بخش ۹
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، شهریار نامهای برای رستم، پهلوان نامدار، مینویسد و ابتدا خداوند را ستایش میکند. سپس به رستم میگوید که او نیروی ملت ایران است و با تواناییهایش مرزها را محافظت میکند. شهریار نگرانیهایی دارد و از رستم میخواهد که در جنگها هوشیار باشد و به کمک فرماندهان خود بیندیشد. او به رستم میگوید که در صورت نیاز، به دیدار او بیاید و به او تحذیر میدهد که نباید در جنگها کوتاهی کند.
رستم از خواندن نامه خوشحال میشود و به یاد سهراب میافتد، پسرش که هنوز نمیداند جنگ و نام و ننگ چیست. او تصمیم میگیرد در کنار رفقایش باشد و به زودی به سمت جنگ حرکت کند. داستان به ترغیب رستم و نگرانیهای او و شهریار درباره جنگ و رابطه با فرزندانشان میپردازد. در نهایت، رستم و سوارانش آماده میشوند تا به جنگ بروند.
یکی نامه فرمود پس شهریارنوشتن بر رستم نامدار
هوش مصنوعی: یکی نامهای نوشت و سپس فرمانروای بزرگ، نامهای برای رستم مشهور نوشت.
نخست آفرین کرد بر کردگارجهاندار و پروردهٔ روزگار
هوش مصنوعی: ابتدا بر سازنده و مدیر جهان و پرورشدهندهٔ زمان ستایش میکنم.
دگر آفرین کرد بر پهلوانکه بیدار دل باش و روشن روان
هوش مصنوعی: خدای دیگری بر پهلوان فرمان داد که دل بیدار و ذهن روشن داشته باش.
دل و پشت گردان ایران توییبه چنگال و نیروی شیران تویی
هوش مصنوعی: تو قلب و پشتوانده ایران هستی و همچون شیران، قدرت و نیرویی در دستان توست.
گشایندهٔ بند هاماورانستانندهٔ مرز مازندران
هوش مصنوعی: کسی که مشکلها را حل میکند و به ما کمک میکند تا از مرز مازندران محافظت کنیم.
ز گرز تو خورشید گریان شودز تیغ تو ناهید بریان شود
هوش مصنوعی: از شدت ضربه تو، خورشید از شدت ناراحتی اش میگرید و به واسطه تیز بودن سلاح تو، سیاره ناهید (زهره) در آتش میسوزد.
چو گرد پی رخش تو نیل نیستهمآورد تو در جهان پیل نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس در جهان نمیتواند با زیبایی و شکوه چهرهات برابری کند، همانطور که نیل در کنار گردی که تو به خود میگرفتی وجود ندارد و هیچ قدرتی مانند فیل نمیتواند با تو مقابله کند.
کمند تو بر شیر بندافگندسنان تو کوهی ز بن برکند
هوش مصنوعی: دست تو مانند کمند، شیر را به دام میآورد و نیزهات چون کوهی است که از ریشه به آسانی جدا میشود.
تویی از همه بد به ایران پناهز تو برفرازند گردان کلاه
هوش مصنوعی: تو از همه بدتر برای ایران پناه آوردهای، به خاطر تو بر سرها کلاه میگذارند تا تو را بزرگ شمارند.
گزاینده کاری بد آمد به پیشکز اندیشهٔ آن دلم گشت ریش
هوش مصنوعی: کسی که کار بدی انجام داد، پیش من آمد و من از فکر آن کار، دلم به درد آمد.
نشستند گردان به پیشم به همچو خواندیم آن نامهٔ گژدهم
هوش مصنوعی: افرادی دور من جمع شدند و وقتی که نامهی ناامیدکنندهای را خواندیم، به هم نگریستیم.
چنان باد کاندر جهان جز تو کسنباشد به هر کار فریادرس
هوش مصنوعی: چنان بادی که در این جهان هیچ کس جز تو حضور ندارد، در هر کار یاور و کمک کننده است.
بدانگونه دیدند گردان نیوکه پیش تو آید گرانمایه گیو
هوش مصنوعی: به این صورت میتوان گفت که آنها بهطرز خاصی گیو را مشاهده کردند که میخواست به تو نزدیک شود و از ارزش و اهمیت بالایی برخوردار بود.
چو نامه بخوانی به روز و به شبمکن داستان را گشاده دو لب
هوش مصنوعی: اگر نامهای را در روز بخوانی، شب داستان آن را باز نگو و لبههای خود را نباز.
