بخش ۱۹
هوش مصنوعی: در این قطعه از شاهنامه، گفتگو و تبادل نظر بین رستم و اسفندیار به تصویر کشیده شده است. اسفندیار، به رستم میگوید که سخن زیاد به کار نمیآید و بهتر است بجای گفتار، عمل کنند. رستم نیز به احساسات و نگرانیهای خود اشاره میکند و از عواقب جنگ و کشته شدن جوانان میگوید. او نگران این است که اگر او اسفندیار را بکشند، نامش برای همیشه لکهدار خواهد شد.
دو پهلوان در نهایت به گفتگویی دربارهٔ میزان شجاعت و تواناییهای یکدیگر میپردازند. اسفندیار خود را آمادهٔ نبرد میبیند و بر قدرت خود تأکید میکند، در حالی که رستم نگران نتیجهٔ جنگ است و سعی دارد از شروع آن جلوگیری کند. فضایی از تنش و احترام متقابل بین این دو شخصیت بزرگ برجسته است و هر کدام به دنبال اثبات شجاعت و ارزشهای خود به دیگری هستند.
چنین پاسخ آوردش اسفندیارکه گفتار بیشی نیاید به کار
هوش مصنوعی: اسفندیار پاسخ داد که صحبتهای زیاد هیچ سودی ندارد و در کار به درد نمیخورد.
شکم گرسنه روز نیمی گذشتز گفتار پیکار بسیار گشت
هوش مصنوعی: شکم گرسنه نیمه روز را سپری کرد و در نتیجه گفتوگوهای بسیار، به شدت رنجید.
بیارید چیزی که دارید خوانکسی را که بسیار گوید مخوان
هوش مصنوعی: چیزی را بیاورید که دارید و از کسی که زیاد صحبت میکند، چیزی نشنوید.
چو بنهاد رستم به خوردن گرفتبماند اندر آن خوردن اندر شگفت
هوش مصنوعی: رستم وقتی شروع به خوردن کرد، در حیرت و شگفتی ماند.
یل اسفندیار و گوان یکسرهز هر سو نهادند پیشش بره
هوش مصنوعی: پهلوان اسفندیار و جنگجویانش به طور کامل از هر طرف در برابر او صفآرایی کردند.
بفرمود مهتر که جام آوریدبه جای می پخته خام آورید
هوش مصنوعی: سرپرست دستور داد تا جامی بیاورید، اما به جای نوشیدنی پخته، نوشیدنی خام بیاورید.
ببینیم تا رستم اکنون ز میچه گوید چه آرد ز کاوس کی
هوش مصنوعی: بگذارید ببینیم که رستم حالا در مورد شراب چه نظری دارد و از کاووس چه چیزهایی برای ما میآورد.
بیاورد یک جام می میگسارکه کشتی بکردی بروبر گذار
هوش مصنوعی: بیا یک فنجان شراب بیاور تا آن درد و غم را که بر دوش داری، کنار بگذاری و به فراموشی بسپاری.
به یاد شهنشاه رستم بخوردبرآورد ازان چشمهٔ زرد گرد
هوش مصنوعی: به یاد پادشاه رستم، از آن چشمه زرد رنگ نوشید و قدرت و انرژی خود را باز یافت.
همان جام را کودک میگساربیاورد پر بادهٔ شاهوار
هوش مصنوعی: کودک همان جام را با شراب شاهانه پر میآورد.
چنین گفت پس با پشوتن به رازکه بر می نیاید به آبت نیاز
هوش مصنوعی: پشوتن را به رازی آگاه کرد که نیازی به آب ندارد و این موضوع بر کسی افشا نخواهد شد.
چرا آب بر جام می بفگنیکه تیزی نبید کهن بشکنی
هوش مصنوعی: چرا میخواهی آب را بر روی جام شراب بریزی، در حالی که شراب کهنهای باقی مانده است که نمیتواند آسیب برساند؟
پشوتن چنین گفت با میگسارکه بیآب جامی می افگن بیار
هوش مصنوعی: پشوتن به میگسار گفت که بیمحتوا و بدون آب، جامی را پر کن و به من بده.
