بخش ۳۹
هوش مصنوعی: داستان در مورد بهرام و شنگل است. بهرام پس از برقراری رابطهای عاطفی با دختر شنگل، دلش برای او میسوزد و از سپینود، یکی از همراهانش، میخواهد که در امر رفتن به هندوستان با او همدست باشد. بهرام به سپینود میگوید که نباید کسی از این راز باخبر شود.
سپینود به او هشدار میدهد که از طریق علم و دانش به هدفش برسد و به او یادآوری میکند که بهترین همسر زنی است که همیشه خندان باشد. در ادامه، سپینود به بهرام درباره جشنگاهی در نزدیکیشان میگوید و به او پیشنهاد میدهد تا در آن جشن شرکت کند.
بهرام با خوشحالی به راه میافتد و از همراهانش میخواهد که در حین رفتن سکوت کنند. او با گروهی از ایرانیان به سمت دریا سفر میکند و با دیدن بازاریان ایرانی، احتیاط میکند تا رازشان فاش نشود.
سپس بهرام به شنگل و مادرش میگوید که باید برزوی را پذیرایی کنند و به او پوزش بگویند. داستان تا اینجا نشان میدهد که بهرام علاقه بسیاری به شنگل دارد و تلاش میکند تا در کنار او بماند و مشکلات را مرتفع کند. داستان به جشنگاهی که در پیش است، اشاره میکند و به رابطه عاطفی و رازهای نهانی میان شخصیتها میپردازد.
چو بهرام با دخت شنگل بساختزن او همی شاه گیتی شناخت
هوش مصنوعی: چون بهرام با دختر شنگل ازدواج کرد، همسرش شاه جهان را شناخت.
شب و روز گریان بد از مهر اوینهاده دو چشم اندران چهر اوی
هوش مصنوعی: شب و روز از محبت او میگریم و دو چشمم، مانند گلی در برابر چهرهاش، همیشه پر از اشک است.
چو از مهرشان شنگل آگاه شدز بدها گمانیش کوتاه شد
هوش مصنوعی: وقتی از محبت آنها باخبر شد، دیدگاه منفیاش نسبت به آنها تغییر کرد.
نشستند یک روز شادان بهمهمی رفت هرگونه از بیش و کم
هوش مصنوعی: یک روز خوشحال، همگی دور هم نشسته بودند و هر کدام به نحوی از خوبیها و بدیها صحبت میکردند.
سپینود را گفت بهرامشاهکه دانم که هستی مرا نیکخواه
هوش مصنوعی: بهرامشاه به سپینود گفت: میدانم که تو به من خیرخواهی و نیت خوبی داری.
یکی راز خواهم همی با تو گفتچنان کن که ماند سخن در نهفت
هوش مصنوعی: میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم، طوری صحبت کن که این راز پنهان بماند.
همی رفت خواهم ز هندوستانتو باشی بدین کار همداستان
هوش مصنوعی: من قصد دارم به هندوستان بروم و تو هم باید در این کار همراهم باشی.
به تنها بگویم ترا یک سخننباید که داند کس از انجمن
هوش مصنوعی: به تنهایی باید یک حرف را به تو بگویم که هیچکس از جمع این را نخواهد دانست.
به ایران مرا کار زین بهترستهمم کردگار جهان یاورست
هوش مصنوعی: بهتر است که من در ایران زندگی کنم، زیرا خداوند جهان مرا یاری میکند.
به رفتن گر ایدونک رای آیدتبه خوبی خرد رهنمای آیدت
هوش مصنوعی: اگر تصمیم به رفتن داری، به تو پیشنهاد میکنم که با عقل و خرد خوب و مناسب عمل کنی.
به هر جای نام تو بانو بودپدر پیش تختت به زانو بود
هوش مصنوعی: هر کجا که نام تو ذکر شود، پدر در پیشگاه تو به حالت احترام و زانو زده است.
سپینود گفت ای سرافراز مردتو بر خیره از راه دانش مگرد
هوش مصنوعی: سپینود گفت: ای مرد بزرگوار، بر این خیرهسری که با دانش در تضاد است، تمرکز نکن.
بهین زنان جهان آن بودکزو شوی همواره خندان بود
هوش مصنوعی: بهترین زنها در دنیا کسانی هستند که همسرشان همیشه در کنارشان شاد و لبخند به لب دارد.
