بخش ۱۳
هوش مصنوعی: در این متن، شاه بهرام و مشاورانش به مشورت نشستهاند و تصمیم به جنگ با لشکر یمن میگیرند. آنان از میان تازیان سی هزار جنگجو انتخاب میکنند و به ایران خبر این ماجرا میرسد. بزرگان ایران غمگین میشوند و دعا میکنند تا جنگ به شادی و بزم تبدیل شود.
منذر، فرمانده لشکر یمن، به نزد بهرام میآید و به او میگوید که باید با یکدیگر گفتگو کنند تا ببینند چه باید بکنند. بهرام به او میگوید که اگر از جنگ نمیتوانند بپرند، باید جنگ را آماده کنند و او از جوانان و جنگجویانش میخواهد تا در این دشت بجنگند.
بهرام به خوبی خود را معرفی میکند و ویژگیهای مثبتش را بیان میکند و میگوید که هیچ کس جز او شایستگی پادشاهی را ندارد.
پس از گفتگوها و آمادهسازیها، مراسم تاجگذاری برگزار میشود و بهرام به عنوان پادشاه ایران معرفی میگردد. بزرگان تازی و ایرانیان نیز در این جشن حضور مییابند و آفرین بر او میخوانند. در نهایت، بهرام با بزرگانی که به نزدش آمدهاند، با خوششانسی و محبت برخورد میکند.
خود و شاه بهرام با رایزننشستند و گفتند بیانجمن
هوش مصنوعی: شاه بهرام و خود او در کنار مشاورانشان نشسته بودند و گفتند که بدون مشورت و جمعجانبه نمیتوان تصمیم گرفت.
سخنشان بران راست شد کز یمنبه ایران خرامند با انجمن
هوش مصنوعی: کلام آنها به درستی بیان شد، چون از یمن به سمت ایران با گروهی روانه شدند.
گزین کرد از تازیان سی هزارهمه نیزهداران خنجرگزار
هوش مصنوعی: او از میان عربها سی هزار نفر را انتخاب کرد که همگی از جنگجویان باتجربه و ماهر در استفاده از نیزه و خنجر بودهاند.
به دینارشان یکسر آباد کردسر نامداران پر از باد کرد
هوش مصنوعی: به خاطر دینارهایشان زمین را آباد کردند و نامهای بزرگ را پر از شگفتی و عظمت ساختند.
چو آگاهی این به ایران رسیدجوانوی نزد دلیران رسید
هوش مصنوعی: زمانی که به ایران خبر این موضوع رسید، جوانی به نزد دلیران رفت.
بزرگان ازان کار غمگین شدندبر آذر پاک برزین شدند
هوش مصنوعی: بزرگان از این کار ناراحت شدند و به آتش بزرگ و خالص دل باختند.
ز یزدان همی خواستند آنک رزممگر باز گردد به شادی و بزم
هوش مصنوعی: از خدا درخواست کردند که جنگ و درگیری به شادی و خوشی بازگردد.
چو منذر به نزدیک جهرم رسیدبرآن دشت بیآب لشکر کشید
هوش مصنوعی: وقتی منذر به نزدیکی جهرم رسید، در آن دشت خشک و بیآب، نیروهای خود را تجمع کرد.
سراپرده زد راد بهرامشاهبه گرد اندر آمد ز هر سو سپاه
هوش مصنوعی: بهرامشاه به دور خود چادر بزرگی برپا کرد و از هر سو گروهی به دور او تجمع کردند.
به منذر چنین گفت کای رایزنبه جهرم رسیدی ز شهر یمن
هوش مصنوعی: به منذر گفتند: ای کسی که مشورت میدهی، به جهرم رسیدی از شهر یمن.
کنون جنگ سازیم گر گفتوگویچو لشکر به روی اندر آورد روی
هوش مصنوعی: حالا اگر قرار است جنگ کنیم، بهتر است که بجای گفتوگو، مثل زمانی که لشکر به میدان میآید و آماده نبرد میشود، عمل کنیم.
بدو گفت منذر مهان را بخوانچو آیند پیشت بیارای خوان
هوش مصنوعی: به او گفتند که مهمانان را دعوت کند و وقتی که به پیش او آمدند، سفره را تزیین کند.
سخن گوی و بشنو ازیشان سخنکسی تیز گردد تو تیزی مکن
هوش مصنوعی: اگر با دیگران صحبت کنی و از آنها بشنوی، خودت هم سخن گفتن را یاد میگیری. اما مراقب باش که به گفتگوهایمان زماندار باشد و تند نرو.
بخوانیم تا چیستشان در نهانکرا خواند خواهند شاه جهان
هوش مصنوعی: بخوانیم تا ببینیم در دل آنها چه میگذرد، چه کسی در نهایت به دنبال سلطانی بر همه عالم است.
چو دانسته شد چارهٔ آن کنیمگر آسان بود کینه پنهان کنیم
هوش مصنوعی: وقتی راه حل مشکل را فهمیدیم، اگر امکانش باشد، کینه را به طوری پنهان میکنیم.
ور ایدون کجا کین و جنگ آورندبپیچند و خوی پلنگ آورند
هوش مصنوعی: اگر اینطور باشد، کجا باید به جنگ و کینه بپردازند؟ باید از راهی دیگر برگردند و مانند پلنگ خوی خود را پنهان کنند.
