بخش ۲۴
هوش مصنوعی: در این متن، گفتگو بین سکندر و قیدافه (خسرو شیرفش) صورت میگیرد. قیدافه به سکندر میگوید که نباید خود را در مقابل دشمنانش به خطر بیندازد و از او میخواهد که به خاطر مقامش هرگز خونریزی نکند. او تأکید میکند که سکندر باید از خدا سپاسگذاری کند و به موفقیتهایش ادامه دهد. سکندر پس از شنیدن این نصیحت، خوشحال میشود و قسم میخورد که در راه خوبی و راستی گام برخواهد داشت و هیچ اقدامی علیه ساکنان سرزمین نخواهد کرد. قیدافه نیز به سکندر هشدار میدهد که با اندیشهی نیک و با دوستی رفتار کند تا از خطرات دور بماند. در انتها، سکندر با آرامش و امنیت به ایوانش بازمیگردد و از نگرانیهای دنیا دور میشود.
بخندید قیدافه از کار اویازان مردی و تند گفتار اوی
هوش مصنوعی: بخندید و به ظاهری که او از خود نشان میدهد، توجه کنید؛ او مردی است با کلامی تند و تندخو.
بدو گفت کای خسرو شیرفشبه مردی مگردان سر خویش کش
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای شاه و بزرگ، با شجاعت و دلیری، سر خود را به راحتی به خطر نینداز.
نه از فر تو کشته شد فور هندنه دارای داراب و گردان سند
هوش مصنوعی: نه کسی به خاطر زیبایی تو کشته شده، نه کسی به خاطر داراییهای داراب و گردان سند.
که برگشت روز بزرگان دهرز اختر ترا بیشتر بود بهر
هوش مصنوعی: برگشت و رونق روزهای بزرگ و مهم، به خاطر تو و تاثیر تو، بیشتر از تأثیر ستارهها بود.
به مردی تو گستاخ گشتی چنینکه مهتر شدی بر زمان و زمین
هوش مصنوعی: به خاطر جسارت و اعتماد به نفس تو، به مقام و موقعیتی دست یافتهای که بر دنیا و زمان تسلط یافتی.
همه نیکویها ز یزدان شناسو زو دار تا زنده باشی سپاس
هوش مصنوعی: تمام خوبیها را از خدا بشناس و تا زمانی که زندهای، قدردان او باش.
تو گویی به دانش که گیتی مراستنبینم همی گفت و گوی تو راست
هوش مصنوعی: انگار به علم و دانش این را میگوید که دنیا برای من است، اما من نمیتوانم حقیقت گفتار تو را ببینم.
کجا آورد دانش تو بهاچو آیی چنین در دم اژدها
هوش مصنوعی: کجا میتوان ارزش علم تو را شناخت وقتی که در وضعیت خطرناک و پیچیدهای قرار داری؟
بدوزی به روز جوانی کفنفرستادهای سازی از خویشتن
هوش مصنوعی: در روزهای جوانی، خود را به گونهای آماده کردهای که گویی لباس کفن به تن کردهای.
مرا نیست آیین خون ریختننه بر خیره با مهتر آویختن
هوش مصنوعی: من هیچ افتخاری در ریختن خون ندارم، نه اینکه به خاطر جاهطلبی یا درگیری با بزرگترها، دست به چنین کاری بزنم.
چو شاهی به کاری توانا بودببخشاید از داد و دانا بود
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاهی در کاری توانمند باشد، میتواند از انصاف و آگاهی خود بگذرد.
چنان دان که ریزندهٔ خون شاهجز آتش نبیند به فرجام گاه
هوش مصنوعی: به گونهای درک کن که کسی که خون شاه را میریزد، در پایان کار فقط آتش را خواهد دید.
تو ایمن بباش و به شادی بروچو رفتی یکی کار برساز نو
هوش مصنوعی: تو از نگرانی دور باش و با شادی زندگی کن، وقتی که رفتی، کاری تازه و خوب انجام بده.
کزین پس نیابی به پیغمبریترا خاک داند که اسکندری
هوش مصنوعی: از این پس به مقام پیامبری نخواهی رسید، زیرا خاک (زمینی) میداند که تو شایسته مقام اسکندر نیستی.
ندانم کسی را ز گردنکشانکه از چهر او من ندارم نشان
هوش مصنوعی: نمیدانم کسی را از زورمندان که چهرهاش را نمیشناسم.
