بخش ۱۶
هوش مصنوعی: در این متن، به روایت داستانی از شاه بهرام گور و روزگار خوش او پرداخته شده است. شاه بهرام به همراه یارانش در باغی به بزم و شادی پرداخته و در مورد زندگی، مرگ و نام نیک صحبت میکند. او به زیباییهای دنیای طبیعت اشاره میکند و به شکار شیر در فردا میاندیشد. در ادامه، او به همراه سپاهش بسوی بیشه میرود تا شیر را شکار کند. داستان به نبرد شاه با شیر و پیروزی او اشاره دارد و در نهایت به مراسم جشن و شادمانی که به دنبال این پیروزی برپا میشود، میپردازد. این متن نمایانگر تفکر درباره زندگی، مرگ و دستاوردهای انسانی است و به اهمیت نام نیک و شادی در زندگی اشاره دارد.
بفرمود تا تخت شاهنشهیبه باغ بهار اندر آرد رهی
هوش مصنوعی: فرمان داد تا تخت پادشاهی را به باغ بهاری منتقل کنند.
به فرمان ببردند پیروزه تختنهادند زیر گلفشان درخت
هوش مصنوعی: به واسطهٔ فرمان، پیروزی را به دست آوردند و زیر درختی که گل میداد، تختی قرار دادند.
می و جام بردند و رامشگرانبه پالیز رفتند با مهتران
هوش مصنوعی: شراب و جام را به همراه داشتند و نوازندگان به باغهای میوه رفتند همراه با بزرگان و صاحبمنصبان.
چنین گفت با رایزن شهریارکه خرم به مردم بود روزگار
هوش مصنوعی: او به مشاور خود گفت که روزهای خوش و شاد برای مردم در حال سپری شدن است.
به دخمه درون بس که تنها شویماگرچند با برز و بالا شویم
هوش مصنوعی: اگر چه ما در کنار هم هستیم، اما در دل و در عمق وجود خود بسیار تنها و دور از یکدیگر احساس میکنیم.
همه بسترد مرگ دیوانهابه پای آورد کاخ و ایوانها
هوش مصنوعی: همه دیوانگان در پایان کارشان به مرگ میرسند، حتی با وجود کاخها و بناهای زیبا که داشتهاند.
ز شاه و ز درویش هر کو بمردابا خویشتن نام نیکی ببرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از شاه و درویش بمیرد، به یاد خود نام نیکی از خود به جا میگذارد.
ز گیتی ستایش به ما بر بس استکه گنج درم بهر دیگر کس است
هوش مصنوعی: از دنیا تعریف و تمجید برای ما کافی است، چون ثروت و دارایی برای دیگران است.
بیآزاری و راستی بایدتچو خواهی که این خورده نگزایدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که کسی به تو آسیبی نرساند، باید بیآزار و راستدل باشی.
کنون سال من رفت بر سی و هشتبسی روز بر شادمانی گذشت
هوش مصنوعی: الان سال من گذشته و به سی و هشت رسیدم، روزهای زیادی را با خوشحالی سپری کردهام.
چو سال جوان بر کشد بر چهلغم روز مرگ اندر آید به دل
هوش مصنوعی: وقتی که جوانی به عمر چهل سالگی میرسد، غم مرگ به دلش راه پیدا میکند.
چو یک موی گردد به سر بر سپیدبباید گسستن ز شادی امید
هوش مصنوعی: زمانی که موهای سر به سفیدی میگرایند، دیگر نباید به امید شادی دل خوش کرد.
چو کافور شد مشک معیوب گشتبه کافور بر تاج ناخوب گشت
هوش مصنوعی: وقتی که مشک به کافور تبدیل شود، دیگر خاصیت خود را از دست میدهد و اگر بر تاجی که زیباست قرار گیرد، آن را زشت و نامطلوب میکند.
همی بزم و بازی کنم تا دو سالچو لختی شکست اندر آید به یال
هوش مصنوعی: من در خوشی و بازی میگذرانم تا دو سال، چون لحظهای ناگوار بر من فرود آید.
