بخش ۱۰
هوش مصنوعی: در این متن، داستان آمدن گرازان به درگاه شاه و مشکلاتی که بین رستم و کاووس پیش میآید روایت شده است. گرازان به امید ایجاد صلح و دوستی به پادشاه میآیند، اما کاووس نسبت به آنها خشمگین میشود و فرمان میدهد که رستم و گیو را به دار بزنند. رستم به شدت از این اقدام خشمگین میشود و اعتراض میکند که چنین رفتاری شایسته یک پادشاه نیست. او بر قدرت و شجاعت خود تأکید میکند و هشدار میدهد که اگر به این ستم ادامه دهند، عواقب آن بر همگان خواهد بود.
در ادامه، گودرز به کاووس توصیه میکند که از خشم و تندی پرهیز کند و به خوبی عمل کند. سرانجام، رستم و گرازان با پادشاه به توافق میرسند و تصمیم میگیرند که روز بعد آماده جنگ شوند. در پایان، جشن و بزم بزرگی به خاطر آشتی و گذشت برپا میشود و همگان از این صلح خوشحال و شاد هستند.
گرازان به درگاه شاه آمدندگشاده دل و نیک خواه آمدند
هوش مصنوعی: گرازان با دل باز و نیکخواه به دربار پادشاه آمدند.
چو رفتند و بردند پیشش نمازبرآشفت و پاسخ نداد ایچ باز
هوش مصنوعی: زمانی که آنها رفتند و برای او نماز خواندند، او عصبانی شد و پاسخی نداد.
یکی بانگ برزد به گیو از نخستپس آنگاه شرم از دو دیده بشست
هوش مصنوعی: کسی به گیو از دور ندا داد و بعد از آن خجالتش را از چشمانش پاک کرد.
که رستم که باشد که فرمان منکند پست و پیچد ز پیمان من
هوش مصنوعی: کیست رستم که بتواند فرمان من را نادیده بگیرد و از عهد و پیمان من سر باز زند؟
بگیر و ببر زنده بر دار کنوزو نیز با من مگردان سخن
هوش مصنوعی: بگیر و ببر و او را زنده بر دار کن و با من در این مورد صحبت نکن.
ز گفتار او گیو را دل بخستکه بردی به رستم بر آنگونه دست
هوش مصنوعی: دل گیو از سخن او آزرده شد، زیرا که به رستم چنین دستان قوی و توانایی هدیه داده است.
برآشفت با گیو و با پیلتنفرو ماند خیره همه انجمن
هوش مصنوعی: گیو و پیلتن به وضوح با یکدیگر به درگیری پرداختند و این باعث شد که همه حاضران حیرتزده و متعجب بمانند.
بفرمود پس طوس را شهریارکه رو هردو را زنده برکن به دار
هوش مصنوعی: شاه به طوس فرمان داد که هر دوی آنها را زنده به دار آویزد.
خود از جای برخاست کاووس کیبرافروخت برسان آتش ز نی
هوش مصنوعی: کاووس کی از جایش بلند شد و آتش را از نی روشن کرد.
بشد طوس و دست تهمتن گرفتبدو مانده پرخاش جویان شگفت
هوش مصنوعی: طوس به تهمتن رسید و دستش را گرفت. او در حالتی حیرتانگیز و پر از خشم مانده بود.
که از پیش کاووس بیرون بردمگر کاندر آن تیزی افسون برد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی، برای رهایی از فشار یا مشکلاتی که از طرف کاووس بر او تحمیل شده، تلاش میکند. او میخواهد از آن شرایط سخت خارج شود، ولی احساس میکند که شرایط دشوار و طلسمی، همچنان او را تحت تاثیر قرار میدهد.
تهمتن برآشفت با شهریارکه چندین مدار آتش اندر کنار
هوش مصنوعی: تهمتن (رستم) به شدت از دست شهریار عصبانی شد و گفت که نباید اینقدر بیملاحظگی کند و آتش را در کنار ما برپا کند.
همه کارت از یکدگر بدترستترا شهریاری نه اندرخَورست
هوش مصنوعی: همه کارهایت از همدیگر بدتر است و تو شایستگی فرمانروایی را نداری.