اگر پاک جانم ز پیمان توبپیچد به بیزارم از جان تو
هوش مصنوعی: اگر روح من از عهد و پیمان تو دور شود، من از جان تو بیزارم.
بدو گفت بهرام پس چاره کنوزین راز مگشای بر کس سخن
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: راه حلی پیدا کن و این راز را با کسی در میان نگذار.
سپینود گفت ای سزاوار تختبسازم اگر باشدم یار بخت
هوش مصنوعی: سپینود گفت: اگر یار بخت من باشی، برای تو به زحمت میافتم و تختی برایت میسازم.
یکی جشنگاهست ز ایدر نه دورکه سازد پدرم اندران بیشه سور
هوش مصنوعی: جشنگاهی در نزدیکی ماست که پدرم در آن جنگل جشن و شادی برپا میکند.
که دارند فرخ مران جای راستایند جای بتآرای را
هوش مصنوعی: آنهایی که خوشبختی و سعادت را دارند، باید از مکانی که زیبایی و هنر در آن وجود دارد، قدردانی کنند.
بود تا بران بیشه فرسنگ بیستکه پیش بت اندر بباید گریست
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن یک خوشی و آرامش، نباید از دشواریها و فاصلهها هراسید. در لحظاتی که به زیباییها و الهههای عشق فکر میکنیم، گاه نیازمند گریستن بر دردها و ناکامیها هستیم.
بدان جای نخچیر گوران بودبه قنوج در عود سوزان بود
هوش مصنوعی: بدان که مکان جایگاه شکارچیان، در قنوج، به مانند عودی سوزان است.
شود شاه و لشکر بدان جایگاهکه بیره نماید بران بیشه راه
هوش مصنوعی: در آن مکان، فرمانروایان و سربازان به قدرت میرسند که راه درست را برای عبور از جنگل نشان میدهد.
اگر رفت خواهی بدانجای روهمیشه کهن باش و سال تو نو
هوش مصنوعی: اگر روانه جایی میشوی، تلاش کن که همیشه روح و شخصیت قدیمی و باارزشی داشته باشی، حتی اگر سال جدیدی را تجربه میکنی.
ز امروز بشکیب تا نیم روزچو پیدا شود تاج گیتی فروز
هوش مصنوعی: از امروز تا نیم روز صبر کن تا زمانی که تاج روشنایی جهان نمایان شود.
چو از شهر بیرون رود شهریاربه رفتن بیارای و بر ساز کار
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه از شهر خارج میشود، باید به سفر خود زیبایی ببخشد و کارها را به درستی ساماندهی کند.
ز گفتار او گشت بهرام شادنخفت اندر اندیشه تا بامداد
هوش مصنوعی: بهرام از صحبتهای او خوشحال شد و تا صبح در فکر و خیال ماند.
چو بنمود خورشید بر چرخ دستشب تیره بار غریبان ببست
هوش مصنوعی: وقتی خورشید بر آسمان ظاهر شد، شب تاریک به سوی خود بستهای برای غریبان فراهم کرد.
نشست از بر باره بهرام گورهمی راند با ساز نخچیر گور
هوش مصنوعی: بهرام گور بر فراز شتر نشسته و با ساز و نغمه، در حال شکار حیوانات است.
به زن گفت بر ساز و با کس مگوینهادیم هر دو سوی راه روی
هوش مصنوعی: به زن گفتند که بر ساز بنواز و با هیچکس حرف نزن، چرا که ما هر دو در مسیری حرکت میکنیم.
هرانکس که بودند ایرانیانبه رفتن ببستند با او میان
هوش مصنوعی: هر کسی که با ایرانیان به سفر رفته، در این مسیر با او همراه شده و رابطهای برقرار کردهاند.
بیامد چو نزدیک دریا رسیدبه ره بار بازارگانان بدید
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی دریا رسید، در مسیر خود به بازار تجار نگاه کرد.
که بازارگانان ایران بدندبه آب و به خشکی دلیران بدند
هوش مصنوعی: بازرگانان ایران هم در دریا و هم در خشکی افرادی دلیر و شجاع بودند.