شوم پیش یزدان بپوشم پلاسنباشم ز گفتار او ناسپاس
هوش مصنوعی: اگر پیش خدا بروم و پلاس عذرخواهی بپوشم، هرگز نمیخواهم که ناشکری کنم و از سخنان او سرپیچی نمایم.
به شادی بسی روز بگذاشتمز بادی که بد بهره برداشتم
هوش مصنوعی: من روزهای زیادی را با شادی سپری کردم و از فرصتی که به من رسید بهرهبرداری کردم.
کنون بر گل و نار و سیب و بهیز می جام زرین ندارم تهی
هوش مصنوعی: در حال حاضر، در کنار گلها، میوهها و میوههایی مانند سیب و به، دیگر حسرتی ندارم و از جام زرین شراب پر هستم.
چو بینم رخ سیب بیجاده رنگشود آسمان همچو پشت پلنگ
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی زیبای تو را میبینم، آسمان به رنگی مشابه رنگ پشت پلنگ در میآید.
برومند و بویا بهاری بودمی سرخ چون غمگساری بود
هوش مصنوعی: شخصی را میبینم که در فصل بهار، شاداب و با طراوت است، اما چهرهاش رنگی شبیه به غم و اندوه دارد.
هوا راست گردد نه گرم و نه سردزمین سبزه و آبها لاژورد
هوش مصنوعی: جو هوا معتدل میشود، نه خیلی گرم و نه خیلی سرد. زمین پر از سبزه میشود و آبها رنگ لاجوردی به خود میگیرند.
چو با مهرگانی بپوشیم خزبه نخچیر باید شدن سوی جز
هوش مصنوعی: وقتی با دوستان نزدیک و محبتآمیز خود همنشینی کنیم، باید آماده باشیم تا به سمت هدفهای بلندپروازانه گام برداریم.
بدان دشت نخچیر کاری کنیمکه اندر جهان یادگاری کنیم
هوش مصنوعی: در این دشت وسیع کاری انجام دهیم که در دنیا یادگاری از خود به جا بگذاریم.
کنون گردن گور گردد ستبردل شیر نر گیرد و رنگ ببر
هوش مصنوعی: اکنون گردن گور به سری سبز میشود، دل شیر نر قوت و شجاعت میگیرد و رنگ ببر نشاندهندهی قدرت و تهاجم است.
سگ و یوز با چرغ و شاهین و بازنباید کشیدن به راه دراز
هوش مصنوعی: سگ و یوز و پرندگان شکاری چون چرغ و شاهین نباید در مسیری طولانی سفر کنند.
که آن جای گرزست و تیر و کماننباشیم بیتاختن یک زمان
هوش مصنوعی: در جایی که ابزار جنگ وجود دارد، ما نمیتوانیم بیهدف و بیحرکت بمانیم.
بیابان که من دیدهام زیر جزشده چون بن نیزه بالای گز
هوش مصنوعی: در بیابانی که من دیدهام، زمین آن چنان خشک و سفت است که مانند نوک نیزه به نظر میرسد و درختان گز همچون نخلهای بلند در کنار آن قرار دارند.
بران جایگه نیز یابیم شیرشکاری بود گر بمانیم دیر
هوش مصنوعی: اگر مدتی طولانی در این مکان بمانیم، ممکن است شیر شکاری را پیدا کنیم.
همی بود تا ابر شهریوریبرآمد جهان شد پر از لشکری
هوش مصنوعی: تا زمانی که ابر شهریور روی آسمان نمایان شد، دنیا پر از ارتش و نیرو گشت.
ز هر گوشهای لشکری جنگجویسوی شاه ایران نهادند روی
هوش مصنوعی: از هر گوشه و کناری، گروهی از جنگجویان با اراده و نیت خدمت به شاه ایران به میدان آمدهاند.
ازیشان گزین کرد گردنکشانکسی کو ز نخچیر دارد نشان
هوش مصنوعی: از میان آنها انتخاب کن بزرگانی را که نشانههایی از شکارچی بودن دارند.
