بخش ۲
هوش مصنوعی: در این متن، موبد به داستانی اشاره میکند که طوس و گیو به شکار میروند و در این راه با شخصی به نام گرسیوز برخورد میکنند. گرسیوز از هجوم دشمنان و مشکلاتی که برایش پیش آمده، صحبت میکند و از این که چه طور در راه فرار از دشمنان از اسبش جا مانده، شکایت میکند. طوس و گیو سپس دربارهی اصل و نژاد گرسیوز گفتگو میکنند و در نهایت به این نتیجه میرسند که باید به این ماجرا پایان دهند و از تصمیمگیریهای عجولانه پرهیز کنند. در نهایت، داستان به شاهی که از زیباییها و نژاد برتر سخن میگوید، ختم میشود و شاه تصمیم میگیرد که در این باره روز دیگری گفتگو کنند.
چنین گفت موبد که یکروز طوسبدانگه که برخاست بانگ خروس
موبد چنین گفت که روزی طوس، هنگام سحر که صدای خروس بلند شد...
خود و گیو گودرز و چندی سواربرفتند شاد از در شهریار
خود طوس و گیو، پسر گودرز و چند سوار، با شادی از درِ شاه بیرون رفتند.
به نخچیر گوران به دشت دغویابا باز و یوزانِ نخچیرجوی
برای شکار گور به دشتی به نام دغوی رفتند، و همراهشان باز و یوز شکاری بردند.
فراوان گرفتند و انداختندعلوفه چهل روزه را ساختند
گورهای بسیاری شکار کردند و کشتند و بهاندازهٔ چهلروز غذا آماده کردند.
بدان جایگه ترک نزدیک بودزمینش ز خرگاه تاریک بود
هوش مصنوعی: این بیت به این اشاره دارد که مکانی که ترک در آن قرار دارد، به زمین نزدیک است، اما آنجا به خاطر تاریکی و عدم روشنایی، جاذبهاش کمتر به نظر میرسد.
یکی بیشه پیش اندر آمد ز دوربه نزدیک مرز سواران تور
هوش مصنوعی: یک نفر از دور به نزدیک مرز سواران تور آمد و به جنگل نزدیک شد.
همیراند در پیش با طوس، گیوپس اندر پرستندهای چند نیو
هوش مصنوعی: در جلو طوس، گیو در حال حرکت است و در عقب، تعدادی از پرستندگان آنها را دنبال میکنند.
بران بیشه رفتند هر دو سواربگشتند بر گِرد آن مرغزار
هوش مصنوعی: دو سوار به دشت سبز رفتند و دور تا دور آن چمنزار را گشتند.
به بیشه یکی خوب رخ یافتندپر از خنده لب، هردو بشتافتند
هوش مصنوعی: در میان جنگل، دو نفر با چهرههای زیبا و پر از خنده با یکدیگر ملاقات کردند و به سوی هم شتافتند.
به دیدار او در زمانه نبودبرو بر ز خوبی بهانه نبود
هوش مصنوعی: در زمانهای که نمیتوان به دیدن او رفت، بهانهای برای خوبیها هم وجود ندارد.
بدو گفت گیو: ای فریبنده ماهترا سوی این بیشه چون بود راه؟
گیو به او گفت: ای ماه زیبا، چطور میتوانی به این جنگل راه پیدا کنی که فریبنده است؟
چنین داد پاسخ که: ما را پدربزد دوش، بگذاشتم بوم و بر
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که پدرم شب گذشته مرا از خانه و دیار خود دور کرد.
شب تیره مست آمد از دشتِ سورهمان چون مرا دید جوشان ز دور،
در شب تاریک مست از دشت سور آمد و چون مرا از دور دید با حالت خروشان
یکی خنجری آبگون برکشیدهمان خواست از تن سرم را برید
هوش مصنوعی: کسی قساوت در دل داشت و تصمیم به انجام کاری خطرناک گرفت و در این لحظه به فکر قطع کردن سر من افتاد.
بپرسید زو پهلوان از نژادبرو سروبن یک به یک کرد یاد
هوش مصنوعی: پهلوان از او پرسید، دربارهٔ نژاد و خانوادهاش. او یکی یکی نامها و ویژگیهای آنها را به یاد آورد و گفت.
بدو گفت: من خویش گرسیوزمبه شاه آفریدون کشد پروزم
هوش مصنوعی: من به او گفتم که من همان گرسیوز هستم و به شاه افریدون میرسم که میتواند مرا به دنیای دیگری ببرد.
پیاده ـ بدو گفت ـ چون آمدیکه بیباره و رهنمون آمدی؟
هوش مصنوعی: پیاده به او گفت: وقتی که رسیدی، چرا بدون بار و راهنما آمدی؟
چنین داد پاسخ که: اسپم بماندز سستی مرا بر زمین برنشاند
چنین پاسخ داد که اسبم از خستگی ایستاد و مرا بر زمین گذاشت
بیاندازه زرّ و گهر داشتمبه سر بر یکی تاج زر داشتم
هوش مصنوعی: من به اندازهی بسیار زیادی طلا و جواهر بسیار داشتم و بر سرم یک تاج طلا قرار داده بودم.
بران رویِ بالا ز من بستدندنیام یکی تیغ بر من زدند
هوش مصنوعی: بر من فشار آوردند و چیزی از من نماند، سپس یک نفر به من ضربهای زد.
چو هشیار گردد پدر بیگمانسواری فرستد پس من دمان
هوش مصنوعی: وقتی پدر به هوش و آگاه شود، بدون شک پیامی خواهد فرستاد که برای من هم زمان مناسبی است.
بیاید همی تازیان مادرمنخواهد کزین بوم و بر بگذرم
هوش مصنوعی: بیایید، ولی من نمیخواهم از سرزمین و دیار خود دور شوم.
