بخش ۴۰
هوش مصنوعی: در این بخش داستان، سواری از قنوج به سوی شاه تفت میرود تا خبر دهد که برزوی و ایرانیان دختر شاه را ربودهاند. شنگل این خبر را میشنود و لشکر خود را آماده میکند تا به جنگ برود. به دریا میرسند و سپینود و بهرام یل را میبینند. شنگل نگران میشود و به دختر شاه میگوید که با یک مرد دلاور و فریبنده به دریا رفته است.
بهرام به شنگل میگوید که او را به آزمون در جنگ کشیده و تواناییاش را میسنجد. شنگل به دلاوری بهرام پی میبرد و آن را تأیید میکند. در ادامه، شنگل با بهرام به تفاهم میرسند و هر دو به دوستی و همکاری رضا میدهند.
پس از گفتگوی دوستانه، آنها کاوش برای جنگ را کنار میگذارند و به جای کینه و دشمنی، به دوستی و وفاداری میپردازند. نهایتاً، دو شاه به سوی سرزمینهای خود برگشته و در دلهایی شاداب و بدون کینه از هم جدا میشوند.
سواری ز قنوج تازان برفتبه آگاهی رفتن شاه تفت
هوش مصنوعی: یک سواری از قنوج با شتاب حرکت کرد تا به آگاه شدن از رفتن شاه تفت برسد.
که برزوی و ایرانیان رفتهاندهمان دختر شاه را بردهاند
هوش مصنوعی: برزوی و ایرانیان به سراغ دختر شاه رفتهاند و او را با خود بردهاند.
شنید این سخن شنگل از نیکخواهچو آتش بیامد ز نخچیرگاه
هوش مصنوعی: شنگل از کسی خوشنیت سخنی شنید که مانند آتش، ناگهان از جایی که در آن استراحت میکرد، هولناک و پرانرژی بالا آمد.
همه لشکر خویش را برنشاندپس شاه بهرام لشکر براند
هوش مصنوعی: شاه بهرام تمامی سپاهش را جمع کرد و سپس شروع به راندن و هدایت آنها کرد.
بدینگونه تا پیش دریا رسیدسپینود و بهرام یل را بدید
هوش مصنوعی: به این ترتیب، سپینود و بهرام به دریا رسیدند و یلی را مشاهده کردند.
غمی گشت و بگذاشت دریا به خشمازان سوی دریا چو بر کرد چشم
هوش مصنوعی: غمی به وجود آمد و دریا را خشمگین کرد. از آن سو که دریا را نگاه کردم، فهمیدم چه حالتی پیدا کرده است.
بدیدش سپینود و بهرام رامران مرد بیباک خودکام را
هوش مصنوعی: او سپینود و بهرام را دید و گفت مرد خودرای و بیپروا را از خود دور کن.
به دختر چنین گفت کای بدنژادکه چون تو ز تخم بزرگان مباد
هوش مصنوعی: به دختر گفت: ای فرزند نیک و اصیل، تو که از نسل بزرگانی نیستی.
تو با این فریبنده مرد دلیرز دریا گذشتی به کردار شیر
هوش مصنوعی: تو با این فریبنده، مانند شیر، با شجاعت و قدرت از دریا عبور کردی.
که بیآگهی من به ایران شویز مینوی خرم به ویران شوی
هوش مصنوعی: بغلطی از روی ناآگاهی به ایران رفته و از سرزمین خوش حالتی به جایی خراب و ویران تبدیل میشوی.
ببینی کنون زخم ژوپین منچو ناگاه رفتی ز بالین من
هوش مصنوعی: ببین که زخم دلم چقدر عمیق شده، وقتی ناگهان از کنارم رفتی و ترک کردم.
بدو گفت بهرام کای بدنشانچرا تاختی باره چون بیهشان
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای موجودی که بدنت را چرا به شکل بیگانهای تغییر دادی؟ مثل بیهویتها رفتار کردی.
مرا آزمودی گه کارزارچنانم که با باده و میگسار
هوش مصنوعی: مرا در میدان جنگ آزمایش کردی، به گونهای که مانند نوشیدن شراب و میگساری هستم.
تو دانی که از هندوان صدهزاربود پیش من کمتر از یک سوار
هوش مصنوعی: تو میدانی که با وجود هزاران نفر از هندیها، در نظر من آنها به اندازهی یک سوار هم ارزش ندارند.
چو من باشم و نامور یار سیزرهدار با خنجر پارسی
هوش مصنوعی: اگر من در کنار یاری مشهور باشم که سی زرهپوش است و با خنجر پارسی در دست دارد،
پر از خون کنم کشور هندواننمانم که باشد کسی با روان
هوش مصنوعی: میگوید اگر قرار باشد کسی با روح من در این دنیا بماند، پس من به قدری از خون و اندوه پر میشوم که دیگر نمیتوانم در سرزمین هندیها زندگی کنم.
بدانست شنگل که او راست گفتدلیری و گردی نشاید نهفت
هوش مصنوعی: شنگل متوجه شد که او راست میگوید و فهمید که شجاعت و دلاوری نباید پنهان بماند.
بدو گفت شنگل که فرزند رابیفگندم و خویش و پیوند را
هوش مصنوعی: شنگل به او گفت که من فرزند را به دور میاندازم و پیوندها و روابط خانوادگی را قطع میکنم.
ز دیده گرامیترت داشتمبه سر بر همی افسرت داشتم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، عزیزتر از دیدگانم، همیشه در فکر تو بودم و به تو ارزش میدادم.
ترا دادم آن را که خود خواستیمرا راستی بد ترا کاستی
هوش مصنوعی: من تو را به کسی دادم که خودت خواسته بودی، اما من در حقیقت از تو چیزی کم داشتم.