می آورد و رامشگران را بخواندز رستم همی در شگفتی بماند
هوش مصنوعی: او میآورد و نوازندگان را میخواند، و رستم از حیرت حیرتزده میماند.
چو هنگامهٔ رفتن آمد فرازز می لعل شد رستم سرفراز
هوش مصنوعی: زمانی که وقت رفتن فرا رسید، رستم با نشاط و شادابی به میدان آمد و همچون لعل درخشان شد.
چنین گفت با او یل اسفندیارکه شادان بدی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: اسفندیار به او گفت که تا زمانی که روزگار خوش است، شاد زندگی کن.
می و هرچ خوردی ترا نوش بادروان دلاور پر از توش باد
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که از میخوری، باعث شادی و تازگی تو گردد، ای دلاور با اراده و قدرت.
بدو گفت رستم که ای نامدارهمیشه خرد بادت آموزگار
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: ای مشهور و نامی، همیشه خرد و عقل تو معلمت باشد.
هران می که با تو خورم نوش گشتروان خردمند را توش گشت
هوش مصنوعی: هر نوع نوشیدنی که با تو بخورم، به جانم لذتی میبخشد که انسانهای با خرد را نیز به شگفتی میآورد.
گر این کینه از مغز بیرون کنیبزرگی و دانش برافزون کنی
هوش مصنوعی: اگر این کینه را از دل خود خارج کنی، بزرگمنشی و داناییات بیشتر خواهد شد.
ز دشت اندرآیی سوی خان منبوی شاد یک چند مهمان من
هوش مصنوعی: به دشت بیایی و به خانه من بروی، بوی خوش شادی را برای مدتی از مهمانانم خواهی گرفت.
سخن هرچ گفتم بجای آورمخرد پیش تو رهنمای آورم
هوش مصنوعی: هرچه درباره مسألهای گفتم، به درستی درک کن و عقل و خرد خود را برای راهنمایی در اختیار بگذار.
بیاسای چندی و با بد مکوشسوی مردمی یاز و بازآر هوش
هوش مصنوعی: اندکی استراحت کن و با مشکلات بیهوده درگیر نشو، به سوی مردم برو و عقل و هوش خود را دوباره به دست بیاور.
چنین گفت با او یل اسفندیارکه تخمی که هرگز نروید مکار
هوش مصنوعی: اسفندیار به او گفت که تخمی که هیچگاه جوانه نمیزند، از شیوهای ناپسند به دست آمده است.
تو فردا ببینی ز مردان هنرچو من تاختن را ببندم کمر
هوش مصنوعی: اگر روزی ببینی که مثل من، مردان هنری هم هستند که به راست و به درستی در حرکتند و بر آن تکیه میکنند، به یاد میآوری که چه ولی ممکن است زودتر از این، به آنها در کار خود وابسته شوم.
تن خویش را نیز مستای هیچبه ایوان شو و کار فردا بسیچ
هوش مصنوعی: بدن خود را برای هیچ چیز بیمورد مشغول نکن و به کارهای فردا توجه بیشتری داشته باش.
ببینی که من در صف کارزارچنانم چو با باده و میگسار
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، من به گونهای هستم که انگار در حال نوشیدن شراب و گذراندن زمان خوش هستم.
چو از شهر زاول به ایران شومبه نزدیک شاه و دلیران شوم
هوش مصنوعی: وقتی از شهر زاول به ایران بروم، به نزد شاه و دلیران خواهم رسید.
هنر بیش بینی ز گفتار منمجوی اندرین کار تیمار من
هوش مصنوعی: در مورد کار من تلاش نکن که از سخنانم پیشبینی کنی، چرا که در این موضوع (تیمار) تخصصی ندارم.
