بخش ۱۲
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از سکندر و یک فیلسوف دانا روایت میشود. سکندر برای رفع تیرگیهای دل و جانش به فیلسوفی مراجعه میکند و میخواهد تا با روغن گاو و روشهای خاصی، دلش را پاک کند. فیلسوف با تردید به او پاسخ میدهد که این کار نتیجهای نخواهد داشت. او پیشنهاد میکند که دل سیاه به سادگی پاک نمیشود و نیاز به دانش و خرد دارد.
در ادامه، فیلسوف سوزنهایی در جام روغن میاندازد و در پاسخ به سکندر، او را به این نکته متوجه میکند که دلهای تیره نمیتوانند در جنگ و بزم درست عمل کنند. سکندر از او میخواهد تا راهی بیابد که دلتنگی و تیرگی را برطرف کند. فیلسوف پیشنهاد میدهد که با خرد و دانایی، میتوان بر مشکلات غلبه کرد.
سکندر تصمیم میگیرد به دانش و راستی روی آورد و به فیلسوف قول میدهد که از پندهای او استفاده کند و اینگونه نشان میدهد که به رشد و پاکی دل خود اهمیت میدهد. در نهایت، سکندر به این نتیجه میرسد که علم و خرد میتوانند او را در مسیر درست هدایت کنند.
چو شد کار آن سروبن ساختهبه آیین او جای پرداخته
هوش مصنوعی: زمانی که کار آن سرو زیبا به انجام رسید، به گونهای که شایسته او بود، جایگاهش را به خوبی آماده کردند.
بپردخت ازان پس به داننده مردکه چون خیزد از دانش اندر نبرد
هوش مصنوعی: پس از آن به کسی که علم و دانش دارد پرداخت خواهد شد، زیرا او در زمان نبرد بر میخیزد و از علم خود بهره میبرد.
پر از روغن گاو جامی بزرگفرستاد زی فیلسوف سترگ
هوش مصنوعی: جامی بزرگ پر از روغن گاو فرستادند به نزد فیلسوف بزرگ.
که این را به اندامها در بمالسرون و میان و بر و پشت و یال
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که باید این چیز را به بخشهای مختلف بدن، از جمله سر، کمر، سینه، پشت و یال بمالید و روغن بزنید.
بیاسای تا ماندگی بفگنیبه دانش مرا جان و مغز آگنی
هوش مصنوعی: استراحت کن تا بتوانی با دانش خود زندگیات را بهبود دهی و به من روح و فکر تازهای ببخشی.
چو دانا به روغن نگه کرد گفتکه این بند بر من نشاید نهفت
هوش مصنوعی: وقتی دانشمند به روغن نگاه کرد، گفت که این مشکل برای من پنهان نمیماند و باید به آن بپردازم.
به جام اندر افگند سوزن هزارفرستاد بازش سوی شهریار
هوش مصنوعی: به طور کلی، در این بیت بیان میشود که از جایی به دوری، هزاران ناراحتی و مشکلات به خاطر یک نفر به وجود آمده و این ناراحتیها دوباره به سوی یک فرمانروا یا شخص مهم باز میگردند. به عبارتی، این مشکلات قابل توجه و مهم به سوی کسی که در موقعیت قدرت است، برمیگردند.
به سوزن نگه کرد شاه جهانبیاورد آهنگران را نهان
هوش مصنوعی: شاه جهان با دقت و توجه به سوزن نگاه میکند و آهنگران را به صورت پنهانی میآورد.
بفرمود تا گرد بگداختنداز آهن یکی مهرهای ساختند
هوش مصنوعی: فرمودند که گرد آهن را ذوب کرده و از آن یک مهره ساختند.
سوی مرد دانا فرستاد زودچو دانا نگه کرد و آهن بسود
هوش مصنوعی: به سرعت به سوی مرد باهوش فرستاد و زمانی که مرد با هوش نگاه کرد، آهن را به نفع خود جلب کرد.
به ساعت ازان آهن تیرهرنگیکی آینه ساخت روشن چو زنگ
هوش مصنوعی: با استفاده از آهن تیرهرنگ، ساعتی ساخته میشود که روشن و درخشان مانند زنگ است.
