بخش ۹
هوش مصنوعی: در این قطعه، زمانی که صبح میرسد، فرمانده دستور میدهد که سپاه به عقب برگردد. دو چهرهای که به رنگ نی هستند، در حال آمدن هستند و شب تیرهای در حال فرا رسیدن است. شخصی نامهای برای پسرش مینویسد و از او میخواهد که یکی از عیوب را به باغ ببرد. اردشیر از حال خواب بیدار میشود و متوجه میشود که تیر از کمانش کمانه شده است. او به سوی پارس میآید تا پنهانی دنبال چیزی باشد و از گفتن این موضوع به دیگران پرهیز میکند.
چو شب روز شد بامداد پگاهبفرمود تا بازگردد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی شب به روز تبدیل شد و سپیده دم برافراشته شد، فرمان داد تا سپاه به عقب برگردد.
بیامد دو رخساره همرنگ نیچو شب تیره گشت اندر آمد بری
هوش مصنوعی: دوتا چهره با هم، مانند نی در رنگی نزدیکی پیدا کردند. وقتی که شب تاریک شد، او به درون آمد.
یکی نامه بنوشت نزد پسرکه کژی به باغ اندر آورد بر
هوش مصنوعی: کسی نامهای برای پسر نوشت و در آن اشاره کرد که باید نواقصی را که در باغ وجود دارد برطرف کند.
چنان شد ز بالین ما اردشیرکزان سان نجست از کمان ایچ تیر
هوش مصنوعی: اردشیر از کنار ما برخاست، به گونهای که تیر از کمان رها نمیشود.
سوی پارس آمد بجویش نهانمگوی این سخن با کسی در جهان
هوش مصنوعی: به طرف پارس برو و او را جستجو کن، اما این حرف را با هیچ کسی در دنیا مطرح نکن.