بخش ۶
هوش مصنوعی: این متن به وصف شاپور و اردشیر میپردازد که در مملکتی آرام زندگی میکنند و به کارهای جنگی مشغولند. شاپور، شاه بلند همت و محتاط، از دشمنان بیم دارد و به دنبال راهکارهایی برای پیروزی است. او از وزیرش خواسته که نفر خاصی را به هند بفرستد تا به او در مورد آینده و پیروزیهای ممکن مشاوره دهد. فرستاده به هند میرود و از اخترشناس میخواهد که در مورد سرنوشت شاه و سرزمین خود به او بگوید.
اخترشناس بر اساس محاسباتش اعلام میکند که اگر همکاری و اتحاد وجود داشته باشد، شاپور به پیروزی خواهد رسید و نباید از تلاش و جستوجو دست کشیده شود. اما شاپور به خبرهای ناخوشایند درباره نژاد مهرک—که از دشمنانش است—انتقاد میکند و نگران آیندهای پر از کینه و جنگ است. او تصمیم میگیرد که باید دختر مهرک را به عنوان یک خطر بزرگ در نظر بگیرد و در این راستا تدابیری اتخاذ کند. در پایان، دختر مهرک در تلاش است که خود را از خطرات دور نگه دارد و در کنار مهارتش، توجهها را به خود جلب کند.
چو شاپور شد همچو سرو بلندز چشم بدش بود بیم گزند
هوش مصنوعی: شاپور همچون سرو بلند و استوار شد و از چشم بد، بیم و نگرانی نداشت.
نبودی جدا یک زمان ز اردشیرورا همچو دستور بودی وزیر
هوش مصنوعی: در یک زمانی، اردشیر و او به اندازه وزیر در کنار هم بودند و هیچگاه از یکدیگر جدا نبودند.
نپرداختی شاه روزی ز جنگبه شادی نبودیش جای درنگ
هوش مصنوعی: اگر پادشاه به جنگ نرود و شادی به دلش نباشد، دیگر جای هیچگونه تردیدی نخواهد بود که در زندگی او وقفهای نیست.
چو جایی ز دشمن بپرداختیدگر بدکنش سر برافراختی
هوش مصنوعی: هرگاه که از دشمنی رهایی یابی، او دوباره به بدرفتاری و تفرقهافکنی روی میآورد.
همی گفت کز کردگار جهانبخواهم همی آشکار و نهان
هوش مصنوعی: او همواره میگوید که از پروردگار جهان خواستهام که هر آنچه را که نهان و پنهان است، برایم آشکار کند.
که بیدشمن آرم جهان را به دستنباشم مگر شاد و یزدانپرست
هوش مصنوعی: اگر دشمنی در کار نباشد، دنیا را به دست میگیرم و فقط در صورتی که شاد و پرستندهی خدا باشم.
بدو گفت فرخنده دستور اویکه ای شاه روشندل و راهجوی
هوش مصنوعی: او به او گفت: "ای شاه روشندل و گشاینده راه، دستور تو را میفرستم."
سوی کید هندی فرستیم کسکه دانش پژوهست و فریادرس
هوش مصنوعی: شخصی را به سمت نیرنگهای هندی میفرستیم که دانشمند و یاریرسان باشد.
بداند شمار سپهر بلنددر پادشاهی و راه گزند
هوش مصنوعی: بداند که تعداد دایرههای آسمانی در سلطنت و خطرات آن چقدر است.
اگر هفت کشور ترا بی همالبخواهد بدن بازیابد به فال
هوش مصنوعی: اگر هفت کشور بدون همتا و یاری، تو را بخواهند، به گونهای که بدن تو دوباره جوان و پرنشاط شود، این موضوع شگفتانگیز و خوشایند است.
یکایک بگوید ندارد به رنجنخواهد بدین پاسخ از شاه گنج
هوش مصنوعی: هرکس به تنهایی به مشکلاتش توجه کند، دردی را احساس نخواهد کرد و از این راه، پاسخهای خوبی از پیکر ثروت به دست میآورد.
