بخش ۱ - پادشاهی هرمزد دوازده سال بود
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جلوهٔ فصل بهار و گلهاست. شاعر به سرخی سیب و زیباییاش اشاره میکند و یادآور میشود که در بهار، گلها در نهایت زیبایی و شادابی، در کنار یکدیگر زندگی میکنند. او همچنین به شرم و زیبایی یار اشاره دارد و میپرسد چگونه چنین زیبایی به دست آمده است. در ادامه به خواستگاری و عشق میپردازد و به رنگها و عطرها اشاره میکند که نمادهایی از زیبایی و جوانی هستند. شاعر در نهایت به غم و ناامیدی از فقدان بهار و زیبایی صحبت میکند و احساس افسوس میکند که این زیباییها نمیتوانند همیشگی باشند. او از یاد و خاطرهٔ معشوقش سخن میگوید و آرزو میکند که زیباییاش همیشگی باشد، در حالی که میداند همه چیز گذراست.
بخندید تموز بر سرخ سیبهمیکرد با بار و برگش عتیب
هوش مصنوعی: در تابستان، هنگامی که میوههای قرمز سیب درختان با شکوه و سرسبز خود شکوفا میشوند، زیبایی و طراوت آنها توجهها را جلب میکند.
که آن دسته گل بوقت بهاربمستی همیداشتی درکنار
هوش مصنوعی: در فصل بهار، تو آن گلهای زیبا را با شوق و شادمانی در کنار خود داشتی.
همی باد شرم آمد از رنگ اویهمی یاد یار آمد از چنگ اوی
هوش مصنوعی: بادی که میوزد از شدت شرم، از رنگ او عرق عرق میشود، و یاد معشوق را از چنگ او به ذهن میآورد.
چه کردی که بودت خریدار آنکجا یافتی تیز بازار آن
هوش مصنوعی: چه کار کردهای که کسی به دنبال وجود تو است؟ آن را از کجا پیدا کردهای که مثل یک کالای گرانبها مورد توجه قرار گرفتهای؟
عقیق و زبرجد که دادت بهمز بار گران شاخ تو هم بخم
هوش مصنوعی: عقیق و زبرجد که به تو دادهام، به خاطر فشار و سنگینی بار شاخ تو نیز خم شده است.
همانا که گل را بها خواستیبدان رنگ رخ را بیاراستی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زیبایی و ارزش گل هستی، بدان که با ظاهرت میتوانی آن زیبایی را به نمایش بگذاری.
همی رنگ شرم آید از گردنتهمی مشک بوید ز پیراهنت
هوش مصنوعی: اگر تو را به شرم بیندازند، همچون رنگی زیبا بر گردنت نمایان میشود و بوی خوش مشک از لباسهای تو به مشام میرسد.
مگر جامه از مشتری بستدیبه لوئلؤ بر از خون نقط برزدی
هوش مصنوعی: آیا تو از مشتری (ستاره) پیمانهای پر از نور گرفتی و به یاد خون نقطههای سرخ، لباس تازهای بر تن کردی؟
زبرجدت برگست و چرمت بنفشسرت برتر از کاویانی درفش
هوش مصنوعی: برگهای زبرجدی تو و رنگ بنفشی که بر روی موهایت است، تو را از پرچمهای کاویانی برتر میکند.
بپیرایه زرد وسرخ وسپیدمرا کردی از برگ گل ناامید
هوش مصنوعی: به من رنگهای زرد و قرمز و سفید نده، زیرا از گلهایی که با آنها آراسته بودم، ناامید شدم.
نگارا بهارا کجا رفتهایکه آرایش باغ بنهفتهای
هوش مصنوعی: عزیزم، فصل بهار کجا رفتهای که زیباییهای باغ را پنهان کردهای؟
همی مهرگان بوید از باد توبجام میاندر کنم یاد تو
هوش مصنوعی: روز مهرگان را به یاد تو با شراب میگذرانم که از نسیم و بادی که به خاطر تو وزیده، خوشبو شده است.
چورنگت شود سبز بستایمتچو دیهیم هرمز بیارایمت
هوش مصنوعی: اگر رنگت سبز شود، تو را به زیبایی ستایش کرده و زینت میزنم، همچون دیهیم هرمز.
که امروز تیزست بازار مننبینی پس از مرگ آثار من
هوش مصنوعی: امروز بازار کار و شهرت من پررنگ و پرجنب و جوش است، اما بعد از مرگ من، هیچ نشانی از آثارم دیده نخواهد شد.