تو سهراب را زنده بر دار کنپرآشوب و بدخواه را خوار کن
هوش مصنوعی: تو سهراب را زنده به دار بزن و کسانی که پرآشوب و بدخواه هستند را خوار و ذلیل کن.
بزد تند یک دست بر دست طوستو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس
هوش مصنوعی: سروان طوس با سرعت و قاطعیت دست خود را بر دست فردی زد، به گونهای که گویی صدای طبل جنگ را از دور میشنیدی.
ز بالا نگون اندرآمد به سربرو کرد رستم به تندی گذر
هوش مصنوعی: رستم با سرعت و در کمال قدرت از بالای کوه به پایین آمد و به دشمنانش حمله کرد.
به در شد به خشم اندرآمد به رخشمنم گفت شیراوژن و تاجبخش
هوش مصنوعی: به در رفت و به شدت عصبانی شد و به من که همچون شیراوژن و پادشاه تاجدار هستم، گفت.
چو خشم آورم شاه کاووس کیستچرا دست یازد به من طوس کیست
هوش مصنوعی: هنگامی که خشمگین شوم، باید بدانم که شاه کاووس کیست و چرا طوس به من آسیب میزند.
زمین بنده و رخش گاه منستنگین گرز و مغفر کلاه منست
هوش مصنوعی: زمین برای من همچون بندهای است و اسب من جایی برای نمایش قدرت و شکوه من میباشد. زینت من مانند نگینی است که بر روی کلاه جنگی و زرهام میدرخشد.
شب تیره از تیغ رخشان کنمبه آورد گه بر سر افشان کنم
هوش مصنوعی: در شب تاریک با چهره درخشانم، با تیغی همچون نور، به میدان میروم و موهایم را در باد رها میکنم.
سر نیزه و تیغ یار منانددو بازو و دل شهریار مناند
هوش مصنوعی: دو بازو و دل من مانند سر نیزه و تیغ هستند و به من قدرت و شجاعت میبخشند.
چه آزاردم او نه من بندهامیکی بندهٔ آفرینندهام
هوش مصنوعی: او به من آزار نمیرساند، بلکه من خود تسلیم و بندۀ خدای خودم هستم.
به ایران ار ایدون که سهراب گردبیاید نماند بزرگ و نه خرد
هوش مصنوعی: اگر سهراب به ایران بیاید، هیچ کس، چه بزرگ و چه کوچک، باقی نخواهد ماند.
شما هر کسی چارهٔ جان کنیدخرد را بدین کار پیچان کنید
هوش مصنوعی: شما هر کسی راه نجات خود را پیدا کنید و عقل و هوش را در این کار به کار ببرید.
به ایران نبینید ازین پس مراشما را زمین، پَرّ کرگس مرا
هوش مصنوعی: از این به بعد به ایران نگاه نکنید، زیرا من دیگر در اینجا نخواهم بود. زمین و آسمان به من تعلق ندارد و من همچون پر کرگس آزاد و بیپناه هستم.
غمی شد دل نامداران همهکه رستم شبان بود و ایشان رمه
هوش مصنوعی: دلهای نامداران پر از غم شد، زیرا رستم به عنوان شبان، نظارت بر رمه را بر عهده داشت.
به گودرز گفتند کاین کار تستشکسته به دست تو گردد درست
هوش مصنوعی: به گودرز گفتند که این مشکل به تو مربوط است و تو میتوانی آن را حل کنی.
سپهبد جز از تو سخن نشنودهمی بخت تو زین سخن نغنود
هوش مصنوعی: سردار هیچ گاه غیر از تو حرف نمیزند و همین طور بخت تو از این حرف خوشحال میشود.
به نزدیک این شاه دیوانه رووزین در سخن یاد کن نو به نو
هوش مصنوعی: به نزد این پادشاه دیوانه برو و هر بار به او یادآوری کن که باید به صحبت های مهم و تازه توجه کند.
سخنهای چرب و دراز آوریمگر بخت گم بوده بازآوری
هوش مصنوعی: به سخنان شیرین و طولانی میپردازی، مگر اینکه شانس گمشدهات را دوباره پیدا کنی.