جفا برگزیدی به جای وفاوفا را جفا کی پسندی سزا
هوش مصنوعی: تو بیوفایی را انتخاب کردی و به وفا پشت کردی. حالا وفا را چگونه میپسندی در حالی که جفا در عملکرد توست؟
چه گویم تراکانک فرزند بودبه اندیشهٔ من خردمند بود
هوش مصنوعی: چه بگویم دربارهات، هنگامی که فرزند تو در نظر من، آدمی خردمند است.
کنون چون دلاور سواری شدستگمانم که او شهریاری شدست
هوش مصنوعی: اکنون که او مانند یک دلاور سوار شده است، فکر میکنم که به مقام رهبری و سلطنت دست یافته است.
دل پارسی باوفا کی بودچو آری کند رای او نی بود
هوش مصنوعی: دل ایرانی همیشه وفادار است، ولی اگر دلی بخواهد نظر دیگری داشته باشد، آن دل دیگر نیست.
چنان بچهٔ شیر بودی درستکه از خون دل دایگانش بشست
هوش مصنوعی: چنان بودی مانند بچه شیری که به خاطر دلدردی که دایهاش داشت، از خون دل او شسته شده است.
چو دندان برآورد و شد تیز چنگبه پروردگار آمدش رای جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که او دندانهایش را نشان داد و آمادهی حمله شد، به سوی پروردگارش فکر جنگ و نبرد به سرش زد.
بدو گفت بهرام چون دانیمبداندیش و بدساز چون خوانیم
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: وقتی که میدانیم فکر بد و نیت سوء دارد، چه نیازی به خواندن او داریم؟
به رفتن نباشد مرا سرزنشنخواهی مرا بددل و بدکنش
هوش مصنوعی: من را سرزنش نکن که میخواهم بروم، تو نباید به من بدبین باشی و رفتار زشت نشان بدهی.
شهنشاه ایران و توران منمسپهدار و پشت دلیران منم
هوش مصنوعی: من پادشاه ایران و توران هستم و سردار و حامی دلاوران.
ازین پس سزای تو نیکی کنمسر بدسگالت ز تن برکنم
هوش مصنوعی: از این به بعد با تو نیکی میکنم و بدیهایت را از خودم دور میکنم.
به ایران به جای پدر دارمتهم از باژ کشور نیازارمت
هوش مصنوعی: به جای پدر در ایران از تو مراقبت میکنم و از دلائل کشور هم تو را آزار نمیدهم.
همان دخترت شمع خاور بودسر بانوان را چو افسر بود
هوش مصنوعی: دختر تو مثل شمعی درخشان در شرق است و سر و چهرهی بانوان را مانند تاجی زیبا زینت میدهد.
ز گفتار او ماند شنگل شگفتز سر شارهٔ هندوی برگرفت
هوش مصنوعی: از سخنان او، شگفتی و شگفتی برانگیخت و از سر شیرهٔ هندی بهرهبرداری کرد.
بزد اسپ وز پیش چندان سپاهبیامد به پوزش به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: اسب را به جلو برد و از میان آن همه لشکر به سوی شاه آمد و از او عذرخواهی کرد.
شهنشاه را شاد در بر گرفتوزان گفتها پوزش اندر گرفت
هوش مصنوعی: شاه را به شادی در آغوش گرفت و از آن سخنان عذرخواهی کرد.
به دیدار بهرام شد شادکامبیاراست خوان و بیاورد جام
هوش مصنوعی: شخصی به ملاقات بهرام رفت و خوشحال بود. او سفرهای زیبا چید و جامی را هم آورد.
برآورد بهرام راز از نهفتسخنهای ایرانیان باز گفت
هوش مصنوعی: بهرام از رازهای پنهان آگاه شد و سخنان ایرانیان را به زبان آورد.
که کردار چون بود و اندیشه چونکه بودم بدین داستان رهنمون
هوش مصنوعی: به چه صورت است کردار و اندیشه، من با این داستان راهنمایی میشوم.
می چند خوردند و برخاستندزبان را به پوزش بیاراستند
هوش مصنوعی: آنها مینوشیدند و سپس برخواستند و برای بهبود گفتارشان عذرخواهی کردند.
دو شاه دلارای یزدانپرستوفا را بسودند بر دست دست
هوش مصنوعی: دو پادشاه که به یزدان اعتقاد دارند، وفا را بر دست یکدیگر تقویت کردند و با هم متحد شدند.
کزین پس دل از راستی نشکنیمهمی بیخ کژی ز بن برکنیم
هوش مصنوعی: از این پس دل خود را از حقیقت جدا نخواهیم کرد و تصمیم داریم ریشهی فساد را از بیخ برکنیم.
وفادار باشیم تا جاودانسخن بشنویم از لب بخردان
هوش مصنوعی: اگر وفادار بمانیم، همواره میتوانیم از سخنان حکیمانه و پندهای خردمندان لذت ببریم و بهرهمند شویم.
سپینود را نیز پدرود کردبر خویش تار و برش پود کرد
هوش مصنوعی: سپینود نیز به وداع رفت و تار و پودش را به خود بست.
سبک پشت بر یکدگر گاشتنددل کینه بر جای بگذاشتند
هوش مصنوعی: آنان که بر یکدیگر تکیه کردند و بار سنگین کینه را بر دوش خود نهادند، دلها را از محبت خالی کردند و جایشان را با کینه پر کردند.
یکی سوی خشک و یکی سوی آببرفتند شاداندل و پرشتاب
هوش مصنوعی: دو نفر با دلهای شاد و با شتاب یکی به سمت خشکی و دیگری به سمت آب رفتند.