بخش ۱۱
هوش مصنوعی: داستان دربارهی پادشاهی به نام سباک در شهر جهرم است که دارای لشکر و رای خوب است. او پسری خوشبخت دارد که پس از آگاهی از پیشرفتهای بهمن به سوی اردشیر میرود. سباک با لشکر خود به اردشیر میپیوندد و در این مسیر متوجهی اندیشههای اردشیر میشود. آنها به جنگ با بهمن اردوان میروند. در جریان نبرد، هر دو طرف به مبارزه میپردازند و جنگ به شدت ادامه پیدا میکند. سباک نشان میدهد که با دلیری و قدرت به مبارزه ادامه میدهد و در نهایت پیروزی به لشکر سباک میرسد که سبب فرار بهمن از میدان جنگ میشود. داستان بر ویژگیهای شجاعت، رهبری و وفاداری تأکید دارد.
یکی نامور بود نامش سباکابا آلت و لشکر و رای پاک
هوش مصنوعی: شخصی مشهور به نام سباک وجود داشت که بدون داشتن تجهیزات نظامی و لشکر، با فکر و اندیشه پاک خود شناخته شده بود.
که در شهر جهرم بد او پادشاجهاندیده با داد و فرمانروا
هوش مصنوعی: در شهر جهرم، پادشاهی وجود دارد که عادل و با تجربه است و بر مردم حکومت میکند.
مر او را خجسته پسر بود هفتچو آگه شد از پیش بهمن برفت
هوش مصنوعی: او پسر خوشبختی داشت و زمانی که از آمدن بهمن باخبر شد، رفت.
ز جهرم بیامد سوی اردشیرابا لشکر و کوس و با دار و گیر
هوش مصنوعی: از جهرم به سمت اردشیر حرکت کرد، با لشکری بزرگ و تجهیزات جنگی.
چو چشمش به روی سپهبد رسیدز باره درآمد چنانچون سزید
هوش مصنوعی: وقتی چشمش به روی فرمانده افتاد، به سرعت از جایش برخاست و رفت، همانطور که شایسته بود.
بیامد دمان پای او بوس دادز ساسانیان بیشتر کرد یاد
هوش مصنوعی: زمانی که او آمد، پای او را بوسه داد و یاد ساسانیان را بیشتر زنده کرد.
فراوان جهانجوی بنواختشبه زود آمدن ارج بشناختش
هوش مصنوعی: جهانجوی به خاطر زود آمدنش به او توجه ویژهای نشان داد و ارزش او را شناخت.
پراندیشه شد نامجوی از سباکدلش گشت زان پیر پر بیم و باک
هوش مصنوعی: نامجوی که انسانی با اندیشه است، به خاطر دل سبکش به جستجوی دانایی و شناخت میپردازد و از پیرمردی که پر از ترس و نگرانی است، فاصله میگیرد.
به راه اندرون نیز آژیر بودکه با او سپاه جهانگیر بود
هوش مصنوعی: در داخل راه هم صدای هشدار و علامت وجود دارد که به همراه آن، نیرویی بزرگ و نیرومند وجود دارد.
جهاندیده بیدار دل بود پیربدانست اندیشهٔ اردشیر
هوش مصنوعی: انسانی که تجربه زیادی دارد و قلبی بیدار دارد، به خوبی میداند که فکر و اندیشهٔ اردشیر چگونه است.
بیامد بیاورد استا و زندچنین گفت کز کردگار بلند
هوش مصنوعی: آمد و استاد را آورد و چنین گفت که از خداوند بلندمرتبه.
نژندست پرمایه جان سباکاگر دل ندارد سوی شاه پاک
هوش مصنوعی: دل بیقیمت و شادابی، هرچقدر هم که دارای ثروت و فضیلت باشد، اگر به عشق و محبت پاکی نرسد، ناپسند و بیارزش است.
چو آگاهی آمد ز شاه اردشیرکه آورد لشکر بدین آبگیر
هوش مصنوعی: وقتی شاه اردشیر متوجه شد که لشکری به این دریاچه آمده است، تصمیم به اقدام گرفت.
چنان سیر سر گشتم از اردوانکه از پیرزن گشت مرد جوان
هوش مصنوعی: به اندازهای در زندگی و تجربههایم دچار تغییر و تحول شدهام که مانند مردی جوان شدم، در حالی که روزگاری پیرزن بودم.
مرا نیکپی مهربان بندهدانشکیبادل و راز داننده دان
هوش مصنوعی: عزیز من، کسی که به خوبی رفتار میکند و مهربان است، از رازها آگاه است و میتواند بهترین راهها را برای من روشن کند.