دل پهلوانان بدو نرم گشتسر طوس نوذر بیآزرم گشت
هوش مصنوعی: دل دلاوران در برابر او نرم و ملایم شد و سر نوذر، پادشاه طوس، بدون هیچ شرمی و با جرأت برانگیخته شد.
شه نوذری گفت: من یافتماز ایرا چنین تیز بشتافتم
هوش مصنوعی: شه نوذری بیان میکند که من در سرزمین ایراد، چیزی بسیار ارزشمند و سریع بدست آوردم و از آن بهرهبرداری کردم.
بدو گفت گیو: ای سپهدار شاهنه با من برابر بدی بیسپاه؟
هوش مصنوعی: به گیو گفت: ای فرمانده شاه، تو که در جنگ و میدان نبرد با من برابر نیستی، چرا که بدون لشکر و سپاه آمدهای.
همان طوس نوذر بدان بستهیدکجا: پیش اسپ من اینجا رسید
هوش مصنوعی: در طوس، نوذر را به جایی که اسب من به آنجا رسیده، هدایت کردید.
بدو گیو گفت: این سخن خود مگویکه «من تاختم پیش نخچیرجوی»
هوش مصنوعی: گیو به او گفت که این حرف را در مورد خودت نزن، چون من در پیشگاه شکارچی (نخچیر) عقبتر از تو هستم.
ز بهر پرستندهای گرمگوینگردد جوانمرد پرخاشجوی
هوش مصنوعی: به خاطر کسی که پرستش میکند، مردان باروح و جوانمرد به تحت فشار قرار نمیگیرند و ناراحت نمیشوند.
سخنشان به تندی بجایی رسیدکه این ماه را سر بباید برید
هوش مصنوعی: گفتوگوهایشان به نقطهای بسیار حساس و خطرناک رسید که لازم بود این ماه را قربانی کنند.
میانشان چو آن داوری شد درازمیانجی برآمد یکی سرفراز
هوش مصنوعی: وقتی که اختلاف و بحثی میان آنها طولانی شد، فردی برجسته و با مقام به عنوان میانجی وارد شد.
که این را بر شاه ایران بریدبدان کاو دهد، هردو فرمان برید
هوش مصنوعی: این دو فرمان را به شخصی که در شاهنشاهی ایران مسئول است، بدهید، زیرا او میتواند هر دو را به خوبی انجام دهد.
نگشتند هردو ز گفتار اویبر شاه ایران نهادند روی
هوش مصنوعی: دو نفر به صحبتهای او توجه نکردند و رو به سوی شاه ایران کردند.
چو کاووس روی کنیزک بدیدبخندید و لب را به دندان گزید
هوش مصنوعی: وقتی کاووس دختر کنیزک را دید، خندید و لبش را به دندان گزید.
بهردو سپهبد چنین گفت شاهکه: کوتاه شد بر شما رنج راه
هوش مصنوعی: شاه به هر دو سردار گفت که سفر و مسیر طولانی بر شما سخت شده است.
برین داستان بگذرانیم روزکه خورشید گیرند گردان بِیوز
هوش مصنوعی: بیایید در این داستان به وقت روز سخن بگوییم که خورشید در گرداب بیابی به دام افتاده است.
گوزنست اگر آهوی دلبرست؟!شکاری چنین ازدر مهترست
هوش مصنوعی: اگر گوزنی وجود دارد، پس آهوی دلبر هم هست؛ این شکارگاه چنان با ارزشی است که به مانند یک مهتر در ورودی آن است.
بدو گفت خسرو: نژاد تو چیستکه چهرت همانند چهر پریست؟
هوش مصنوعی: خسرو از او پرسید که نسبت تو چیست، که چهرهات به زیبایی چهره پریهاست.
ورا گفت: از مام خاتونیمز سوی پدر آفریدونیم
هوش مصنوعی: او گفت که ما از جانب پدر خود، دختر مام خاتون هستیم و به فریدون نسبت داریم.
نیایم سپهدار گرسیوزستبران مرز خرگاه او مرکزست
هوش مصنوعی: من نمیآیم، زیرا سپهدار گرسیوز در آنجا قرار دارد و مرز خرگاه او در این مرکز واقع شده است.
بدو گفت کاین روی و موی و نژادهمیخواستی داد هرسه به باد
هوش مصنوعی: او به او گفت که تو همیشه آرزو داشتی که این زیبایی، مو و نژاد را داشته باشی، اکنون این سه چیز را به باد دادهای.
به مشکوی زرین کنم شایدتسر ماهرویان کنم بایدت
هوش مصنوعی: من به تو هدایای گرانبها میدهم و تلاش میکنم تا زیباییات را نمایان کنم و تو را در اوج زیباییات قرار دهم.
چنین داد پاسخ که: دیدم تراز گردنکشان برگزیدم ترا
هوش مصنوعی: پاسخی که داد این بود که تو را از میان کسانی که به خود میبالند و بر دیگران فخر میفروشند، انتخاب کردهام.
بت اندر شبستان فرستاد شاهبفرمود تا برنشیند به گاه
هوش مصنوعی: سلطان در شبستان، بت را فرستاد و دستور داد تا در زمان مشخصی برنشیند.
بیاراستندش به دیبای زردبه یاقوت و پیروزه و لاجورد
هوش مصنوعی: او را با پارچه زرد رنگ و جواهرات گرانبهایی مانند یاقوت، فیروزه و لاجورد تزئین کردهاند.
دگر ایزدی هرچه بایست، بودیکی سرخ یاقوت بُد نابسود
هوش مصنوعی: هر چیزی که باید باشد، به نوعی در وجود دارد، مثل یک یاقوت سرخ که بیهمتاست و ارزشمند.