بیاورد لشکر به دشت شکارسواران شمشیر زن ده هزار
هوش مصنوعی: بیا یک جمعیت بزرگ از سواران شمشیرزن را به دشت شکار بیاوریم که تعدادشان به ده هزار نفر میرسد.
ببردند خرگاه و پردهسرایهمان خیمه و آخر و چارپای
هوش مصنوعی: آنها محل استراحت و پردههای زیبا را برداشتند، همان جا که خیمه و آخر و چارپای وجود داشت.
همه زیردستان به پیش سپاهبرفتند هرجای کندند چاه
هوش مصنوعی: همه افراد تحت فرمان به سوی سپاه رفتند و هر جا که مسیر میساختند، چاههایی حفر میکردند.
بدان تا نهند از بر چاه چرخکنند از بر چرخ چینی سطرخ
هوش مصنوعی: بدان که برای پیشگیری از مشکلات و خطرات، باید از دور به نظارت و مدیریت اوضاع بپردازیم. در واقع، باید با دقت و حوصله به مسائل نگاه کنیم و از نزدیکشدن به خطرات خودداری کنیم.
پس لشکر اندر همی تاخت شاهخود و ویژگان تا به نخچیرگاه
هوش مصنوعی: پس ارتش تحت فرمان شاه و مخصوصانش به سوی شکارگاه به حرکت درآمدند.
بیابان سراسر پر از گور دیدهمه بیشه از شیر پرشور دید
هوش مصنوعی: در این بیابان، هر جا که نگاه میکنی، گورهای زیادی دیده میشود و در جنگل هم، همگی پر از احساسات شدید و هیجانهای ناشی از شیرهاست.
چنین گفت کهاینجا شکار منستکه از شیر بر خاک چندین تنست
هوش مصنوعی: او گفت: اینجا طعمه من است، چرا که از شیر، چندین تن روی زمین افتادهاند.
بخسپید شاداندل و تندرستکه فردا بباید مرا شیر جست
هوش مصنوعی: بخشش دهید و خوشحال باشید و سلامت زندگی کنید، زیرا فردا باید به دنبال چیزی ارزشمند بروم.
کنون می گساریم تا چاک روزچو رخشان شود هور گیتی فروز
هوش مصنوعی: حالا بیایید با نوشیدن酒 زمان را سپری کنیم تا زمانی که روز مانند چهرهای روشن و درخشان شود و زمین را روشن کند.
نخستین به شمشیر شیر افگنیمهمان اژدهای دلیر افگنیم
هوش مصنوعی: ابتدا با شمشیر به نبرد شیر میرویم و همانطور که اژدهایی دلاور هست، بر آن غلبه خواهیم کرد.
چو این بیشه از شیر گردد تهیخدنگ مرا گور گردد رهی
هوش مصنوعی: وقتی این جنگل از شیر خالی شود، تیر من راه خود را پیدا میکند و به هدف میرسد.
ببود آن شب و بامداد پگاهسوی بیشه رفتند شاه و سپاه
هوش مصنوعی: آن شب و صبح زود، شاه و سپاه به سمت جنگل حرکت کردند.
همانگاه بیرون خرامید شیردلاور شده خورده از گور سیر
هوش مصنوعی: در آن لحظه، شیر قهرمان به آرامی از زمین بیرون آمد، پس از اینکه به اندازه کافی از زیر خاک بیرون آمده بود.
به یاران چنین گفت بهرام گردکه تیر و کمان دارم و دست برد
هوش مصنوعی: بهرام به دوستانش گفت که من تیر و کمان دارم و آمادهی اقدام هستم.
ولیکن به شمشیر یازم به شیربدان تا نخواند مرا نادلیر
هوش مصنوعی: ولی من با شمشیری به جنگ میروم تا شیر را مهار کنم و نگذارم کسی مرا ضعیف بشمارد.
بپوشید تر کرده پشمین قبایبه اسپ نبرد اندر آورد پای
هوش مصنوعی: لباس پشمی را به تن کنید و بر اسب سوار شوید، تا در میادین جنگ آماده باشید.
