بخش ۱۳
هوش مصنوعی: سکندر دستور میدهد پزشک به دیدنش برود تا علت دردش را بگوید. پزشک به او میگوید که اگر کسی زیادهروی کند، دردش زیاد میشود و باید به اندازه بخورد. او همچنین دارویی گیاهی برای سکندر آماده میکند تا سلامت او را حفظ کند. سکندر به داروهای پزشک اعتماد میکند و از او تشکر میکند. وقتی سکندر با داروها به خوبی میشود، متوجه میشود که کمخوابی او باعث افزایش سنش شده است. پزشک دارویی برای او میآورد تا این مشکل را حل کند. سکندر با آرامش و شادی به زندگی ادامه میدهد و از اوضاع خوبش لذت میبرد. او به سرای پزشک غنی از دینار و اسب هدیه میدهد تا از زحمات او قدردانی کند.
بفرمود تا رفت پیشش پزشککه علت بگفتی چو دیدی سرشک
هوش مصنوعی: فرمان داد تا پزشک به دیدن او برود و علت را بیان کند، وقتی که اشک را دید.
سر دردمندی بدو گفت چیستکه بر درد زان پس بباید گریست
هوش مصنوعی: بیماری به آن شخص گفت که چه چیزی وجود دارد که بعد از این، بر درد ما باید اشک ریخت؟
بدو گفت هر کس که افزون خوردچو بر خوان نشیند خورش ننگرد
هوش مصنوعی: به او گفتند هر کسی که بیشتر از حد نیازش بخورد، وقتی بر سر سفره نشسته باشد به غذا توجهی نمیکند.
نباشد فراوان خورش تن درستبزرگ آنک او تن درستی بجست
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تعداد زیادی از خورشها وجود ندارد، اما خورش بزرگ و خوشمزهای وجود دارد که به دنبال آن میگردی.
بیامیزم اکنون ترا داروییگیاها فراز آرم از هر سویی
هوش مصنوعی: اکنون تصمیم دارم که تو را با دارویی ترکیب کنم که از گیاهان به دست آمده و از هر طرف آن را فراهم کنم.
که همواره باشی تو زان تن درستنباید به دارو ترا دست شست
هوش مصنوعی: همیشه باید مراقب باشی که بدنت سالم باشد و از داروها دور بمانی.
همان آرزوها بیفزایدتچو افزون خوری چیز نگزایدت
هوش مصنوعی: آرزوهای تو به نسبت آنچه میطلبی بیشتر میشود، اما اگر هرچه بیشتری بخوری، چیزی برای تو باقی نخواهد ماند.
همان یاد داری سخنهای نغزبیفزاید اندر تنت خون و مغز
هوش مصنوعی: یاد آن سخنان زیبا و دلنشین در وجودت طوری اثر گذار است که میتواند جان و روح تو را پر کند.
شوی بر تن خویشتن کامگاردلت شاد گردد چو خرم بهار
هوش مصنوعی: وقتی خود را در شرایط خوب و شاد قرار دهی و با آرامش و خوشحالی با زندگی روبهرو شوی، دل تو مانند بهار شاداب و خوشبو میشود.
همان رنگ چهرت به جای آوردبه هر کار پاکیزه رای آورد
هوش مصنوعی: رنگ چهرهات نشاندهندهی شخصیت و نیت پاک توست و این پاکی در هر کاری که انجام میدهی نمایان میشود.
نگردد پراگنده مویت سپیدز گیتی سپیدی کند ناامید
هوش مصنوعی: موهای سپید تو هرگز به خاطر سفیدی دنیا ناامید نخواهند شد.
سکندر بدو گفت نشنیدهامنه کس را ز شاهان چنین دیدهام
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت: من هیچکس را از میان پادشاهان به این شکل ندیدهام و تا به حال اینچیزی را نشنیدهام.
گر آری تو این نغز دارو به جایتو باشی به گیتی مرا رهنمای
هوش مصنوعی: اگر تو این داروی خوشگوار را به کار ببری، جای تو در دنیا مانند راهنما برای من خواهد بود.
خریدار گردم ترا من به جانشوی بیگزند از بد بدگمان
هوش مصنوعی: من برای تو به جان خریدار میشوم، چون از بدگمانی و آسیبهای ناشی از آن دور هستم.
ورا خلعت و نیکویها بساختز دانا پزشکان سرش برفراخت
هوش مصنوعی: او لباس و زیباییهای زیادی را برای او آماده کرده است، پزشکان دانا سر او را بالا بردهاند.
پزشک سراینده آمد به کوهبیاورد با خویشتن زان گروه
هوش مصنوعی: پزشکی از گروه سرایندگان به کوه آمد و همراه خود برخی از آنها را نیز آورد.
ز دانایی او را فزون بود بهرهمی زهر بشناخت از پای زهر
هوش مصنوعی: او از دانش خود بهرهای بیشتر دارد، به همین دلیل میتواند زهر را بشناسد و از آن دوری کند.
گیاهان کوهی فراوان درودبیفگند زو هرچ بیکار بود
هوش مصنوعی: گیاهان کوهستانی بسیاری وجود دارند که از آنجا برای هر چیزی که بیفایده و بیاستفاده است، بهرهبرداری میشود.
ازو پاک تریاکها برگزیدبیامیخت دارو چنانچون سزید
هوش مصنوعی: او بهترین تریاکها را انتخاب کرد و دارو را به گونهای ترکیب کرد که شایسته بود.
تنش را به داروی کوهی بشستهمی داشتش سالیان تن درست
هوش مصنوعی: تنش را با داروی طبیعت شستشو میداد و به همین ترتیب سالها سالم و قوی نگهش میداشت.
