بخش ۱۵
هوش مصنوعی: در این داستان، یک لشکر به دشت نخچیرگاه میآید و به مدت یک ماه در آنجا میماند. در این مدت، آتش برپا میکنند و به شکار و کباب کردن مشغولاند. سپس یک نفر از لشکر با صاحب یک خانه ویران در ده تماس میگیرد. صاحبخانه به مشکلات زندگیاش و خالی بودن خانهاش اشاره میکند و از بیپناهی خود گلایه میکند.
به زودی شخصیتهای دیگر مانند بهرام و فرشیدورد مطرح میشوند و گفتگوهایشان درباره مشکلات و ناامیدیهای زندگی ادامه مییابد. بهرام به صاحبخانه کمک میکند ولی در عوض، او با مشکلات اجتماعی و اقتصادی عمیقتری روبهرو میشود. در نهایت، نامهای به شاه میفرستد که به مشکلات و بیعدالتیها اشاره دارد و از او میخواهد به یتیمان و بیوهزنان رسیدگی کند.
داستان نشاندهنده فقر، ناامیدی و انتظارات انسانها در برابر قدرت و ثروت است. بهرام با ارسال نامهای به شاه، به وی میگوید که کمک به نیازمندان و یاری رساندن به آنها وظیفهای انسانی است و در نهایت، پیام داستان حول مفهوم داد و کمک به دیگران میچرخد.
بخفت آن شب و بامداد پگاهبیامد سوی دشت نخچیرگاه
هوش مصنوعی: او در شب خوابش برد و صبح زود، به سمت دشت شکار رفت.
همه راه و بیراه لشکر گذشتچنان شد که یک ماه ماند او به دشت
هوش مصنوعی: در تمامی مسیرها، راههای درست و نادرست، لشکری حرکت کرد و او همچون ماهی که در دشت بماند، در همان مکان ماندگار شد.
سراپرده و خیمهها ساختندز نخچیر دشتی بپرداختند
هوش مصنوعی: آنها برای برپایی خیمهها و سراپردهها از مواد محلی و گیاهان دشت استفاده کردند و تلاش زیادی کردند تا این سازهها را بسازند.
کسی را نیامد بران دشت خوابمی و گوشت نخچیر و چنگ و رباب
هوش مصنوعی: هیچکس در این دشت خوابآور نیست و باده، گوشت، و سازها در اینجا نیستند.
بیابان همی آتش افروختندتر و خشک هیزم بسی سوختند
هوش مصنوعی: در بیابان آتش بزرگی را روشن کردند و در این میان، هر دو نوع چوب مرطوب و خشک، به شدت سوختهاند.
برفتند بسیار مردم ز شهرکسی کش ز دینار بایست بهر
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر ارزش یک دینار از شهر رفتند.
همی بود چندی خرید و فروختبیابان ز لشکر همی برفروخت
هوش مصنوعی: مدت زمانی در جنگ، تبادل کالا و خرید و فروش در بیابان ادامه داشت و لشکر بهطور مداوم کالاها را معامله میکرد.
ز نخچیر دشت و ز مرغان آبهمی یافت خواهنده چندان کباب
هوش مصنوعی: از شکار در دشت و پرندگان آب، شکارچی به اندازهای کباب پیدا میکند.
که بردی به خروار تا خان خویشبر کودک خرد و مهمان خویش
هوش مصنوعی: تو بهقدری زمین و نعمت بردی که حتی فرزند کوچک و مهمانت نیز از آن بهرهمند شوند.
چو ماهی برآمد شتاب آمدشهمی با بتان رای خواب آمدش
هوش مصنوعی: وقتی که ماهی از آب بیرون آمد، به سرعت به سوی بتها رفت و خواب به سراغش آمد.
بیاورد لشکر ز نخچیرگاهز گرد سواران ندیدند راه
هوش مصنوعی: به میدانی پر از سواران آمدهاند و اینجا هیچ راهی پیدا نیست.
همی رفت لشکر به کردار گردچنین تا رخ روز شد لاژورد
هوش مصنوعی: لشکر به شکل گرد و غبار در حال حرکت بود تا اینکه روز روشن و آبی رنگ شد.
