بخش ۵
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از دوران شاه اردشیر و فرزندش شاپور روایت میشود. در میدان جنگ، کودکی که شاپور است، به نمایندگی از پادشاهی خود به میدان میرود و با دیگر کودکان به بازی چوگان میپردازد. اردشیر به تماشای بازی میپردازد و از دیدار فرزندش شادی میکند. او شاپور را به آغوش میکشد و از شگفتی و خوشحالی خود نسبت به زنده بودن او صحبت میکند. سپس با هدیههای فراوان، او را مورد احترام قرار میدهد و دستور میدهد تا دختر اردوان را به کاخ بیاورند و از او پذیرایی کنند. در نهایت، او به جاودانه ساختن یاد و نام شاپور و در توسعه کشور و فرهنگ اهتمام میورزد و به نگارش و تربیت فرزندان میپردازد. توضیحات بیشتری در مورد اقدامات اردشیر برای تأسیس گندشاپور و ارائه خدمتی به مردم نیز وجود دارد.
بیامد به شبگیر دستور شاههمی کرد کودک به میدان سپاه
هوش مصنوعی: دستور شاه در تاریکی صبح زود به میدان جنگ آمد و فرمان میداد که کودک در آنجا باشد.
یکی جامه و چهر و بالا یکیکه پیدا نبد این ازان اندکی
هوش مصنوعی: یک پوشش و چهره و قامت وجود دارد که در واقعیت پیدا نیست و تنها به اندازهای از آن نمایان است.
به میدان تو گفتی یکی سور بودمیان اندرون شاه شاپور بود
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، تو گفتی که یکی جشن و مهمانی بود و در دل آن، شاه شاپور قرار داشت.
چو کودک به زخم اندر آورد گویفزونی همی جست هر یک بدوی
هوش مصنوعی: هنگام بازی، کودک به زخم خود توجهی نمیکند و همچنان به جستجوی بیشتر و سرگرمی ادامه میدهد.
بیامد به میدان پگاه اردشیرتنی چند از ویژگان ناگزیر
هوش مصنوعی: در سپیده دم، اردشیر به میدان آمد و گروهی از افراد ویژه و مهم کنار او بودند که نمیتوانستند از او جدا شوند.
نگه کرد و چون کودکان را بدیدیکی باد سرد از جگر برکشید
هوش مصنوعی: او به کودکان نگاه کرد و با دیدنشان، حسرت عمیقی در دلش بوجود آمد.
به انگشت بنمود با کدخدایکه آمد یکی اردشیری به جای
هوش مصنوعی: نشان داد که با کدخدا چه کسی آمده است، کسی که به جای او اردشیر است.
بدو راهبر گفت کای پادشادلت شد به فرزند خود بر گواه
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای پادشاه، آیا دل تو به فرزند خود پر از محبت شده است؟
یکی بنده را گفت شاه اردشیرکه رو گوی ایشان به چوگان بگیر
هوش مصنوعی: یک نفر به بنده میگوید که به سراغ شاه اردشیر برو و بگو که به بازی چوگان بپردازد.
همی باش با کودکان تازهرویبه چوگان به پیش من انداز گوی
هوش مصنوعی: با بچههای تازهکار همراهی کن و هنگام بازی چوگان، گوی را به سمتم بینداز.
ازان کودکان تا که آید دلیرمیان سواران به کردار شیر
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلیران در میان سواران بچهها به وجود نیایند، مانند شیر رفتار نمیکنند.
ز دیدار من گوی بیرون بردازین انجمن کس به کس نشمرد
هوش مصنوعی: هیچکس از دیدار من خبر ندارد و در این جمع، هیچکس را نمیشناسد.
بود بیگمان پاک فرزند منز تخم و بر و پاک پیوند من
هوش مصنوعی: بدون شک فرزند من از نسل پاکی به دنیا آمده و پیوندی نیکو دارد.
به فرمان بشد بندهٔ شهریاربزد گوی و افگند پیش سوار
هوش مصنوعی: بندهٔ پادشاه با فرمان او به جلو رفت و کلامی را آغاز کرد و در حضور سواران سخن گفت.
دوان کودکان از پی او چو تیرچو گشتند نزدیک با اردشیر
هوش مصنوعی: کودکان به سرعت و با شتاب به دنبال او میدوند، مانند تیر، و وقتی به اردشیر نزدیک میشوند.
بماندند ناکام بر جای خویشچو شاپور گرد اندر آمد به پیش
هوش مصنوعی: آنها در وضعیت ناامیدی باقی ماندند، مانند شاپور که به جلو آمد.
ز پیش پدر گوی بربود و بردچو شد دور مر کودکان را سپرد
هوش مصنوعی: پدر گوی را برداشت و دور شد و کودکان را تنها گذاشت.
ز شادی چنان شد دل اردشیرکه گردد جوان مردم گشته پیر
هوش مصنوعی: دل اردشیر از شادی چنان شاد و جوان شده که حتی افراد پیر نیز احساس جوانی میکنند.
سوارانش از خاک برداشتندهمی دست بر دست بگذاشتند
هوش مصنوعی: سواران او را از زمین بلند کردند و به یکدیگر دست دادند.
شهنشاه زان پس گرفتش به برهمی آفرین خواند بر دادگر
هوش مصنوعی: شاه پس از آن او را به خود نزدیک کرد و برای او دعا و نیایش کرد و او را فردی عدالتخواه خواند.
