بخش ۲ - آغاز داستان
هوش مصنوعی: این متن دربارهٔ گفتگویی میان یک پیر مرزبان به نام ماخ و هرمز، شاهی معروف است که بر تخت نشسته است. ماخ به هرمز نصیحت میکند که باید بر پایهٔ داد و انصاف حکومت کند و با بزرگان و درویشان مهربانی کند. او به اهمیت بخشش و پرهیز از بدی اشاره میکند و میگوید که اگر مردم از ستم و گناه دور شوند، آرامش در کشور برقرار خواهد شد.
در ادامه، ماخ به تاریخ و هنجارهای پادشاهی میپردازد و تأکید میکند که هیچ کنگرهای از گناه و بدی پنهان نمیماند و الگوی خوبی برای پادشاهی باید وجود داشته باشد.
داستان به زوایای دیگری اشاره میکند که حاکی از سوء رفتارهای موبد و دسیسههای دربار است. اینجاست که ماخ با تدبیر سعی در اصلاح اوضاع دارد و به هرمز گوشزد میکند که حکمرانی باید با نیکی و محبت همراه باشد. در نهایت، سیاستهای نادرست و تصمیمات غلط باعث بلایای بسیار برای هرمز و کشورش میشود.
در کل، این متن به موضوعاتی همچون حکمرانی عادلانه، اهمیت رفتار نیک با مردم و عواقب ناشایست حکمرانی نادرست اشاره دارد.
یکی پیر بد مرزبان هریپسندیده و دیده از هر دری
هوش مصنوعی: یک پیر که مسئول نگهبانی مرزها بود، به هری توجه کرد و از هر چشمانداز و بینشی به او نگریست.
جهاندیدهای نام او بود ماخسخندان و با فرّ و با یال و شاخ
هوش مصنوعی: او شخصیتی با تجربه و با دانش است که نامش ماخ است، و او هم زیباست و هم دارای قدرت و جذبه خاصی است.
بپرسیدمش تا چه داری بیادز هرمز که بنشست بر تخت داد
هوش مصنوعی: از او پرسیدم چه چیزی به یاد هرمز داری وقتی که بر تخت داد نشسته است؟
چنین گفت پیر خراسان که شاهچو بنشست بر نامور پیشگاه
هوش مصنوعی: پیر خراسان گفت: وقتی که پادشاه بر تخت نشسته و در برابر چهرههای مشهور قرار میگیرد، باید چه نکاتی را مد نظر قرار دهد.
نخست آفرین کرد بر کردگارتوانا و دانندهٔ روزگار
هوش مصنوعی: ابتدا او از خالق قدرتمند و دانای زمان ستایش و تمجید میکند.
دگر گفت ما تخت نامی کنیمگرانمایگان را گرامی کنیم
هوش مصنوعی: او گفت که ما نامی برای تخت و جایگاه خود خواهیم ساخت و افراد با ارزش و بزرگ را ارج خواهیم نهاد و گرامی خواهیم داشت.
جهان را بداریم در زیر پرچنان چون پدر داشت با داد و فر
هوش مصنوعی: بیایید دنیا را زیر سایهای همچون پدر، با مهربانی و عدل، نگهداریم.
گنهکردگان را هراسان کنیمستمدیدگان را تنآسان کنیم
هوش مصنوعی: ما باید گناهکاران را بترسانیم و به کسانی که مورد ستم قرار گرفتهاند، آرامش ببخشیم.
ستون بزرگیست آهستگیهمان بخشش و داد و شایستگی
هوش مصنوعی: آهستگی و آرامش یکی از ویژگیهای مهم است که نشاندهنده بخشش، انصاف و شایستگی در رفتار انسانهاست.
بدانید کز کردگار جهانبد و نیک هرگز نماند نهان
هوش مصنوعی: بدانید که از خالق جهان چیزی نه خوب و نه بد، هیچگاه پنهان نمیماند.
نیاگان ما تاجداران دهرکه از دادشان آفرین بود بهر
هوش مصنوعی: پدران و اجداد ما که در زمان خود پادشاهان و بزرگان بودند، به خاطر عدالت و انصافشان مورد احترام و ستایش قرار گرفتهاند.
نجستند جز داد و بایستگیبزرگی و گردی و شایستگی
هوش مصنوعی: بزرگی و بزرگواری تنها از طریق عدالت و رفتار شایسته به دست میآید و نه چیز دیگری.
ز کهتر پرستش ز مهتر نوازبداندیش را داشتن در گداز
هوش مصنوعی: پرستش از جانب کسی که کوچکتر است، و نوازش از سمت کسی که بزرگتر است، نشاندهندهی ناامیدی بداندیش است.
به هر کشوری دست و فرمان مراستتوانایی و داد و پیمان مراست
هوش مصنوعی: من در هر سرزمینی قدرت و توانایی خود را دارم و بر اساس عدالت و وعدههایی که دادهام عمل میکنم.
کسی را که یزدان کند پادشابنازد بدو مردم پارسا
هوش مصنوعی: کسی که خداوند او را پادشاه قرار دهد، مردم پارسا به او افتخار میکنند.
که سرمایهٔ شاه بخشایشستزمانه ز بخشش به آسایشست
هوش مصنوعی: سرمایه واقعی و ارزشمند یک پادشاه، بخشش و رحمتی است که او به مردمش میدهد، زیرا زمانهای که در آن بخشش وجود دارد، به آسایش و آرامش میانجامد.
