوش مصنوعی: بدان که همه ما برای یادآوری چهره معروف و مایه شادی، با هم جشن میگیریم و خوشحالیم.
تهمتن بدیشان چنین گفت بازکه ای نامداران گردن فراز
هوش مصنوعی: تهمتن به آن جمع گفت: «ای نامداران و با اراده، بار دیگر به من گوش دهید.»
مرا رفت باید به البرز کوهبه کاری که بسیار دارد شکوه
هوش مصنوعی: من باید به کوه البرز بروم تا کاری را انجام دهم که اهمیت و عظمت زیادی دارد.
نباید به بالین سر و دست نازکه پیشست بسیار رنج دراز
هوش مصنوعی: نباید به افرادی که در سختی و رنج به سر میبرند، بیتوجهی کرد و از آنها دور شد، زیرا آنها نیازمند کمک و حمایت هستند.
سر تخت ایران ابی شهریارمرا باده خوردن نیاید به کار
هوش مصنوعی: در بالای تخت ایران، شهریار از شهر ابی وجود دارد که مصرف شراب برای من مناسب نیست.
نشانی دهیدم سوی کیقبادکسی کز شما دارد او را به یاد
هوش مصنوعی: من نشانی به کسی میدهم که به یاد شماست و به سوی کیقباد میرود.
سر آن دلیران زبان برگشادکه دارم نشانی من از کیقباد
هوش مصنوعی: به دنبال قهرمانانی هستم که شجاعت و دلیری خود را بیان کنند و میگویم که من نیز نشانهای از کیقباد، آن پادشاه بزرگ، دارم.
گر آیی فرود و خوری نان مابیفروزی از روی خود جان ما
هوش مصنوعی: اگر تو بیایی و نان ما را بخوری، ما را با چهرهات به شوق و شادمانی میآوری.
بگوییم یکسر نشان قبادکه او را چگونست رسم و نهاد
هوش مصنوعی: بیایید درباره قیافه و ویژگیهای قباد صحبت کنیم و بگوییم او چگونه به نظر میرسد و چه خصوصیاتی دارد.
تهمتن ز رخش اندر آمد چو بادچو بشنید از وی نشان قباد
هوش مصنوعی: تهمتن مانند باد از رخش پایین آمد و وقتی که نشانهای از قباد را شنید، به سرعت به سمت او رفت.
بیامد دمان تا لب رودبارنشستند در زیر آن سایهدار
هوش مصنوعی: زمانی رسید که آنها به کناره رودخانه آمدند و در زیر سایه درختی نشستهاند.
جوان از بر تخت خود برنشستگرفته یکی دست رستم به دست
هوش مصنوعی: جوان از جای خود بلند شد و با قدرت، دست رستم را در دست گرفت.
به دست دگر جام پر باده کردوزو یاد مردان آزاده کرد
هوش مصنوعی: با دست دیگر، جامی پر از شراب فراهم کرد و از آن، یاد مردان آزاده را زنده کرد.
دگر جام بر دست رستم سپردبدو گفت کای نامبردار و گرد
هوش مصنوعی: سپس جامی به دست رستم دادند و به او گفتند: ای کسی که به نام و شهرت معروفی، و قدرتمند و شجاع هستی.
بپرسیدی از من نشان قبادتو این نام را از که داری به یاد
هوش مصنوعی: اگر از من میپرسیدی که نشانه قباد چیست، به تو میگفتم این نام را از چه کسی به یاد داری.
بدو گفت رستم که از پهلوانپیام آوریدم به روشن روان
هوش مصنوعی: رستم به آن شخص گفت که من از پهلوان پیام آوردهام که دارای روحی روشن و پاک است.
سر تخت ایران بیاراستندبزرگان به شاهی ورا خواستند
هوش مصنوعی: بزرگان ایران به آراستهترین شکل، تخت سلطنت را آماده کردند و درخواست کردند که شاه به آنجا بیاید.