سپهدار گودرز کشواد رفتبه نزدیک خسرو خرامید تفت
هوش مصنوعی: سرکرده گودرز، کشواد، به سوی خسرو حرکت کرد و با وقار و زیبایی به او نزدیک شد.
به کاووس کی گفت رستم چه کردکز ایران برآوردی امروز گرد
هوش مصنوعی: رستم به کاووس گفت که امروز چرا از ایران خارج شدهای و چه اتفاقی افتاده است.
فراموش کردی ز هاماورانوزان کار دیوان مازندران
هوش مصنوعی: یادت رفت که از هاماوران و از کارهای دیوان مازندران چه خبر است.
که گویی ورا زنده بر دار کنز شاهان نباید گزافه سخن
هوش مصنوعی: انگار او را زنده به دار بیاویزی، زیرا که نباید از شاهان بیجهت سخن بگویی.
چو او رفت و آمد سپاهی بزرگیکی پهلوانی به کردار گرگ
هوش مصنوعی: زمانی که او رفت و آمد سپاهی بزرگ را دید، یک پهلوانی به شکل گرگ به چشمش آمد.
که داری که با او به دشت نبردشود برفشاند برو تیره گرد
هوش مصنوعی: کسی که با او به میدان جنگ میروی، خیالت راحت باشد که سرنوشتش روشن و پیروزی نصیبش خواهد شد.
یلان ترا سر به سر گژدهمشنیدهست و دیدهست از بیش و کم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جوانان و قهرمانان زبده همه به خوبی از اوصاف و ویژگیهای شما آگاه هستند و آن را دیده و شنیدهاند.
همی گوید آن روز هرگز مبادکه با او سواری کند رزم یاد
هوش مصنوعی: او میگوید هرگز نخواهد بود که در روزی با او به جنگ برود و یاد جنگ را زنده کند.
کسی را که جنگی چو رستم بودبیازارد او را خرد کم بود
هوش مصنوعی: اگر کسی به قدر رستم قوی و دلیر باشد، اگر کسی بخواهد او را آزار دهد، باید بداند که او عقل و خرد کافی ندارد.
چو بشنید گفتار گودرز شاهبدانست کاو دارد آیین و راه
هوش مصنوعی: وقتی که گفتار گودرز را شنید، فهمید که او دارای اصول و روش خاصی است.
پشیمان بشد زان کجا گفته بودبه بیهودگی مغزش آشفته بود
هوش مصنوعی: او از چیزی که گفته بود، پشیمان شد، زیرا آن حرف بیفایدهای بود که باعث پریشانی ذهنش شده بود.
به گودرز گفت این سخن درخورستلب پیر با پند نیکوترست
هوش مصنوعی: گودرز را به سخن گفتن ترغیب کرد و بیان داشت که این گفتار مناسب است، زیرا تجربیات و توصیههای افراد سالمند ارزشمندتر از آن است که تنها به گفتار جوانان اکتفا کنیم.
خردمند باید دل پادشاکه تیزی و تندی نیارد بها
هوش مصنوعی: انسان باهوش باید دل پادشاه را داشته باشد تا از شدت و خشم چیزی کم نشود و ارزش خود را از دست ندهد.
شما را بباید برِ او شدنبه خوبی بسی داستانها زدن
هوش مصنوعی: باید تلاش کنید تا به خوبی خود را در برابر او قرار دهید و داستانهای زیادی در مورد این موضوع بیان کنید.
سرش کردن از تیزی من تهینمودن بدو روزگار بهی
هوش مصنوعی: زمانه به من سختی و تیزی میبخشد، اما او (روزگار) را از من دور میکند و تهی میسازد.
چو گودرز برخاست از پیش اویپس پهلوان تیز بنهاد روی
هوش مصنوعی: وقتی گودرز از پیش او بلند شد، پهلوان سریعاً به سمت او رفت.
برفتند با او سران سپاهپس رستم اندر گرفتند راه
هوش مصنوعی: دانشمندان و فرماندهان سپاه همراه با او رفتند و پس از آن رستم راهی را در پیش گرفت.
چو دیدند گرد گو پیلتنهمه نامداران شدند انجمن
هوش مصنوعی: وقتی دیدند که گرد پیلتن (روزگار قهرمان) جمع شده، همه بزرگان و معروفان دور هم جمع شدند.