چو بازارگان روی بهرام دیدشهنشاه لب را به دندان گزید
هوش مصنوعی: وقتی بازرگان چهره بهرام را دید، شاه لبش را به دندان گزید.
نفرمود بردن به پیشش نمازز نادان سخن را همی داشت راز
هوش مصنوعی: نگفت که به پیش او نماز بخوانند، زیرا نادان سخن خود را پنهان نگهداشته است.
به بازارگان گفت لب را ببندکزین سودمندی و هم با گزند
هوش مصنوعی: به فروشنده گفت ساکت باش، زیرا از این سودی که میبری ممکن است آسیب هم ببینی.
گرین راز در هند پیدا شودز خون خاک ایران چو دریا شود
هوش مصنوعی: اگر رازی بزرگ در هند پیدا شود، مانند دریا که از خون خاک ایران سرچشمه میگیرد.
گشاده بران کار کو لب ببستزبان بسته باید گشاده دو دست
هوش مصنوعی: وقتی که فردی توانایی گفتن و بیان احساسات خود را نداشته باشد، انتظار از او این است که با عمل و اقداماتی که انجام میدهد، خود را نشان دهد و بار این مسئولیت را به دوش بکشد.
زبان شما را به سوگند سختببندیم تا بازیابیم بخت
هوش مصنوعی: ما زبان شما را به طور جدی کنترل میکنیم تا بتوانیم شانس و بخت خود را دوباره به دست آوریم.
بگویید کز پاک یزدان خدایبریدیم و بستیم با دیو رای
هوش مصنوعی: بگویید که ما از خداوند پاک جدا شدیم و با شیطان پیمان بستهایم.
اگر هرگز از رای بهرامشاهبپیچیم و داریم بد را نگاه
هوش مصنوعی: اگر همیشه از نظر بهرامشاه منحرف شویم، در نهایت دچار مشکلات خواهیم شد.
چو سوگند شد خورده و ساختهدل شاه زان رنج پرداخته
هوش مصنوعی: وقتی که دل شاه با سوگند و عهدی که بسته، آرام گرفته است، میتوان از آن رنجهای گذشته چشمپوشی کرد.
بدیشان چنین گفت پس شهریارکه نزد شما از من این زنهار
هوش مصنوعی: سپس پادشاه به آنها گفت که از طرف من این هشدار را بپذیرید.
بدارید و با جان برابر کنیدچو خواهید کز پندم افسر کنید
هوش مصنوعی: مسلمانان را بیدار کنید و به آرزوی خود برسانید، چون میخواهید که از نصایح من به عنوان تاجی بر سرشان استفاده کنید.
گر از من شود تخت پرداختهسپاه آید از هر سوی ساخته
هوش مصنوعی: اگر من بتوانم تخت و تاجی بسازم، سپاه از هر طرف به سمت من خواهد آمد.
نه بازارگان ماند ایدر نه شاهنه دهقان نه لشکر نه تخت و کلاه
هوش مصنوعی: نه بازرگانی در اینجا باقی مانده است، نه پادشاهی، نه کشاورزی، نه لشکری، و نه تخت و کلاهی برای سلطنت.
چو زانگونه دیدند گفتار اویبرفتند یکسر پر از آب روی
هوش مصنوعی: وقتی که آنها صحبتهای او را چنین دیدند، همه با هم رفتند و چهرههایشان پر از آب شد.
که جان بزرگان فدای تو بادجوانی و شاهی روای تو باد
هوش مصنوعی: ای جوان و شاه، جان افراد بزرگ و سرشناس فدای تو باد.
اگر هیچ راز تو پیدا شودز خون کشور ما چو دریا شود
هوش مصنوعی: اگر راز تو فاش شود، خون کشور ما به اندازه دریا جاری خواهد شد.
که یارد بدین گونه اندیشه کردمگر بخت را گوید از ره بگرد
هوش مصنوعی: دوست جوان به این فکر افتاده که شاید شانس او را به سمتی دیگر ببرد و از مسیر اصلی خارج کند.
چو بشنید شاه آن گرفت آفرینبران نامداران با فر و دین
هوش مصنوعی: وقتی شاه این را شنید، از روی تحسین به بزرگان و نامآوران با اعتبار و دین احترام گذاشت.
