بخش ۱۱
هوش مصنوعی: در این متن، بهمن به رستم خبر میدهد که اسفندیار، پسر شاه، به سوی آنان آمده است و درخواست میکند که برای استقبال از او، تجملات و خوراکیهای مناسب مهیا شود. آنها میدانند که اسفندیار جنگجوی شجاع و نامداری است. رستم، نگرانیهایی بابت این ملاقات دارد و به زواره (پدرش) میگوید که انتظار رویارویی با یک جنگجوی بزرگ را داشته باشد. اسفندیار با ورودش به محفل، به رستم احترام نمیگذارد و او را تحقیر میکند، به ویژه به خاطر اینکه با زنانهها و کودکان نشست و برخاست دارد. رستم در جواب، قدرت و شجاعت خود را به اسفندیار یادآوری میکند و به او میگوید که نیازی به نگران بودن از این برای خود ندارد چرا که او به هیچ عنوان ضعیف نیست. این گفتگوها نشاندهنده تنشها و کیفیت رابطه بین رستم و اسفندیار است.
ز رستم چو بشنید بهمن سخنروان گشت با موبد پاکتن
هوش مصنوعی: زمانی که بهمن سخنان رستم را شنید، با روحی شاد و خوشحال به سمت موبد نیکوخصال رفت.
تهمتن زمانی به ره در بماندزواره فرامرز را پیش خواند
هوش مصنوعی: تهمتن مدتی در راه ماند و فرامرز را به نزد خود فراخواند.
کز ایدر به نزدیک دستان شویدبه نزد مه کابلستان شوید
هوش مصنوعی: از آنجا که به دستهای نزدیک بروید، به سمت مه کابلستان حرکت کنید.
بگویید کاسفندیار آمدستجهان را یکی خواستار آمدست
هوش مصنوعی: بگویید که کاسفندیار آمده و جهانی را که یک خواستار دارد، به همراه خود آورده است.
به ایوانها تخت زرین نهیدبرو جامهٔ خسرو آیین نهید
هوش مصنوعی: به سراغ ایوانها بروید و تختی از طلا را قرار دهید و لباسهای شاهانه و باشکوه بر آن بپوشید.
چنان هم که هنگام کاوس شاهازان نیز پرمایهتر پایگاه
هوش مصنوعی: در آن زمان، پایگاه و قدرت کاووس شاه به قدری استوار و عظیم بود که هیچ چیز نمیتوانست به آن آسیب بزند.
بسازید چیزی که باید خورشخورشهای خوب از پی پرورش
هوش مصنوعی: آنچه که باید ساخته شود، میوههای خوشمزه و خوبی است که از طریق پرورش مناسب به دست میآیند.
که نزدیک ما پور شاه آمدستپر از کینه و رزمخواه آمدست
هوش مصنوعی: نزدیک ما پسر شاه آمده است، او پر از دشمنی و آماده جنگ است.
گوی نامدارست و شاهی دلیرنیندیشد از جنگ یک دشت شیر
هوش مصنوعی: این جمله به معنای آن است که فردی مشهور و دلیر به راحتی از خطرات و چالشهای پیشرو هراسی ندارد و به جنگ با شیران در دشت فکر نمیکند. او با اعتماد به نفس و شجاعت به استقبال مشکلات میرود.
شوم پیش او گر پذیرد نویدبه نیکی بود هرکسی را امید
هوش مصنوعی: اگر من به پیش او بروم و او نوید نیکی را بپذیرد، برای هر کسی امید به خوبی خواهد بود.
اگر نیکویی بینم اندر سرشز یاقوت و زر آورم افسرش
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و خوبی در وجودش ببینم، از سنگهای قیمتی و طلا تاجی برایش میآورم.
ندارم ازو گنج و گوهر دریغنه برگستوان و نه گوپال و تیغ
هوش مصنوعی: من هیچ گنج و ثروتی از او ندارم، نه تاج و نه زیبایی و نه سلاحی.
وگر بازگرداندم ناامیدنباشد مرا روز با او سپید
هوش مصنوعی: اگر او را به من بازگردانند، ناامید نخواهم بود و روزهای روشنی را با او سپری خواهم کرد.
تو دانی که آن تابداده کمندسر ژنده پیل اندر آرد به بند
هوش مصنوعی: تو میدانی که آن کسی که در دامش اسیر شده، مانند پلنگی است که به راحتی به دام میافتد.
زواره بدو گفت مندیش ازیننجوید کسی رزم کش نیست کین
هوش مصنوعی: زواره به او گفت که نگران نباش، چون کسی در اینجا به دنبال جنگ و نزاع نیست.
ندانم به گیتی چو اسفندیاربرای و به مردی یکی نامدار
هوش مصنوعی: من نمیدانم در این دنیا مانند اسفندیار، که مردی شناخته شده و سرشناس است، چه کسی وجود دارد.