یکی شارستان پیشش آمد به راهپر از برزن و کوی و بازارگاه
هوش مصنوعی: یکی از مناطق پر رفت و آمد و شلوغ، با خیابانها و کوچههای فراوان، به او نزدیک شد.
بفرمود تا لشکرش با بنهگذارند و ماند خود او یک تنه
هوش مصنوعی: فرمان داد تا سربازانش بار و بنه را آماده کنند و خودش به تنهایی باقی ماند.
بپرسید تا مهتر ده کجاستسر اندر کشید و همی رفت راست
هوش مصنوعی: از کسی پرسیدند که سرای رئیس ده کجاست. او سرش را پایین انداخت و به طرف راست حرکت کرد.
شکسته دری دید پهن و درازبیامد خداوند و بردش نماز
هوش مصنوعی: یک در بزرگ و وسیع شکسته شده بود و خدای بزرگ آمد و آن را جمع کرد.
بپرسید کاین خانه ویران کراستمیان ده این جای ویران چراست
هوش مصنوعی: کسی پرسید که این خانه ویران متعلق به کیست و چرا اینجا در میان ده، چنین جای خراب و بیقیدی وجود دارد؟
خداوند گفت این سرای منستهمین بخت بد رهنمای منست
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که این مکان به من تعلق دارد و اینکه بدبختی من، راهنمای زندگیام شده است.
نه گاو ستم ایدر نه پوشش نه خرنه دانش نه مردی نه پای و نه پر
هوش مصنوعی: نه در اینجا گاو ظلم و ستم وجود دارد، نه پوششی برای پنهان شدن، نه خر، نه علم و دانش، نه مردی و نه حتی قدرت و بالی.
مرا دیدی اکنون سرایم ببینبدین خانه نفرین به از آفرین
هوش مصنوعی: مرا دیدی، حالا خانهام را ببین؛ در این مکان، نفرین بهتر از ستایش است.
ز اسپ اندر آمد بدید آن سرایجهاندار را سست شد دست و پای
هوش مصنوعی: او از اسب پایین آمد و آن سرای بزرگ جهان را مشاهده کرد، و در نتیجه احساس ضعف و ناتوانی در دست و پایش کرد.
همه خانه سرگین بد از گوسفندیکی طاق بر پای و جای بلند
هوش مصنوعی: در همه خانهها بوی ناخوشایندی وجود دارد که ناشی از گوسفند است، اما در یک خانه، به خاطر وجود یک طاق و فضایی بلند، وضعیت متفاوت است.
بدو گفت چیزی ز بهر نشستفراز آور ای مرد مهمانپرست
هوش مصنوعی: به او گفتند که چیزی برای مهمانی بیاور، ای مردی که به مهماننوازی معروفی.
چنین داد پاسخ که بر میزبانبه خیره چرا خندی ای مرزبان
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که شخصی از یک مرزبان میپرسد که چرا به میزبان خود بیدلیل میخندد. این سؤال نشاندهنده کنجکاوی و نوعی پرسش درباره رفتار مرزبان است. به نوعی، این بیت به بررسی رفتارها و انگیزههای انسانی میپردازد و میتواند به تضاد بین ظاهر و باطن اشاره کند.
گر افگندنی هیچ بودی مرامگر مرد مهمان ستودی مرا
هوش مصنوعی: اگر هیچ چیز مانع من نمیشد، مگر اینکه میهمان تو به من احترام بگذارد.
نه افگندنی هست و نه خوردنینه پوشیدنی و نه گستردنی
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که چیزی وجود ندارد که بتوان آن را انداخت، خورد، پوشید یا گسترش داد. به عبارت دیگر، آنچه در موردش صحبت میشود، نه قابل استفاده به این شکلهاست و نه ویژگیهای فیزیکی دارد که بتوان با آن این کارها را انجام داد.
به جای دگر خانه جویی رواستکه ایدر همه کارها بینواست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال خانهای دیگر باشی، اشکالی ندارد، زیرا در اینجا همه چیز به وضع ناگواری است و هیچ کس در کارهایش موفق نیست.
ورا گفت بالش نگه کن یکیکه تا برنشینم برو اندکی
هوش مصنوعی: او به من گفت که بالشت را زیر سرم نگهدار تا من بتوانم روی آن بنشینم و بعد از آن کمی استراحت کنم.