به درویش بر مهربانی کنیمبه پرمایه بر پاسبانی کنیم
هوش مصنوعی: با افراد نیازمند و درویش با محبت رفتار کنیم و از آنها به خوبی مراقبت کنیم.
هرآنکس که ایمن شد از کار خویشبر ما چنان کرد بازار خویش
هوش مصنوعی: هر کسی که از انجام کارهای خود احساس امنیت کند، مانند کسی میشود که بر ما بازار خود را برقرار کرده است.
شما را به من هرچ هست آرزویمدارید راز از دل نیکخوی
هوش مصنوعی: شما هیچ آرزویی برای من نداشته باشید؛ رازی از دل نیکوکار را به من بگویید.
ز چیزی که دلتان هراسان بوَدمرا داد آن دادن آسان بوَد
هوش مصنوعی: از چیزی که ترس داشتید، من به راحتی آن را به شما دادم.
هرآنکس که هست از شما نیکبختهمه شاد باشید زین تاج و تخت
هوش مصنوعی: هرکس که از شما خوشبخت و سعادتمند است، برای شما خوشحالی و شادی بیاورد.
میان بزرگان درخشش مراستچو بخشایش داد و بخشش مراست
هوش مصنوعی: من در میان بزرگانی که درخشش دارم، به خاطر لطف و بخشش آنهاست که در این مقام قرار گرفتهام.
شما مهربانی بافزون کنیدز دل کینه و آز بیرون کنید
هوش مصنوعی: شما باید محبت خود را افزایش دهید و از دل خود کینه و حسد را بیرون کنید.
هرآنکس که پرهیز کرد از دو کارنبیند دو چشمش بد روزگار
هوش مصنوعی: هر کسی که از انجام دو کار ناپسند خودداری کند، در زندگیاش با کمبودی مواجه نخواهد شد و بدیهای روزگار را نخواهد دید.
به خشنودی کردگار جهانبکوشید یکسر کهان و مهان
هوش مصنوعی: برای جلب رضایت خداوند، تمام تلاش خود را بکنید، چه برای جوانان و چه برای بزرگترها.
دگر آنک مغزش بود پرخردسوی ناسپاسی دلش ننگرد
هوش مصنوعی: کسی که عقل و خردش پر از دانایی است، اگر به ناسپاسی و ناشکری بپردازد، دلش را نمینگرد و به آن توجه نمیکند.
چو نیکی فزایی بروی کسانبود مزد آن سوی تو نارسان
هوش مصنوعی: وقتی که کار خوب انجام دهی و به دیگران کمک کنی، پاداش واقعیات در دنیای دیگر و در آن سو خواهد بود و اینجا چیزی نخواهد داشت.
میامیز با مردم کژ گویکه او را نباشد سخن جز بروی
هوش مصنوعی: با افرادی که به روش غلط سخن میگویند، معاشرت نکن، زیرا او تنها با تو سخن نمیگوید و کمکی به بهبود اوضاع نخواهد کرد.
وگر شهریارت بود دادگرتو بر وی بسستی گمانی مبر
هوش مصنوعی: اگر تو حاکم عادل باشی، بر او تسلط خواهی داشت؛ بنابراین در مورد او تردیدی نداشته باش.
گر ایددون که گویی نداند همیسخنهای شاهان بخواند همی
هوش مصنوعی: اگر تو انسان پست و بیمایهای هستی که نمیدانی، پس به سخنان پادشاهان گوش کن و از آنها بیاموز.
چو بخشایش از دل کند شهریارتو اندر زمین تخم کژّی مکار
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروایت با دل رئوف و بخشندهای از خود رها میشود، در زمین بذر نیرنگ و کژی کاشته میشود.
هرآنکس که او پند ما داشت خواربشوید دل از خوبی روزگار
هوش مصنوعی: هر کس که به نصیحت ما اهمیت ندهد، دلش از خوشیهای زندگی سرد میشود و در زندگیاش احساس حقارت خواهد کرد.
چو شاه از تو خشنود شد راستیستوزو سر بپیچی در کاستیست
هوش مصنوعی: اگر شاه از تو راضی باشد، این حقیقت دارد و اگر از او دوری کنی، در حقیقت به زوال و نقصان میروی.
درشتیش نرمیست در پند توبجوید که شد گرم پیوند تو
هوش مصنوعی: در ظاهر ممکن است فردی خشن و سخت به نظر برسد، اما در باطن او و در دلش نرمی و لطافت وجود دارد. بنابراین، باید در نصیحت و پند، به این درون مایه توجه کرد که ارتباط و پیوندها میتوانند گرما و نزدیکی بیشتری را ایجاد کنند.
ز نیکی مپرهیز هرگز به رنجمکن شادمان دل به بیداد گنج
هوش مصنوعی: هرگز از انجام کارهای نیک فرار نکن و خودت را در رنج و غم نگذار. با دل شاد زندگی کن و از ظلم و ستم دوری کن.
چو اندر جهان کام دل یافتیرسیدی بجایی که بشتافتی
هوش مصنوعی: زمانی که در این دنیا به آنچه میخواستی دست یافتی، به نقطهای رسیدی که آرزو داشتی به آنجا برسی.
چو دیهیم هفتادبر سرنهیهمه گرد کرده به دشمن دهی
هوش مصنوعی: اگر تاجی با هفتاد گوهر بر سر بگذاری، همگی را در برابر دشمن قرار دادهای.
بهر کار درویش دارد دلمنخواهم که اندیشه زو بگسلم
هوش مصنوعی: دل من نمیخواهد که برای کار درویش، از فکر و یاد او فاصله بگیرم.
