بخش ۱۵
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از دوران باستان و جنگهای ایران روایت شده است. برین، یکی از شخصیتها، به فکر فرستادن پیام به لهراسپ میافتد تا او را به پرداخت باژ (مالیات) و حفظ آرامش دعوت کند. او تصمیم میگیرد فرستادهای خردمند به ایران بفرستد و پیشنهاد تشکّل یک ائتلاف با ایران را میدهد.
این فرستاده به دربار لهراسپ میرود و با شاه درباره خطراتی که از سوی ساکنان روم و دیگر سرزمینها وجود دارد، صحبت میکند. هشدار داده میشود که اگر باژ پرداخت نشود، جنگ و ویرانی ممکن است روی دهد. لهراسپ تصمیم میگیرد پاسخ مثبتی به قیصر بدهد و در پی تقویت قدرت خود باشد.
بخش بعدی داستان به شخصیت زریر میپردازد که فردی شجاع و تواناست و به نوعی نماد نیروی نظامی ایران به حساب میآید. او در این جنگها تیماردار ایران است و در نظر لهراسپ، شخصیت با ارزشی به شمار میآید. در نهایت، لهراسپ تصمیم میگیرد تا با سپاه قدرتمند خود به جنگ برود و به قیصر پیام دهد که آماده مقابله است.
برین نیز بگذشت چندی سپهربه دل در همی داشت و ننمود چهر
هوش مصنوعی: زمانی گذشت و آسمان همچنان در دل غم و اندوه خود باقی ماند، ولی نشانهای از آن را نشان نداد.
بگشتاسپ گفت آن زمان جنگجویکه تا زندهای زین جهان بهر جوی
هوش مصنوعی: اسپ گفت: ای جنگجوی، تا زمانی که زندهای، از این دنیا برای خودت بهرهای ببر.
براندیش با این سخن با خردکه اندیشه اندر سخن به خورد
هوش مصنوعی: با دقت و تأمل به این سخن گوش کن، چون که اندیشه با کلمات درونی و عمیق مرتبط است.
به ایران فرستم فرستادهایجهاندیده و پاک و آزادهای
هوش مصنوعی: به ایران فردی را میفرستم که در دنیا تجربه دارد، پاکنهاد و آزاده است.
به لهراسپ گویم که نیم جهانتو داری به آرام و گنج مهان
هوش مصنوعی: به لهراسپ میگویم که تو نیمی از جهان را در اختیار داری و زندگی راحت و پر برکتی را تجربه میکنی.
اگر باژ بفرستی از مرز خویشببینی سرمایهٔ ارز خویش
هوش مصنوعی: اگر چیزی از سرزمین خود بفرستی، خواهی دید که داراییات چقدر ارزش دارد.
بریشان سپاهی فرستم ز رومکه از نعل پیدا نبینند بوم
هوش مصنوعی: من از سرزمین روم برایشان سپاهی خواهم فرستاد که حتی از اثر نعل اسبهاشان هم نتوانند نشانی از آنها پیدا کنند.
چنین داد پاسخ که این رای تستزمانه بزیر کف پای تست
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که این نظر و قضاوت، خاص زمانهات است و تحت قدمهای تو قرار دارد.
یکی نامور بود قالوس نامخردمند و با دانش و رای و کام
هوش مصنوعی: یک شخص معروف و آشنا به نام قالوس وجود داشت که فردی دانا، باهوش و صاحب نظر بود.
بخواند آن خردمند را نامدارکز ایدر برو تا در شهریار
هوش مصنوعی: خردمند معروفی را صدا بزنید که از آنجا به سوی پادشاه برود.
بگویش که گر باژ ایران دهیبه فرمان گرایی و گردن نهی
هوش مصنوعی: به او بگو که اگر مالیات ایران را بپردازی و به فرمان و سلطه او تن دهی، در این صورت مورد پذیرش قرار خواهی گرفت.
به ایران بماند بتو تاج و تختجهاندار باشی و پیروزبخت
هوش مصنوعی: به ایران بماند و تو پادشاهی باشی که هم تاج و تخت در دست داری و هم سرشار از خوشبختی و پیروزی هستی.
وگرنه مرا با سپاهی گرانهم از روم وز دشت نیزهوران
هوش مصنوعی: اگر در غیر این صورت نباشد، حتی اگر با سپاهی بزرگ و قوی همراه باشم، من هنوز هم از سرزمین روم و جلگهای پر از تیراندازان دور خواهم شد.
نگه کن که برخیزد از دشت غوفرخزاد پیروزشان پیش رو
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کن که از دشت، صدای شاداب و پیروزهای برمیخیزد.
همه بومتان پاک ویران کنمز ایران به شمشیر بیران کنم
هوش مصنوعی: من تمامی سرزمینهای شما را به دستان خود ویران میکنم و با شمشیرم آنها را از بین میبرم.
