بخش ۲۳
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، سکندر به همراه گروهی از مردان رومی سفر میکند و به سرزمین قیدافه میرسد. آنها به دلیل زیبایی و سرسبزی کوهها دچار شگفتی میشوند. قیدافه، پادشاه آنجا، وقتی از ورود سکندر آگاه میشود، با سپاهی بزرگ او را پذیرا میشود و با احترام با سکندر ملاقات میکند.
سکندر در این دیدار به قیدافه نیکویی و راستی را توصیه میکند و از او میخواهد که به دستوراتش گوش دهد. سکندر متوجه ناراحتی قیدافه میشود و از او درباره غمهایش میپرسد. هر دو از یکدیگر استقبال میکنند و قیدافه قول میدهد در فردا به سکندر پاسخ دهد.
در ادامه، قیدافه بر سر احترام و دوستی با سکندر تأکید میکند و از تواناییهای او به خوبی یاد میکند. این دیدار و مذاکرات میان سکندر و قیدافه بازتابی از دوستی و همبستگی میان ملتهاست و نشاندهنده اهمیت راستی و احترام در روابط انسانی میباشد. سکندر نیز بهوضوح نشان میدهد که به نهایت قدرت و شجاعت خود در برخورد با دیگران تکیه دارد و از جریانهای خصمانه پرهیز میکند.
جهانجوی ده نامور برگزیدز مردان رومی چنانچون سزید
هوش مصنوعی: جهانگیر مشهور، از میان مردان رومی، کسانی را انتخاب کرد که شایسته بودند.
که بودند یکسر همآواز اوینگه داشتندی همه راز اوی
هوش مصنوعی: آنها همه با هم همصدا و همنوا بودند و رازهای او را نگه میداشتند.
چنین گفت کاکنون به راه اندرونمخوانید ما را جز از بیقطون
هوش مصنوعی: او میگوید اکنون در این مسیر ما را غیر از انسانهای خوب و پاکدلی نخوانید و با ما صحبت نکنید.
همی رفت پیش اندرون قیدروشسکندر سپرده بدو چشم و گوش
هوش مصنوعی: او به آرامی به درون میرفت و در آنجا کنترل سکندر را به دست داشت و با چشم و گوش خود به او توجه میکرد.
چو آتش همی راند مهتر ستوربه کوهی رسیدند سنگش بلور
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که وقتی آتش به شدت توسط رهبر گروهی از اسبها هدایت میشود، آنها به کوهی میرسند که سنگهایش همچون بلور زیبا و درخشان است.
بدودر ز هرگونهای میوهدارفراوان گیا بود بر کوهسار
هوش مصنوعی: به هر نوعی میوهها درختان فراوانی بر روی تپهها وجود داشت.
برفتند زانگونه پویان به راهبرآن بوم و بر کاندرو بود شاه
هوش مصنوعی: آنها به سوی آن سرزمین رفتند و در آنجا پادشاهی بود که بر حق بر آن سرزمین سلطنت میکرد.
چو قیدافه آگه شد از قیدروشز بهر پسر پهن بگشاد گوش
هوش مصنوعی: وقتی قیدافه از روش محدودکنندهاش مطلع شد، برای پسرش با دلسوزی بیشتری گوش کرد و از او حمایت کرد.
پذیره شدش با سپاهی گرانهمه نامداران و نیک اختران
هوش مصنوعی: او با سپاهی بزرگ و شجاع به استقبال آمد و تمامی نامآوران و خوشاقبالان نیز در کنار او بودند.
پسر نیز چون مادرش را بدیدپیاده شد و آفرین گسترید
هوش مصنوعی: پسر وقتی مادرش را دید، از سواری پیاده شد و برای او احترام و تحسین قائل شد.
بفرمود قیدافه تا برنشستهمی راند و دستش گرفته به دست
هوش مصنوعی: سخنگو دستور داد که قیدافه سوار شود و او نیز به راه افتاد و دستش را در دست گرفت.
بدو قیدروش آنچ دید و شنیدهمی گفت و رنگ رخش ناپدید
هوش مصنوعی: او به سرعت به آنچه دید و شنید واکنش نشان میدهد و در همین حین، رنگ چهرهاش تغییر میکند و ناپدید میشود.
که بر شهر فریان چه آمد ز رنجنماند افسر و تخت و لشکر نه گنج
هوش مصنوعی: در شهر فریان، دیگر از زحمت و درد چیزی باقی نمانده است؛ نه تاج و تختی هست و نه لشکری و نه ثروتی.