چو شیر اژدها دید بر پای خاستز بالا دو دست اندر آورد راست
هوش مصنوعی: وقتی شیر اژدها را دید، از جای بلند شد و دستانش را به طور راست بالا برد.
همی خواست زد بر سر اسپ اویبزد پاشنه مرد نخچیر جوی
هوش مصنوعی: او میخواست بر سر اسبش ضربهای بزند و پایش را بر زمین بگذارد تا مرد شکارچی را وادار کند که به جستجوی شکار بپردازد.
بزد بر سر شیر شمشیر تیزسبک جفت او جست راه گریز
هوش مصنوعی: سلاح خود را بر سر شیر تیز کرد و با سرعت به سمت او حملهور شد، اما او به دنبال راهی برای فرار بود.
ز سر تا میانش به دو نیم کرددل نره شیران پر از بیم کرد
هوش مصنوعی: زن از سر تا میانهاش را با شعف و زیبایی توصیف کرده که دلهای شیران را از ترس پر کرده است.
بیامد دگر شیر غران دلیرهمی جفت او بچه پرورد زیر
هوش مصنوعی: دیگر شیر نیرومند و شجاعی آمد و در کنار او، جوجهاش را پرورش داد.
بزد خنجری تیز بر گردنشسر شیر نر کنده شد از تنش
هوش مصنوعی: او با خنجر تیزی ضربهای به گردن شیر نر زد و سرش از بدنش جدا شد.
یکی گفت کهای شاه خورشید چهرنداری همی بر تن خویش مهر
هوش مصنوعی: یکی گفت ای شاه با چهرهای مانند خورشید، تو مهر و محبت را بر تن خود حمل نمیکنی.
همه بیشه شیرند با بچگانهمه بچگان شیر مادر مکان
هوش مصنوعی: همه درختان جنگل مانند شیرهای بزرگ هستند و بچهها همانند بچههای شیر در آغوش مادر خود قرار دارند.
کنون باید آژیر بودن دلیرکه در مهرگان بچه دارد به زیر
هوش مصنوعی: حال باید دلیر باشد مانند آژیر، زیرا در جشن مهرگان، فرزندش به دنیا آمده است.
سه فرسنگ بالای این بیشه استبه یک سال اگر شیرگیری به دست
هوش مصنوعی: سه فرسنگ بالاتر از این جنگل، اگر با دقت به مدت یک سال شکار شیر کنی، به دست میآید.
جهان هم نگردد ز شیران تهیتو چندین چرا رنج بر تن نهی
هوش مصنوعی: دنیا هیچگاه از دلیران خالی نخواهد شد، پس چرا خود را به زحمت و رنج میافکنی؟
چو بنشست بر تخت شاه از نخستبه پیمان جز از چنگ شیران نجست
هوش مصنوعی: زمانی که بر تخت سلطنت نشسته، از ابتدا میداند که به هیچوجه از پیمان و عهد خود خارج نمیشود و به دلایل مختلف از دست شیران درنده فرار نمیکند.
کنون شهریاری به ایران تراستبه گور آمدی جنگ شیران چراست
هوش مصنوعی: اکنون فرمانروایی در ایران وجود دارد، اما تو به خاک رفتی و حالا جنگ شیران در چه حالتی است؟
بدو گفت شاه ای خردمند پیربه شبگیر فردا من و گور و تیر
هوش مصنوعی: شاه به آن انسان دانای پیر گفت: فردا شب، من با گور و تیر (مرگ) روبهرو میشوم.
سواران گردنکش اندر زماننکردند نامی به تیر و کمان
هوش مصنوعی: سواران مغرور و سرکش در طول زمان به وسیله تیر و کمان نامی به دست نیاوردهاند.
اگر داد مردی بخواهیم دادبه گوپال و شمشیر گیریم یاد
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم از حق و حقوق مردان دفاع کنیم، باید به گوال و شمشیر فکر کنیم و یاد کنیم که در برابر ظالم ایستادگی کنیم.