پدرم آن گزین یلان سر به سرکه خوانند او را همی زال زر
هوش مصنوعی: پدر من کسی است که از دلاوران و مبارزان بزرگ است و به او زال زر میگویند.
مرا گفت رو تا به البرز کوهقباد دلاور ببین با گروه
هوش مصنوعی: به من گفتند که به کوه البرز برو و دلاور قباد را با همراهانش ببین.
به شاهی برو آفرین کن یکینباید که سازی درنگ اندکی
هوش مصنوعی: به پیش شاه برو و او را ستایش کن؛ نباید در این کار حتی یک لحظه تأخیر کنی.
بگویش که گردان ترا خواستندبه شادی جهانی بیاراستند
هوش مصنوعی: به او بگو که گردان تو را خواستهاند و برای شادی جهان تو را تزیین کردهاند.
نشان ار توانی و دانی مرادهی و به شاهی رسانی ورا
هوش مصنوعی: اگر بتوانی و بدانی، نشانهای از خودت به من بده و مرا به مقام بلند شاهی برسان.
ز گفتار رستم دلیر جوانبخندید و گفتش که ای پهلوان
هوش مصنوعی: جوان دلیر از سخنان رستم خندید و به او گفت: ای پهلوان.
ز تخم فریدون منم کیقبادپدر بر پدر نام دارم به یاد
هوش مصنوعی: من فرزند فریدون هستم و به عنوان کیقباد شناخته میشوم؛ نام من در تاریخ پدرانم به یادگار مانده است.
چو بشنید رستم فرو برد سربه خدمت فرود آمد از تخت زر
هوش مصنوعی: وقتی رستم صدای فرود را شنید، سرش را پایین آورد و از تخت طلا پایین آمد تا به او خدمت کند.
که ای خسرو خسروان جهانپناه بزرگان و پشت مهان
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ و قدرتمند جهان، پناهگاه بزرگان و تکیهگاه افراد بزرگوار.
سر تخت ایران به کام تو بادتن ژنده پیلان به دام تو باد
هوش مصنوعی: سر تاج و تخت ایران همیشه در دستان تو باشد و جسم ضعیف فیلها در چنگال تو گرفتار شود.
نشست تو بر تخت شاهنشهیهمت سرکشی باد و هم فرهی
هوش مصنوعی: نشستن تو بر تخت پادشاهی، نشاندهنده عزت و نیروی تو است که همچون باد سرکش و رادمردی قدرتمند به نظر میرسد.
درودی رسانم به شاه جهانز زال گزین آن یل پهلوان
هوش مصنوعی: سلام و درودی به شاه بزرگ جهان میفرستم، برگزیدهای از زال، آن دلیر و پهلوان.
اگر شاه فرمان دهد بنده راکه بگشایم از بند گوینده را
هوش مصنوعی: اگر پادشاه اجازه دهد که من از قید و بند سخنگو آزاد شوم، این کار را خواهم کرد.
قباد دلاور برآمد ز جایز گفتار رستم دل و هوش و رای
هوش مصنوعی: قباد دلیر از جایش برخاست و از سخنان رستم پر از فکر و تدبیر شد.
تهمتن همانگه زبان برگشادپیام سپهدار ایران بداد
هوش مصنوعی: تهمتن در آن لحظه که زبان به سخن گشود، پیام سپهبد ایران را منتقل کرد.
سخن چون به گوش سپهبد رسیدز شادی دل اندر برش برطپید
هوش مصنوعی: وقتی سخن به گوش فرمانده رسید، از شادی دلش به شدت در درونش لرزید.
بیازید جامی لبالب نبیدبیاد تهمتن به دم درکشید
هوش مصنوعی: شراب پر از جامی بنوشید و به یاد تهمتن، او را به یادآوری بکشید.