مگر با سواران بسیارهوشز زابل برانی برآری خروش
هوش مصنوعی: آیا میتوان با سواران بسیار و زیرکی از زابل، صدای بلندی را برآورد؟
بر اینسان که گژدهم زو یاد کردنباید جز از تو ورا هم نبرد
هوش مصنوعی: برای کسی که از او یاد میکنم، نباید غیر از تو با کسی دیگر سخن بگویم.
به گیو آنگهی گفت برسان دودعنان تگاور بباید بسود
هوش مصنوعی: به گیو گفت که باید زودتر به تگاور برسیم و باید به سرعت حرکت کنیم.
بباید که نزدیک رستم شویبه زابل نمانی و گر نغنوی
هوش مصنوعی: باید به رستم نزدیک شوی و در زابل نمانی وگرنه در تنگنا قرار خواهی گرفت.
اگر شب رسی روز را بازگردبگویش که تنگ اندرآمد نبرد
هوش مصنوعی: اگر شب به سراغت آمد، روز را دوباره به یادش بیاور و بگو که در تنگنا قرار گرفتهای و نیاز به کمک دارد.
وگرنه فرازست این مرد گردبداندیش را خوار نتوان شمرد
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، بالای این مرد بداندیش را نمیتوان بیارزش دانست.
ازو نامه بستد به کردار آببرفت و نجست ایچ آرام و خواب
هوش مصنوعی: او نامهای بهدست آورد و مانند آب که به سرعت میگذرد، از کنار دستش رفت و هیچ آرامش و خوابی نیافت.
چو نزدیکی زابلستان رسیدخروش طلایه به دستان رسید
هوش مصنوعی: زمانی که به نزدیکی زابلستان رسیدند، صدای شجاعانه پیشتازان گنگ شد.
تهمتن پذیره شدش با سپاهنهادند بر سر بزرگان کلاه
هوش مصنوعی: تهمتن با سپاه خود آماده شد و بر سر بزرگان کلاه گذاشتند.
پیاده شدش گیو و گردان بهمهر آنکس که بودند از بیش و کم
هوش مصنوعی: گیو پیاده شد و گردان به هم آمدند، هر کسی که در میان آنها وجود داشت، چه زیاد و چه کم.
ز اسپ اندرآمد گو نامداراز ایران بپرسید وز شهریار
هوش مصنوعی: از اسبی به نامدار که از ایران آمده بود، پرسیدند که از شاه چه خبر دارد.
ز ره سوی ایوان رستم شدندببودند یکبار و دم برزدند
هوش مصنوعی: آنها به سمت ایوان رستم رفتند و یک بار در آنجا ماندند و نفسی تازه کردند.
بگفت آنچ بشنید و نامه بدادز سهراب چندی سخن کرد یاد
هوش مصنوعی: او آنچه را که شنیده بود گفت و نامهای را داد، سپس درباره سهراب چند لحظهای صحبت کرد و یاد او را زنده کرد.
تهمتن چو بشنید و نامه بخواندبخندید و زان کار خیره بماند
هوش مصنوعی: تهمتن وقتی نامه را خواند، خندید و از آن کار متعجب و شگفتزده شد.
که مانندهٔ سام گرد از مهانسواری پدید آمد اندر جهان
هوش مصنوعی: شخصی مانند سام، که از بزرگانی است، از میان مهمانان به صحنه آمده و در جهان خود را معرفی میکند.
از آزادگان این نباشد شگفتز ترکان چنین یاد نتوان گرفت
هوش مصنوعی: اینکه از آزادگان شگفتی نداشته باشیم به ویژه در مورد ترکها، به این معناست که از آنها نمیتوان انتظار داشت که رفتار یا یادهایی متفاوت از آنچه که پیشبینی میشود، داشته باشند. به عبارت دیگر، میخواهد بگوید که ویژگیهای فرهنگی و رفتاری آنها قابل پیشبینی است و از آنها نمیتوان چیز جدیدی انتظار داشت.
من از دخت شاه سمنگان یکیپسر دارم و باشد او کودکی
هوش مصنوعی: من یک پسر دارم که از دختر پادشاه سمنگان به دنیا آمده و او هنوز کودک است.
هنوز آن گرامی نداند که جنگتوان کرد باید گه نام و ننگ
هوش مصنوعی: او هنوز نمیداند که برای جنگیدن، باید از اعتبار و آبرو سرمایهگذاری کند.
فرستادمش زر و گوهر بسیبر مادر او به دست کسی
هوش مصنوعی: من مقدار زیادی طلا و جواهر به او دادم و آن را به دست کسی سپردم تا به مادرش برساند.