ببردند نزد سکندر به شبوزان راز نگشاد بر باد لب
هوش مصنوعی: آنها را در شب به نزد سکندر بردند و او هرگز رازی که از ایشان داشت را بر زبان نیاورد.
سکندر نهاد آینه زیر نمهمی داشت تا شد سیاه و دژم
هوش مصنوعی: سکندر آینهای را زیر باران گذاشت و به خاطر خیس شدنش، آینه تار و تیره شد و حالتی غمگین به خود گرفت.
بر فیلسوفش فرستاد بازبران کار شد رمز آهن دراز
هوش مصنوعی: به فیلسوفش پیام فرستاد و دوباره کار رمز و راز تابش ضعیف آهن روشن شد.
خردمند بزدود آهن چو آبفرستاد بازش هم اندر شتاب
هوش مصنوعی: نابغه مانند آب به سرعت آهن را زدود و دوباره به او بازگشت.
ز دودش ز دارو کزان پس ز نمنگردد به زودی سیاه و دژم
هوش مصنوعی: از بخار و دود دارویی که از آن به وجود میآید، به زودی رنگ سیاه و غمانگیزی به خود نمیگیرد.
سکندر نگه کرد و او را بخواندبپرسید و بر زیرگاهش نشاند
هوش مصنوعی: سکندر به او نگاه کرد و او را به سمت خود دعوت کرد، سپس از او پرسش کرد و او را بر زمین نشاند.
سخن گفتش از جام روغن نخستهمی دانش نامور بازجست
هوش مصنوعی: او در ابتدای صحبتش، از ظرف روغن صحبت میکند و سپس به دنبال شناخت و آگاهی از یک فرد نامدار میگردد.
چنین گفت با شاه، مرد خردکه روغن بر اندامها بگذرد
هوش مصنوعی: مرد خرد به شاه چنین گفت که باید روغن بر بدنها مالیده شود.
تو گفتی که از فیلسوفان شهرز دانش مرا خود فزونست بهر
هوش مصنوعی: تو ادعا کردی که از دانش من بیشتر میدانی و از فیلسوفان شهر هم برتری داری.
به پاسخ چنین گفتم ای پادشاکه دانا دل مردم پارسا
هوش مصنوعی: به پاسخی که دادم، ای پادشاه، دانا و آگاه، دل مردم پارسا را درک کن.
چو سوزن پی و استخوان بشمرداگر سنگ پیش آیدش بشکرد
هوش مصنوعی: اگر سوزن به دنبال پی و استخوان باشد و در مقابلش سنگی بیفتد، دیگر نمیتواند آن را بشمارد.
به پاسخ به دانا چنین گفت شاهکه هر دل که آن گشته باشد سیاه
هوش مصنوعی: شاه به دانا پاسخ داد که هر دلی که سیاه شده باشد، باید به آن توجه کرد.
به بزم و به رزم و به خون ریختنبه هر جای با دشمن آویختن
هوش مصنوعی: در میهمانیها و در میدانهای جنگ، تا وقتی که خون ریخته شود و با دشمنان روبرو شویم، در هرجا حاضر خواهیم بود.
سخنهای باریک مرد خردچو دل تیره باشد کجا بگذرد
هوش مصنوعی: وقتی دل انسان افسرده و تیره باشد، سخنان عمیق و هوشمندانه او به راحتی به جایی نمیرسد و تاثیر چندانی ندارد.
ترا گفتم این خوب گفتار خویشروان و دل و رای هشیار خویش
هوش مصنوعی: سخن من به تو این است: ای انسان با کلام زیبا، روح و قلب و عقل آگاه خود را در پی ببر.
سخن داند از موی باریکترترا دل ز آهن نه تاریکتر
هوش مصنوعی: دل انسان میتواند احساسات و زیباییها را به خوبی درک کند، حتی اگر مسائلی بسیار ظریف و پیچیده باشند. برخلاف ظواهر سخت و سرد، او توانایی عمیقتری دارد که به تاریکی و سختیهای زندگی غلبه میکند.