چنان شد که او شب نخفتی بسیبیامیختی شاد با هر کسی
هوش مصنوعی: به گونهای بود که تو شب را بیدار ماندی و با هر کس که بودی، شاد و خوشحال گپ زدی.
به کار زنان تیز بودی سرشهمی نرم جایی بجستی برش
هوش مصنوعی: تو در کار زنان ماهر بودی و با ظرافت و نرمی به هر جا که نیاز بود، وارد میشدی و شرایط را زیر نظر میگرفتی.
ازان سوی کاهش گرایید شاهنکرد اندر آن هیچ تن را نگاه
هوش مصنوعی: از آن طرف که شاه به کاهش و کم شدن توجه کرد، هیچ کس را در آنجا در نظر نگرفت.
چنان بد که روزی بیامد پزشکز کاهش نشان یافت اندر سرشک
هوش مصنوعی: پزشک روزی آمد و متوجه شد که نشانهای از نقصان و کمبود در آن شخص وجود دارد که در چشمانش قابل دیده شدن است.
بدو گفت کز خفت و خیز زنانجوان پیر گردد به تن بیگمان
هوش مصنوعی: او به او گفت که اگر دختران جوان از خواب و بیداری دست بکشند، بدون شک جوانی به تنشان پیری میآورد.
برآنم که بیخواب بودی سه شببه من بازگوی این و بگشای لب
هوش مصنوعی: من میخواهم که تو سه شب بدون خواب بمانی و این موضوع را به من بگویی و زبانت را باز کنی.
سکندر بدو گفت من روشنماز آزار سستی ندارد تنم
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت که من از آزارها بیخبرم و بدنم هیچ ضعفی ندارد.
پسندیده دانای هندوستاننبود اندر آن کار همداستان
هوش مصنوعی: خردمند هندوستان این کار را پسندیده نمیدانست و در این موضوع هم رأی نبود.
چو شب تیره شد آن نبشته بجستبیاورد داروی کاهش درست
هوش مصنوعی: زمانی که شب تاریک شد، او نوشتهای را پیدا کرد و دارویی برای کاهش درد آورد.
همان نیز تنها سکندر بخفتنیامیخت با ماه دیدار جفت
هوش مصنوعی: سکندر هم به تنهایی خوابید و هیچگاه با ماه، یعنی محبوبش، دیداری نداشت.
به شبگیر هور اندر آمد پزشکنگه کرد و بیبار دیدش سرشک
هوش مصنوعی: پزشک به کنار هور آمد و نگاه کرد، اما چیزی برای درمان نیافت و آنجا را خالی از بار دید.
بینداخت دارو به رامش نشستیکی جام بگرفت شادان به دست
هوش مصنوعی: دارویی به زمین انداخت و بر روی اسب نشسته، جامی را در دست گرفت و با شادی آن را نوشید.
بفرمود تا خوان بیاراستندنوازندهٔ رود و میخواستند
هوش مصنوعی: او دستور داد تا سفره را آماده کنند و نوازندهای برای نواختن موسیقی و همچنین نوشیدنی مهیا کردند.
بدو گفت شاه آن چرا ریختیچو با رنج دارو برآمیختی
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: چرا این دارو را که با زحمت تهیه کردهای، هدر دادی و به این سادگی ریختی؟
ورا گفت شاه جهان دوش جفتنجست و شب تیره تنها بخفت
هوش مصنوعی: او گفت که پادشاه جهان شب گذشته با کسی هممراسم نشد و در تاریکی شب تنها خوابید.
چو تنها بخسپی تو ای شهریارنیاید ترا هیچ دارو به کار
هوش مصنوعی: اگر به تنهایی به خواب بروی ای پادشاه، هیچ دارویی برای تو سودمند نخواهد بود.
سکندر بخندید و زو شاد شدز تیمار وز درد آزاد شد
هوش مصنوعی: سکندر خندید و از نگرانی و درد خود رهایی یافت و خوشحال شد.
وزان پس ز داننده دل کرد شادورا گفت بیهند گیتی مباد
هوش مصنوعی: پس از آن، دل دانشمند شاد شد و گفت: «دنیای بدون تو بیارزش است.»
بزرگان و اخترشناسان همهتو گویی به هندوستان شد رمه
هوش مصنوعی: بزرگان و دانشمندان نجوم همگی به نظر میرسد که به هندوستان رفتهاند.
وزانجا بیامد سوی خان خویشهمه شب همی ساخت درمان خویش
هوش مصنوعی: از آنجا به سوی خانهاش روانه شد و تمام شب را در تلاش بود تا درد و مشکلش را درمان کند.
چو برزد سر از کوه روشن چراغچو دریا فروزنده شد دشت و راغ
هوش مصنوعی: زمانی که چراغی روشن از بالای کوه زبانه کشید، دشت و چمن همچون دریا روشن و تابناک شدند.
سکندر بیامد بران بارگاهدو لب پر ز خنده دل از غم تباه
هوش مصنوعی: سکندر به آن کاخ وارد شد، با لبهایی پر از خنده و دلی که از غم پریشان شده بود.
فرستاده را دید سالار باربپرسید و بردش بر شهریار
هوش مصنوعی: سالار پیامرسان را مشاهده کرد، از او درباره بار پرسید و او را به سوی پادشاه هدایت کرد.
یکی بدره دینار و اسپی سیاهبهرای زرین بفرمود شاه
هوش مصنوعی: شاه فرمان داد که یک کیسه دینار و یک اسب سیاه برای زرين ببرد.
پزشک خردمند را داد و گفتکه با پاک رایت خرد باد جفت
هوش مصنوعی: پزشک دانا را به او نشان دادند و گفتند که با نیت پاک و درک درست، به او کمک کند.