دل رستم از غم پراندیشه شدجهان پیش او چون یکی بیشه شد
هوش مصنوعی: دل رستم از اندوه و غم پر شده و در برابر چشمانش، دنیا به گونهای به نظر میرسد که مانند یک جنگل بزرگ است.
که گر من دهم دست بند وراوگر سر فرازم گزند ورا
هوش مصنوعی: اگر من دستبند به او دهم یا اگر بر سرم آسیب برساند، او را از یاد نخواهم برد.
دو کارست هر دو به نفرین و بدگزاینده رسمی نو آیین و بد
هوش مصنوعی: دو کار وجود دارد که هردو به نفرین و بدی منتهی میشوند، و آنها را به شیوهای تازه و ناپسند انجام میدهند.
هم از بند او بد شود نام منبد آید ز گشتاسپ انجام من
هوش مصنوعی: هرچند که به بند او هستم، اما بد نامی من از آنجا ناشی میشود که کارهای من به گشتاسپ (یک شخصیت شاهنامه) ربط دارد.
به گرد جهان هرک راند سخننکوهیدن من نگردد کهن
هوش مصنوعی: هر کسی که در دنیا درباره من صحبت کند و به نقد و سرزنشم بپردازد، سخنانش هرگز قدیمی و کهنه نخواهد شد.
که رستم ز دست جوانی بخستبه زاول شد و دست او را ببست
هوش مصنوعی: رستم به خاطر جوانی و ناپختگی از دست جوانی آزاد شد و زاول، دست آن جوان را به بند کشید.
همان نام من بازگردد به ننگنماند ز من در جهان بوی و رنگ
هوش مصنوعی: اگر نام من دوباره برگردد، آرزو دارم که در این دنیا هیچ نشانه و عیبی از من باقی نماند.
وگر کشته آید به دشت نبردشود نزد شاهان مرا روی زرد
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ کشته شوم، نزد شاهان با صورتی بیرنگ و زرد خواهم بود.
که او شهریاری جوان را بکشتبدان کو سخن گفت با او درشت
هوش مصنوعی: او یک جوان سلطانی را به خاطر این که با او به طور تند و تیز صحبت کرد، به قتل رساند.
برین بر پس از مرگ نفرین بودهمان نام من نیز بیدین بود
هوش مصنوعی: پس از مرگ، نفرین بر من است و نام من نیز بیدین و بیاعتبار خواهد بود.
وگر من شوم کشته بر دست اوینماند به زاولستان رنگ و بوی
هوش مصنوعی: اگر من به دست او کشته شوم، در سرزمین ژولان هیچ رنگ و بویی از زندگی باقی نمیماند.
شکسته شود نام دستان سامز زابل نگیرد کسی نیز نام
هوش مصنوعی: اگر نام دستان سام، قهرمان زابل، شکست بخورد و از یاد برود، هیچکس دیگر هم به یاد او نخواهد بود.
ولیکن همی خوب گفتار منازین پس بگویند بر انجمن
هوش مصنوعی: اما خوبان سخن من را از این به بعد در جمعها خواهند گفت.
چنین گفت پس با سرافراز مردکه اندیشه روی مرا زرد کرد
هوش مصنوعی: او چنین گفت به آن مرد بزرگوار که فکر کردن به چهره من سبب شد رنگم پریده و زرد شود.
که چندین بگویی تو از کار بندمرا بند و رای تو آید گزند
هوش مصنوعی: اگر تو بارها درباره کار من صحبت کنی، در نهایت این کار تو ممکن است به ضرر من تمام شود.
مگر کاسمانی سخن دیگرستکه چرخ روان از گمان برترست
هوش مصنوعی: آیا آسمان چیزی جز این است که حرکت افلاک فراتر از تصور ماست؟
همه پند دیوان پذیری همیز دانش سخن برنگیری همی
هوش مصنوعی: همه نصایح و آموزشهایی که افراد هنجاری و عاقل به تو میدهند را بپذیر و سعی کن از دانش و آگاهیهای دیگران بهرهمند شوی.