تو گفتی برین سالیان برگذشتز خونها دلم پر ز زنگار گشت
هوش مصنوعی: تو گفتی که این سالها به سرعت گذشت و دل من از خونها پر شده و به زنگار آغشته گردید.
چگونه به راه آید این تیرگیچه پیچم سخن را بدین خیرگی
هوش مصنوعی: چطور میتوان این تاریکی را کنار زد؟ چگونه میتوانم سخن را با این روشنی بیافزایم؟
ترا گفتم از دانش آسمانزدایم دلت تا شوی بیگمان
هوش مصنوعی: گفتم که از علم آسمان تو را میکشم تا دلت بیتردید آسوده شود.
ازان پس که چون آب گردد به رنگکجا کرد باید بدو کار تنگ
هوش مصنوعی: وقتی که به حالتی تغییر شکل پیدا کند، باید به آن چه کارهایی که در آن وضعیت انجام میدهد، توجه کرد.
پسند آمدش تازه گفتار اویدلش تیزتر گشت بر کار اوی
هوش مصنوعی: پس از اینکه سخنان او را تازه و دلنشین یافت، قلبش بیشتر به کار او علاقهمند و جلب شد.
بفرمود تا جامه و سیم و زربیاورد گنجور جامی گهر
هوش مصنوعی: به او فرمان دادند که لباس و طلا و جواهر بیاورد و گنجی از زیباییها را به او تقدیم کند.
به دانا سپردند و داننده گفتکه من گوهری دارم اندر نهفت
هوش مصنوعی: به فرد دانا واگذار کردند و او پاسخ داد که من گوهری را در خفا دارم.
که یابم بدو چیز و بی دشمن استنه چون خواسته جفت آهرمن است
هوش مصنوعی: من نمیخواهم چیزی از او بگیرم، چون او دشمنی ندارد. این دوست داشتن است که گاهی اوقات به زشتترین چیزها میانجامد.
به شب پاسبانان نخواهند مزدبه راهی که باشم نترسم ز دزد
هوش مصنوعی: در شب، نگهبانان هیچ پاداشی نخواهند داشت، زیرا من در مسیری قرار دارم که از دزدها نمیترسم.
خرد باید و دانش و راستیکه کژی بکوبد در کاستی
هوش مصنوعی: برای پیشگیری از نقصان و نقصان، نیازمند خرد، دانش و صداقت هستیم تا هر نوع نادرستی و کجی را از بین ببریم.
مرا خورد و پوشیدنی زین جهانبس از شهریار آشکار و نهان
هوش مصنوعی: از این دنیا، چیزی که مرا شایسته خوردن و پوشیدن باشد، از پادشاه بیشتر و از جهات مختلف نمایان و پنهان است.
که دانش به شب پاسبان منستخرد تاج بیدار جان منست
هوش مصنوعی: علم و دانش، مانند نگهبانی در شب به من کمک میکند و خرد و اندیشهام، مانند تاجی برای بیداری روح و جان من است.
به بیشی چرا شادمانی کنمبرین خواسته پاسبانی کنم
هوش مصنوعی: چرا باید بر این آرزو خوشحال باشم، در حالی که باید از آن محافظت کنم؟
بفرمای تا این برد باز جایخرد باد جان مرا رهنمای
هوش مصنوعی: بفرما تا این لذت و شادی، به جای عقل و خرد، جانم را راهنمایی کند.
سکندر بدو ماند اندر شگفتز هر گونه اندیشهها برگرفت
هوش مصنوعی: سکندر از دیدن هر نوع تفکر و اندیشهای شگفتزده و حیرتزده شد و به تعجب افتاد.
بدو گفت زین پس مرا بر گناهنگیرد خداوند خورشید و ماه
هوش مصنوعی: او به او گفت: از این پس خداوند، خورشید و ماه، به خاطر گناهم از من انتقاد نخواهد کرد.
خریدارم این رای و پند تراسخن گفتن سودمند ترا
هوش مصنوعی: من این اندیشه و نصیحت تو را میپذیرم و بر این باورم که سخن گفتن برای تو مفید است.