مرا این که آمد همی با عروسرها کرد ز اسکندر فیلقوس
هوش مصنوعی: اینکه کسی با شادی و زیبایی به سراغم آمد، عاطفتم را از قدرت و شکوه اسکندر جدا کرد.
وگرنه بفرمود تا گردنمزنند و به آتش بسوزد تنم
هوش مصنوعی: اگر غیر از این بود، دستور میداد تا گردنم را بزنند و بدنم را در آتش بسوزانند.
کنون هرچ باید به خوبی بکنبرو هیچ مشکن بخواهش سخن
هوش مصنوعی: اکنون هر کاری که باید با نیکوئی انجام دهی، برو و هیچ چیز را خراب نکن و از او درخواست سخن مکن.
چو بشنید قیدافه این از پسردلش گشت زان درد زیر و زبر
هوش مصنوعی: وقتی قیدافه این خبر را از پسر شنید، دلش از درد به شدت آشفتگی و پریشانی افتاد.
از ایوان فرستاده را پیش خواندبه تخت گرانمایگان برنشاند
هوش مصنوعی: فرستاده را از ایوان فراخواند و او را بر تختی از بزرگواران نشاند.
فراوان بپرسید و بنواختشیکی مایهور جایگه ساختش
هوش مصنوعی: بسیار سوال کرد و به او محبت کرد، و برایش جایی مناسب فراهم کرد.
فرستاد هرگونهای خوردنیز پوشیدنی هم ز گستردنی
هوش مصنوعی: نوعهای مختلفی از خوراکیها را ارسال کرد، همچنین از لباسها و مشروبات نیز خبر داد.
بشد آن شب و بامداد پگاهبه پرسش بیامد به درگاه شاه
هوش مصنوعی: شب و بامداد سپری شد و صبح زود، کسی برای پرسش به درگاه شاه آمد.
پرستندگان پرده برداشتندبر اسپش ز درگاه بگذاشتند
هوش مصنوعی: پرستندگان به یکباره پرده را کنار زدند و او را از درگاه خارج کردند.
چو قیدافه را دید بر تخت عاجز یاقوت و پیروزه بر سرش تاج
هوش مصنوعی: وقتی قیدافه را دیدم که بر تختی از عاج نشسته و بر سرش تاجی از یاقوت و فیروزه قرار دارد.
ز زربفت پوشیده چینی قبایفراوان پرستنده گردش به پای
هوش مصنوعی: لباسی از پارچه زربفت و زیبا به تن کرده، و بر تن آن لباس با زیبایی و محبت بسیار، به گرد خود میپیچد و در حرکت است.
رخ شاه تابان به کردار هورنشستن گهش را ستونها بلور
هوش مصنوعی: چهره نورانی شاه مانند خورشید میدرخشد و زمانی که او نشسته است، مثل اینکه بر روی ستونی از بلور قرار گرفته است.
زبر پوششی جزع بسته به زربرو بافته دانههای گهر
هوش مصنوعی: زیر نخی که به زر دوخته شده، دانههای گرانبها به هم بافته شدهاند.
پرستنده با طوق و با گوشواربه پای اندر آن گلشن زرنگار
هوش مصنوعی: پرستنده با زینتهایی چون طوق و گوشواره به پای آن باغ رنگارنگ رفته است.
سکندر بدان درشگفتی بماندفراوان نهان نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سکندر در مقابل آن شگفتی بسیار حیرتزده ماند و به راز و رمزهای نام خداوند اندیشید.
نشستن گهی دید مهتر که نیزنیامد ورا روم و ایران به چیز
هوش مصنوعی: گاهی میبینم که بزرگان و مقامداران نیز در کنار هم نشستهاند، اما کسی به سراغ من نمیآید و من از این وضعیت به ایران و روم اهمیت نمیدهم.
بر مهتر آمد زمین داد بوسچنانچون بود مردم چاپلوس
هوش مصنوعی: زمین در برابر بزرگتر احترام گذاشت و او را بوسه داد، همانطور که مردم چاپلوس این کار را میکنند.
ورا دید قیدافه بنواختشبپرسید بسیار و بنشاختش
هوش مصنوعی: او را دید و با محبت به او توجه کرد، سپس از او بسیار پرسید و با او صحبت کرد.
چو خورشید تابان ز گنبد بگشتگه بار بیگانه اندر گذشت
هوش مصنوعی: خورشید در آسمان در حال تابش است و در حالی که روز روشن است، غریبهای در حال عبور از آنجا است.