بدو گفت ایدر نه جای نکوستهمانا ترا شیر مرغ آرزوست
هوش مصنوعی: او به او گفت: اینجا جایی برای خوب بودن نیست و حقیقتاً تو به دنبال خواستهای هستی که دست نیافتنی است.
پسانگاه گفتش که شیر آر گرمچنان چون بیابی یکی نان نرم
هوش مصنوعی: سپس او به او گفت که شیر را به آرامی بیاور، همانطور که وقتی نان نرم پیدا میکنی، باید با احتیاط و نرمی رفتار کنی.
چنین داد پاسخ که ایدو گمانکه خوردی و گشتی ازو شادمان
هوش مصنوعی: پاسخی داد که فکر میکنی چیزی را خوردی و به خاطر آن خوشحال شدی.
اگر نان بدی در تنم جان بدیاگر چند جانم به از نان بدی
هوش مصنوعی: اگر به من نان بدی و روح من را از بین ببری، باز هم جانم برای نان بیکیفیت ارزش بیشتری دارد.
بدو گفت گر نیستت گوسفندکه آمد به خان تو سرگین فگند
هوش مصنوعی: به او گفت: اگر گوسفندی نداری که سرگینش را به خانهات بیندازد، پس چرا اینجا هستی؟
چنین داد پاسخ که شب تیره شدمرا سر ز گفتار تو خیره شد
هوش مصنوعی: پاسخی داد که در دل شب تاریک، به خاطر حرفهای تو گیج و متحیر شدم.
یکی خانه بگزین که یابی پلاسخداوند آن خانه دارد سپاس
هوش مصنوعی: یک خانهای را انتخاب کن که در آن جا بتوانی آرامش و رضایت خاطر یابی، چون آن خانهای که خداوند در آن حضور دارد، شایسته سپاسگزاری است.
چه باشی به نزدیکی شوربختکه بستر کند شب ز برگ درخت
هوش مصنوعی: حضور تو در کنار کسی که بدشانس است، هیچ فایدهای ندارد، چرا که او شب را در بستر عذابی میگذراند که سرانجامش مانند برگ درخت است.
به زر تیغ داری به زربر رکیبنباید که آید ز دزدت نهیب
هوش مصنوعی: اگر شمشیری از طلا داری، نباید از دشمنی که به تو نزدیک میشود، ترسی بخوری.
ز یزدان بترس و ز من دور باشبه هر کار چون من تو رنجور باش
هوش مصنوعی: از خدا بترس و از من دوری کن، زیرا در هر کاری که انجام دهی، مانند من دچار رنج و عذاب خواهی شد.
چو خانه برینگونه ویران بودگذرگاه دزدان و شیران بود
هوش مصنوعی: گاهی اوقات زمانی که خانهای اینگونه خراب و ویران باشد، راهی میشود برای ورود دزدان و افرادی قوی و نیرومند.
بدو گفت اگر دزد شمشیر منببردی کنون نیستی زیر من
هوش مصنوعی: او به او گفت: اگر دزد شمشیر مرا میبرد، حالا زیر دست تو نیست.
کدیور بدو گفت زین در مرنجکه در خان من کس نیابد سپنج
هوش مصنوعی: کدیور به او گفت: از این در ناراحت نباش، چرا که در خانه من کسی را پیدا نخواهی کرد که ناراحتت کند.
بدو گفت شاه ای خردمند پیرچه باشی به پیشم همی خیره خیر
هوش مصنوعی: شاه به خردمند سالخورده گفت: چه چیزی برای من در پیش داری که مرا اینگونه حیرتزده کردهای؟
چنانچون گمانم هم از آب سردببخشای ای مرد آزادمرد
هوش مصنوعی: ای مرد آزاده، اگر از آب سرد نیز نگری، گمان میکنم مانند من گمان میکنی.
کدیور بدو گفت کان آبگیربه پیش است کمتر ز پرتاب تیر
هوش مصنوعی: کدیور به او گفت: آن آبگیر در جلوی ما است و فاصلهاش کمتر از فاصلهی پرتاب تیر است.
بخور چند خواهی و بردار نیزچه جویی بدین بینوا خانه چیز
هوش مصنوعی: بخور و استفاده کن از آنچه داری، زیرا در این دنیا چه چیزی جز این برای تو باقی مانده است.