ستایش گرفتند بر پهلوانکه جاوید بادی و روشنروان
هوش مصنوعی: برجستهگان در مدح و ستایش پهلوان سخن میگویند و او را جاویدان و با روحی درخشان میدانند.
جهان سر به سر زیر پای تو بادهمیشه سر تخت جای تو باد
هوش مصنوعی: دنیا به طور کامل در اختیار توست و همیشه جایگاه تو بر بالاترین مقام قرار دارد.
تو دانی که کاووس را مغز نیستبه تیزی سخن گفتنش نغز نیست
هوش مصنوعی: تو میدانی که کاووس آدمی زیرک نیست و صحبتهایش نیز به اندازهی دیدهاش ارزشمند نیست.
بجوشد همانگه پشیمان شودبه خوبی ز سر باز پیمان شود
هوش مصنوعی: در زمانی که احساسات یا هیجانات شدید به وجود میآیند، ممکن است فرد پشیمان شود و به خوبی به یاد بیاورد که باید از وعدهها و توافقهای خود پایبند بماند.
تهمتن گر آزرده گردد ز شاههم ایرانیان را نباشد گناه
هوش مصنوعی: اگر تهمتن از رفتار شاه ناراحت شود، هیچ ایرانیای مقصر نخواهد بود.
هم او زان سخنها پشیمان شدهستز تندی بخاید همی پشت دست
هوش مصنوعی: او از آن حرفها پشیمان شده و به خاطر تندیاش خواسته با دست خود به خود تنبیه کند.
تهمتن چنین پاسخ آورد بازکه هستم ز کاووس کی بینیاز
هوش مصنوعی: تهمتن (رستم) پاسخ داد که من از کاووس، پادشاه، بینیاز نیستم.
مرا تخت زین باشد و تاج ترگقبا جوشن و دل نهاده به مرگ
هوش مصنوعی: من بر تختی نشستهام و تاجی بر سر دارم، جامهام زرهای است و دلم به مرگ وابسته است.
چرا دارم از خشم کاووس باکچه کاووس پیشم چه یک مشت خاک
هوش مصنوعی: چرا باید از خشم کاووس نگران باشم؟ او برای من هیچ تفاوتی ندارد، چه به عنوان یک انسان باشکوه و چه به عنوان یک تکه خاک.
سرم گشت سیر و دلم کرد بسجز از پاک یزدان نترسم ز کس
هوش مصنوعی: سرم پر از تجربیات و دلم آرام شده است، فقط از خداوند پاک میترسم و از هیچکس دیگر هراسی ندارم.
ز گفتار چون سیر گشت انجمنچنین گفت گودرز با پیلتن
هوش مصنوعی: وقتی گفتگو به پایان رسید و جمعیت به تبادل نظر پرداختند، گودرز اینگونه سخن گفت با پهلوان.
که شهر و دلیران و لشکر گمانبه دیگر سخنها برند این زمان
هوش مصنوعی: شهر و دلیران و سربازان در حال حاضر درباره موضوعات مختلف و دیگر مسائل گمانهزنی و صحبت میکنند.
کزین ترک ترسنده شد سرفرازهمی رفت زین گونه چندی به راز
هوش مصنوعی: از آن ترک (زن) که موجب ترس و حیرت او شده بود، سرفراز و با افتخار به راه خود ادامه میدهد و مدتی به این شکل در دل خود اسراری را حمل میکند.
که چونان که گژدهم داد آگهیهمه بوم و بر کرد باید تهی
هوش مصنوعی: به مانند اینکه من خبرهایی را به شما میرسانم، تمام سرزمین و دیار باید از آن خالی شود.
چو رستم همی زو بترسد به جنگمرا و ترا نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: اگر رستم نیز از او در جنگ بترسد، پس چرا تو و من نباید آماده باشیم؟ وقت برای تأمل و درنگ نیست.
از آشفتن شاه و پیگار اویبدیدم به درگاه بر گفتوگوی
هوش مصنوعی: من در درگاه دیدم که شاه و پیغامی از او به شدت نگران و مضطرب بودند و به گفتگو مشغول شدند.