بدو گفت موبد که مرد سوارنبیند چو تو گرد در کارزار
هوش مصنوعی: موبد به او گفت که هرگز سوارکاری مانند تو را در میدان نبرد نخواهد دید.
که چشم بد از فر تو دور بادنشست تو در گلشن و سور باد
هوش مصنوعی: مراقب باش که چشمهای بد از زیبایی تو دور باشند، تو در باغ و شادی نشستهای.
به پردهسرای آمد از بیشه شاهابا موبد و پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: شاه به همراه موبد (روحانی) و پهلوانان جنگی از دل جنگل به کاخ آمدند.
همی خواند لشکر برو آفرینکه بیتو مبادا کلاه و نگین
هوش مصنوعی: لشکر به تو احترام میگذارد و تو را ستایش میکند، چرا که بدون تو، وجود نام و مقام آنها بیمعنی است.
به خرگاه شد چون سپه بازگشتز دادنش گیتی پرآواز گشت
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه به خانه برگشت، گیتی به خاطر فریاد و سر و صدای آنها پر از صدا شد.
یکی دانشی مرزبان پیشکاربه خرگاه نو بر پراگنده خار
هوش مصنوعی: یک نفر که دانشی دارد، مانند یک نگهبان است که در برابر کارهای تازه و چالشهای جدید، مانند خارهایی که در یک خرگاه پراکنده شدهاند، ایستادگی میکند.
نهادند کافور و مشک و گلاببگسترد مشک از بر جای خواب
هوش مصنوعی: کافور و مشک و گلاب را در کنار هم قرار دادند و مشک را بر روی جایی که خوابیده بود، پخش کردند.
همه خیمهها خوان زرین نهادبرو کاسه آرایش چین نهاد
هوش مصنوعی: همه خیمهها را با سفرههای طلایی تزیین کردهاند و بر روی آن، ظرفهای زینتی و آرایشی چیدهاند.
بیاراست سالار خوان از برههمه خوردنیها که بد یکسره
هوش مصنوعی: سالار سفره را با بره تزئین کن و تمام خوردنیها را به زیبایی بچین که همه چیز به خوبی فراهم شده است.
چو نان خورده شد شاه بهرام گوربفرمود جامی بزرگ از بلور
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاه بهرام گور ناهاری خورد، دستور داد تا جامی بزرگ از بلور برای او بیاورند.
که آرد پریچهرهٔ میْ گسارنهد بر کف دادگر شهریار
هوش مصنوعی: شخصی زیبا و دلربا که همواره در حال نوشیدن شراب است، به دست کسی که دادگستر و عادل است، منتقل میشود.
چنین گفت کهآن شهریار اردشیرکه برنا شد از بخت او مرد پیر
هوش مصنوعی: اردشیر، آن پادشاه بزرگ، گفت که این مرد جوان به خاطر شانس خود، به دست فردی سالخورده رشد و پرورش یافته است.
سر مایه او بود ما کهتریماگر کهتری را خود اندر خوریم
هوش مصنوعی: ما از سرمایه او (شاعر یا بزرگتر)، که خود را کوچک و کمارزش میدانیم، اگر بخواهیم که خودمان شخصیت و ارزش خود را زیر پا بگذاریم، چه فرق داریم با کسانی که خود را تحقیر میکنند.
به رزم و به بزم و به رای و به خوانجز او را جهاندار گیتی مخوان
هوش مصنوعی: در جنگ و شادی، در مشورت و در مهمانی، جز او را که فرمانروا و حاکم جهان است، نخوان.
بدانگه که اسکندر آمد ز رومبه ایران و ویران شد این مرز و بوم
هوش مصنوعی: زمانی که اسکندر از روم به ایران آمد، این سرزمین ویران شد.