همیخواهم از پاک پروردگارکه چندان مرا بر دهد روزگار
هوش مصنوعی: من از خداوند پاک و نیکو خواستارم که به من فرصت دهد تا روزگارم را به بهترین شکل سپری کنم.
که درویش را شاد دارم به گنجنیارم دل پارسا را به رنج
هوش مصنوعی: من درویشی را خوشحال و راضی میدانم که با ثروت من نیست و کسی را که دل پاک و پارسا دارد، به زحمت نیندازم.
هرآنکس که شد در جهان شاهفشسرش گردد از گنج دینارکش
هوش مصنوعی: هر کسی که در دنیا به مقام و قدرت برسد، از ثروت و مال دنیا بینیاز خواهد شد و برتری او درستی و ثروت معنوی خواهد بود.
سرش را بپیچم ز کنداورینباید که جوید کسی مهتری
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی به مقام و رتبه بلندی دست یابد، نباید سرش را از زحمات و تلاشهایش برگرداند و از آن فاصله بگیرد.
چنین است انجام و آغاز ماسخن گفتن فاش و هم راز ما
هوش مصنوعی: آغاز و پایان ما به همین شکل است؛ ما با یکدیگر صحبت میکنیم و رازهایمان را به راحتی بیان میکنیم.
درود جهان آفرین بر شماستخم چرخ گردان زمین شماست
هوش مصنوعی: سلام و درود بر شما که خالق و سازنده جهانی. همچنین، شما به مانند محور چرخش زمین هستید.
چو بشنید گفتار او انجمنپر اندیشه گشتند زان تنبهتن
هوش مصنوعی: وقتی که انجمن سخنان او را شنید، همگی به فکر و بررسی عمیق درباره آن نشستند و از آن فرد متفکر تحت تأثیر قرار گرفتند.
سر گنجداران پر از بیم گشتستمکاره را دل به دو نیم گشت
هوش مصنوعی: ثروتمندان از ترس و نگرانی دچار درد و رنج شدند و قلب ستمگران از این وضع به شدت آزار دیده و شکسته شد.
خردمند و درویش زان هرک بودبه دلش اندرون شادمانی فزود
هوش مصنوعی: که هر کسی که خردمند و درویش باشد، در دل او شادی و خوشحالی بیشتری وجود دارد.
چنین بود تا شد بزرگیش راستهر آن چیز در پادشاهی که خواست
هوش مصنوعی: بزرگی و عظمت هر چیز به گونهای است که اگر در فرمانروایی خواسته شود، به حقیقت میپیوندد.
برآشفت و خوی بد آورد پیشبه یکسو شد از راه آیین و کیش
هوش مصنوعی: آشفتگی و خوی ناپسند او باعث شد که از مسیر درست و آیین خود فاصله بگیرد و در یک سو قرار بگیرد.
هرآنکس که نزد پدرش ارجمندبُدی شاد و ایمن ز بیم گزند
هوش مصنوعی: هر فردی که در نظر پدرش با ارزش و محترم باشد، از درد و آسیبها در امان و خوشحال خواهد بود.
یکایک تبه کردشان بیگناهبدین گونه بُد رای و آیین شاه
هوش مصنوعی: هر یک از آنها را بدون گناه از بین برد، به این ترتیب که روش و طرز فکر شاه اینگونه بود.
سه مرد از دبیران نوشینروانیکی پیر و دانا و دیگر جوان
هوش مصنوعی: سه نفر از نویسندگان باهوش و توانمند، یکی از آنها پیر و با تجربه و دیگری جوان و پر شور است.
چو ایزد گشسب و دگر برزمهردبیر خردمند با فرّ و چهر
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند فرشتهای فرستاد و دیگری را به عنوان نویسندهای زیرک و دانا با خصوصیات برجسته معرفی کرد.
سه دیگر که ماهآذرش بود نامخردمند و روشندل و شادکام
هوش مصنوعی: در ماه آذر، سه نفر وجود دارند که نامشان به خرد و دانایی معروف است و دلهای روشن و شادابی دارند.
بر تخت نوشینروان این سه پیرچو دستور بودند و همچون وزیر
هوش مصنوعی: بر روی تختی نرم و راحت، این سه پیر، به مانند مشاورانی حکیم و کاردان، حضور دارند و همچون وزیران، وظیفه هدایت و راهنمایی را بر عهده دارند.
همیخواست هرمز کزین هرسه مردیکایک برآرد به ناگاه گرد
هوش مصنوعی: هرمز میخواست که هر سه مرد را یکی یکی به پیش خودش بیاورد و به طور ناگهانی آنها را جمع کند.
همیبود ز ایشان دلش پرهراسکه روزی شوند اندرو ناسپاس
هوش مصنوعی: او همیشه نگران بود که روزی بخشی از محبت و خوبیهایی که به دیگران کرده، نادیده گرفته شود و افراد از آن بیاعتنایی کنند.
به ایزدگشسب آن زمان دست آختبه بیهوده بر بند و زندانش ساخت
هوش مصنوعی: خداوند گشسب در آن زمان اقدام به دستگیر کردن او کرد و به بیهوده او را در بند و زندان قرار داد.
دل موبد موبدان تنگ شدرخانش ز اندیشه بیرنگ شد
هوش مصنوعی: دل پیشوای همه پیشوایان ناامید و غمگین شد، زیرا چهرهاش از فکر و اندیشه بیاحساس و بیرنگ شده است.