همانا بدیدی تو درویش مردز پیری فرومانده از کارکرد
هوش مصنوعی: واقعاً تو یک درویش را دیدی که به خاطر پیری از کار افتاده است.
چنین داد پاسخ که گر مهترینداری مکن جنگ با لشکری
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که اگر از قدرت و بزرگی برخوردار نیستی، بهتر است با سپاهیان به جنگ نپردازی.
چه نامی بدو گفت فرشیدوردنه بوم و نه پوشش نه خواب و نه خورد
هوش مصنوعی: فرشیدورد نامی از او برد و گفت که نه سرزمین خاصی دارد، نه در پناه و پوششی به سر میبرد، نه خواب آرامی دارد و نه غذایی میخورد.
بدو گفت بهرام با کام خویشچرا نان نجویی بدین نام خویش
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: چرا با خواسته و آرزوهای خود به دنبال نان نیستی و از همین نام خود استفاده نمیکنی؟
کدیور بدو گفت کز کردگارسرآید مگر بر من این روزگار
هوش مصنوعی: کدیور به او گفت که این روزگار تنها از خداوند میآید و جز او کسی نمیتواند این وضعیت را تغییر دهد.
نیایش کنم پیش یزدان خویشببینم مگر بیتو ویران خویش
هوش مصنوعی: درخواست میکنم از خدا که مرا ببینید، شاید ببیند که بیتو چقدر دلتنگ و خراب هستم.
چرا آمدی در سرای تهیکه هرگز نبینی مهی و بهی
هوش مصنوعی: چرا وارد خانهای شدی که هیچ زیبایی و نورانی در آن وجود ندارد و هرگز نمیتوانی چیزی زیبا و درخشان را ببینی؟
بگفت این و بگریست چندان به زارکه بگریخت ز آواز او شهریار
هوش مصنوعی: او این صحبت را گفت و آنقدر گریه کرد که شاه از صدای او ترسان شد و از آنجا دور شد.
بخندید زان پیر و آمد به راهدمادم بیامد پس او سپاه
هوش مصنوعی: آن پیر خندید و به حرکت شروع کرد و به تدریج گروهی را با خود آورد.
چو بیرون شد از نامور شارستانبه پیش اندر آمد یکی خارستان
هوش مصنوعی: وقتی از شهری معروف و با اعتبار خارج شد، به سمت جلو آمد و به جایی پر از خار و دردسر رسید.
تبر داشت مردی همی کند خارز لشکر بشد پیش او شهریار
هوش مصنوعی: مردی با تبر در حال قطع خارها بود که ناگهان به فرمانروایی برخورد کرد.
بدو گفت مهتر بدین شارستانکرا دانی ای دشمن خارستان
هوش مصنوعی: به او گفت رئیس، در این شهر به چه کسی میگویی ای دشمن خارستان؟
چنین داد پاسخ که فرشیدوردبماند همه ساله بیخواب و خورد
هوش مصنوعی: فرشیدورد پاسخ میدهد که او همیشه بیخواب و بیغذا خواهد ماند.
مگر گوسفندش بود صدهزارهمان اسپ و استر بود زین شمار
هوش مصنوعی: آیا او چیزی کمتر از صد هزار گوسفند داشت؟ همانطور که اسب و الاغ نیز از این تعداد هستند.
زمین پر ز آگنده دینار اوستکه مه مغز بادش بتنبر مه پوست
هوش مصنوعی: زمین مملو از ثروت اوست، مانند این که ماه در درون باد، به صورت پوستش جلوهگری میکند.
شکم گرسنه مانده تن برهنهنه فرزند و خویش نهبار و بنه
هوش مصنوعی: شکم خالی است و بدن برهنه، نه فرزندی دارم، نه خویشاوندی، نه بار و بنهای برای کمک.
اگر کشتمندش فروشد به زریکی خانه بومش کند پر گهر
هوش مصنوعی: اگر کشتیدنش را به پول بفروشد، یکی از خانههایش را پر از جواهر میکند.
شبانش همی گوشت جوشد به شیرخود او نان ارزن خورد با پنیر
هوش مصنوعی: شبانی که با شیر خود، گوشت را میپزد، خود در حال خوردن نانی از آرد ارزن به همراه پنیر است.