کجا ناجوانمرد بود و درشتچو سی و شش از شهریاران بکشت
هوش مصنوعی: چرا کسی که بیرحم و خشن بود، مانند سی و شش نفر از پادشاهان، کشته نشد؟
لب خسروان پر ز نفرین اوستهمه روی گیتی پر از کین اوست
هوش مصنوعی: لبخند خسروان به خاطر نفرین او همیشه پر از غم و اندوه است و نتیجه آن در تمام دنیا حس کینه و دشمنی پراکنده شده است.
کجا بر فریدون کنند آفرینبر اویست نفرین ز جویای کین
هوش مصنوعی: کجا بر فریدون درود فرستند، در حالی که آرزوی انتقام از او را دارند؟
مبادا جز از نیکویی در جهانز من در میان کهان و مهان
هوش مصنوعی: مراقب باش که تنها نیکی از من در بین بزرگانی که در دنیا هستند، باقی بماند و چیزی جز این از من منتشر نشود.
بیارید گفتا مُنادیگریخوش آواز و از نامداران سری
هوش مصنوعی: آورید شخصی خوش صدا و مشهور که بخواند و همه بشنوند.
که گردد سراسر به گرد سپاههمی برخروشد به بیراه و راه
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که سرزمین به طور کامل تحت تأثیر نیروهای نظامی قرار میگیرد و در این شرایط، انسانها ممکن است در مسیرهای درست یا نادرست حرکت کنند.
بگوید که بر کوی بر شهر جَزگر از گوهر و زر و دیبا و خز
هوش مصنوعی: بگو که در کوچهها و خیابانهای شهر، تنها چیزی که ارزش دارد، طلا، جواهر، پارچههای نازک و خز است.
چنین تا به خاشاک ناچیز پستبیازد کسی ناسزاوار دست
هوش مصنوعی: کسی که به چیزهای ناچیز و بیارزش توهین کند، خود را به سطحی پایین و بیمعنا میکشاند.
بر اسپش نشانم ز پس کرده رویز ایدر کشان با دو پرخاشجوی
هوش مصنوعی: من بر اسبم نشستهام و از پشت، به دو جنگجو که در حال نبرد هستند، نگاه میکنم.
دو پایش ببندند در زیر اسپفرستمش تا خان آذرگشسپ
هوش مصنوعی: دو پایش را میبندند و او را زیر پای اسب میفرستم تا به خان آذرگشسپ برسانم.
نیایش کند پیش آتش به خاکپرستش کند پیش یزدان پاک
هوش مصنوعی: به آتش دعا میطلبد و در برابر یزدان پاک، خاک را میپرستد.
بدان کس دهم چیز او را که چیزازو بستد و رنج او دید نیز
هوش مصنوعی: من به کسی چیزی میدهم که از او چیزی را گرفته و در عوض زحمت او را نیز دیدهام.
وگر اسپ در کشتزاری کندور آهنگ بر میوهداری کند
هوش مصنوعی: اگر اسبی در مزرعهای بچرخد یا به باغ میوهای نزدیک شود،
ز زندان نیابد به سالی رهاسوار سرافراز گر بیبها
هوش مصنوعی: پس از گذشت سالها از زندان، هیچ کسی نمیتواند به آزادی دست یابد، مگر اینکه سوار بر اسب با عزت و بدون هیچ انعامی باشد.
همان رنج ما بس گزیدهست بهربیاییم و آزرده گردند شهر
هوش مصنوعی: ما به خاطر رنج و زحمتی که کشیدهایم، باید آماده شویم که دیگران از ما ناراحت شوند و به ما حسادت کنند.
برفتند بازارگانان شهرز جزّ و ز برقوه مردم دو بهر
هوش مصنوعی: بازرگانان شهر به دلیل مشکلات و چالشها از آنجا رفتند و مردم به دو دسته تقسیم شدند: برخی دچار ناراحتی و مشکلات شدند و برخی دیگر به دلیل قدرت و توانایی خود به پیشرفت و موفقیت رسیدند.
بیابان چو بازار چین شد ز باربر آنسو که بد لشکر شهریار
هوش مصنوعی: بیابان به تفرجگاه و بازار تجملاتی چین تبدیل شده است، از بار سنگینی که بر دوش لشکر شاه افتاده است.