بخش ۱
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از زندگی اردشیر و تولد پسرش روایت میشود. اردشیر در اثر بیماری بیکار شده و همای، که نماد شگون و خوشبینی است، به او تاج میزند و به او الگوهای جدیدی میآموزد. اردشیر با عدالت و نیکی مشهور میشود و کشورش را از بدیها محفوظ میدارد.
پس از گذشت هشت ماه، اردشیر صاحب پسری میشود، اما به صورت پنهانی و بدون اطلاع دیگران. او یک دایه به کودک میدهد و صندوقی پر از جواهر و نعمت آماده میکند. در نیمه شب، آن صندوق را به آب فرات میاندازند و دو مرد به دنبال آن میروند. سرانجام، گازری صندوق را پیدا میکند و از محتوای آن متعجب میشود. او کودک را میپوشاند و به نزد مادرش میبرد، در حالی که اردشیر به او میگوید که یافتههایش را باید مخفی نگه دارد.
این داستان به موضوع عدالت، شجاعت و آغاز نیکانگی در زندگی اردشیر و فرزندش میپردازد.
به بیماری اندر بمرد اردشیرهمی بود بیکار تاج و سریر
هوش مصنوعی: اردشیر، به بیماری دچار شد و در حالی که بدون مشغله و بیکار بود، تاج و تختش را نیز فراموش کرده بود.
همای آمد و تاج بر سر نهادیکی راه و آیین دیگر نهاد
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و باوقار، بر روی سرش تاجی گذاشت و سپس یک راه و روش جدیدی را به وجود آورد.
سپه را همه سربسر بار داددر گنج بگشاد و دینار داد
هوش مصنوعی: سردار تمام سپاه را به طور کامل تجهیز کرد و گنجینه را باز کرد و به آنها پول داد.
به رای و به داد از پدر برگذشتهمی گیتی از دادش آباد گشت
هوش مصنوعی: با تدبیر و انصاف پدر، دنیا به سمت آبادانی و رونق رفت.
نخستین که دیهیم بر سر نهادجهان را به داد و دهش مژده داد
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، کسی که تاج را بر سر گذاشت، به جهانیان خبر خوشی از بخشش و عدالت داد.
که این تاج و این تخت فرخنده باددل بدسگالان ما کنده باد
هوش مصنوعی: این تاج و تخت خوشبختی برای ماست و دشمنان ما باید از حسادت و بدخواهی خود آزاد شوند.
همه نیکویی باد کردار مامبیناد کس رنج و تیمار ما
هوش مصنوعی: تمام خوبیها نشاندهندهی اعمال ما هستند و هیچکس از درد و رنج ما خبر ندارد.
توانگر کنیم آنک درویش بودنیازش به رنج تن خویش بود
هوش مصنوعی: اگر کسی ثروتمند شود، اما فردی که نیاز به کمک دارد، باید با زحمت و سختی زندگی کند.
مهان جهان را که دارند گنجنداریم زان نیکویها به رنج
هوش مصنوعی: مردمان بزرگ و مهم دنیا، دارای گنج و ثروت زیادی هستند، اما ما از آن زیباییها و خوبیها به سختی و رنج بهرهمند هستیم.
چو هنگام زادنش آمد فرازز شهر و ز لشکر همی داشت راز
هوش مصنوعی: زمانی که او به دنیا آمد، از شهر و سپاه بلند شد و رازی را در دل داشت.
همی تخت شاهی پسند آمدشجهان داشتن سودمند آمدش
هوش مصنوعی: او به تخت پادشاهی علاقهمند بود و بر این باور بود که داشتن قدرت و سلطنت در جهان برای او بهرهمند کننده است.
نهانی پسر زاد و با کس نگفتهمی داشت آن نیکویی در نهفت
هوش مصنوعی: پسر به طور پنهانی به دنیا آمد و هیچکس را از این موضوع باخبر نکرد. او این خوبی را در دل نگه داشت.
بیاورد آزادهتن دایه رایکی پاک پرشرم و بامایه را
هوش مصنوعی: یک زن مومن و باکرامت را بیاور که دارای روحی آزاده و با افتخار باشد.
نهانی بدو داد فرزند راچنان شاه شاخ برومند را
هوش مصنوعی: او به صورت پنهانی فرزندش را به او سپرد، مانند شاهی که به یک درخت بزرگ و تنومند نگاهی میکند.
کسی کو ز فرزند او نام بردچنین گفت کان پاکزاده بمرد
هوش مصنوعی: کسی که از فرزند آن شخص یاد کرد، چنین گفت که آن فرد پاکزاد از دنیا رفته است.
همان تاج شاهی به سر بر نهادهمی بود بر تخت پیروز و شاد
هوش مصنوعی: او همانند تاج شاهی را بر سر گذاشت و بر روی تخت نشسته بود، در حالی که پیروز و شاداب به نظر میرسید.
ز دشمن بهر سو که بد مهتریفرستاد بر هر سوی لشکری
هوش مصنوعی: از دشمن هرجا که فرماندهی فرستاده شد، بر آن ستمگر لشکری در هر طرف گرد آمد.
ز چیزی که رفتی به گرد جهاننبودی بد و نیک ازو در نهان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آنچه از چیزی که پشت سر گذاشتی، در دنیا تاثیر نداشت و نه خوب بود و نه بد. در واقع، آن تجربه یا واقعه تأثیری مهم یا قابل توجه بر زندگی یا جهان نداشته است.
به گیتی به جز داد و نیکی نخواستجهان را سراسر همی داشت راست
هوش مصنوعی: در دنیا جز عدل و خوبی چیزی را نمیخواستم و تمام وجودم را بر اساس راستی بنا کرده بودم.