دو جامه ندیدست هرگز به همازویست هم بر تن او ستم
هوش مصنوعی: هرگز کسی دو لباس را بر تن ندارد مگر اینکه یکی به دیگری ظلم کند.
چنین گفت با خارزن شهریارکه گر گوسفندش ندانی شمار
هوش مصنوعی: شاه به خارزن گفت: اگر نمیدانی که گوسفند او چند تاست، پس در مورد او صحبت نکن.
بدانی همانا کجا دارد اویشمارش بتو گفت کی یارد اوی
هوش مصنوعی: بدانی که او کجا میرود و کی به تو میگوید که او چه حالی دارد.
چنین گفت کای رزم دیده سوارازان خواسته کس نداند شمار
هوش مصنوعی: شخصی به سوار جنگی میگوید: هیچکس نمیداند که او چند بار در میدان نبرد جاهطلبی و خواستههایش را آزموده است.
بدان خارزن داد دینار چندبدو گفت کاکنون شدی ارجمند
هوش مصنوعی: بگذار بدان که چه مبلغی از پول را به او دادهاند، چون به او گفتند که حالا تو به شخصی با ارزش و معتبر تبدیل شدهای.
بفرمود تا از میان سپاهبیاید یکی مرد دانا به راه
هوش مصنوعی: فرمان داد که از وسط لشکر یکی از افراد با درایت و باهوش بیاید و به راه بیفتد.
کجا نام آن مرد بهرام بودسواری دلیر و دلارام بود
هوش مصنوعی: مردی به نام بهرام وجود دارد که سوارکاری شجاع و دلنشین است.
فرستاد با نامور سی سوارگزین کرده شایسته مردان کار
هوش مصنوعی: فرستادهای با ده سوار معروف و برگزیده که همهشان مردان کاردان و شایسته هستند، فرستاده شدهاند.
دبیری گزین کرد پرهیزگاربدانسان که دانست کردن شمار
هوش مصنوعی: نویسندهای باتجربه و مشهور را انتخاب کرد که دارای تقوا و پرهیزگاری باشد، چرا که میدانست این انتخاب به خوبی او را در انجام کارها یاری میکند.
بدان خارزن گفت ز ایدر بروهمی خارکندی کنون زر درو
هوش مصنوعی: بداندیش گفت: از این طرف برو، تو که در اینجا خار میکنی، هماکنون طلا در آنجا هست.
ازان خواسته ده یکی مر تراستبدین مردمان راه بنمای راست
هوش مصنوعی: از آنچه خواستهای، یکی از آنها برای توست؛ بنابراین به این مردم، راه درست را نشان بده.
دل افرزو بد نام آن خارزنگرازنده مردی به نیروی تن
هوش مصنوعی: دل افروز به معنای چیزی است که دل را شاد و روشن میکند، و در ادامه به شخصی اشاره دارد که به خاطر قدرت بدنیاش به عنوان کسی شناخته میشود که درختان را میکَند. این شخص به گونهای به نمایش گذاشته میشود که به شدت در کارش دوام و قدرت دارد.
گرانمایه اسپی بدو داد و گفتکه با باد باید که گردی تو جفت
هوش مصنوعی: دوست با ارزشی اسبی به او داد و گفت که باید با باد و طوفان همسان و هماهنگ باشی.
دلافروز بد گیتی افروز شدچو آمد به درگاه پیروز شد
هوش مصنوعی: دل روشن و شاداب شد و دنیا به زیبایی مبدل گشت، وقتی که به درگاه پیروزی وارد شد.
بیاورد لشکر به کوه و به دشتهمی گوسفند از عدد برگذشت
هوش مصنوعی: به کوه و دشت لشکری آورد و تعداد گوسفندها از حد زیادتر شد.
شتر بود بر کوه ده کاروانبه هر کاروان بر یکی ساروان
هوش مصنوعی: در بالای کوه، شتری در حال حرکت بود و در هر کاروان، یکی از سرپرستان وجود داشت که به هدایت و راهبری کاروان کمک میکرد.