که موبد بُد و پاک بودش سرشتبمردی ورا نام بد زردهشت
هوش مصنوعی: موبد دارای ویژگیهای خوب و بد بود، او به خاطر شجاعتش مورد احترام قرار گرفت، اما نامش به خاطر کارهای ناشایستش، زشت و بد نام شد.
ازان بند ایزدگشسب دبیرچنان شد که دل خسته گردد به تیر
هوش مصنوعی: بند و زنجیر خداوند بهگونهای شد که دلها از تیر غم و ناراحتی به شدت آزار دیدند.
چو روزی برآمد نبودش زوارنه خورد و نه پوشش نه اندهگسار
هوش مصنوعی: هنگامی که روزی آغاز میشود، هیچ چیز او را متوقف نمیکند؛ نه خوردنی برای او وجود دارد، نه پوشیدنی و نه چیزی برای دلخوشی.
ز زندان پیامی فرستاد دوستبه موبد که ای بنده را مغز و پوست
هوش مصنوعی: دوست پیام رساند به موبد که این بنده هم مغز دارد و هم پوست.
منم بیزواری به زندان شاهکسی را به نزدیک من نیست راه
هوش مصنوعی: من تنها در زندان شاه هستم و هیچکس به من نزدیک نمیشود.
همی خوردنی آرزوی آیدمشکم گرسنه رنج بفزایدم
هوش مصنوعی: آرزویم این است که غذایی به دست آورم، چرا که گرسنگی شکم را به رنج میاندازد.
یکی خوردنی پاک پیشم فرستدوایی بدین درد ریشم فرست
هوش مصنوعی: یکی خوراکی تمیز و سالم به من بفرست تا درمانی برای درد سرم باشد.
دل موبد از درد پیغام اویغمی گشت زان جای و آرام اوی
هوش مصنوعی: دل موبد به خاطر پیام او پر از درد و غم شد و از آنجا آرامش خود را از دست داد.
چنان داد پاسخ که از کار بندمنال ار نیاید به جانت گزند
هوش مصنوعی: پاسخی داد که هیچ آسیبی به تو نرساند و این کار من به خودت آسیب نرساند.
ز پیغام او شد دلش پرشکنپراندیشه شد مغزش از خویشتن
هوش مصنوعی: از پیام او دلش پر از غم و اندوه شد و فکرش به شدت مشغول گردید.
به زندان فرستاد لختی خورشبلرزید زان کار دل در برش
هوش مصنوعی: خورش کمی تکان خورد و لرزید، چون دلش به خاطر آن کار در سینهاش مضطرب شده بود.
همیگفت کاکنون شود آگهیبدین ناجوانمرد بیفرهی
هوش مصنوعی: او همواره میگفت که حالا خبرش به دست کسی خواهد رسید که مردی بیفرهنگ و ناجوانمرد است.
که موبد به زندان فرستاد چیزنیرزد تن ما برش یک پشیز
هوش مصنوعی: موبدی که آن را به زندان فرستاد، به کارهایی از ما ارزش نمیدهد و تن ما برای او ارزشی همچون یک پشیز ندارد.
گزند آیدم زین جهاندار مردکند بر من از خشم رخساره زرد
هوش مصنوعی: آثار و آسیبهایی که از این دنیای پرآشوب به من میرسد، باعث میشود که آن مرد نیکوکار، از روی خشم، رنگ چهرهاش زرد شود.
هم از بهر ایزدگشسب دبیردلش بود پیچان و رخ چون زریر
هوش مصنوعی: به خاطر خدا، دلش نگران و عصبی بود و چهرهاش همچون زر (طلا) درخشان و زیبا بود.
بفرمود تا پاک خوالیگرشبه زندان کشد خوردنیها برش
هوش مصنوعی: او دستور داد تا خدمتکاری که خالی از آلودگی است، او را به زندان ببرد و غذاهایش را برایش بیاورد.
ازان پس نشست از بر تازی اسببیامد به نزدیک ایزدگشسب
هوش مصنوعی: پس از آن، از روی اسب تندرو پایین آمد و به نزد ایزد گشسب رفت.
گرفتند مر یکدگر را کنارپر از درد ومژگان چو ابر بهار
هوش مصنوعی: دو نفر با چشمانی پر از درد و اشک، همدیگر را در آغوش گرفتند، مانند ابرهای بهاری که باران میبارند.
ز خوی بد شاه چندی سخنهمیرفت تا شد سخنها کهن
هوش مصنوعی: به مدت کمی صحبتهایی دربارهی رفتار بد پادشاه در جریان بود تا اینکه این گفتوگوها به فراموشی سپرده شد و قدیمی شدند.
نهادند خوان پیش ایزدگشسبگرفتند پس واژ و برسم بدست
هوش مصنوعی: ایزدگشسب را به عنوان مهمان پذیرفتند و مراسمی ترتیب دادند و او را با احترام و آداب مخصوص وارد کردند.
پس ایزدگشسب آنچ اندرز بودبه زمزم همیگفت و موبد شنود
هوش مصنوعی: پس خداوند گشسب آنچه را که نصیحت کرده بود، با زمزمهای بیان میکرد و موبد آن را میشنید.
ز دینار وز گنج وز خواستههم از کاخ و ایوان آراسته
هوش مصنوعی: از پول و ثروت و آرزوها، چیزی به درد نمیخورد، حتی اگر از کاخها و بناهای زیبا و زرق و برقدار باشد.