تهمتن همیدون یکی جام میبخورد آفرین کرد بر جان کی
هوش مصنوعی: تهمتن، یکی از شخصیتهای بزرگ و دلیر، جامی از می نوشید و به روح کی (شاه یا بزرگ) آفرین میگفت.
برآمد خروش از دل زیر و بمفراوان شده شادی اندوه کم
هوش مصنوعی: از درون دل صدا و نوا بلند شده و با گذشت زمان، شادی جای اندوه را گرفته است.
شهنشه چنین گفت با پهلوانکه خوابی بدیدم به روشن روان
هوش مصنوعی: پادشاه به پهلوان گفت که خواب وحشتناکی دیدهام و این خواب ذهنم را مشغول کرده است.
که از سوی ایران دو باز سپیدیکی تاج رخشان به کردار شید
هوش مصنوعی: دو پرنده سفید از طرف ایران به پرواز درآمدهاند، یکی از آنها تاجی درخشان بر سر دارد که مانند نور خورشید میدرخشد.
خرامان و نازان شدندی برمنهادندی آن تاج را بر سرم
هوش مصنوعی: با ناز و لطافت، به سمت من آمدند و آن تاج را بر سرم قرار دادند.
چو بیدار گشتم شدم پرامیدازان تاج رخشان و باز سپید
هوش مصنوعی: وقتی بیدار شدم، احساس امیدواری کردم به خاطر آن تاج درخشان و موهای سپید.
بیاراستم مجلسی شاهواربرین سان که بینی بدین مرغزار
هوش مصنوعی: من مجلسی زیبا و شاهانه برپا کردم تا اینکه در این دشت سرسبز به تماشا بنشینی.
تهمتن مرا شد چو باز سپیدز تاج بزرگان رسیدم نوید
هوش مصنوعی: من همچون پرندهای سفید و آزاد، به مقام بلند و ارجمند رسیدم و نوید موفقیت و افتخار را به همراه دارم.
تهمتن چو بشنید از خواب شاهز باز و ز تاج فروزان چو ماه
هوش مصنوعی: شنیدن تهمتن (رستم) از خواب شاه، او را به یاد عزم و شکوه تاجی میاندازد که مانند ماه درخشنده است.
چنین گفت با شاه کنداوراننشانست خوابت ز پیغمبران
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یکی از بزرگان یا شاه، به کنداوران (یا دیگران) میگوید که خواب او مشابه خوابهای پیامبران است، و این خواب اهمیت زیادی دارد.
کنون خیز تا سوی ایران شویمبه یاری به نزد دلیران شویم
هوش مصنوعی: حالا بیایید به سمت ایران حرکت کنیم تا به یاری دلیران برویم.
قباد اندر آمد چو آتش ز جایببور نبرد اندر آورد پای
هوش مصنوعی: قباد به سرعت و با خشم وارد شد، مانند آتش که از جا بلند میشود و پا به جنگ منتقل کرد.
کمر برمیان بست رستم چو بادبیامد گرازان پس کیقباد
هوش مصنوعی: رستم کمربند خود را محکم بسته و همچون بادی سخت به سمت جلو میرود، همچنان که گرازان به سمت کیقباد (پادشاه) میشتابند.
شب و روز از تاختن نغنویدچنین تا به نزد طلایه رسید
هوش مصنوعی: در شب و روز به طور مداوم تلاش کن تا به پیشرفت و موفقیت برسی.
قلون دلاور شد آگه ز کارچو آتش بیامد سوی کارزار
هوش مصنوعی: دلیران وقتی از کار آگاه میشوند، مانند آتش به سمت میدان نبرد میآیند.
شهنشاه ایران چو زان گونه دیدبرابر همی خواست صف برکشید
هوش مصنوعی: وقتی شاه ایران این وضعیت را دید، به سرعت تصمیم گرفت که صفی منظم تشکیل دهد.
تهمتن بدو گفت کای شهریارترا رزم جستن نیاید بکار
هوش مصنوعی: تهمتن به شهریار گفت که تو در جنگیدن مهارت نداری و این کار برای تو مناسب نیست.
