بخش ۲
هوش مصنوعی: در این داستان، یک گازر وقتی از رود میآید، متوجه میشود همسرش از مرگ یک کودک در درد و غم است. او به او گفت که ناراحتی نکند و به دنبال کودکی در یک صندوق در آب میگردد. وقتی صندوق را باز میکند، کودکی را با طلا و جواهرات مییابد و زن گازر از دیدن او شاد میشود.
گازر و همسرش تصمیم میگیرند که این کودک را به عنوان فرزند خود بزرگ کنند. آنها کودک را "داراب" نامگذاری میکنند و تلاش میکنند تا او را به خوبی تربیت کنند. با گذشت زمان، داراب بزرگ میشود و به جوانی با قدرت و شهرت تبدیل میشود.
داراب، تحت آموزش و تربیت پدرش گازر، به هنرهای جنگی میپردازد و به تدریج جایگاهی را در جامعه به دست میآورد. او از شغل گازری فاصله میگیرد و در نهایت به قهرمانی شناخته میشود.
داستان به تمجید از تربیت درست و اهمیت شناخت هویت و جایگاه اجتماعی فرد میپردازد.
چو بیگاه گازر بیامد ز رودبدو جفت او گفت هست این درود
هوش مصنوعی: وقتی که گازر در اواخر شب از سمت رودخانه به سوی شریکش آمد، او به او گفت: "این سلامی است از طرف تو."
که باز آمدی جامهها نیمنمبدین کارکرد از که یابی درم
هوش مصنوعی: تو دوباره به اینجا بازگشتی و لباسهایت کمکم خیس میشوند. این کار را از چه کسی یاد گرفتهای که به اینجا میرسید؟
دل گازر از درد پژمرده بودیکی کودک زیرکش مرده بود
هوش مصنوعی: دل گازر از درد ناراحت و غمگین بود و یکی از کودکان که زیر پای او دراز کشیده بود، جان باخته بود.
زن گازر از درد کودک نوانخلیده رخان تیره گشته روان
هوش مصنوعی: زنی گازر از درد نوزادش رنج میبرد و چهرهاش تحت فشار این مشکلات تیرگی و غم را نشان میدهد.
بدو گفت گازر که بازآر هوشترا زشت باشد ازین پس خروش
هوش مصنوعی: گازر به او گفت: هوش و حواست را برگردان، چون از این پس فریاد زدن برایت زشت و ناپسند است.
کنون گر بماند سخن در نهفتبگویم به پیش سزاوار جفت
هوش مصنوعی: اکنون اگر سخن در دل ماند، در آینده به کسی که شایستهاش باشد، خواهم گفت.
به سنگی که من جامه را برزنمچو پاکیزه گردد به آب افگنم
هوش مصنوعی: اگر بر سنگی بزنم و جامهام را تمیز کنم، آن را در آب میاندازم تا پاکتر شود.
دران جوی صندوق دیدم یکینهفته بدو اندرون کودکی
هوش مصنوعی: در آن جوی، صندوقی دیدم که درونش کودکی پنهان شده بود.
چو من برگشادم در بسته بازبه دیدار آن خردم آمد نیاز
هوش مصنوعی: وقتی من در قفل بسته را باز کردم، احساس نیاز کردم که به دیدار آن خردمند بروم.
اگر بود ما را یکی پور خردنبودش بسی زندگانی بمرد
هوش مصنوعی: اگر ما یک فرزند دانا داشتیم، دیگر نیازی به زندگی طولانی نبود.
کنون یافتی پور با خواستهبه دینار و دیبا بیاراسته
هوش مصنوعی: اکنون فرزند با خواستهها و آرزوهایش به زینتهای گرانبها و باارزش آراسته شده است.
چو آن جامهها بر زمین بر نهادسر تنگ صندوق را برگشاد
هوش مصنوعی: وقتی آن لباسها بر زمین قرار گرفت، درپوش تنگ صندوق را باز کرد.
زن گازر آن دید خیره بماندبروبر جهانآفرین را بخواند
هوش مصنوعی: زن گازر وقتی آن صحنه را دید، به حالت خیرهخیره ماند و شروع به خواندن نام خالق جهان کرد.