به موبد چنین گفت کای نامجویچو رفتی از ایدر به هرمزد گوی
هوش مصنوعی: به موبد گفت: ای جویای نام، وقتی از این دنیا به سرای دیگر رفتی، به هرمزد (خدا) بگو.
که گر سرنپیچی ز گفتار منبراندیشی از رنج و تیمار من
هوش مصنوعی: اگر از حرف من سرپیچی کنی، به فکر رنج و درد من خواهی افتاد.
که از شهریاران تو خوردهامتو را نیز در بر بپروردهام
هوش مصنوعی: من از بزرگانی که در این شهر بودند، تاثیر گرفتهام و تو را هم با محبت و عشق پرورش دادهام.
بدان رنج پاداش بند آمدستپس از رنج بیم گزند آمدست
هوش مصنوعی: بدان که پس از تحمل سختیها، پاداش و ثمره آن خواهد آمد و همچنین باید از آسیبها و خطرات ناشی از این رنجها آگاه بود.
دلی بیگنه پرغم ای شهریاربه یزدان نمایم به روز شمار
هوش مصنوعی: دل بیگناهی که پر از غم است، ای پادشاه، در روز حساب به خداوند نشان میدهم.
چو موبد سوی خانه شد در زمانز کارآگهان رفت مردی دمان
هوش مصنوعی: زمانی که بدخواهان به سوی خانه رفتند، مردی که آگاه و دلسوز بود، به کار خود ادامه داد.
شنیده یکایک بهرمزد گفتدل شاه با رای بد گشت جفت
هوش مصنوعی: دل شاه به دلیل تصمیمات نادرست و نا به جا به وضعیتی نامناسب دچار شده و در این بین، او به تنهایی به علت این مشکلات آگاه شده است.
ز ایزدگشسب آنگهی شد درشتبه زندان فرستاد و او را بکشت
هوش مصنوعی: پس از آنکه گشسب از سوی خداوند به غضب آمد، به شدت مجازات شد و به زندان افتاد و در نهایت جانش را از دست داد.
سخنهای موبد فراوان شنیدبر او بر نکرد ایچ گونه پدید
هوش مصنوعی: موبد سخنان زیادی گفت، اما هیچ چیزی در مقابل آنها حاضر نکرد.
همیراند اندیشه بر خوب و زشتسوی چارهٔ کشتن زردهشت
هوش مصنوعی: اندیشه در حال حرکت به سمت خوبی و بدی است و در تلاش برای یافتن راه حلی برای نابود کردن زردشت است.
بفرمود تا زهر خوالیگرشنهانی برد پیش در یک خورش
هوش مصنوعی: فرمان داد تا زهر را به صورت مخفیانه بردارند و برای دریک (نوعی خورش) آماده کنند.
چو موبد بیامد بهنگام باربه نزدیکی نامور شهریار
هوش مصنوعی: وقتی موبد در زمان باران به نزدیکی پادشاه مشهور رسید،
بدو گفت کامروز ز ایدر مروکه خوالیگری یافتستیم نو
هوش مصنوعی: امروز به تو میگویم که از اینجا نرو، زیرا ما یک خدمتکار تازه استخدام کردهایم.
چو بنشست موبد نهادند خوانز موبد بپالود رنگ رخان
هوش مصنوعی: وقتی موبد نشست، سفرهای را برای او آماده کردند و رنگ رخسار موبد زیبا و شاداب شد.
بدانست کان خوان زمان ویستهمان راستی در گمان ویست
هوش مصنوعی: بدان که در زمان او، حقیقت همان چیزی است که در ذهن او وجود دارد.
خورشها ببردند خوالیگرانهمیخورد شاه از کران تا کران
هوش مصنوعی: خدمه و آشپزان غذاها را ببرند و شاه از ابتدا تا انتهای سفره غذا میخورد.
چو آن کاسه زهر پیش آوریدنگه کرد موبد بدان بنگرید
هوش مصنوعی: وقتی آن کاسه زهر را پیش آوردند، موبد به آن نگاه کرد و به فکر فرو رفت.
بران بدگمان شد دل پاک اویکه زهرست بر خوان تریاک اوی
هوش مصنوعی: دل پاک او از بدگمانی دور بود، چون به زهر و دروغهایی که بر سر سفرهاش بود، توجهی نکرد.
چو هرمز نگه کرد لب را ببستبران کاسه زهر یازید دست
هوش مصنوعی: هرمز که به دقت نگریست، لبانش را بسته نگه داشت و آن کاسه زهر را از دست برداشت.
بران سان که شاهان نوازش کنندبران بندگان نیز نازش کنند
هوش مصنوعی: اگر شاهان به خوبی و نرمش با دیگران رفتار کنند، بندگان نیز دلگرم میشوند و با احترام و نیکی جواب میدهند.
ازان کاسه برداشت مغز استخوانبیازید دست گرامی بخوان
هوش مصنوعی: از آن کاسه که مغز استخوان را برداشتند، دست گرامی را فراخوانید.
به موبد چنین گفت کای پاکمغزتو را کردم این لقمهٔ پاک و نغز
هوش مصنوعی: به روحانی گفت: ای فردی که پاک و خالصی، من این لقمهی خوشمزه و پاک را برای تو آماده کردهام.
دهن بازکن تا خوری زین خورشکزین پس چنین باشدت پرورش
هوش مصنوعی: دهانت را باز کن تا از این خوراک بخوری، که پس از آن، چنین پرورش مییابی.