ز گاوان ورز و ز گاوان شیرز پشم و ز روغن ز کشت و پنیر
هوش مصنوعی: از گاوها برای تولید شیر و از پشم و روغن هم برای تولید مواد غذایی و لبنیاتی مانند پنیر بهره میبرند.
همه دشت و کوه و بیابان کنامکس او را به گیتی ندانست نام
هوش مصنوعی: تمام دشتها، کوهها و بیابانها مکانهایی هستند که هیچکس نام او را در دنیا نمیشناسد.
بیابان سراسر همه کنده سمهمان روغن گاو در سم به خم
هوش مصنوعی: بیابان پر از آثار جاهای گذشته است، همانطور که روغن گاو در سمها وجود دارد.
ز شیراز وز ترف سیصدهرازشتروار بد بر لب جویبار
هوش مصنوعی: از شهر شیراز و به سمت تفرجگاه سیستدهزار، همچون شترها بر لب جویبار راه میروم.
یکی نامه بنوشت بهرام هوربه نزد شهنشاه بهرام گور
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای برای بهرام هور نوشت و آن را به نزد شاه بهرام گور فرستاد.
نخست آفرین کرد بر کردگارکه اویست پیروز و پروردگار
هوش مصنوعی: شخص ابتدا به ستایش و تسبیح خداوند میپردازد و او را به عنوان قدرت پیروز و پروردگار عالم معرفی میکند.
دگر آفرین بر شهنشاه کردکه کیش بدی (را) نگونسار کرد
هوش مصنوعی: آفرین بر پادشاهی که دین بد را از بین برد و نابود کرد.
چنین گفت کای شهریار جهانز تو شاد یکسر کهان و مهان
هوش مصنوعی: این چنین گفت که ای پادشاه جهان، به خاطر تو تمام مردم دنیا و بزرگگان از شادی و خوشحالی سرشارند.
کز اندازه دادت همی بگذردازین خامشی گنج کیفر برد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی از حد و اندازهات فراتر میروی و سکوت میکنی، نباید انتظار داشته باشی که عذاب و کیفر کم و برداشت کمتری داشته باشی. به عبارتی، سکوت در برابر ظلم یا تجاوز، میتواند به تنهایی باعث مشکلات و عواقبی بزرگتر شود.
همه کار گیتی به اندازه بهدل شاه ز اندیشهها تازه به
هوش مصنوعی: تمامی امور جهان به اندازهای است که دل پادشاه از اندیشههای نو پر شود.
یکی گم شده نام فرشیدوردنه در بزمگاه و نه اندر نبرد
هوش مصنوعی: کسی به نام فرشیدورد گم شده است، نه در مجالس شادمانی دیده میشود و نه در میدان جنگ.
ندانست کس نام او در جهانمیان کهان و میان مهان
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان، هم در دوران گذشته و هم در بین شخصیتهای بزرگ، نمیدانست که نام او چیست.
نه خسروپرست و نه یزدانشناسندانست کردن به چیزی سپاس
هوش مصنوعی: نه به عشق خسرو اعتنا داشت و نه به شناخت خداوند، که به چیزی سپاسگزاری کند.
چنین خواسته گسترد در جهانتهیدست و پر غم نشسته نهان
هوش مصنوعی: این خواسته بهطور گسترده در دنیایی که خالی از خوشبختی و پر از اندوه است، پنهان گذاشته شده است.
به بیداد ماند همی داد شاهمنه پند گفتار من بر گناه
هوش مصنوعی: شاه به ظلم و ستم خود ادامه میدهد و به من نصیحت نمیکند؛ او به گناهان خود توجهی ندارد و به سخنان من گوش نمیدهد.
پی افگن یکی گنج زین خواستهسیوم سال را گردد آراسته
هوش مصنوعی: کسی که به یک آرزوی بزرگ و ارزشمند توجه کند، میتواند در نتیجهی تلاشهایش به آن دست پیدا کند و زندگیاش را با دستاوردهایش زیبا کند.
دبیران داننده را خواندمبرین کوه آباد بنشاندم
هوش مصنوعی: من افراد آگاه و دانا را به این کوه سرسبز و آباد دعوت کردم و در آنجا نشاندیم.
شمارش پدیدار نامد هنوزنویسنده را پشت برگشت کوز
هوش مصنوعی: هنوز شمارش و شناسایی پدیدهها به طور کامل انجام نشده و نویسنده به عقب برگشته است تا دوباره بیندیشد.