چو بشنید بگزید شاه اردشیرجوانی گرانمایه و تیزویر
هوش مصنوعی: زمانی که شاه اردشیر صدا را شنید، جوانی با ارزش و تیزهوش را انتخاب کرد.
فرستاد نزدیک دانا به هندبسی اسپ و دینار و چندی پرند
هوش مصنوعی: به نزد شخص باهوش در هند، تعداد زیادی اسب و دینار و چند پرنده ارسال کرد.
بدو گفت رو پیش دانا بگویکه ای مرد نیکاختر و راهجوی
هوش مصنوعی: به او بگو که به پیش دانا برو و بگو که ای مرد با نیکبختی و راه درست را دنبال میکنی.
به اختر نگه کن که تا من ز جنگکی آسایم و کشور آرم به چنگ
هوش مصنوعی: به ستاره نگاه کن و ببین چقدر زمان لازم است تا من از جنگ آرامش یابم و کشورم را در اختیار بگیرم.
اگر بود خواهد بدین دستگاهبه تدبیر آن زور بنمای راه
هوش مصنوعی: اگر به این سیستم اعتماد داشته باشیم و درست تدبیر کنیم، با قدرت میتوانیم راه حل مناسبی پیدا کنیم.
وگر نیست این تا نباشم به رنجبرین گونه نپراگند نیز گنج
هوش مصنوعی: اگر این گنج در دسترس نیست، پس نباید رنج و زحمت بکشیم؛ چرا که در این صورت، حتی گنج هم پراکنده نمیشود.
بیامد فرستادهٔ شهریاربر کید با هدیه و با نثار
هوش مصنوعی: فرستادهٔ پادشاه با نیرنگ و همراه با هدایا و نذورات رسید.
بگفت آنک با او شهنشاه گفتهمه رازها برگشاد از نهفت
هوش مصنوعی: او گفت که آن کسی که با شاه سخن گفت، همه رازها را که در دل داشت برملا کرد و از پنهانی بیرون آورد.
بپرسید زو کید و غمخواره شدز پرسش سوی دانش و چاره شد
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که در این حال چه میکنید و او از پرسشها غمگین شد، اما با تلاش برای کسب دانش و یافتن راه حلی، آرامشی پیدا کرد.
بیاورد صلاب و اختر گرفتیکی زیج رومی به بر در گرفت
هوش مصنوعی: او ستاره و سیارهای را به یاد آورده و یک کتاب نجومی رومی را در کنار خود قرار داد.
نگه کرد بر کار چرخ بلندز آسانی و سود و درد و گزند
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کرد و دید که زندگی چقدر تحت تأثیر چرخ روزگار است، با تمام خوشیها و رنجها، و اثرات مثبت و منفی آن.
فرستاده را گفت کردم شماراز ایران و از اختر شهریار
هوش مصنوعی: فرستاده به من گفت که من از ایران و از ستاره شهردار، تعدادی را شمارش کردم.
گر از گوهر مهرک نوشزادبرآمیزد این تخمه با آن نژاد
هوش مصنوعی: اگر از دانه محبت و عشق که از نسل نیک و خوب است، به درستی با آن نژاد و خصلت خوب دیگر ترکیب شود، نتیجهای شگفتانگیز و زیبا خواهد داشت.
نشیند به آرام بر تخت شاهنباید فرستاد هر سو سپاه
هوش مصنوعی: نباید هر جنگی را به آرامی بر تخت پادشاه راه داد، بلکه باید در هر سمت آماده نبرد بود.
بیفزایدش گنج و کاهدش رنجتو شو کینهٔ این دو گوهر بسنج
هوش مصنوعی: اگر ثروت و دارایی افزایش یابد، درد و رنج هم کاهش پیدا میکند. تو باید دشمنی و کینهورزی این دو ارزش را بسنجی.