بدو گفت موبد به جان و سرتکه جاوید بادا سر و افسرت
هوش مصنوعی: موبد به تو گفت که به جان و سرت، همیشه این مقام و جایگاهت پایدار و جاویدان باشد.
کزین نوشه خوردن نفرماییمبه سیری رسیدم نیفزاییم
هوش مصنوعی: ما به خاطر سیر بودن، نوشیدنی نمیخوریم و دیگر به آن نیازی نداریم.
بدو گفت هرمز به خورشید و ماهبه پاکی روان جهاندار شاه
هوش مصنوعی: هرمز به خورشید و ماه گفت که پاکی جان شاه جهان، شایسته و ستودنی است.
که بستانی این نوشه ز انگشت منبرین آرزو نشکنی پشت من
هوش مصنوعی: بیا و از این نوشته که بر روی انگشت من است، لذت ببر، اما آرزو نکن که پشتیبانیام را ترک کنی.
بدو گفت موبد که فرمان شاهبیامد نماند مرا رای و راه
هوش مصنوعی: موبد به او گفت که دستور شاه رسید و دیگر برای من تصمیمگیری و راهی باقی نمانده است.
بخورد و ز خوان زار و پیچان برفتهمیراند تا خانهٔ خویش تفت
هوش مصنوعی: او به آرامی و با حالتی دلگیر از سفرهای که در آن غذا خورده بود، بیرون رفت و همچنان به سمت خانهاش در حال حرکت بود.
ازان خوردن زهر با کس نگفتیکی جامه افگند و نالان بخفت
هوش مصنوعی: هیچیک از آنها که در این میهمانی مشغول خوردن بودند، نه از دیگران حرفی به میان آورد و نه برای از دست دادن خوابشان، جامهای بر تن کردند و بیصدا خوابشان برد.
بفرمود تا پادزهر آورندازان گنجها گر ز شهر آورند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا پای زهر را از آن گنجها بیاورند، حتی اگر از شهر باشد.
فروخورد تریاک و نامد به کارز هرمز به یزدان بنالید زار
هوش مصنوعی: او تریاک را مصرف کرد و به هیچ کار مفیدی نرسید، از هرمز به خدا شکایت کرد و به شدت ناله کرد.
یکی استواری فرستاد شاهبدان تا کند کار موبد نگاه
هوش مصنوعی: شاه یک فردی را به عنوان نماینده و فرستاده خود تعیین کرد تا مسئولیت کارهای موبد را تحت نظر داشته باشد و به ثبات اوضاع کمک کند.
که آن زهر شد بر تنش کارگرگر اندیشهٔ ما نیامد ببر
هوش مصنوعی: در اینجا منظور این است که اگر افکار ما به درستی کار نکند، ممکن است عواقب ناخوشایندی به همراه داشته باشد، حتی اگر شرایط ظاهراً خوب به نظر برسد. زندگی با چالشها و مشکلاتی همراه است که بر روی ما تأثیر میگذارد، و باید مراقب افکار و نگرشمان باشیم تا از آسیبها در امان بمانیم.
فرستاده را چشم موبد بدیدسرشکش ز مژگان به رخ برچکید
هوش مصنوعی: موبد به فرستاده نگاه کرد و با اشکهایی که از چشمانش ریخت، بر سر او پاشید.
بدو گفت رو پیش هرمزد گویکه بختت به برگشتن آورد روی
هوش مصنوعی: به او گفت برو پیش هرمزد بگو که بختت به حالت خوشی برگشته و چهرهات خوشحال شده است.
بدین داوری نزد داور شویمبه جایی که هر دو برابر شویم
هوش مصنوعی: به محضر قاضی مراجعه کنیم تا در جایی که هر دو طرف به یک اندازه مورد توجه قرار بگیرند، داوری انجام شود.
ازین پس تو ایمن مشو از بدیکه پاداش پیش آیدت ایزدی
هوش مصنوعی: از این پس نباید از بدیها در امان باشی، زیرا اندوخته و پاداشی از سوی خداوند به تو خواهد رسید.
تو پدرود باش ای بداندیش مردبد آید به رویت ز بد کارکرد
هوش مصنوعی: به خداحافظی میگویم، ای مرد بداندیش، کسی که به تو مینویسد، از بدیهایی که انجام دادهای به تو میآید.
چو بشنید گریان بشد استواربیاورد پاسخ برِ شهریار
هوش مصنوعی: وقتی او صدای گریه را شنید، با عزمی راسخ به پاسخگویی به پادشاه رفت.
سپهبد پشیمان شد از کار اویبپیچید ازان راست گفتار اوی
هوش مصنوعی: فرمانده از کار او پشیمان شد و از حقیقت گفتهاش دوری کرد.
مر آن درد را راه چاره ندیدبسی باد سرد از جگر برکشید
هوش مصنوعی: او برای آن درد هیچ راه حلی نیافت و از دلش تنهایی و ناراحتی را با شدت بیرون کشید.
بمرد آن زمان موبد موبدانبرو زار و گریان شده بخردان
هوش مصنوعی: در آن زمان، مردی از دینداران بزرگ، به حالت اندوه و گریه به پیش دانشمندان و حکیمان رفت.
چنینست کیهان همه درد و رنجچه یازی به تاج و چه نازی به گنج
هوش مصنوعی: کیهان و جهان پر از درد و رنج است، خواه کسی در مقام پادشاهی باشد یا در رفاه و ثروت.
که این روزگار خوشی بگذردزمانه نفس را همیبشمرد
هوش مصنوعی: این روزهای خوب گذرا هستند و زمان همیشه در حال عبور و شمارش لحظات است.