چنین گفت گوینده کاندر زمینورا زر و گوهر فزونست زین
هوش مصنوعی: گوینده میگوید که در این دنیا، او بیشتر از طلا و جواهرات ارزشمند است.
برین کوهسارم دو دیده به راهبدان تا چه فرمان دهد پیشگاه
هوش مصنوعی: در این کوهستان، دو چشمانم را به راه دوختهام تا ببینم چه دستوری از سوی مقام رفیع میرسد.
ز من باد بر شاه ایران درودبمان زنده تا نام تارست و پود
هوش مصنوعی: از من برای پادشاه ایران سلامی بفرست، باشد که او زنده بماند تا نامش همیشه در یادها و چهرهها باقی بماند.
هیونی برافگند پویان به راهبدان تا برد نامه نزدیک شاه
هوش مصنوعی: هیونی که در آگاهی و alertness است، برانگیخته میشود تا به سمت شاه برود و نامهای را به او برساند.
چو آن نامه برخواند بهرامگوربه دلش اندر افتارد زان کار شور
هوش مصنوعی: وقتی بهرامگور آن نامه را خواند، در دلش طوفانی از افکار و احساسات به وجود آمد.
دژم گشت و دیده پر از آب کردبروهای جنگی پر از تاب کرد
هوش مصنوعی: دلش غمگین شد و چشمانش پر از اشک گردید، در حالی که روحیهی جنگیاش را تقویت کرد.
بفرمود تا پیش او شد دبیرقلم خواست رومی و چینی حریر
هوش مصنوعی: سخن را به دستور او به دبیر (نویسنده) گفتند که به نزد او برود. دبیر خواست که برای نوشتن از قلم رومی و چینی و پارچه حریر استفاده کند.
نخست آفرین کرد بر کردگارخداوند پیروز و به روزگار
هوش مصنوعی: در ابتدا به ستایش خالق جهان پرداخته و از او که همیشه پیروز است و زمان را در دست دارد، یاد میشود.
خداوند دانایی و فرهیخداوند دیهیم شاهنشهی
هوش مصنوعی: خداوند دانا و فرهیخته است و او سلطنتی مانند تاج شاهان را دارد.
نبشت آن که گر دادگر بودمیهمین مرد را رنج ننمودمی
هوش مصنوعی: اگر آن فرد دادگستر بود، هیچگاه به این مرد رنج نمیدادم.
نیاورد گرد این ز دزدی و خوننبد هم کسی را به بد رهنمون
هوش مصنوعی: هیچ کسی به بدی و درستی در این دنیا نمیانجامد و از دزدی و خونریزی چیزی باقی نمیماند.
همی بد که این مرد بد ناسپاسز یزدان نبودش به دل در هراس
هوش مصنوعی: این مرد نیکو نیست و حس Gratitude ندارد، از خداوند در دلش ترسی احساس نمیکند.
یکی پاسبان بد برین خواستهدل و جان ز افزون شدن کاسته
هوش مصنوعی: یکی از نگهبانان بد در اینجا، در راستای خواستههای دل و جان، سعی میکند از افزایش مشکلات بکاهد و آنها را کم کند.
بدین دشت چه گرگ و چه گوسفندچو باشد به پیکار و ناسودمند
هوش مصنوعی: در این دشت چه گرگ و چه گوسفند وقتی درگیر جنگ و نبرد هستند، هیچکدام نمیتوانند از ناحتی بیفایده رهایی یابند.
به زیر زمین در چه گوهر چه سنگکزو خورد و پوشش نیاید به چنگ
هوش مصنوعی: در زیر خاک چه گنجها و سنگهایی وجود دارد که دسترسی به آنها ممکن نیست و نمیتوان به راحتی آنها را به دست آورد.
نسازیم ازان رنج بنیاد گنجنبندیم دل در سرای سپنج
هوش مصنوعی: از آن رنج و زحمت بهرهای نخواهیم گرفت و دل خود را به دنیای فانی وابسته نخواهیم کرد.
فریدون نه پیداست اندر جهانهمان ایرج و سلم و تور از مهان
هوش مصنوعی: فریدون در جهان مشخص نیست، اما همانند پسرانش ایرج، سلم و تور که از خاندان بزرگان هستند، قابل مشاهده است.