ترا سال برنامد از روزگارندانی فریب بد شهریار
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که روزگار تو را با برنامهای برای فریب دادن راهی کرده است، مانند فریب یک پادشاه.
تو یکتادلی و ندیدهجهانجهانبان به مرگ تو کوشد نهان
هوش مصنوعی: تو تنها دلباختهای و هرگز کسی در جهان وجود ندارد که در غیبت تو خود را پنهان کند.
گر ایدونک گشتاسپ از روی بختنیابد همی سیری از تاج و تخت
هوش مصنوعی: اگر گشتاسپ، به خاطر بخت و اقبالش، از تاج و تخت خود آسایش و خوشحالی نگیرد، دیگر چه بر سر او خواهد آمد؟
به گرد جهان بر دواند ترابهر سختئی پروراند ترا
هوش مصنوعی: دنیا به دور تو میچرخد و تو را برای مقابله با سختیها پرورش میدهد.
به روی زمین یکسر اندیشه کردخرد چون تبر هوش چون تیشه کرد
هوش مصنوعی: انسان با عقل و خرد خود به دقت و تدبیر در جهان فکر میکند و مانند تبر که در درخت میکوبد، هوش خود را برای کاوش و شناخت حقیقت به کار میگیرد.
که تا کیست اندر جهان نامدارکجا سر نپیچاند از کارزار
هوش مصنوعی: تا کی کسی در دنیا نام و آوازهاش را حفظ کرده است که از نبرد و چالشها سر باز نزنند؟
کزان نامور بر تو آید گزندبماند بدو تاج و تخت بلند
هوش مصنوعی: اگر از کسی که دارای شهرت و نامی است آسیب و گزندی به تو برسد، آن فرد هرچقدر هم که مقام و منصب بلندی داشته باشد، به یاد آن آسیب، مجبور است که آن تاج و تخت را به فراموشی بسپارد.
که شاید که بر تاج نفرین کنیموزین داستان خاک بالین کنیم
هوش مصنوعی: شاید بتوانیم بر سر تاج، نفرینی بزنیم و از این داستان، خاک را زیر سر خود قرار دهیم.
همی جان من در نکوهش کنیچرا دل نه اندر پژوهش کنی
هوش مصنوعی: چرا وقتی تو دائم به سرزنش من میپردازی، دل من چرا در درک و بررسی این موضوع نمیکوشد؟
به تن رنج کاری تو بر دست خویشجز از بدگمانی نیایدت پیش
هوش مصنوعی: تنها کارهای سختی که خودت انجام میدهی، نتیجهای خواهند داشت و از بدگمانی چیزی به دست نخواهی آورد.
مکن شهریارا جوانی مکنچنین بر بلا کامرانی مکن
هوش مصنوعی: ای شهریار، جوانی نکن و بر بلاها نه خوش بگذران.
دل ما مکن شهریارا نژندمیاور به جان خود و من گزند
هوش مصنوعی: دل ما را نرنجان، شهریار. به جان خود و من آسیب نرسان.
ز یزدان و از روی من شرمدارمخور بر تن خویشتن زینهار
هوش مصنوعی: از خدای بزرگ و از چهرهی من شرم داشته باش و بر تن خود هیچ گناهی نپوشان.
ترا بینیازیست از جنگ منوزین کوشش و کردن آهنگ من
هوش مصنوعی: تو نیازی به تلاش و جنگ من نداری و به زحمتها و تلاشهای من احتیاجی نیست.
زمانه همی تاختت با سپاهکه بر دست من گشت خواهی تباه
هوش مصنوعی: دنیا به سرعت در حال پیشرفت و حرکت است، و تو هم به دنبال آن هستی، اما اگر این طور ادامه دهی، زندگی خود را نابود خواهی کرد.