چو بشنید زو اردشیر این سخنیکی دیگر اندیشه افگند بن
هوش مصنوعی: وقتی اردشیر این سخن را شنید، فرد دیگری را متوجه مضمون آن کرد و او هم به فکر فرو رفت.
مر او را به جای پدر داشتیبران نامدارانش سر داشتی
هوش مصنوعی: شما او را مانند پدر خود میدانستید و از میان بزرگترینها، او را در رأس قرار داده بودید.
دل شاه ز اندیشه آزاد شدسوی آذر رام خراد شد
هوش مصنوعی: دل شاه از فکر و اندیشه رها شد و به سوی آتش رفت و آرامش یافت.
نیایش بسی کرد پیش خدایکه باشدش بر نیکوی رهنمای
هوش مصنوعی: او بسیار دعا و نیایش کرد نزد خداوند تا اینکه برایش راهنمایی نیکو بیابد.
به هر کار پیروزگر داردشدرخت بزرگی به بر داردش
هوش مصنوعی: هر کاری که انسان با تلاش و دقت انجام دهد، میوههای خوب و پرباری به همراه خواهد داشت.
وزان جایگه شد به پردهسرایعرض پیش او رفت با کدخدای
هوش مصنوعی: از آن مکان به مهمانی پردهنشینی رفت و با رئیس روستا ملاقات کرد.
سپه را درم داد و آباد کردز دادار نیکی دهش یاد کرد
هوش مصنوعی: او به سپاه سخاوت بخشید و آنها را توانمند ساخت و به یاد خداوند بخشنده، از نیکی و احسان یاد کرد.
چو شد لشکرش چون دلاور پلنگسوی بهمن اردوان شد به جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که لشکر او مانند پلنگ دلیر شد، به سمت بهمن اردوان آماده نبرد گردید.
چو گشتند نزدیک با یکدگربرفتند گردان پرخاشخر
هوش مصنوعی: وقتی که آنها به هم نزدیک شدند، به سرعت از هم دور شدند و هر کدام آغاز به جنجال و دعوا کردند.
سپاه از دو رویه کشیدند صفهمه نیزه و تیغ هندی به کف
هوش مصنوعی: نظامیها از دو طرف صفکشیدهاند، و هر کدام نیزه و شمشیر هندی در دست دارند.
چو شیران جنگی برآویختندچو جوی روان خون همی ریختند
هوش مصنوعی: چون به مانند شیران جنگجو به نبرد پرداختند، مانند جوی روان، خون به زمین میریخت.
بدین گونه تا گشت خورشید زردهوا پر ز گرد و زمین پر ز مرد
هوش مصنوعی: به این صورت که وقتی خورشید زرد شد، هوا پر از گرد و غبار و زمین پر از مردان گشت.
چو شد چادر چرخ پیروزهرنگسپاه سباک اندر آمد به جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که چادر آسمان به رنگ پیروزی درآمد، سپاه سبکبال به میدان جنگ آمد.
برآمد یکی باد و گردی چو قیربیامد ز قلب سپاه اردشیر
هوش مصنوعی: یک باد به وزیدن درآمد و گرد و غبار مانند قیر از مرکز سپاه اردشیر بیرون آمد.
بیفگند زیشان فراوان به گرزکه با زور و دل بود و با فر و برز
هوش مصنوعی: با قدرت و ارادهی قوی خود، به مقابله با دشمنان بپرداز و با شجاعت و غرور از حقوق خود دفاع کن.
گریزان بشد بهمن اردوانتنش خستهٔ تیر و تیرهروان
هوش مصنوعی: بهمن اردوان از زخمها و سختیها رنج برده و خسته و مایوس شده است.
پساندر همی تاخت شاه اردشیرابا نالهٔ بوق و باران تیر
هوش مصنوعی: شاه اردشیر با صدای نالهوار بوق و باران تیر به نبرد میشتافت.
برین هم نشان تا به شهر صطخرکه بهمن بدو داشت آواز و فخر
هوش مصنوعی: به همین دلیل، نشانهای بگذار تا به شهر صطخر بروم، جایی که بهمن به او آواز و افتخار میداد.
ز گیتی چو برخاست آواز شاهز هر سو بپیوست بیمر سپاه
هوش مصنوعی: وقتی صدای شاه از دور شنیده شد، به سرعت از هر طرف سربازان بدون هیچ وقفهای به او پیوستند.
مر او را فراوان نمودند گنجکجا بهمن آگنده بود آن به رنج
هوش مصنوعی: او را به اندازهای ثروت و گنج بسیار عطا کردند که در میان آن همه مشکلات و دردسرها بود.
درمهای آگنده را برفشاندبه نیرو شد از پارس لشکر براند
هوش مصنوعی: درمهای معطر و خوشبو را با قدرت برفراز کرده و باعث شد که لشکر پارس به حرکت درآید.