همان جم و کاوس با کیقبادجزین نامداران که داریم یاد
هوش مصنوعی: جم و کاوس و کیقباد، همان شخصیتهای تاریخی که در ذهن داریم و به یاد میآوریم، هستند.
پدرم آنک زو دل پر از درد بودنبد دادگر ناجوانمرد بود
هوش مصنوعی: پدرم که به شدت از رنج و درد درونش پر شده بود، نتوانست به من عدالت و مهربانی را یاد دهد و از این رو انسانی بیعدالت و بیرحم بود.
کسی زین بزرگان پدیدار نیستبدین با خداوند پیکار نیست
هوش مصنوعی: کسی از این بزرگان نیست که در برابر خداوند ایستاده باشد و مخالفتی با او داشته باشد.
تو آن خواسته گرد کن هرچ هستببخش و مبر زان به یک چیز دست
هوش مصنوعی: تو میتوانی تمام آرزوها و خواستههایت را جمع کنی و هر چیزی که هست را ببخشی و از آن بگذری، فقط به یک چیز دست پیدا کن.
کسی را که پوشیده دارد نیازکه از بد همی دیر یابد جواز
هوش مصنوعی: کسی که نیاز خود را پنهان نگهدارد، حتی از بدیها هم به سختی میتواند مجوزی برای برآورده شدن آن نیاز بگیرد.
همان نیز پیری که بیکار گشتبه چشم گرانمایگان خوار گشت
هوش مصنوعی: پیری که بیکار شده است، دیگر در نظر افراد باارزش و محترم، ارج و اعتباری ندارد.
دگر هرک چیزیش بود و بخوردکنون ماند با درد و با بادسرد
هوش مصنوعی: هر چیز دیگری که داشته، خورد و تمام شد، اما الآن فقط درد و سرما باقی مانده است.
کسی را که نامست و دینار نیستبه بازارگانی کسش یار نیست
هوش مصنوعی: اگر کسی ثروت و نام نداشته باشد، در بازار معاملات کسی برای او ارزش قائل نمیشود و نمیتواند دوست یا همپیمانی پیدا کند.
دگر کودکانی که بینی یتیمپدر مرده و مانده بی زر و سیم
هوش مصنوعی: کودکانی را میبینی که یتیم هستند، پدرشان از دنیا رفته و حالا بدون پول و ثروت ماندهاند.
زنانی که بیشوی و بیپوششاندکه کاری ندانند و بیکوششاند
هوش مصنوعی: زنان بدون شوهر و بدون پوشش، کسانی هستند که هیچ کاری نمیدانند و تلاشی نمیکنند.
بریشان ببخش این همه خواستهبرافروز جان و روان کاسته
هوش مصنوعی: ببخشید که برای آنها این همه آرزوها را مطرح کردید، در حالی که جان و روح آنها در حال رنج کشیدن است.
تو با آنک رفتی سوی گنج بادهمه داد و پرهیزگاریت باد
هوش مصنوعی: تو که به سوی گنج و ثروت رفتی، همه چیز را رها کردی و امیدوارم نصیبت از پرهیزکاری و زهد برکت یابد.
نهان کرده دینار فرشیدوردبدو مان همی تا نماند به درد
هوش مصنوعی: فرشیدورد مقداری دینار پنهان کرده تا در آینده به مشکل برنخورد و دردسری برایش پیش نیاید.
مر او را چه دینار و گوهر چه خاکچو بایست کردن همی در مغاک
هوش مصنوعی: او را چه به پول و جواهر و چه به خاک، وقتی که باید در گودالی عمیق قرار گیرد.
سپهر گراینده یار تو بادهمان داد و پرهیز کار تو باد
هوش مصنوعی: آسمان و سرنوشت همیشه به نفع تو باشد و در هر کاری که انجام میدهی، درستکاری و احتیاط پیشه کن.
نهادند بر نامهبر مهر شاهفرستاد برگشت و آمد به راه
هوش مصنوعی: یک نامه را بر روی مهر شاه گذاشتند و آن را فرستادند، سپس نامه به مقصد برگشت و به راه خود ادامه داد.