چنین پاسخ آمد که آن ارجمندبسی برنیاید که گردد بلند
هوش مصنوعی: پاسخ این است که آن شخص بزرگوار به هیچ وجه نمیتواند به مقام والایی دست یابد.
همی می خورد با لب شیربویشود بیگمان زود پرخاشجوی
هوش مصنوعی: او با لبهایی بوی شیر مینوشد، بنابراین مسلم است که به زودی خشمگین و پرخاشگر خواهد شد.
بباشیم یک روز و دم برزنیمیکی بر لب خشک نم برزنیم
هوش مصنوعی: بیایید یک روز با هم باشیم و گپی بزنیم و به یاد هم، قطرهای نم بر لبهای خشکمان بزنیم.
ازان پس گراییم نزدیک شاهبه گردان ایران نماییم راه
هوش مصنوعی: پس از آن به سوی شاه نزدیک خواهیم شد و راهی برای نمایش گردان ایران خواهیم یافت.
مگر بخت رخشنده بیدار نیستوگرنه چنین کار دشوار نیست
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که بخت خوب و درخشان ما در خواب باشد؟ زیرا در غیر این صورت، انجام چنین کار سختی نباید اینقدر دشوار میبود.
چو دریا به موج اندرآید ز جایندارد دم آتش تیزپای
هوش مصنوعی: وقتی دریا به تلاطم درمیآید، جایی برای آرامش نمیماند و آتش پرسرعت هم نمیتواند در آن فضا باقی بماند.
درفش مرا چون ببیند ز دوردلش ماتم آرد به هنگام سور
هوش مصنوعی: وقتی درفش من را از دور ببیند، دلش در هنگام جشن به اندوه میافتد.
بدین تیزی اندر نیاید به جنگنباید گرفتن چنین کار تنگ
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید با دقت و احتیاط رفتار کرد و در کارهای دشوار و حساس، نباید به سرعت و در شرایط سخت عمل کرد. بهتر است در چنین مواقعی آرامش خود را حفظ کنیم و به تدریج پیش برویم.
به می دست بردند و مستان شدندز یاد سپهبد به دستان شدند
هوش مصنوعی: آنها به شراب دست زدند و مست شدند، و از یاد سپهبد غافل گشتند.
دگر روز شبگیر هم پرخماربیامد تهمتن برآراست کار
هوش مصنوعی: در روزی دیگر، در سحرگاه، تهمتن (رستم) با حالتی سردرگم و خوابآلود آمد و کارهایش را آماده کرد.
ز مستی هم آن روز باز ایستاددوم روز رفتن نیامدش یاد
هوش مصنوعی: از سر مستی، آن روز توقف کرد و روز دوم که رفت، او را فراموش کرد.
سه دیگر سحرگه بیاورد مینیامد ورا یاد کاووس کی
هوش مصنوعی: سحری دیگر، می آمد که یاد کاووس را زنده کند.
به روز چهارم برآراست گیوچنین گفت با گرد سالار نیو
هوش مصنوعی: در روز چهارم، گیو خود را آماده کرد و به رهبر جوان نیو گفت:
که کاووس تندست و هشیار نیستهم این داستان بر دلش خوار نیست
هوش مصنوعی: کاووس، که فردی قوی و تیزهوش نیست، همچنان این داستان برای او بیاهمیت نیست.
غمی بود ازین کار و دل پرشتابشده دور ازو خورد و آرام و خواب
هوش مصنوعی: غم و اندوهی به خاطر این کار وجود داشت و دل من به شدت بیتاب شده بود. دور از آن شخص، آرامش و خواب را از دست داده بودم.
به زابلستان گر درنگ آوریمز می باز پیگار و جنگ آوریم
هوش مصنوعی: اگر در زابلستان توقف کنیم، از شراب و سلاح برای جنگ استفاده خواهیم کرد.
شود شاه ایران به ما خشمگینز ناپاک رایی درآید بکین
هوش مصنوعی: اگر شاه ایران از ما ناراحت شود به خاطر اندیشههای ناپاک، بر ما خشم میگیرد و خونخواهی خواهد کرد.
بدو گفت رستم که مندیش ازینکه با ما نشورد کس اندر زمین
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که نترس، زیرا هیچ کس در جهان با ما در نخواهد آمیخت.
بفرمود تا رخش را زین کننددم اندر دم نای رویین کنند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا اسبش را زین کنند و به زودی آهنی روی آن نصب کنند.
سواران زابل شنیدند نایبرفتند با ترگ و جوشن ز جای
هوش مصنوعی: سواران زابل صدای نای را شنیدند و با زره و زین از مکان خود حرکت کردند.