من این دشت جهرم چو دریا کنمز خورشید تابان ثریا کنم
هوش مصنوعی: من این زمین جهرم را مانند دریا میسازم و از نور خورشید چون ستارهای درخشان میسازم.
بر آنم که بینند چهر تراچنین برز و بالا و مهر ترا
هوش مصنوعی: من میخواهم دیگران چهرهی تو را ببینند که چقدر زیبا و باوقار است و مهر و محبت تو را احساس کنند.
خردمندی و رای و فرهنگ توشکیبایی و دانش و سنگ تو
هوش مصنوعی: عقل و فهم و فرهنگ تو موجب صبر و دانش و استواری تو شده است.
نخواهند جز تو کسی تخت راکله را و زیبایی بخت را
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو نمیخواهد تخت شاهی، قدرت و زیبایی سرنوشت را.
ور ایدونک گم کرده دارند راهبخواهند بردن همی از تو گاه
هوش مصنوعی: اگر کسی راه را گم کرده باشد و بخواهد به سمت تو برود، باید از تو کمک بگیرد.
من و این سواران و شمشیر تیزبرانگیزم اندر جهان رستخیز
هوش مصنوعی: من و این سواران با شمشیرهای تیز آمادهایم تا در دنیا به پا خیزیم و به مبارزه بپردازیم.
ببینی بروهای پرچین منفدای تو بادا تن و دین من
هوش مصنوعی: بروهای پرچین من فدای تو میشوند و جان و ایمان من نیز برای تو است.
چو بینند بیمر سپاه مراهمان رسم و آیین و راه مرا
هوش مصنوعی: وقتی سپاه من بدون مرز را ببینند، همان سنت و شیوه و مسیر مرا در پیش میگیرند.
همین پادشاهی که میراث تستپدر بر پدر کرد شاید درست
هوش مصنوعی: این پادشاهی که تو از پدرت به ارث بردی، ممکن است که به درستی بر روی پدرانش حکومت کرده باشد.
سه دیگر که خون ریختن کار ماستهمان ایزد دادگر یار ماست
هوش مصنوعی: ما سه نفر هستیم که خونریزی کار ماست، اما در این میان، همان خداوند دادگر حامی ماست.
کسی را جز از تو نخواهند شاهکه زیبای تاجی و زیبای گاه
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو را نخواهند، ای شاه، زیرا که زیباییات مانند تاج و فضای کاخ است.
ز منذر چو شاه این سخنها شنیدبخندید و شادان دلش بردمید
هوش مصنوعی: وقتی منذر این سخنان را از شاه شنید، خندید و با دل شاد از آنجا رفت.
چو خورشید برزد سر از تیغ کوهردان و بزرگان ایران گروه
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از بالای کوههای بلند و سختگذر طلوع میکند، بزرگان و مردان بزرگ ایران به جمع میآیند.
پذیره شدن را بیاراستندیکی دانشی انجمن خواستند
هوش مصنوعی: برای فرارسیدن به یک مهمانی یا جلسه، دوستانه و با ظاهری آراسته آماده شدند و یکی از افراد با دانش خواسته شد تا در آن نشست شرکت کند.
نهادند بهرام را تخت عاجبه سر بر نهاده بهاگیر تاج
هوش مصنوعی: بهرام را بر روی تختی از عاج نشاندند و تاجی را بر سرش گذاشتند.
نشستی به آیین شاهنشهانبیاراست کو بود شاه جهان
هوش مصنوعی: تو به سبک و سیاق پادشاهان نشستهای، در حالی که چه کسی میتواند به تو لقب شاه جهان بدهد؟
ز یک دست بهرام منذر نشستدگر دست نعمان و تیغی به دست
هوش مصنوعی: از یک طرف بهرام منذر نشسته و از طرف دیگر نعمان هم با شمشیری در دست آماده است.
همان گرد بر گرد پردهسرایستاده بزرگان تازی به پای
هوش مصنوعی: بزرگان عرب در اطراف و حاشیهی پردهنشینی ایستادهاند.
از ایرانیان آنک بد پاکرایبیامد به دهلیز پردهسرای
هوش مصنوعی: از میان ایرانیان، فردی با اندیشهای نیکو به درون عمارت زیبا و با عظمت آمد.
بفرمود تا پرده برداشتندز درشان به آواز بگذاشتند
هوش مصنوعی: فرمان دادند که پردهها را از در خانهشان کنار بزنند و با صدای بلند اعلام کردند.
به شاه جهان آفرین خواندندبه مژگان همی خون برافشاندند
هوش مصنوعی: به پادشاهی که جهان را آفریده است، نیایش کرده و با اشک چشم خود، همگان را به تحسین و شگفتی درآوردهاند.
رسیدند نزدیک بهرامشاهبدیدند زیبا یکی تاج و گاه
هوش مصنوعی: آنها به نزدیک بهرامشاه رسیدند و زیبایی را دیدند که تاجی بر سر دارد و در مکانی باشکوه قرار گرفته است.
به آواز گفتند انوشه بدیهمیشه ز تو دور دست بدی
هوش مصنوعی: به آواز اعلام کردند که همیشه از تو بدی و ناپاکی دور است و تو چنین احساسی را تجربه نمیکنی.
شهنشاه پرسید و بنواختشانبه اندازه بر پایگه ساختشان
هوش مصنوعی: پادشاه از آنها سؤال کرد و با محبت و لطف رفتار کرد، به اندازهای که مقام و موقعیتشان را مشخص کرد.