چو شد کار دانا بزاری به سرهمه کشور از درد زیر و زبر
هوش مصنوعی: وقتی که کار فرد دانا به انجام برسد، همه مشکلات و دردهای کشور به سادگی حل میشوند.
جهاندار خونریز و ناسازگارنکرد ایچ یاد از بد روزگار
هوش مصنوعی: جهاندار خائن و بیرحم یاد نمیکند از روزهای بد و سختیهایی که بر مردم رفته است.
میان تنگ خون ریختن را ببستبه بهرامآذرمهان آخت دست
هوش مصنوعی: در شرایط دشوار و بحرانی، به بهرام (نماد قدرت و جنگاوری) ظرفیتی برای تحمل و ایستادگی وجود دارد، که میتواند با قدرت، مشکلات را مهار کند و بر آنها غلبه کند.
چو شب تیرهتر شد مر او را بخواندبه پیش خود اندر به زانو نشاند
هوش مصنوعی: شب تاریکتر شد و او را به سوی خود فراخواند و در مقابل خود به زانو نشاند.
بدو گفت خواهی که ایمن شوینبینی ز من تیزی و بدخوی
هوش مصنوعی: او به او گفت: اگر میخواهی در امان بمانی، نباید از من خشم و بداخلاقی ببینی.
چو خورشید بر برج روشن شودسرکوه چون پشت جوشن شود
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید بر بلندای کوه میتابد، کوه مانند پوست زرهای درخشان و روشن میشود.
تو با نامداران ایران بیایهمیباش در پیش تختم بپای
هوش مصنوعی: تو به همراه بزرگان و نامآوران ایران بیاید و در جلوی تختم بایستید.
ز سیمای برزینت پرسم سخنچو پاسخ گزاری دلت نرم کن
هوش مصنوعی: از چهرهی با نشاطت میپرسم، اگر جوابی بدهی، دل تو را آرام میکنم.
بپرسم که این دوستار تو کیستبدست ار پرستنده ایزدیست
هوش مصنوعی: میپرسم که این محبوب تو کیست، آیا او خود را به پرستش خداوند سپرده است؟
تو پاسخ چنین ده که این بدتنستبداندیش وز تخم آهرمنست
هوش مصنوعی: به او بگو که این شخص بدنی ناپاک و اندیشهای نادرست دارد و ریشهاش از اجداد شیطانی است.
وزان پس ز من هرچ خواهی بخواهپرستنده و تخت و مهر و کلاه
هوش مصنوعی: از آن پس هر چیزی که میخواهی از من بخواه، خواه به عنوان پرستندهام، خواه به عنوان سلطنت و مال و مقام.
بدو گفت بهرام کایدون کنمازین بد که گفتی صدافزون کنم
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: من از این بدی که گفتی، میخواهم بدیام را بیشتر کنم.
بسیمای برزین که بود از مهانگزین پدرش آن چراغ جهان
هوش مصنوعی: به زیبایی برزین، که از میان بزرگان انتخاب شده، پدرش نوری برای جهان است.
همیساخت تا چارهای چون کندکه پیراهن مهر بیرون کند
هوش مصنوعی: او به دنبال چارهای میگردد تا بتواند پیراهن مهر و محبت را از تن بیرون آورد.
چو پیدا شد آن چادر عاج گونخور از بخش دوپیکر آمد برون
هوش مصنوعی: وقتی آن چادر زیبا و صیقلی نمایان شد، خورشید از وسط دو نیمه به بیرون آمد.
جهاندار بنشست بر تخت عاجبیاویختند آن بهاگیر تاج
هوش مصنوعی: سلطان بر روی تختی از عاج نشسته بود و تاج ارزشمندی بر سرش گذاشته بودند.
بزرگان ایران بران بارگاهشدند انجمن تا بیامد سپاه
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و محترم ایران به کاخ و محل تجمع آمدند تا زمانی که سربازان و نیروها نیز وارد شوند.
ز در پرده برداشت سالار باربرفتند یکسر بر شهریار
هوش مصنوعی: سالار در پردهی پنهانی از در بیرون آمد و همه با هم به سوی فرمانروای خود رفتند.
چو بهرام آذرمهان پیشروچو سیمای برزین و گردان نو
هوش مصنوعی: مانند بهرام، جنگجوی آتشین و شجاع، که با قدرت و استقامت چون سیمانی محکم و ثابت در میان میدان نبرد ایستاده و همواره آماده نبرد است.
نشستند هریک به آیین خویشگروهی ببودند بر پای پیش
هوش مصنوعی: هر گروهی طبق رسم و آیین خود نشسته بودند و تعدادی از آنها نیز در حال ایستادن بودند.
به بهرام آذرمهان گفت شاهکه سیمای برزین بدین بارگاه
هوش مصنوعی: شاه به بهرام آذرمهان گفت که چهره برزین را در این کاخ مشاهده کن.
سزاوار گنجست اگر مرد رنجکه بدخواه زیبا نباشد به گنج
هوش مصنوعی: اگر مردی در زندگی سختی و زحمت بکشد، لیاقت برخورداری از نعمتها و ثروتها را دارد؛ چرا که کسی که دلش به زیباییها و خوبیها شاد نیست، نمیتواند صاحب گنج و منابع با ارزش باشد.
بدانست بهرام آذرمهانکه آن پرسش شهریار جهان
هوش مصنوعی: بهرام فهمید که آذرمهان، آن سؤال را از بزرگترین پادشاهان جهان میپرسد.