نیاید ز مرد خرد کار بدندید او ز ما هیچ کردار بد
هوش مصنوعی: انسان خردمند هیچ کار بدی انجام نمیدهد و از ما هم هیچ رفتاری ناپسند نمیبیند.
زواره بیامد به نزدیک زالوزان روی رستم برافراخت یال
هوش مصنوعی: زواره به نزد زال آمد و از روی رستم یال او را بلند کرد.
بیامد دمان تا لب هیرمندسرش تیز گشته ز بیم گزند
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسید که او تا لب هیرمند آمد و سرش به خاطر ترس از آسیب، تیز و هوشیار شده بود.
عنان را گران کرد بر پیش رودهمی بود تا بهمن آرد درود
هوش مصنوعی: این بیت میگوید: برای این که راه نجاتی پیدا شود و مشکلات حل شود، باید تلاش و سختکوشی کرد. تنها با زحمت و تلاش میتوان به نتیجه مطلوب و موفقیت رسید.
چو بهمن بیامد به پردهسرایهمی بود پیش پدر بر به پای
هوش مصنوعی: وقتی بهمن به کاخ و محل سکونت آمد، به احترام پدرش پیش او ایستاد.
بپرسید ازو فرخ اسفندیارکه پاسخ چه کرد آن یل نامدار
هوش مصنوعی: از او فرخ اسفندیار پرسیدند که آن جنگجوی نامی چه پاسخی داد.
چو بشنید بنشست پیش پدربگفت آنچ بشنیده بد در بدر
هوش مصنوعی: پس از اینکه خبر را شنید، به نزد پدرش رفت و گفت آنچه را که شنیده بود، به طور دقیق و کامل بیان کرد.
نخستین درودش ز رستم بدادپسانگاه گفتار او کرد یاد
هوش مصنوعی: در ابتدا سلام او را رستم به جا آورد، سپس به یاد سخنان او افتاد.
همه دیده پیش پدر بازگفتهمان نیز نادیده اندر نهفت
هوش مصنوعی: همه چشمها به پدر نگاه کردند و او نیز همان چیز را که ندیده بودند، در دل پنهان کرد.
بدو گفت چون رستم پیلتنندیده بود کس بهر انجمن
هوش مصنوعی: پس او گفت که چون رستم، پهلوان، کسی را در جمع ندیده است.
دل شیر دارد تن ژنده پیلنهنگان برآرد ز دریای نیل
هوش مصنوعی: دل شجاعی دارد، اما جسمش ضعیف و ناتوان است. همچنان که نهنگها از دریای نیل برمیخیزند و قدرت خود را نشان میدهند.
بیامد کنون تا لب هیرمندابی جوشن و خود و گرز و کمند
هوش مصنوعی: او اکنون به لب رود هیرمند آمده است، همراه با زرهای بر تن و وسایلی چون گرز و کمند.
به دیدار شاه آمدستش نیازندانم چه دارد همی با تو راز
هوش مصنوعی: به ملاقات شاه آمده است و من نمیدانم که چه رازی با تو دارد.
ز بهمن برآشفت اسفندیارورا بر سر انجمن کرد خوار
هوش مصنوعی: اسفندیار از رفتار بهمن ناامید و عصبانی شد و او را در جمع مردم مورد سرزنش قرار داد.
بدو گفت کز مردم سرفرازنزیبد که با زن نشیند به راز
هوش مصنوعی: او به او گفت که مردان بزرگ و سرفراز شایسته نیست که با زنان به پنهانی صحبت کنند یا راز بگویند.
وگر کودکان را بکاری بزرگفرستی نباشد دلیر و سترگ
هوش مصنوعی: اگر کودکان را به خوبی تربیت کنی و بزرگ کنی، دیگر نیازی به دلیر و بزرگ بودن نخواهد بود.
تو گردنکشان را کجا دیدهایکه آواز روباه بشنیدهای
هوش مصنوعی: تو کجا حاکمان سرسخت و بیرحم را دیدهای که داستانهای فریبنده و زیرکانه را شنیده باشند؟
که رستم همی پیل جنگی کنیدل نامور انجمن بشکنی
هوش مصنوعی: شخصیتی مانند رستم که قهرمان و جنگجوی بزرگی است، میتواند با شجاعت و قدرت خود، دشمنان را شکست دهد و بر دردسرهای بزرگ پیروز شود. او به راحتی میتواند قلب کسانی را که در سختی و جنگ هستند به دست آورد و جمعهای معتبر و مشهور را مختل کند.
چنین گفت پس با پشوتن به رازکه این شیر رزمآور جنگ ساز
هوش مصنوعی: سپس او به پشوتن گفت که این شیر دلیر، آمادهی نبرد است.
جوانی همی سازد از خویشتنز سالش همانا نیامد شکن
هوش مصنوعی: جوانی از سالهایش به شیوۀ خاصی شکل میگیرد و بدون تردید، در این دوران از خود نشانهای نشان نمیدهد.