سر و چشم و رویش ببوسید و گفتکه چونین شگفتی نشاید نهفت
هوش مصنوعی: او سر و چهرهاش را بوسید و گفت که چنین شگفتی را نباید پنهان کرد.
به دل هرگز این یاد نگذاشتمکه شاپور را کشته پنداشتم
هوش مصنوعی: هرگز در دل خود این را ثبت نکردم که شاپور را کشتهام.
چو یزدان مرا شهریاری فزودز من در جهان یادگاری فزود
هوش مصنوعی: چون خداوند به من مقام پادشاهی عطا کرد، از من در دنیا نشانی باقی ماند.
به فرمان او بر نیابی گذروگر برتر آری ز خورشید سر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچ کس نمیتواند بدون اجازه و فرمان او پیشرفت کند، حتی اگر به اندازهای بالا برود که از خورشید هم بالاتر باشد.
گهر خواست از گنج و دینار خواستگرانمایه یاقوت بسیار خواست
هوش مصنوعی: او از گنج و پول درخواست داشت و همچنین خواستار یاقوتی با ارزش و گرانبها بود.
برو زر و گوهر بسی ریختندزبر مشک و عنبر بسی بیختند
هوش مصنوعی: برو، طلا و جواهر زیادی بر روی مشک و عطرهای خوشبو پاشیده شده است.
ز دینار شد تارکش ناپدیدز گوهر کسی چهرهٔ او ندید
هوش مصنوعی: چندین بار به سراغ دینار و ثروت رفت اما هیچ کس نتوانست از زیبایی او بهرهمند شود و او را از نزدیک ببیند.
به دستور بر نیز گوهر فشاندبه کرسی زر پیکرش برنشاند
هوش مصنوعی: به فرمان او، گوهر را بر روی سر نیزه میریزد و پیکر او را بر روی تخت طلا مینشاند.
ببخشید چندان ورا خواستهکه شد کاخ و ایوانش آراسته
هوش مصنوعی: ببخشید که آنقدر درخواست کرده که کاخ و ایوانش زینت داده شده است.
بفرمود تا دختر اردوانبه ایوان شود شاد و روشنروان
هوش مصنوعی: او دستور داد که دختر اردوان به سرای بزرگ و روشن بیاید و دلشاد باشد.
ببخشید کرده گناه وراز زنگار بزدود ماه ورا
هوش مصنوعی: از خداوند بخواهید که خطاهای او را ببخشد و به دل او پاکی و روشنایی ببخشد.
بیاورد فرهنگیان را به شهرکسی کو ز فرزانگی داشت بهر
هوش مصنوعی: کسی را به شهر بیاور که عاقل و دانا باشد و بتواند فرهنگ و دانش را به مردم آموزش دهد.
نوشتن بیاموختش پهلوینشست سرافرازی و خسروی
هوش مصنوعی: او نوشتن را یاد گرفت و با افتخار و بزرگی بر روی تخت سلطنت نشسته است.
همان جنگ را گرد کرده عنانز بالا به دشمن نمودن سنان
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده است که فرماندهی جنگ با قدرت و تسلط، نیروهایش را به سمت دشمن هدایت میکند و به نوعی نشانهای از آمادهباش و تصمیمگیری در میدان نبرد را بیان میکند. حکایت از کنترل و مدیریت بر اوضاع جنگ دارد.
ز می خوردن و بخشش و کار بزمسپه جستن و کوشش روز رزم
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب، بخشش، و شرکت در میهمانی و همچنین جستجو برای نبرد و تلاش در روز جنگ.
وزان پس دگر کرد میخ درمهمان میخ دینار و هر بیش و کم
هوش مصنوعی: سپس او دوباره میخ در را به شکل میخی از دینار قرار داد و هر گونه اضافات یا کسرهایی را نیز در نظر گرفت.
به یک روی بد نام شاه اردشیربه روی دگر نام فرخ وزیر
هوش مصنوعی: چهره بدنام شاه اردشیر و چهره نیکو وزیر فرخ را مقایسه میکند. به این معنا که در یک سو، شخصیت منفی و نامطلوب شاه و در سوی دیگر، شخصیت مثبت و محترم وزیر قرار دارد.
گران خوار بد نام دستور شاهجهاندیده مردی نماینده راه
هوش مصنوعی: دشمن به نام و با مقام بلند، نماینده ای از جانب شاه آگاه و باتجربه است.
نوشتند بر نامهها همچنینبدو داد فرمان و مهر و نگین
هوش مصنوعی: بر روی نامهها چنین نوشته شده بود که به او فرمان، مهر و نگین داده شد.
ببخشید گنجی به درویش مردکه خوردش نبودی به جز کارکرد
هوش مصنوعی: درسی که از این جمله میتوان گرفت این است که: فردی که ثروت و دارایی دارد، باید بخشی از آن را به نیازمندان ببخشد. گنجی که در اختیار اوست، تنها از طریق تلاش و کار به دست آمده است و نباید این ثروت به طور خودخواهانه حفظ شود. در واقع، کمک به دیگران و بخشش از ویژگیهای انسانی و ارزشمند است.
نگه کرد جایی که بد خارستانازو کرد خرم یکی شارستان
هوش مصنوعی: او ببیند جایی که بوتهزارها وجود دارد، از آنجا مکانی خوشی و آبادانی به وجود آورد.
کجا گندشاپور خواندی وراجزین نام نامی نراندی ورا
هوش مصنوعی: کجا شنیدی که گندشاپور نامی داشته باشد و کسی او را جز با این نام بزرگ ننامیده باشد؟