فرستاده آمد به کردار بادسرش پر خرد بد دلش پر ز داد
هوش مصنوعی: فرستادهای آمد که مانند باد سریع و چابک بود، مغزش پر از دانایی و دلش پر از احساسات و عواطف قوی.
چو آمد به نزدیک شاه بزرگبدید آن در و بارگاه بزرگ
هوش مصنوعی: وقتی به نزد پادشاه بزرگ رسید، آن در و کاخ بزرگ را مشاهده کرد.
چو آگاهی آمد به سالار بارخرامان بیامد بر شهریار
هوش مصنوعی: زمانی که دانایی و آگاهی به رهبری رسید، او با وقار و ناز به سوی پادشاه آمد.
که پیر جهاندیدهای بر درستهمانا فرستادهٔ قیصرست
هوش مصنوعی: پیر دانای جهان به درستی بیان کرده است که او فرستاده قیصر میباشد.
سوارست با او بسی نامدارهمی راه جوید بر شهریار
هوش مصنوعی: سوار با او شخصیتی معروف است و به دنبال مسیر و راهی برای رسیدن به شهریار میگردد.
چو بشنید بنشست بر تخت عاجبسر بر نهاد آن دل افروز تاج
هوش مصنوعی: وقتی خبر را شنید، بر روی تخت عاج نشست و بر سر گذاشت آن تاجی که دلها را شاد میکند.
بزرگان ایران همه پیش تختنشستند شادان دل و نیکبخت
هوش مصنوعی: بزرگان ایران در کنار هم جمع شدهاند، با دلهای شاد و سرنوشت خوب.
بفرمود تا پرده برداشتندفرستاده را شاد بگذاشتند
هوش مصنوعی: امیر دستور داد تا پردهها را کنار بزنند و پیامآور را با خوشحالی پذیرفتند.
چو آمد به نزدیک تختش فرازبر او آفرین کرد و بردش نماز
هوش مصنوعی: وقتی به نزد تخت او رسید، به احترام او سلام کرد و برایش نماز خواند.
پیام گرانمایه قیصر بدادچنان چون بباید به آیین و داد
هوش مصنوعی: پیام ارزشمند قیصر به گونهای بود که شایسته و مطابق با اصول و عدالت ارائه شد.
غمی شد ز گفتار او شهریاربرآشفت با گردش روزگار
هوش مصنوعی: شخصی به دلیل سخنان پادشاه ناراحت و پریشان شده، و این ناراحتی به دلیلی از تغییرات و گردشهای زمان بیشتر شده است.
گرانمایه جایی بیاراستندفرستاده را شاد بنشاستند
هوش مصنوعی: در جایی باارزش و زیبا، به استقبال فرستادهای رفتند و او را با شادی پذیرایی کردند.
فرستاد زربفت گستردنیز پوشیدنی و هم از خوردنی
هوش مصنوعی: پارچهای زیبا و ارزشمند فرستادهاند که هم قابل پوشیدن است و هم از آن میتوان خوردنی درست کرد.
بران گونه بنواخت او را به بزمتو گفتی که نشنید پیغام رزم
هوش مصنوعی: او را در میوهچینی به نوازش گرفت و در میهمانی تو به او گفتی که پیام جنگ را نشنیده است.
شب آمد پر اندیشه پیچان بخفتتو گفتی که با درد و غم بود جفت
هوش مصنوعی: شب فرارسید و در حالی که افکار در ذهن میچرخید به خواب رفت. گویی که درد و غم همیشه همراه او بودند.
چو خورشید بر تخت زرین نشستشب تیره رخسار خود را ببست
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب بر تختی از طلا نشسته، شب تاریک چهرهاش را میپوشاند.
بفرمود تا رفت پیشش زریرسخن گفت هرگونه با شاه دیر
هوش مصنوعی: زریر را فرستادند تا پیش شاه برود و با او هر طوری که میخواهد سخن بگوید.
به شگبیر قالوس شد بار خواهورا راه دادند نزدیک شاه
هوش مصنوعی: با شگفتی، خبر به گوش شاه رسید و او به بار از همان لحظه اجازه ورود داد.
ز بیگانه ایوان بپرداختندفرستاده را پیش بنشاختند
هوش مصنوعی: از طرف بیگانه، هزینهای را پرداخت کردند و فرستاده را به جلو نشاندند.
بدو گفت لهراسپ کای پر خردمبادا که جان جز خرد پرورد
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت: ای خردمند، مراقب باش که زندگیات فقط با خرد پرورش پیدا کند و چیزی جز آن اهمیت نداشته باشد.
بپرسم ترا راست پاسخگزاراگر بخردی کام کژی مخار
هوش مصنوعی: اگر از تو سوالی بپرسم، انتظار دارم که به صداقت پاسخ بدهی. اگر عاقل باشی، از راستگویی خودداری نکن و از گفتن حقیقت پرهیز مکن.