رخی دید تابان میان حریربه دیدار مانندهٔ اردشیر
هوش مصنوعی: چهرهای درخشان را در زیر پارچه نازک دیدم که به دیدار کسی شبیه اردشیر بود.
پر از در خوشاب بالین اوعقیق و زبرجد به پایین او
هوش مصنوعی: بالین او پر از عطر خوشبو و درخشش سنگهای قیمتی چون عقیق و زبرجد است، و زیر او نیز همین زیباییها وجود دارد.
به دست چپش سرخ دینار بودسوی راست یاقوت شهوار بود
هوش مصنوعی: در دست چپ او سکهای قرمز رنگ وجود دارد و در دست راستش یاقوتی زیبا و پر زرق و برق دیده میشود.
بدو داد زن زود پستان شیرببد شاد زان کودک دلپذیر
هوش مصنوعی: زن با شادی به کودک خود شیر میدهد و از این عمل خوشحال است، زیرا آن کودک به دل او خوش میآید.
ز خوبی آن کودک و خواستهدل او ز غم گشت پیراسته
هوش مصنوعی: به خاطر خوبی آن کودک و آرزوهایش، دل او از غمها پاک و آزاد شد.
بدو گفت گازر که این را به جانخریدار باشیم تا جاودان
هوش مصنوعی: گازر به خریدار میگوید که باید این موضوع را با تمام وجود بپذیرد تا همیشه در یادها بماند.
که این کودک نامداری بودگر او در جهان شهریاری بود
هوش مصنوعی: این کودک شخصیت با ارزشی بود، اگر در این دنیا مقام سلطنت داشت.
زن گازر او را چو پیوند خویشبپرورد چونانک فرزند خویش
هوش مصنوعی: زنی که همسر اوست، او را مانند فرزند خود بزرگ کرد و پرورش داد.
سیم روز داراب کردند نامکز آب روان یافتندش کنام
هوش مصنوعی: در روزگار داراب، نامی را از آب زلال پیدا کردند که در آنجا زندگی میکرد.
چنان بد که روزی زن پاکرایسخن گفت هرگونه با کدخدای
هوش مصنوعی: زن باهوش و پاکدامن به قدری نگران و ناراحت بود که هر نوع سخنی را با کدخدای ده گفت.
که این گوهران را چه سازی کنونکه باشد بدین دانشت رهنمون
هوش مصنوعی: این گوهرها را چه کار میکنی اکنون که دانشت به تو راهنمایی میکند؟
به زن گفت گازر که ای نیک جفتچه خاک و چه گوهرمرا در نهفت
هوش مصنوعی: گازر به زن گفت که ای شریک خوبم، چه چیزی در وجود من است، چه چیز باارزش و چه چیز بیارزش.
همان به کزین شهر بیرون شویمز تنگی و سختی به هامون شویم
هوش مصنوعی: بهتر است از این شهر بیرون برویم تا از فشار و سختی رهایی یابیم و به آرامش برسیم.
به شهری که ما را ندانند کسکه خواریم و ناشادگر دست رس
هوش مصنوعی: به شهری برویم که هیچ کس ما را نشناسد، جایی که به خاطر اوضاع بد و ناخوشایندمان احساس حقارت و ناامیدی نکنیم.
به شبگیر گازر بنه برنهادبرفت و نکرد از بر و بوم یاد
هوش مصنوعی: او در شب، لباس خود را بر دوش انداخت و از آنجا رفت، به هیچ چیز از خانه و کاشانهاش فکر نکرد.
ببردند داراب را در کنارنکردند جز گوهر و زر به بار
هوش مصنوعی: داراب را به سرزمین دیگری بردند و تنها چیزهای ارزشمند مانند گوهر و طلا را با خود آوردند.
بپیمود زان مرز فرسنگ شستبه شهری دگر ساخت جای نشست
هوش مصنوعی: از آن مرز، شصت فرسنگ فاصله را طی کرد و به شهری دیگر رسید که در آنجا برای سکونت جایگاهی ایجاد کرد.