بفرمود تا خوان بیاراستندپرستندهٔ رود و می خواستند
هوش مصنوعی: فرمان دادند که سفره را بیارایند برای پرستندهای که کنارهٔ رود است و میخواهد چیزی بنوشد.
نهادند یک خانه خوانهای ساجهمه پیکرش زر و کوکبش عاج
هوش مصنوعی: خانهای ساختهاند با خوانهایی از چوب ساج، که همه بخشهای آن از زر ساخته شده و زیباییاش مثل عاج است.
خورشهای بسیار آورده شدمی آورد و چون خوردنی خورده شد
هوش مصنوعی: خوراکهای زیادی به سفره آورده شد و وقتی آنها خورده شدند، دیگر اثری ازشان نماند.
طبقهای زرین و سیمین نهادنخستین ز قیدافه کردند یاد
هوش مصنوعی: در آغاز، آنهایی که درخشش و زیبایی داشتند، از قید و بندهای دنیوی رها شدند و یادشان باقی ماند.
به می خوردن اندر گرانمایه شاهفزون کرد سوی سکندر نگاه
هوش مصنوعی: در مینوشیدن، پادشاه با ارزش به سکندر چشم دوخت و توجهش را بیشتر کرد.
به گنجور گفت آن درخشان حریرنوشته برو صورت دلپذیر
هوش مصنوعی: به گنجور گفت آن حریر درخشان، برو و تصویر زیبا و دلپذیری را به نمایش بگذار.
به پیش من آور چنان هم که هستبه تندی برو هیچ مبسای دست
هوش مصنوعی: به جلو بیا و آنچه که هستی را با سرعت وصفناپذیری نشان بده، اما هیچ وقت به من نزدیک نشو.
بیاورد گنجور و بنهاد پیشچو دیدش نگه کرد ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: او گنج را آورد و در مقابلش گذاشت. زمانی که آن را دید، به اندازهای به آن خیره شد که حد و مرزی نداشت.
بدانست قیدافه کو قیصرستبران لشکر نامور مهترست
هوش مصنوعی: میدانست که آن چهره بهنام، فرماندهی بزرگ و مشهور بر آن لشکر است.
فرستادهای کرده از خویشتندلیر آمدست اندرین انجمن
هوش مصنوعی: فرستادهای شجاع از خود آمده است و در این جمع حضور دارد.
بدو گفت کای مرد گسترده کامبگو تا سکندر چه دادت پیام
هوش مصنوعی: به او گفت: ای مرد با افکار باز، بگو ببینم سکندر چه پیامی به تو داد؟
چنین داد پاسخ که شاه جهانسخن گفت با من میان مهان
هوش مصنوعی: او در پاسخ به من گفت که پادشاه جهان با من در میان بزرگان سخن گفت.
که قیدافهٔ پاکدل را بگویکه جز راستی در زمانه مجوی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از شخصی با دل پاک بخواه که در دنیای پر از فریب و دروغ، تنها به دنبال راستی و حقیقت باشد. به عبارت دیگر، بر اهمیت صداقت و حقیقتجویی در زندگی تأکید میکند.
نگر سر نپیچی ز فرمان مننگه دار بیدار پیمان من
هوش مصنوعی: اگر سر از خواستههایم برنداری، توجه کن و به وعدهام وفادار بمان.
وگر هیچ تاب اندر آری به دلبیارم یکی لشکری دل گسل
هوش مصنوعی: اگر بتوانی در دل خود صبر و استقامت داشته باشی، من هم برای تو نیرویی به وجود میآورم که دل را از غم و ناراحتی آزاد کند.
نشان هنرهای تو یافتمبه جنگ آمدن تیز نشتافتم
هوش مصنوعی: به نشانههای مهارتهای تو پی بردم، اما در برابر آنها به مبارزه نپرداختیم.
خردمندی و شرم نزدیک تستجهان ایمن از رای باریک تست
هوش مصنوعی: عقل و خرد و شرم در نزد تو قرار دارد و با این ویژگیها، جهان از فکر و نظر باریک تو در امان است.
کنون گر نتابی سر از باژ و ساوبدانی که با ما نداری تو تاو
هوش مصنوعی: حالا اگر از فشار و سختی سر بلند کنی، متوجه خواهی شد که هیچ نوری با ما نخواهی داشت.
نبینی به جز خوبی و راستیچو پیچی سر از کژی و کاستی
هوش مصنوعی: اگر به خوبی و راستی فکر کنی و به آن توجه داشته باشی، دیگر نخواهی دید که در دنیای اطراف چه کژی و نقصهایی وجود دارد.
