بخش ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، یک مرد خردمند از میان رومیان به نزد سکندر نامهای مینویسد و در آن از نامهایی میگوید که از میان افراد باهوش و با استعداد انتخاب شدهاند. او از سکندر میخواهد که به این افراد اهمیت بدهد و آنها را به او نشان دهد. روزی، سکندر دختر پادشاه هند را میبیند و از زیبایی و ویژگیهای او شگفتزده میشود. پیران رومی هم که به دیدار او رفته بودند، تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرند. سکندر نیز به فکر میافتد که یک نامه به جا و مناسب بنویسد و از رومیان میخواهد که هر یک از ویژگیهای خاص خود را در نامهای بنویسند. وقتی سکندر نامههای آنها را میخواند، تحت تأثیر قرار میگیرد و تصمیم میگیرد که دیگر نیازی به جنگ و درگیری نیست، بلکه باید در صلح و دوستی با یکدیگر زندگی کنند. در نهایت، او قرار و عهدی را به فرستادگان میدهد که هیچ آسیبی به آنها نرسد.
گزین کرد زان رومیان مرد چندخردمند و بادانش و بیگزند
هوش مصنوعی: او از میان رومیان چند نفر را که خردمند و با دانش و بیآسیب بودند، انتخاب کرد.
یکی نامه بنوشت پس شهریارپر از پوزش و رنگ و بوی و نگار
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای برای پادشاه نوشت که در آن پر از عذرخواهی و زیباييها و احساسات مختلف بود.
که نه نامور ز استواران خویشازین پرهنر نامداران خویش
هوش مصنوعی: او نه تنها نامی از استواران خود نمیبرد، بلکه از نامداران خویش نیز یاد نمیکند.
خردمند و بادانش و شرم و رایجهانجوی و پردانش و رهنمای
هوش مصنوعی: فردی که باهوش و آگاه باشد، شرم و دانش را با هم داشته و در جستجوی معنی و حقیقت در جهان است و همچنین میتواند دیگران را راهنمایی کند.
فرستادم اینک به نزدیک تونه پیچند با رای باریک تو
هوش مصنوعی: من اکنون این را به نزد تو فرستادهام، تا فکر و اندیشهی باریک و ظریف تو در آن نپیچد و پیچیده نشود.
تو این چیزها را بدیشان نمایهمانا بباشد همانجا به جای
هوش مصنوعی: اگر این مسائل را به آنها نشان دهی، همینجا در همان مکان وجود دارد.
چو من نامه یابم ز پیران خویشجهاندیده و رازداران خویش
هوش مصنوعی: وقتی از بزرگترها و دانایان خود خبر یا پیامی دریافت کنم، از تجربیات و رازهای آنها بهرهمند میشوم.
که بگذشت بر چشم ما چار چیزکه کس را به گیتی نبودست نیز
هوش مصنوعی: در چشم ما چهار چیز گذشت که هیچ کس دیگر در این دنیا نظیر آنها را نداشته است.
نویسم یکی نامهٔ دلپسندکه کیدست تا باشد او شاه هند
هوش مصنوعی: میخواهم نامهای بنویسم که دلنشین باشد تا به دست شاه هند برسد.
خردمند نه مرد رومی برفتز پیش سکندر سوی کید تفت
هوش مصنوعی: متفکر و حکیم، نه مرد رومی، از پیش سکندر به سمت نیرنگ و خدعه رفت.
چو سالار هند آن سران را بدیدفراوان بپرسید و پاسخ شنید
هوش مصنوعی: هنگامی که فرمانده هندوستان آن رهبران را مشاهده کرد، با علاقه زیادی از آنها سوالاتی کرد و به پاسخهایشان گوش سپرد.
چنانچون ببایست بنواختشانیکی جای شایسته بنشاختشان
هوش مصنوعی: چنان که شایسته بود، با محبت و نرمی با آنها رفتار کرد و جایی مناسب برای نشستنشان فراهم کرد.
دگر روز چون آسمان گشت زردبرآهیخت خورشید تیغ نبرد
هوش مصنوعی: در روزی دیگر، وقتی آسمان رنگ زرد به خود گرفت، خورشید به مانند شمشیری برای نبرد درخشید.
بیاراست آن دختر شاه رانباید خود آراستن ماه را
هوش مصنوعی: دختر پادشاه به زیبایی و شکوه خود نیاز ندارد که خود را بیاراید، همانطور که ماه خودش را نمیآراید.
به خانه درون تخت زرین نهادبه گرد اندر آرایش چین نهاد
هوش مصنوعی: او در خانهای که به زیبایی تزئین شده و از طلا ساخته شده، مکانی برای آسایش و آرامش خود فراهم کرده و به دور آن، حالتی دلنشین و زیبا ایجاد کرده است.
نشست از بر تخت خورشید چهرز ناهید تابندهتر بر سپهر
هوش مصنوعی: از روی تخت خورشید پایین آمد و چهرهاش از ناهید (زهره) که درخشانتر است بر آسمان نمایان شد.
