بخش ۱۵
هوش مصنوعی: در این متن، اسفندیار به رستم اشاره میکند و از بزرگانی که از نیاکان رستم بودهاند، یاد میکند. او میگوید که دستان بدجنس و دیوزاد هیچ وزنی در دنیا ندارند و اشاره به ستایشهایی دارد که از ویژگیهای خاندان رستم بهویژه سام، پدر رستم، میشود. سپس به داستان زال اشاره میکند که در دریا به دست سیمرغ پرورش یافته و در نهایت به سیستان بازمیگردد. زال که به دلیل ناتوانی و نادانی مورد تحقیر قرار گرفته بود، به وسیله بزرگانی مانند اسفندیار و نیاکانش مورد قبول واقع میشود و به مقام و پادشاهی میرسد. داستان نشاندهندهی تلاشها و سرنوشت پرچالش رستم و نیاکانش است.
چنین گفت با رستم اسفندیارکه ای نیک دل مهتر نامدار
هوش مصنوعی: اسفندیار به رستم گفت: ای دلنواز، سردار معروف و نامدار.
من ایدون شنیدستم از بخردانبزرگان و بیداردل موبدان
هوش مصنوعی: من از خبرهها و افراد دانا شنیدهام که...
ازان برگذشته نیاکان توسرافراز و دیندار و پاکان تو
هوش مصنوعی: نیاکان تو که در گذشته زندگی میکردند، افرادی سرافراز، دیندار و پاک بودند.
که دستان بدگوهر دیوزادبه گیتی فزونی ندارد نژاد
هوش مصنوعی: دستهای بیارزش و ناپاک دیوان، در دنیا هیچگاه نمیتوانند برتری و فزونی پیدا کنند.
فراوان ز سامش نهان داشتندهمی رستخیز جهان داشتند
هوش مصنوعی: بسیاری از آثار و نشانههای او را پنهان کردهاند؛ در حالی که دنیا در حال تغییر و تحول است.
تنش تیره بد موی و رویش سپیدچو دیدش دل سام شد ناامید
هوش مصنوعی: آنانی که موهایشان تاریک و چهرهشان روشن است، وقتی دل کسی به دیدن آنها میافتد، ناامید میشود.
بفرمود تا پیش دریا برندمگر مرغ و ماهی ورا بشکرند
هوش مصنوعی: او دستور داد تا به کنار دریا بروند، مگر اینکه پرنده و ماهی او را شاداب کنند و خوشحال شوند.
بیامد بگسترد سیمرغ پرندید اندرو هیچ آیین و فر
هوش مصنوعی: سیمرغ وارد شد و بالهایش را گشود، اما در آنجا هیچ نشانهای از مراسم و آیین ندید.
ببردش به جایی که بودش کنامز دستان مر او را خورش بود کام
هوش مصنوعی: او را به مکانی ببر که قبلاً خانهاش بوده و در آنجا او را به غذایش برسان.
اگر چند سیمرغ ناهار بودتن زال پیش اندرش خوار بود
هوش مصنوعی: اگر چند سیمرغ میخواستند در ناهار حاضر شوند، تن زال در برابر آنها حقیر و بیارزش میشد.
بینداختش پس به پیش کنامبه دیدار او کس نبد شادکام
هوش مصنوعی: او را به دیدار محبوبش فرستاد و هیچ کس در این راه خوشحال و راضی نبود.
همی خورد افگنده مردار اویز جامه برهنه تن خوار اوی
هوش مصنوعی: او در حالی که بیپوشش است، از میشی که در دستانش دارد میخورد و این به نوعی نماد انحطاط و حقارت اوست.
چو افگند سیمرغ بر زال مهربرو گشت زین گونه چندی سپهر
هوش مصنوعی: وقتی سیمرغ محبتش را بر زال پاشید، آسمان به این ترتیب تغییر کرد.
ازان پس که مردار چندی چشیدبرهنه سوی سیستانش کشید
هوش مصنوعی: پس از اینکه مدتی از زندگیاش را در رنج و ناراحتی سپری کرد، به طرف سیستان، که محل زندگیاش بود، حرکت کرد.
پذیرفت سامش ز بیبچگیز نادانی و دیوی و غرچگی
هوش مصنوعی: سام که از بیپدری و نادانی خود رنج میبرد، به دیوانگی و وحشت دچار شده است.
خجسته بزرگان و شاهان مننیای من و نیکخواهان من
هوش مصنوعی: خوشبخت و بزرگواران و پادشاهان من، پیشینیان و خیرخواهان من هستند.
ورا برکشیدند و دادند چیزفراوان برین سال بگذشت نیز
هوش مصنوعی: او را به مقام رفیعی ارتقا دادند و چیزهای زیادی به او عطا کردند و این وضعیت در سال بعد نیز ادامه داشت.
یکی سرو بد نابسوده سرشچو با شاخ شد رستم آمد برش
هوش مصنوعی: درختی زیبا و قدبلند بر اثر برخورد با شاخی به مشکل برخورد کرد و رستم به کمک او آمد.
ز مردی و بالا و دیدار اویبه گردون برآمد چنین کار اوی
هوش مصنوعی: مردی بزرگ و با عظمت، اثر و نشانهاش در آسمانها هویدا شده است.
برین گونه پادشاهی گرفتببالید و ناپارسایی گرفت
هوش مصنوعی: پادشاهی بر این اساس به دست آمد و به این ترتیب، فرد در خودپرستی و ناپاکی رشد کرد.