به بیگانه شهر اندرون ساخت جایبران سان که پرمایهتر کدخدای
هوش مصنوعی: به فرد غریبهای در شهر، محلی اختصاص دادهاند به طرز و شیوهای که از کدخدای با بودجه و منابع بیشتر برتر باشد.
به شهری که بد نامور مهتریفرستاد نزدیک او گوهری
هوش مصنوعی: به شهری که یک فرد نیکی فرستاده، نزدیک او یک گوهر ارزشمند است.
ازو بستدی جامه و سیم و زرچنین تا فراوان نماند از گهر
هوش مصنوعی: از او لباس و طلا و جواهر گرفته شد، به گونهای که دیگر چیزی از جواهرات باقی نماند.
به خانه جز از سرخ گوگرد نیزنماند از بد و نیک صندوق چیز
هوش مصنوعی: در خانه چیزی از خوب و بد باقی نمانده و تنها با سرخی گوگرد گویای حال و احوال آن است.
زن گازر از چیز شد رهنمایچنین گفت یک روز با کدخدای
هوش مصنوعی: زنی که به کار گازر (چرمسازی) مشغول بود، روزی نزد کدخدا رفت و چنین گفت.
که ما بینیازیم زین کارکردتوانگر شدی گرد پیشه مگرد
هوش مصنوعی: ما در این کار به هیچ کس نیاز نداریم، تو هم به خاطر همین شغل به ثروت رسیدی، اما به ما وابسته نشو.
چنین داد پاسخ بدو کدخدایکه ای جفت پاکیزه و رهنمای
هوش مصنوعی: کدخدای پاسخ داد که تو ای همراه نیک و راهنمای خوب،
همی پیشه خوانی ز پیشه چه بیشهمیشه ز هر کار پیشه است پیش
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی انجام دهی، در حقیقت نشاندهندهٔ شغل و حرفهای است که به آن مشغولی، پس همیشه باید توجه داشته باشی که هر کار و فعالیتی که میکنی، برگرفته از آن حرفهای است که داری.
تو داراب را پاک و نیکو بداربدان تا چه بار آورد روزگار
هوش مصنوعی: داراب را با دل پاک و نیکو نگهدار، تا ببینی که روزگار چه ثمراتی به ارمغان خواهد آورد.
همی داشتندش چنان ارجمندکه از تند بادی ندیدی گزند
هوش مصنوعی: آنها او را به قدری ارجمند و با ارزش میدانستند که مانند درختی محکم و استوار بود و از تند بادی صدمهای نمیدید.
چو برگشت چرخ از برش چند سالیکی کودکی گشت با فر و یال
هوش مصنوعی: وقتی که زمان به عقب برگشت و سالها گذشت، او به شکل یک کودک درآمد که زیبایی و شکوه خاصی داشت.
به کشتی شدی با بزرگان به کویکسی را نبودی تن و زور اوی
هوش مصنوعی: تو در کارهای بزرگ و مهم وارد شدی، اما در کوچه و خیابان کسی را نمیتوانی پیدا کنی که به تنهایی بتواند با تو همقدرت باشد.
همه کودکان همگروه آمدندبه یکبارگی زو ستوه آمدند
هوش مصنوعی: تمام کودکان همگروه به طور همزمان جمع شدند و با شور و شوق به سمت یکدیگر آمدند.
به فریاد شد گازر از کار اوهمی تیره شد تیز بازار او
هوش مصنوعی: گازر به خاطر کار نادرست خود، به شدت دچار مشکل و ناراحتی شد و حالا اوضاع بازارش هم به هم ریخته و تیره و تار شده است.
بدو گفت کاین جامه برزن به سنگکه از پیشه جستن ترا نیست ننگ
هوش مصنوعی: او به او گفت که این لباس را به سنگ بزن، زیرا اینکه تو از پیشه و هنرمندی فاصله گرفتهای، ننگی نیست.
چو داراب زان پیشه بگریختیهمی گازر از دیده خون ریختی
هوش مصنوعی: زمانی که داراب از آن حرفه فرار کرد، گازر (قصاب) نیز از چشمانش اشک خونین ریخت.