جهانی شده ایمن از داد اوبه کشور نبودی به جز یاد او
هوش مصنوعی: جهان از عدالت او در امان است و به غیر از یاد او، در کشور اثری از این عدالت نیست.
بدین سان همی بود تا هشت ماهپسر گشت مانندهٔ رفته شاه
هوش مصنوعی: این طور بود که تا هشت ماه، پسر به شکلی چون شاه رفته، بزرگ شد.
بفرمود تا درگری پاکمغزیکی تخته جست از در کار نغز
هوش مصنوعی: فرمان دادند که یک تخته جست خوشفکر و باهوش از در کار زیبا تهیه کنند.
یکی خرد صندوق از چوب خشکبکردند و برزد برو قیر و مشک
هوش مصنوعی: به یک جعبه چوبی از چوب خشک ساختند و بر روی آن با قیر و مشک پوشانیدند.
درون نرم کرده به دیبای رومبراندوده بیرون او مشک و موم
هوش مصنوعی: درونش با پارچهای لطیف مانند دیبای روم پوشیده شده و زمانی که بیرون میآید، عطر و بوی خوشی مانند مشک و موم را از خود متصاعد میکند.
به زیر اندرش بستر خواب کردمیانش پر از در خوشاب کرد
هوش مصنوعی: زیر او را بستر خواب قرار داد و در میان آن بستر را با عطر خوش پر کرد.
بسی زر سرخ اندرو ریختهعقیق و زبرجد برآمیخته
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک سنگ قیمتی پرداخته شده که در آن رنگ قرمز و زرق و برق عقیق و زبرجد به زیبایی در کنار هم قرار گرفتهاند. این تصویر نشاندهندهی شکوه و زیبایی است که از ترکیب این مواد به وجود میآید.
ببستند بس گوهر شاهواربه بازوی آن کودک شیرخوار
هوش مصنوعی: در این جا اشاره به این است که اشیاء و جواهرات ارزشمند را به دور بازوی یک کودک شیرخوار بستند. این تصویر میتواند نشاندهندهی بیخبر بودن از ارزش واقعی چیزها باشد، زیرا کودک هنوز نمیداند که آن جواهرات چقدر باارزش هستند.
بدانگه که شد کودک از خواب مستخروشان بشد دایهٔ چرب دست
هوش مصنوعی: زمانی که کودک از خواب عمیق و دلنشین بیدار میشود، دایهای با دستان نرم و چرب به او خدمت میکند.
نهادش به صندوق در نرم نرمبه چینی پرندش بپوشید گرم
هوش مصنوعی: او را به آرامی درون صندوق گذاشت و در را به نرمی بست تا پرندگانی که در آن بودند، گرم بمانند.
سر تنگ تابوت کردند خشکبه دبق و به عنبر به قیر و به مشک
هوش مصنوعی: سردی تابوت را به همراه مواد معطر و چسبیده مثل دبق، عنبر، قیر و مشک تنگ کردند.
ببردند صندوق را نیم شبیکی بر دگر نیز نگشاد لب
هوش مصنوعی: نیمهشب، صندوق را برداشتند و هیچکس چیزی نگفت.
ز پیش همایش برون تاختندبه آب فرات اندر انداختند
هوش مصنوعی: از جلوی همایش بیرون رفتند و به سوی آب فرات رفتند.
پساندر همی رفت پویان دو مردکه تا آب با شیرخواره چه کرد
هوش مصنوعی: دو مرد در حال حرکت به سمت هم بودند و با خود درباره اینکه آب چه بلایی سر شیرخواره آورده است، گفتگو میکردند.
چو کشتی همی رفت چوب اندر آبنگهبان آنرا گرفته شتاب
هوش مصنوعی: وقتی کشتی در حال حرکت است و چوبی در آب وجود دارد، نگهبان آن چوب را با سرعت میگیرد.
سپیده چو برزد سر از کوهساربگردید صندوق بر رودبار
هوش مصنوعی: زمانی که سپیده دم از پشت کوهها ظهور میکند و روشنایی را به ارمغان میآورد، صندوقی که در آن چیدمان شده، به سمت رودخانه روان میشود.
به گازرگهی کاندرو بود سنگسر جوی را کارگه کرده تنگ
هوش مصنوعی: در جایی که کار و تلاش وجود دارد، سنگی که در کنار جوی قرار دارد، تبدیل به ابزار کار شده و به خاطر استفاده از آن، فضا محدود و تنگ شده است.
یکی گازر آن خرد صندوق دیدبپویید وز کارگه برکشید
هوش مصنوعی: یک قصاب، آن صندوق پر از گوشت را دید و از کارش کنده شد و به سراغ آن رفت.
چو بگشاد گستردهها برگرفتبماند اندران کار گازر شگفت
هوش مصنوعی: وقتی که آن چیزهای بزرگ را باز کرد، برگی برداشت و در کار کشاورزی شگفتانگیزی باقی ماند.
به جامه بپوشید و آمد دمانپرامید و شادان و روشنروان
هوش مصنوعی: در زمانی که امید و شادی در دل داشت و روحش روشن بود، لباس زیبایی به تن کرد و آماده شد تا به بیرون برود.
سبک دیدهبان پیش مامش دویدز صندوق و گازر بگفت آنچ دید
هوش مصنوعی: یک نگهبان سبکپا به سمت مامور دوید و از صندوقچه و گازر گفت آنچه را که دیده بود.
جهاندار پیروز با دیده گفتکه چیزی که دیدی بباید نهفت
هوش مصنوعی: پادشاه پیروز به من گفت که آنچه را دیدهای، باید پنهان نگهداری.