بماند به گیتی ز من نام بدبه گشتاسپ بادا سرانجام بد
هوش مصنوعی: در دنیا نام من به عنوان یک فرد بد باقی بماند، و برای گشتاسپ، پایان خوشی رقم نخورد.
چو بشنید گردنکش اسفندیاربدو گفت کای رستم نامدار
هوش مصنوعی: وقتی گردنکش اسفندیار صدای رستم نامدار را شنید، به او گفت:
به دانای پیشی نگر تا چه گفتبدانگه که جان با خرد کرد جفت
هوش مصنوعی: به فرد فهیم و دانا نگاه کن و بشنو که چه چیزی میگوید؛ زیرا در آن لحظهای که جان و خرد با هم هماهنگ میشوند، نکات مهمی بروز میکند.
که پیر فریبنده کانا بودوگر چند پیروز و دانا بود
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که شخصی با تجربه و باهوش میتواند فریبنده باشد و در عین حال، ممکن است پیروزی و دانش او را مورد توجه قرار ندهند. به عبارتی، عمیقتر از دانش و موفقیت، باید به خصوصیات شخصیتی و رفتار فرد توجه کرد.
تو چندین همی بر من افسون کنیکه تا چنبر از یال بیرون کنی
هوش مصنوعی: تو بارها و بارها با جادو و افسون خود مرا تحت تاثیر قرار دادهای، تا جایی که میخواهی کمربند این راز را از یال اسب بیرون کنی.
تو خواهی که هرکس که این بشنودبدین خوب گفتار تو بگرود
هوش مصنوعی: تو میخواهی هر کسی که این سخن خوش را بشنود، به شیوایی و زیبایی آن جذب شود و به تماشای آن بیاید.
مرا پاک خوانند ناپاک رایترا مرد هشیار نیکیفزای
هوش مصنوعی: مرا ناپاک میدانند در حالی که تو با افکار عالی و هوش خود، انسان نیکاندیشی هستی که به نیکیها میافزایی.
بگویند کو با خرام و نویدبیامد ورا کرد چندی امید
هوش مصنوعی: میگویند که او با دلربایی و بشارت آمد و باعث شد مدتی به او امید داشته باشیم.
سپهبد ز گفتار او سر بتافتازان پس که جز جنگ کاری نیافت
هوش مصنوعی: سپهبد از صحبتهای او ناراحت شد و بعد از آن دیگر به غیر از جنگ کاری نداشت.
همی خواهش او همه خوار داشتزبانی پر از تلخ گفتار داشت
هوش مصنوعی: او همواره به دنبال خواستهاش بود، اما به دلیل گفتار تلخ و ناگواری که داشت، مورد بیاحترامی قرار میگرفت.
بدانی که من سر ز فرمان شاهنتابم نه از بهر تخت و کلاه
هوش مصنوعی: بدانی که من از دستورات فرمانروا سرپیچی نمیکنم، نه به خاطر قدرت و مقام، بلکه به دلیل اصول و ارزشهایم.
بدو یابم اندر جهان خوب و زشتبدویست دوزخ بدو هم بهشت
هوش مصنوعی: در این دنیا هم چیزهای خوب وجود دارد و هم چیزهای بد. در واقع، جهنم و بهشت هر دو به خود او بستگی دارند.
ترا هرچ خوردی فزاینده بادبداندیشگان را گزاینده باد
هوش مصنوعی: هر چیزی که برای تو پیش بیاید، برکت و افزایش داشته باشد و بداندیشان را به چالش بکشد.
تو اکنون به خوبی به ایوان بپویسخن هرچ دیدی به دستان بگوی
هوش مصنوعی: هماکنون به سوی ایوان برو و هرچه که دیدهای را با زبانت بیان کن.
سلیحت همه جنگ را ساز کنازین پس مپیمای با من سخن
هوش مصنوعی: تواناییهای خود را به گونهای به کار بگیر که به جنگ پایان بدهی و دیگر با من صحبت نکن.