شدی روزگارش به جستن دو بهرنشان خواستی زو به دشت و به شهر
هوش مصنوعی: روزگار او به جستجوی دو نشانه گذشت؛ خواستی از او در دشت و شهر چیزی بیابی.
به جاییش دیدی کمانی به دستبه آیین گشاده بر و بسته شست
هوش مصنوعی: به جایی رسیدی که کمانی در دست کسی است و او آن را به شیوهای خاص نگه داشته و آماده است تا تیر را پرتاب کند.
کمان بستدی سرد گفتی بدویکه ای پرزیان گرگ پرخاشجوی
هوش مصنوعی: تو تیراندازی کردی و با صدای سردی گفتی: "ای گرگ خشمگین و زیانآور، آماده باش!"
چه گردی همی گرد تیر و کمانبه خردی چرا گشتهای بدگمان
هوش مصنوعی: چرا نسبت به تیر و کمان بدگمان هستی، در حالی که در زندگی خود باید با هوشیاری و دقت برخورد کنی؟
به گازر چنین گفت کای باب منچرا تیره گردانی این آب من
هوش مصنوعی: به گازر گفت: ای پدر، چرا آب مرا تیره میکنی؟
به فرهنگیان ده مرا از نخستچو آموختم زند و استا درست
هوش مصنوعی: من از ابتدا با تعلیم و تربیت درست شروع به آموختن کردم و به فرهنگ سازان جامعه ای که در آن زندگی میکنم احترام میگذارم.
ازان پس مرا پیشه فرمان و جویکنون از من این کدخدایی مجوی
هوش مصنوعی: از این به بعد مرا به کارهای بزرگ و مدیریت مشغول کن و دیگر به دنبال این کارهای کوچک نباش.
بدو مرد گازر بسی برشمردازان پس به فرهنگیانش سپرد
هوش مصنوعی: آن مرد گازر (شخصی که گوشت میفروشد) بسیار از ویژگیها و خصوصیات خود را برشمرد و سپس این اطلاعات را به فرهنگدانان خود سپرد تا آنها هم از آن بهرهمند شوند.
بیاموخت فرهنگ و شد برمنشبرآمد ز پیغاره و سرزنش
هوش مصنوعی: او آگاهی و دانش را فرا گرفت و به خاطر آداب و رفتار نیکو، از دلسوزی و انتقاد دیگران برآمد.
بدان پروراننده گفت ای پدرنیاید ز من گازری کارگر
هوش مصنوعی: پدر، بدان که من توانایی انجام کارهایی که لازم است را ندارم.
ز من جای مهرت بیاندیشه کنز گیتی سواری مرا پیشه کن
هوش مصنوعی: عشق و محبتت را از من دور نکن و بیفکر، مرا در زندگیات مشغول کن.
نگه کرد گازر سواری تمامعنان پیچ و اسپ افگن و نیکنام
هوش مصنوعی: گازر که یک سواری را کنترل میکند، به خوبی سوارکاری کرده و از اسبی قوی و نیکنام بهره میبرد.
سپردش بدو روزگاری درازبیاموخت هرچش بدان بد نیاز
هوش مصنوعی: مدت زمان طولانی او را به دست کسی سپرد و هر آنچه را که نیاز داشت یاد گرفت.
عنان و سنان و سپر داشتنبه آوردگه باره برگاشتن
هوش مصنوعی: در میدان نبرد باید کنترل و قدرت را در دست داشت و برای حفاظت از خود و به جلو رفتن آماده بود.
همان زخم چوگان و تیر و کمانهنرجوی دور از بد بدگمان
هوش مصنوعی: زخمهای ناشی از ورزشهایی مانند چوگان و تیراندازی، نشاندهندهی این است که فردی که به یادگیری مشغول است، از آنچه که در اطرافش میگذرد، دچار ترس و بدبینی میشود.
بران گونه شد زین هنرها که چنگنسودی به آورد با او پلنگ
هوش مصنوعی: به خاطر این هنرها، زیباترین جلوهها به وجود آمدند، تا آنجا که هیچ حیوانی مانند پلنگ به زیبایی او نمیتواند باشد.