برآشفت قیدافه چون این شنیدبجز خامشی چارهٔ آن ندید
هوش مصنوعی: قیدافه از شنیدن این خبر بسیار ناراحت و آشفته شد و تنها راهی که دید سکوت کردن بود.
بدو گفت کاکنون ره خانه گیربیاسای با مردم دلپذیر
هوش مصنوعی: به او گفتند که اکنون به خانه برو و با مردم خوشرو و دلنشین آرامش پیدا کن.
چو فردا بیایی تو پاسخ دهمبه بر گشتنت رای فرخ نهم
هوش مصنوعی: وقتی که فردا بیایی، من به تو پاسخ میدهم و نظر خوبی درباره برگشتت دارم.
سکندر بیامد سوی خان خویشهمه شب همی ساخت درمان خویش
هوش مصنوعی: سکندر به خانهی خود آمد و شب را به تلاش برای بهبود حال خود گذراند.
چو بر زد سر از کوه روشن چراغچو دیبا فروزنده شد دشت و راغ
هوش مصنوعی: زمانی که چراغی بر فراز کوه روشن میشود، دشت و چمن از نور آن درخشان میگردد.
سکندر بیامد بران بارگاهدو لب پر ز خنده دل از غم تباه
هوش مصنوعی: سکندر به آن کاخ آمد، در حالی که لبهایش از شادی پر بود و دلش از غم خالی شده بود.
فرستاده را دید سالار باربپرسید و بردش بر شهریار
هوش مصنوعی: سالار با دیدن فرستاده، از او درباره بار سؤال کرد و او را به حضور شهریار برد.
همه کاخ او پر ز بیگانه بودنشستن بلورین یکی خانه بود
هوش مصنوعی: تمامی کاخ او پر از افرادی ناآشنا و بیگانه بود، اما وقتی که در یک خانه بلورین نشسته بود، حس متفاوتی داشت.
عقیق و زبرجد بروبر نگارمیان اندرون گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: در داخل دل زیبای معشوق، سنگهای قیمتی مثل عقیق و زبرجد به چشم میخورد که همچون جواهری ارزشمند، درخشش خاصی دارند.
زمینش همه صندل و چوب عودز جزع و ز پیروزه او را عمود
هوش مصنوعی: زمین او از صندل و چوب خوشبو پوشیده شده و از زعفران و سنگهای قیمتی در آن وجود دارد.
سکندر فروماند زان جایگاهازان فر و اورنگ و آن دستگاه
هوش مصنوعی: سکندر در آن مکان دچار حیرت و شگفتی شده است، به خاطر شکوه و عظمت و آن مقام و منصب.
همی گفت کاینت سرای نشستنبیند چنین جای یزدان پرست
هوش مصنوعی: او میگفت که ای انسان! در این مکان نشستهای و باید بدانی که چنین مکانی شایستهی پرستش یزدان نیست.
خرامان بیامد به نزدیک شاهنهادند زرین یکی زیرگاه
هوش مصنوعی: با قدمهای آرام و مطمئن، به نزد شاه نزدیک شد و یکی از زرینها را زیر پای او گذاشتند.
بدو گفت قیدافه ای بیطقونچرا خیره ماندی به جزع اندرون
هوش مصنوعی: او به قیدافهای که بیحرکت مانده بود گفت: چرا به حالتی حیرتزده و عصبانی به درون خیره شدهای؟
همانا که چونین نباشد به رومکه آسیمه گشتی بدین مایه بوم
هوش مصنوعی: اگر چنین حالتی در روم وجود نداشته باشد، پس چگونه ممکن است که این اندازه به هم ریخته و بیقرار بشوم؟
سکندر بدو گفت کای شهریارتو این خانه را خوارمایه مدار
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت: ای پادشاه، این مکان را کوچک و بیارزش نشمار.
ز ایوان شاهان سرش برترستکه ایوان تو معدن گوهرست
هوش مصنوعی: سر ایوان شاهان از ایوان تو بالاتر است، زیرا ایوان تو خود محل جمعآوری گوهرها و ارزشهاست.
بخندید قیدافه از کار اویدلش گشت خرم به بازار اوی
هوش مصنوعی: لبخند بزنید، زیرا رفتار او موجب شادی دلش شده و حالا به بازار او رفته است.
ازان پس بدر کرد کسهای خویشفرستاده را تنگ بنشاند پیش
هوش مصنوعی: پس از آن، او کسانش را فرستاد و آنها را در جایگاه نزدیکی نشاند.