پگاه آی در جنگ من چارهسازمکن زین سپس کار بر خود دراز
هوش مصنوعی: صبح زود نیاموختن طرز حل و فصل شدن در کار جنگ. از این به بعد خودت را به زحمت نینداز.
تو فردا ببینی به آوردگاهکه گیتی شود پیش چشمت سیاه
هوش مصنوعی: اگر فردا به میدان نبرد نگری، میبینی که دنیا پیش چشمانت تار و تیره میشود.
بدانی که پیکار مردان مردچگونه بود روز جنگ و نبرد
هوش مصنوعی: بفهمی که چگونه مردان واقعی در روزهای جنگ و نبرد مبارزه میکنند.
بدو گفت رستم که ای شیرخویترا گر چنین آمدست آرزوی
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: ای شیر دل، اگر چنین آرزویی در دل داری، باید بیشتر به آن فکر کنی.
ترا بر تگ رخش مهمان کنمسرت را به گوپال درمان کنم
هوش مصنوعی: من تو را بر برترین اسب سوار میکنم و با مهارتهای خاصی که دارم، مشکلاتت را حل خواهم کرد.
تو در پهلوی خویش بشنیدهایبه گفتار ایشان بگرویدهای
هوش مصنوعی: تو در کنار خودت حرفهای آنها را شنیدهای و به حرفهایشان ایمان آوردهای.
که تیغ دلیران بر اسفندیاربه آوردگه بر، نیاید به کار
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه حتی قهرمانان و دلیران نیز گاهی در برابر چالشها و سختیها ناتوان میشوند و ابزارها و قدرتهایشان نمیتواند به آنها کمک کند. به عبارت دیگر، در بعضی موقعیتها، هیچ چیزی نمیتواند تضمین کند که پیروز خواهند شد.
ببینی تو فردا سنان مراهمان گرد کرده عنان مرا
هوش مصنوعی: اگر فردا سنان به من نگاه کند، همانطور که چرخش عنان اسب را دیدهای، متوجه حال من خواهی شد.
که سازیم با نامداران مردبه خوبی به آوردگه بر، نبرد
که با مردان نامدار در میدان ، نبرد خوبی برپا کنیم .
لب مرد برنا پر از خنده شدهمی گوهر آن خنده را بنده شد
هوش مصنوعی: لبهای جوان پر از خنده شده و آن خنده مانند جواهری است که من به آن وابسته شدهام.
به رستم چنین گفت کای نامجویچرا تیز گشتی بدین گفت و گوی
هوش مصنوعی: به رستم گفتند: ای کاوهی بزرگ! چرا در این بحث و گفتگو به شدت عصبانی شدی؟
چو فردا بیایی به دشت نبردببینی تو آورد مردان مرد
هوش مصنوعی: وقتی که فردا به میدان نبرد بیایی، مردان واقعی را خواهی دید که به نبرد آمدهاند.
نه من کوهم و زیرم اسپی چوکوهیگانه یکی مردمم چون گروه
هوش مصنوعی: من همچون یک کوه هستم که زیر آن اسبی میدود؛ اما در حقیقت من تنها یک انسان هستم مثل دیگران.
گر از گرز من باد یابد سرتبگرید به درد جگر مادرت
هوش مصنوعی: اگر ضربهای از من به تو برسد، آنقدر دردناک خواهد بود که باعث میشود مادرت از دلدرد به گریه بیفتد.
وگر کشته آیی به آوردگاهببندمت بر زین برم نزد شاه
هوش مصنوعی: اگر به میدان نبرد بیایی و کشته شوی، من تو را بر روی زین میگذارم و به حضور شاه میبرم.
بدان تا دگر بنده با شهریارنجوید به آوردگه کارزار
هوش مصنوعی: بدان که دیگر هیچ بندهای با پادشاه در میدان نبرد صحبت نکند.