نبود این هنرها به روم اندرونبدی قیصر از پیش شاهان زبون
هوش مصنوعی: این هنرها در روم وجود نداشت، و به همین دلیل قیصر از شاهان دیگر در موقعیت پایینی قرار داشت.
کنون او بهر کشوری باژخواهفرستاد و بر ماه بنهاد گاه
هوش مصنوعی: اکنون او به کشور دیگری فرستاده و جایگاه خود را بر فراز ماه قرار داده است.
چو الیاس را کو به مرز خزرگوی بود با فر و پرخاشخر
هوش مصنوعی: ایلیاس، که در مرز خزر به سر میبرد، با شکوه و قدرتی که دارد، در میان مردم شناخته شده است و به خاطر شخصیت برجستهاش مورد احترام و توجه قرار میگیرد.
بگیرد ببندد همی با سپاهبدین باژخواهش که بنمود راه
هوش مصنوعی: او با سپاه خود به گرفتن و بستن میپردازد و به خواست خود، راهی را نشان میدهد.
فرستاده گفت ای سخنگوی شاهبه مرز خزر من شدم باژخواه
هوش مصنوعی: فرستاده گفت: ای سخنگوی شاه، من به مرز خزر آمدم تا مالیات بگیرم.
به پیغمبری رنج بردم بسینپرسید زین باره هرگز کسی
هوش مصنوعی: من در راه پیامبری سختیهای زیادی را متحمل شدم، اما هیچکس هرگز دربارهی این رنجها از من سوال نکرد.
ولیکن مرا شاه زانسان نواختکه گردن به کژی نباید فراخت
هوش مصنوعی: اما شاه به من چنین محبت کرد که نباید به کجی و نادرستی گردن نهم.
سواری به نزدیک او آمدستکه از بیشهها شیر گیرد به دست
هوش مصنوعی: یک سوار به او نزدیک شده است که از جنگلها شیر را به چنگ بیاورد.
به مردان بخندد همی روز رزمهم از جامهٔ می به هنگام بزم
هوش مصنوعی: او در روز جنگ به مردان میخندد و در زمان عیش و جشن نیز از جام می استفاده میکند.
به بزم و به رزم و به روز شکارجهانبین ندیدست چون او سوار
هوش مصنوعی: هیچکس را در مهمانیها، جنگها و روزهای شکار، به مانند او سوار، جهاندیده و باخبر نمیتوان یافت.
بدو داد پرمایهتر دخترشکه بودی گرامیتر از افسرش
هوش مصنوعی: او به دخترش که از مقام و ارزش بالاتری برخوردار بود، چیزی را داد که از افسرش عزیزتر بود.
نشانی شدست او به روم اندرونچو نر اژدها شد به چنگش زبون
هوش مصنوعی: او به رومیان نشان داده شده است، همانطور که نر اژدها در چنگش در برابرش ناتوان شده است.
یکی گرگ بد همچو پیلی به دشتکه قیصر نیارست زان سو گذشت
هوش مصنوعی: یک گرگ خطرناک مانند فیل به دشت، که حتی قیصر نیز نتوانست از آنجا عبور کند.
بیفگند و دندان او را بکندوزو کشور روم شد بیگزند
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده است که شخصی به دشمنش ضربهای وارد میکند و دندان او را میکند، و به واسطه این عمل، کشور روم از آسیب و خطر در امان میماند.
بدو گفت لهراسپ کای راستگویکرا ماند این مرد پرخاشجوی
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت: ای کسی که حقیقت را میگویی، این مرد پرخاشجو چه کسی است که در ادامهی این ماجرا همچنان در حال جنگ و جدل است؟
چنین داد پاسخ که باری نخستبه چهره زریرست گویی درست
هوش مصنوعی: او در پاسخ گفت که به نظر میرسد برای اولین بار به چهرهی زریر نگاه میکنی، گویی همهچیز کاملاً واضح است.
به بالا و دیدار و فرهنگ و رایزریر دلیرست گویی بجای
هوش مصنوعی: زریر دلیر به جنگ و نبرد با شجاعت و تدبیر میرود و گویی از فرهنگ و آرمانهای بالاتر برخوردار است.
چو بشنید لهراسپ بگشاد چهربران مرد رومی بگسترد مهر
هوش مصنوعی: زمانی که لهراسپ صدای آن مرد رومی را شنید، چهرهاش را گشود و محبت خود را به او ابراز کرد.
فراوان ورا برده و بدره دادز درگاه برگشت پیروز و شاد
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به او مراجعه کردند و او با خوشحالی و موفقیت به خانه برگشت.
بدو گفت کاکنون به قیصر بگویکه من با سپاه آمدم جنگجوی
هوش مصنوعی: به او بگویید که اکنون به قیصر بگوید من با لشکر به جنگ آمدهام.