گر این کرد ایران ورا گشت راستبیابد همه کام دل هرچ خواست
هوش مصنوعی: اگر ایران چنین کاری کند، به راستی همه خواستههایش برآورده خواهد شد و هر آنچه که بخواهد را به دست خواهد آورد.
فرستاده را چیز بخشید و گفتکزین هرچ گفتم نباید نهفت
هوش مصنوعی: فرستاده را هدیهای داد و گفت هرچه گفتم نباید پنهان بماند.
گر او زین نپیچد سپهر بلندکند اینک گفتم برو ارجمند
هوش مصنوعی: اگر او از این مسیر منحرف نشود، آسمان بلند هم به او اجازه میدهد. حالا به تو میگویم برو، که تو ارزشمند هستی.
فرستاده آمد بر شهریاربگفت آنچ بشنید زان نامدار
هوش مصنوعی: پیک آمد و بر پادشاه خبر آورد که آنچه از آن شخصیت مشهور شنیده بود، را به او گفت.
چو بشنید گفتار او اردشیردلش گشت پر درد و رخ چون زریر
هوش مصنوعی: وقتی اردشیر سخنان او را شنید، دلش پر از درد شد و چهرهاش مانند زریر گردید.
فرستاده را گفت هرگز مبادکه من بینم از تخم مهرک نژاد
هوش مصنوعی: شخصی که فرستاده است، به شدت از دیدن نطفه یا ریشه مهرک ناامید و دوری میجوید و هرگز نخواهد خواست که چنین چیزی را ببیند.
به خانه درون دشمن آرم ز کویشود با بر و بوم من کینهجوی
هوش مصنوعی: من به خانهی درون دشمن میروم، جایی که با وجود تمام مشکلات، کینه و دشمنیام را با خودم به همراه دارم.
دریغ آن پراگندن گنج منفرستادن مردم و رنج من
هوش مصنوعی: ای کاش گنج من که به دست آوردهام، به هدر نمیرفت و مردم برای من زحمت نمیکشیدند.
ز مهرک یکی دختری ماند و بسکه او را به جهرم ندیدست کس
هوش مصنوعی: از عشق و محبت دختری باقی مانده است که هیچکس او را در جهرم ندیده است.
بفرمایم اکنون که جوینده بازز روم و ز چین و ز هند و طراز
هوش مصنوعی: اجازه بدهید بگویم که در حال حاضر، جویندگان از کشورهایی مانند روم، چین و هند به دنبال دانش و اطلاعات هستند و به دنباله آن میآیند.
بر آتش چو یابمش بریان کنمبرو خاک را زار و گریان کنم
هوش مصنوعی: اگر آتش را ببینم، آن را آتش میزنم و خاک را با حسرت و اندوه فراوان، گریهآور میکنم.
به جهرم فرستاد چندی سواریکی مرد جوینده و کینهدار
هوش مصنوعی: مردی کینهمند و جسور به جهرم فرستاده شد تا به چیزی که در پی آن بود، دست یابد.
چو آگاه شد دخت مهرک بجستسوی خان مهتر به کنجی نشست
هوش مصنوعی: دختر مهرک به محض اینکه متوجه شد، به سمت خانه بزرگتر رفت و در گوشهای نشسته است.
چو بنشست آن دخت مهرک بدهمر او را گرامی همی کرد مه
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر زیبای مهر را دید که نشسته است، به او احترام گذاشت و برایش ارزش قائل شد.
ببالید بر سان سرو سهیخردمند با زیب و با فرهی
هوش مصنوعی: به خود ببالید و افتخار کنید که مانند سرو بلند و با وقار هستید، که هم خردمند است و هم زیبا و باشکوه.
مر او را دران بوم همتا نبودبه کشور چنو سرو بالا نبود
هوش مصنوعی: او را در آن سرزمین کسی همتراز و همپایه نبود، همانطور که در کشوری مثل آن، سرو بلندی وجود ندارد.