بدو گفت کای زادهٔ فیلقوسهمت بزم و رزمست و هم نعم و بوس
هوش مصنوعی: او به او گفت که ای فرزند فیلقوس، هم در میانهٔ جشن و شادی حاضر میشوی و هم در میدان جنگ و نبرد.
سکندر ز گفتار او گشت زردروان پر ز درد و رخان لاژورد
هوش مصنوعی: اسکندر از سخنان او بسیار نگران و ناراحت شد، چنان که رنگش زرد و چهرهاش آکنده از غم و اندوه شد.
بدو گفت کای مهتر پرخردچنین گفتن از تو نه اندر خورد
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای پیشوای دانا، چنین صحبت کردن با تو شایسته نیست.
منم بیطقون کدخدای جهانچنین تخمهٔ فیلقوسم مخوان
هوش مصنوعی: من بیخود و بیحس هستم، ولی به عنوان کدخدای دنیا، این نسل را از نژاد فیلقوس نخوانید.
سپاسم ز یزدان پروردگارکه با من نبد مهتری نامدار
هوش مصنوعی: از خداوند بزرگ تشکر میکنم که با من، بزرگمرد نامداری نبود.
که بردی به شاه جهان آگهیتنم را ز جان زود کردی تهی
هوش مصنوعی: تو به ابلاغ پیام من به پادشاه جهان اقدام کردی و به سرعت جسم من را از جانم خالی کردی.
بدو گفت قیدافه کز داوریلبت را بپرداز کاسکندری
هوش مصنوعی: قیدافه به او گفت که به خاطر قضاوتی که درباره لبهایت کردهای، باید تعهدی را به خاطر آن بپردازی.
اگر چهرهٔ خویش بینی به چشمز چاره بیاسای و منمای خشم
هوش مصنوعی: اگر به چهرهٔ خود نگاه کنی و از دیدن آن آرامش بگیری، خشم خود را نشان نده.
بیاورد و بنهاد پیشش حریرنوشته برو صورت دلپذیر
هوش مصنوعی: او پارچهای نرم و زیبا را آورده و آن را در مقابلش قرار داد، که بر روی آن تصویری خوشایند قرار داشت.
که گر هیچ جنبش بدی در نگارنبودی جز اسکندر شهریار
هوش مصنوعی: اگر هیچ حرکتی از زیبایی در کار نبود، جز اسکندر، پادشاه.
سکندر چو دید آن بخایید لببرو تیره شد روز چون تیره شب
هوش مصنوعی: وقتی سکندر آن را دید، لبش را گزید و روزش مانند شب تاریک شد.
چنین گفت بیخنجری در نهانمبادا که باشد کس اندر جهان
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این مفهوم میپردازد که باید مراقب بود، زیرا در خفا و بدون نشانهای، ممکن است فردی در دنیا وجود داشته باشد که به ما آسیب بزند. در واقع، این جمله هشدار میدهد که برخی خطرات ممکن است از ناحیهای ناچیز یا غیرمنتظره به وجود آیند.
بدو گفت قیدافه گر خنجرتحمایل بدی پیش من بر برت
هوش مصنوعی: به او گفت: «اگر چاقویت را به کمر ببندی، بهتر است که پیش من نیایی و با من رو به رو نشوی.»
نه نیروت بودی نه شمشیر تیزنه جای نبرد و نه راه گریز
هوش مصنوعی: نه قدرتی داشتی و نه شمشیر تیزی، نه مکانی برای جنگیدن و نه مسیری برای فرار.
سکندر بدو گفت هر کز مهانبه مردی بود خواستار جهان
هوش مصنوعی: سکندر به او گفت: هر کسی که از بزرگزادگان بخواهد در میدان مردانگی و شجاعت، جهانی را به دست آورد، باید از مهارتها و توانمندیهای لازم برخوردار باشد.
نباید که پیچد ز راه گزندکه بد دل به گیتی نگردد بلند
هوش مصنوعی: انسان نباید از مسیر درست منحرف شود، زیرا کسی که دل ناامید دارد، در دنیا به موفقیت نخواهد رسید.
اگر با منستی سلیحم کنونهمه خانه گشتی چو دریای خون
هوش مصنوعی: اگر با من هستی، خوب است؛ چون همه جا به مانند دریای خون پر شدهای.
ترا کشتمی گر جگرگاه خویشبدریدمی پیش بدخواه خویش
هوش مصنوعی: اگر به خودم آسیبی بزنم و به دل خودم آسیب برسانم، در واقع خود را در مقابل دشمنانم قرار دادهام و به آنها فرصت میدهم که بر من غالب شوند.