همی رفت پیچان به ایوان خویشبه یزدان سپرده تن و جان خویش
هوش مصنوعی: او در حالی که به آرامی و به زیبایی میرفت، به خانهاش نزدیک میشد و جان و دل خود را به پروردگار سپرده بود.
بدانگه که بهرام شد سوی راهچنین گفت با زن که ای نیکخواه
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بهرام به راه افتاد، به زن گفت: «ای انسان نیکوکار و نیکاندیش»
ابا مادر خویشتن چاره سازچنان کو درستی نداندت راز
هوش مصنوعی: مادر به تو کمک نمیکند وقتی خودت نمیدانی چه چیزی درست است.
که چون شاه شنگل سوی جشنگاهشود خواستار آید از نزد شاه
هوش مصنوعی: زمانی که شاه شنگل به سوی جشنگاه میرود، آرزوی او این است که کسی از نزد شاه بیاید.
بگوید که برزوی شد دردمندپذیردش پوزش شه هوشمند
هوش مصنوعی: برزوی به کسی میگوید که دردلش از عمق دردش رنج میبرد و از شاه هوشمند درخواست عذرخواهی میکند.
زن این بند بنهاد با مادرشچو بشنید پس مادر از دخترش
هوش مصنوعی: زن با مادرش صحبت کرد و به او گفت که وقتی حرفش را شنید، مادرش از حرفهای دخترش متعجب شد.
همی بود تا تازه شد جشنگاهگرانمایگان برگرفتند راه
هوش مصنوعی: به مدت طولانی مردم بزرگ و باارزش در حال برگزاری جشن بودند و وقتی که زمان جشن تازه شد، همگی راهی شدند.
چو برساخت شنگل که آید به دشتزنش گفت برزوی بیمار گشت
هوش مصنوعی: وقتی شنگل در دشت تشکیل شد، به همسرش گفت که برزو بیمار شده است.
به پوزش همی گوید ای شهریارتو دل را بمن هیچ رنجه مدار
هوش مصنوعی: او به شاه میگوید که ای پادشاه، دل خود را به خاطر من به هیچوجه آزرده نکن.
چو ناتندرستی بود جشنگاهدژم باشد و داند این مایه شاه
هوش مصنوعی: زمانی که سلامتی نباشد، جشن و شادی محلی غمانگیز خواهد بود و شاه نیز به این موضوع آگاه است.
به زن گفت شنگل که این خود مبادکه بیمار باشد کند جشن یاد
هوش مصنوعی: شنگل به زن گفت که این نیکی نیست که کسی بیمار باشد و در چنین شرایطی جشن بگیرد و یادها را زنده کند.
ز قنوج شبگیر شنگل برفتابا هندوان روی بنهاد تفت
هوش مصنوعی: در دل شب، شنگل به قنوج رفت و با دیدن هندوان به چهرۀ زیبا و دلنشین آنها خیره شد.
چو شب تیره شد شاه بهرام گفتکه آمد گه رفتن ای نیک جفت
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک شد، پادشاه بهرام گفت که زمان رفتن فرارسیده است ای خوب همراه.
بیامد سپینود را برنشاندهمی پهلوی نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: سپینود به حضور آمد و بر جایگاه نشسته، نام خداوند را بر زبان آورد.
بپوشید خفتان و خود برنشستکمندی به فتراک و گرزی به دست
هوش مصنوعی: لباس جنگی خود را بپوشید و سوار بر اسب شد، کمند و گرزی در دست داشت.
همی راند تا پیش دریا رسیدچو ایرانیان را همه خفته دید
هوش مصنوعی: او به راه خود ادامه داد تا اینکه به دریا رسید و دید که همه ایرانیان خوابیدهاند.
برانگیخت کشتی و زورق بساختبه زورق سپینود را در نشاخت
هوش مصنوعی: کشتی را به حرکت درآورده و قایقی ساخته است که مخصوص به سپینود میباشد و او را شگفتزده کرده است.
به خشکی رسیدند چون روز گشتجهان پهلوان گیتی افروز گشت
هوش مصنوعی: آنها به سرزمین خشک و بیآب و علف رسیدند و زمانی که روز به پایان رسید، پهلوان بزرگ و نورانی جهان شدهاند.