من و رخش و کوپال و برگستوانهمانا ندارند با من توان
هوش مصنوعی: من و اسبم و دوست وفادار و دشت وسیع، هیچکدام نمیتوانند با من برابری کنند.
بگفت این و از جای برکرد رخشبه زخمی سواری همی کرد پخش
هوش مصنوعی: او این را گفت و سپس رخش را از جا بلند کرد و با ضربتی به سمت دشمن حملهور شد.
قلون دید دیوی بجسته ز بندبه دست اندرون گُرز و برزین کمند
هوش مصنوعی: قلون دیوی را دید که از بند رسته و در دستش گرزی و کمند برزینی (محکم) داشت.
برو حمله آورد مانند بادبزد نیزه و بند جوشن گشاد
هوش مصنوعی: برو و به سرعت حمله کن، مانند باد که بیوقفه میوزد. نیزهات را به کار بگیر و زرهات را آزاد کن.
تهمتن بزد دست و نیزه گرفتقلون از دلیریش مانده شگفت
هوش مصنوعی: تهمتن با قدرت دستش به جلو حرکت کرد و نیزه را در دست گرفت. از دلیری و شجاعت او، همه از شگفتی حیرتزده مانده بودند.
ستد نیزه از دست او نامداربغرید چون تندر از کوهسار
هوش مصنوعی: نفرین بر او که از دستش نیزه را میگیرد و مانند رعد و برق از کوه صدا میزند.
بزد نیزه و برگرفتش ز زیننهاد آن بن نیزه را بر زمین
هوش مصنوعی: او نیزه را از کمر آویخت و آن را بر زمین گذاشت.
قلون گشت چون مرغ با بابزنبدیدند لشکر همه تن به تن
هوش مصنوعی: وقتی قلوون مانند مرغ در ترس و حیرت به دور خودش میچرخید، تمام لشکر به هم نزدیک شدند و آماده جدال شدند.
هزیمت شد از وی سپاه قلونبه یکبارگی بخت بد را زبون
هوش مصنوعی: سپاه قلون به یکباره شکست خورد و بخت بد کاملاً خوار و ذلیل شد.
تهمتن گذشت از طلایه سواربیامد شتابان سوی کوهسار
هوش مصنوعی: تهمتن از سپاه سواران عبور کرد و با شتاب به سوی کوهها رفت.
کجا بد علفزار و آب روانفرود آمد آن جایگه پهلوان
هوش مصنوعی: کجا آن قهرمان در جایی نامناسب و سرسبز که آب در آن به آرامی جاری است، فرود آمد؟
چنین تا شب تیره آمد فرازتهمتن همی کرد هرگونه ساز
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریکی فرارسید، تهمتن (رستم) هر نوع تدبیری را در نظر میگرفت.
از آرایش جامهٔ پهلویهمان تاج و هم بارهٔ خسروی
هوش مصنوعی: از زرق و برق لباس پهلوی که همانا نماد تاج و برتری پادشاهی است.
چو شب تیره شد پهلو پیشبینبرآراست باشاه ایران زمین
هوش مصنوعی: زمانی که شب تاریک شد، پیشگویی بر سر شاه ایران ایستاد و او را آماده کرد.
به نزدیک زال آوریدش به شببه آمد شدن هیچ نگشاد لب
هوش مصنوعی: او را به نزد زال آورید و در شب، هیچگونه حرفی نزد و لب به سخن نگشاید.
نشستند یک هفته با رای زنشدند اندران موبدان انجمن
هوش مصنوعی: موبدان به مدت یک هفته گرد هم نشستند و با همفکری و مشورت تصمیماتی را اتخاذ کردند.
بهشتم بیاراست پس تخت عاجبرآویختند از بر عاج تاج
هوش مصنوعی: بهشت را تزئین کردند و سپس تاجی بر روی تختی از عاج آویختند.