ز سهراب یل رفت یکسر سخنچنین پشت بر شاه ایران مکن
هوش مصنوعی: از سهراب، جوانی جنگجو، یک نکته مهم شنیدهام: هرگز بر سر شاه ایران پشت نکن.
چنین بر شده نامت اندر جهانبدین بازگشتن مگردان نهان
هوش مصنوعی: نام تو در دنیا به این شکل مطرح شده است که نمیتوانی آن را پنهان کنی یا به عقب برگردی.
و دیگر که تنگ اندرآمد سپاهمکن تیره بر خیره این تاج و گاه
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه در تنگنا و فشار قرار میگیرد، نباید بر این تاج و مقام، شکیبایی و امید را از دست بدهی.
به رستم بر این داستانها بخواندتهمتن چو بشنید خیره بماند
هوش مصنوعی: تهمتن (رستم) وقتی داستانها را شنید، به شدت حیرتزده و متعجب ماند.
بدو گفت اگر بیم دارد دلمنخواهم که باشد ز تن بگسلم
هوش مصنوعی: اگر او میگوید که دلش نگران است، من نمیخواهم که از جسمم جدا شود.
ازین ننگ برگشت و آمد به راهگرازان و پویان به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: از این رسوایی بازگشته و به راه کسانی که آرام و با شکوه حرکت میکنند، نزد پادشاه برگشته است.
چو در شد ز در شاه بر پای خاستبسی پوزش اندر گذشته بخواست
هوش مصنوعی: وقتی شاه وارد شد، همه به احترام او سر پا ایستادند و از او خواستند که از گذشتهها گذشت کند و آنها را ببخشد.
که تندی مرا گوهرست و سرشتچنان زیست باید که یزدان بکشت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که باید زندگیام را به گونهای بگذرانم که با خصائص درونی و ذاتیام هماهنگ باشد، زیرا خداوند بر اساس همین ویژگیها و سرشت، مسیری را برای من رقم زده است.
وزین ناسگالیده بدخواه نودلم گشت باریک چون ماه نو
هوش مصنوعی: از این رو که کسی به من خیانت کرده و به من آزار رسانده، دل من مانند ماه تازه مجرد و باریک شده است.
بدین چاره جستن ترا خواستمچو دیر آمدی تندی آراستم
هوش مصنوعی: برای این که به تو راه حلی بدهم، خواستم که زودتر بیایی، ولی چون دیر آمدی، به سرعت خودم را آماده کردم.
چو آزرده گشتی تو ای پیلتنپشیمان شدم خاکم اندر دهن
هوش مصنوعی: وقتی که تو، ای دلاور، ناراحت شدی، من هم از این موضوع ناراحت شدم و احساس ندامت کردم.
بدو گفت رستم که گیهان تراستهمه کهترانیم و فرمان تراست
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: این جهان به تو تعلق دارد و همه ما زیر دست تو هستیم و به فرمان تو خواهیم بود.
کنون آمدم تا چه فرمان دهیروانت ز دانش مبادا تهی
هوش مصنوعی: حالا که آمدهام، به من بگو که چه دستوری داری. نگذار که روح و جانت از دانش خالی بماند.
بدو گفت کاووس کامروز بزمگزینیم و فردا بسازیم رزم
هوش مصنوعی: کاووس به او گفت: امروز را برای برگزاری جشن و سرگرمی انتخاب کنیم و فردا به کارزار و نبرد بپردازیم.
بیاراست رامشگهی شاهوارشد ایوان به کردار باغ بهار
هوش مصنوعی: به مراسمی شاد و زیبا، فضایی همانند باغ بهار فراهم شد و جلوههایی همچون کاخ باشکوه پادشاهی در آن دیده میشود.
ز آواز ابریشم و بانگ نایسمن عارضان پیش خسرو به پای
هوش مصنوعی: با صدای خوش ابریشم و نغمهی نی عطر سمن، به حضور شاه میرسند.
همی باده خوردند تا نیم شبز خنیاگران برگشاده دو لب
هوش مصنوعی: دستهای از مردم تا نیمه شب مشغول نوشیدن شراب بودند و به صدای خوانندگان گوش میدادند که لبهایشان به خوشی باز شده بود.