نگاریده هم زین نشان بر حریرنهاده به نزد یکی یادگیر
هوش مصنوعی: عکسی زیبا بر روی پارچه ابریشمی نقش بسته است و این یادگاری در کنار کسی قرار دارد که میتواند آن را به خاطر بسپارد.
برو راند هم حکم اخترشناسکزو ایمنی باشد اندر هراس
هوش مصنوعی: برو و از کسی مشورت بگیر که مانند اخترشناس میتواند آیندهات را پیشبینی کند، چون او به تو امنیت را خواهد بخشید و ترس را از دلت بیرون میکند.
چو بخشنده شد خسرو رایزنزمانه بگوید به مرد و به زن
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه بخشنده و سخاوتمند باشد، مردم درباره او و رفتارهایش با مردان و زنان صحبت خواهند کرد.
تو تا ایدری بیطقون خوانمتبرین هم نشان دور بنشانمت
هوش مصنوعی: من تو را به نامی که در بر دارم میخوانم و به خاطر آن دوری، نشانی از تو به خیال میزنم.
بدان تا نداند کسی راز توهمان نشنود نام و آواز تو
هوش مصنوعی: بدان که اگر کسی راز تو را نداند، در واقع نام و شهرت تو را هم نخواهد شنید.
فرستمت بر نیکوی باز جایتو باید که باشی خداوند رای
هوش مصنوعی: تو را به سرزمین نیکو فرستادم و حالا باید در آنجا صاحب اندیشه و تدبیر باشی.
به پیمان که هرگز به فرزند منبه شهر من و خویش و پیوند من
هوش مصنوعی: به قولی که هرگز به فرزند من، به دیار من و خویشاوندانم وفادار خواهی ماند.
نباشی بداندایش گر بدسگالبه کشور نخوانی مرا جز همال
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، کسی نخواهد بود که از نگهداری من دفاع کند و دشمنان بر من چیره خواهند شد و جز یاران خود، کسی به کمکم نخواهد آمد.
سکندر شنید این سخن شاد شدز تیمار وز کشتن آزاد شد
هوش مصنوعی: سکندر این صحبت را شنید و خوشحال شد، از نگرانیهایش رهایی یافت و احساس آزادی کرد.
به دادار دارنده سوگند خوردبدین مسیحا و گرد نبرد
به خداوند بزرگ سوگند خورد. به حضرت عیسی مسیح و به تقدس گرد نبرد سوگند خورد
که با بوم و بارست و فرزند توبزرگان که باشند پیوند تو
هوش مصنوعی: کسی که با زادگاهش و نسلش ارتباط داشته باشد، میتواند با بزرگترها و بزرگانی که برایش اهمیت دارند، پیوند برقرار کند.
نسازم جز از خوبی و راستینه اندیشم از کژی و کاستی
هوش مصنوعی: من فقط از خوبی و راستگویی میسازم و به نقصها و نادرستیها فکر نمیکنم.
چو سوگند شد خورده قیدافه گفتکه این پند بر تو نشاید نهفت
هوش مصنوعی: وقتی که قسم خورده شد، قیدافه گفت که این نصیحت برای تو پنهان نگهداشتنی نیست.
چنان دان که طینوش فرزند منکم اندیشد از دانش و پند من
هوش مصنوعی: بفهم که فرزند تو به اندازهای که باید، به دانش و نصیحتهای من توجه نمیکند.
یکی بادسارست داماد فورنباید که داند ز نزدیک و دور
هوش مصنوعی: هیچ کس از خانواده بادسار نباید به دامادی نزدیکان و دوریها آشنا باشد.
که تو با سکندر ز یک پوستیگر ایدونک با او به دل دوستی
هوش مصنوعی: اگر تو با اسکندر در یک شکل و ذات هستی، پس چرا نمیتوانی با او دوستی کنی؟
که او از پی فور کین آوردبه جنگ آسمان بر زمین آورد
هوش مصنوعی: او به خاطر انتقام به جنگی آمد که آسمان را بر زمین فرود آورد.
کنون شاد و ایمن به ایوان خرامز تیمار گیتی مبر هیچ نام
هوش مصنوعی: حال شاداب و بینگرانی به خانه خود برو و از نگرانیها و دغدغههای زندگی دور باش.