برفتند بیدار نه مرد پیرزبان چرب و گوینده و یادگیر
هوش مصنوعی: مردان بیدار و آگاه از میان رفتند، نه کسانی که تنها زبانشان شیوا و خوب صحبت میکنند یا یادگیری خوبی دارند.
فرستادشان شاه سوی عروسبر آواز اسکندر فیلقوس
هوش مصنوعی: شاه افرادی را به سوی عروس فرستاد تا سخنانی چون اسکندر فیلقوس بگویند.
بدیدند پیران رخ دخت شاهدرفشان ازو یاره و تخت و گاه
هوش مصنوعی: پیران و بزرگان چهره دختر شاه درخشان را دیدند و از او جایگاه، محبت و مقامش را شناختند.
فرو ماندند اندرو خیره خیرز دیدار او سست شد پای پیر
هوش مصنوعی: آنها در او احساس شگفتی کردند و چون او را دیدند، توجه و ثبات خود را از دست دادند.
خردمند نه پیر مانده به جایزبانها پر از آفرین خدای
هوش مصنوعی: افراد دانا و خردمند همیشه جوان و پویا هستند و نمیتوانند به سن و سال و سالخوردگی خود افتخار کنند. زبانهایشان پر از ستایش و محبت خداوند است.
نه جای گذر دید ازیشان یکینه زو چشم برداشتند اندکی
هوش مصنوعی: نه میتوان از آنها عبور کرد و نه توانستهاند نگاهی به ما بیندازند.
چو فرزانگان دیرتر ماندندکس آمد بر شاهشان خواندند
هوش مصنوعی: زمانی که افراد خردمند و دانا مدت بیشتری در جایی باقی میمانند، دیگران بر آن میشوند که به آنها نزدیک شده و در حضورشان صحبت کنند.
چنین گفت با رومیان شهریارکه چندین چرا بودتان روزگار
هوش مصنوعی: پادشاه به رومیان گفت: چرا دلتان را به این روزگار برباد دادهاید و در سختی و بدبیاری به سر میبرید؟
همو آدمی بودکان چهره داشتبه خوبی ز هر اختری بهره داشت
هوش مصنوعی: او آدمی بود که چهرهای زیبا داشت و از هر ستارهای بهرهمند بود.
بدو گفت رومی که ای شهریاردر ایوان چنو کس نبیند نگار
هوش مصنوعی: رومی به شهریار گفت: هیچکس در این کاخ زیبایی را نمیبیند.
کنون هر یکی از یک اندام ماهفرستیم یک نامه نزدیک شاه
هوش مصنوعی: حالا هر یک از ما، به خاطر زیبایی و ویژگیهای خاصی که داریم، نامهای به نزدیکان پادشاه میفرستیم.
نشستند پس فیلسوفان بهمگرفتند قرطاس و قیر و قلم
هوش مصنوعی: فیلسوفان دور هم جمع شدند و با هم کاغذ، جوهر و قلم را برداشتند.
نوشتند هر موبدی ز آنک دیدکه قرطاس ز انقاس شد ناپدید
هوش مصنوعی: هر موبدی که این را دید، نوشت که چون کاغذ از جنس خود دور شد، ناپدید گشت.
ز نزدیک ایشان سواری برفتبه نزد سکندر به میلاد تفت
هوش مصنوعی: یک سوار از نزد آن افراد به سمت سکندر حرکت کرد و به میلاد تفت رسید.
چو شاه جهان نامههاشان بخواندز گفتارشان در شگفتی بماند
هوش مصنوعی: هنگامی که شاه دنیا نامههای آنها را میخواند، از حرفهایشان حیرت زده میشود.
به نامه هر اندام را زو یکیصفت کرده بودند لیک اندکی
هوش مصنوعی: در نامهای، هر قسمت از بدن را بر اساس ویژگی خاصی توصیف کردهاند، اما تنها به برخی از آنها اشاره شده است.
بدیشان جهاندار پاسخ نوشتکه بخبخ که دیدم خرم بهشت
هوش مصنوعی: جهاندار به آنها پاسخ نوشت که خوشا به حال شما که بهشت را خوشایند و دلپذیر میدانید.
کنون بازگردید با چار چیزبرین بر فزونی مجویید نیز
هوش مصنوعی: اکنون با چهار چیز به زندگی برگردید و دیگر به دنبال افزایش آن نباشید.
چو منشور و عهد من او را دهیدشما با فغستان بنه برنهید
هوش مصنوعی: اگر به او وعده و عهد خود را بدهید، مانند منشوری خواهد بود که شما را با فریاد بلند به سوی خود میکشاند.
نیازارد او را کسی زین سپسازو در جهان یافتم داد و بس
هوش مصنوعی: هیچکس از او آسیب نمیبیند و تنها چیزی که در جهان از او یافتهام، عدالت و دادگری است.