چگونست و آن را پی و بیخ چیستکزان بیخ او را بباید گریست
هوش مصنوعی: این بیت به پرسشی درباره علت و ریشهی دلتنگی یا غم میپردازد. در واقع، شاعر به دنبال این است که بفهمد این احساس غم چیست و از کجا نشأت میگیرد، چرا که دلایل عمیق و پنهانی در آن وجود دارد که باید دربارهشان تامل کرد و به آنها اندیشید.
سرانجام جز دخمهٔ بیکفننیابد ازین مهتر انجمن
هوش مصنوعی: در نهایت، هیچ چیزی جز یک آرامگاه تاریک و بیکفن برای بزرگتران جمع نمیماند.
چنین داد پاسخ که ای شاه رادز سیمای برزین مکن ایچ یاد
هوش مصنوعی: پاسخ داد که ای شاهی بزرگ، از چهره ی خود بر روی این اسب هیچ یاد نکن.
که ویرانی شهر ایران ازوستکه مه مغز بادش بتن بر مه پوست
هوش مصنوعی: ویرانی شهر ایران به خاطر او است که مانند ماه، مغز باد را با پوست خود در هم میآمیزد.
نگوید سخن جز همه بتریبر آن بتری بر کند داوری
هوش مصنوعی: سخن نگویید جز آنچه که برتر از آن است؛ زیرا تنها از مهمترین مسائل قضاوت خواهد کرد.
چو سیمای برزین شنید این سخنبدو گفت کای نیک یار کهن
هوش مصنوعی: وقتی برزین این سخن را شنید، به دوست خوب و قدیمیاش گفت:
به بد بر تن من گوایی مدهچنین دیو را آشنایی مده
هوش مصنوعی: به من اجازه نده که این دیو درونم را بشناسد. این موجودی که در وجود من است، را به کسی معرفی نکن.
چه دیدی ز من تا تو یار منیز کردار و گفتار آهرمنی
هوش مصنوعی: چه چیزی از من دیدی که اکنون همراه و یار من هستی، از رفتار و گفتار نیک من؟
بدو گفت بهرام آذرمهانکه تخمی پراگندهای در جهان
هوش مصنوعی: بهرام به آذرماه گفت که تو تخم و نشانهای هستی که در عالم پخش شدهای.
کزان بر نخستین تو خواهی دروداز آتش نیابی مگر تیره دود
هوش مصنوعی: از آنجا که نخستین درود را بخواهی، از آتش چیزی به دست نخواهی آورد جز دودی تیره و ناخواسته.
چو کسری مرا و تو را پیش خواندبر تخت شاهنشهی برنشاند
هوش مصنوعی: همچنان که کسری (شاه ایران) مرا به حضور خواند و بر تخت سلطنت نشاند، تو نیز میتوانی به مقام والایی برسی.
ابا موبد موبدان برزمهرچو ایزدگشسب آن مه خوب چهر
هوش مصنوعی: به بزرگان و سرآمدان بیاموز که چون ایزد، آن مرد زیبای چهره را میستایند و به او احترام میگذارند.
بپرسید کین تخت شاهنشهیکرا زیبد و کیست با فرّهی
هوش مصنوعی: پرسیدند که این تخت سلطانی به چه کسی تعلق دارد و چه کسی شایستهی آن است.
به کهتر دهم گر به مهتر پسرکه باشد به شاهی سزاوارتر
هوش مصنوعی: اگر بخواهم کسی را برتر بدانم، بهتر است که این برتری را به فرزند شاه نسبت بدهم، زیرا او برای پادشاهی شایستهتر است.
همه یکسر از جای برخاستیمزبان پاسخش را بیاراستیم
هوش مصنوعی: ما همه با هم از جا بلند شدیم و آماده بودیم تا جواب او را به زیبایی و شایستگی بدهیم.
که این ترکزاده سزاوار نیستبه شاهی کس او را خریدار نیست
هوش مصنوعی: این شخص که به نوعی عجیب و غریب و غریبه است، شایسته مقام و_POSITION_ ندارد و هیچکس بهدنبال خریدن او نیست.
که خاقان نژادست و بدگوهرستبه بالا و دیدار چون مادرست
هوش مصنوعی: خاقان از نسل نیکویی است و هرچند در اصل، خوب نیست، اما در مقام و دیدار مانند مادر است.
تو گفتی که هرمز به شاهی سزاستکنون زین سزا مر تو را این جزاست
هوش مصنوعی: تو گفتی که برای شاهی هرمز شایسته است، حالا به خاطر این شایستگی، این جزای تو است.
گوایی من از بهر این دادمتچنین لب به دشنام بگشادمت
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه تو را با این سخنان آزار دادم، به این شکل به بدگویی و دشنام پرداختم.
ز تشویر هرمز فروپژمریدچو آن راست گفتار او را شنید
هوش مصنوعی: وقتی هرمز از شدت ناامیدی و اضطراب فرو میافتد و به صراحت حرف او را میشنود.
به زندان فرستادشان تیره شبوز ایشان ببد تیز بگشاد لب
هوش مصنوعی: شب تار ایشان را به زندان فرستاد و آنها از روی ناچاری و ناراحتی به زبان آمدند و شروع به گفتگو کردند.
سیم شب چو برزد سر از کوه ماهز سیمای برزین بپردخت شاه
هوش مصنوعی: وقتی شب به کوه میرسد، ماه مانند سیمی درخشان بر میخیزد و زیباییاش را از چهرهاش با تمام وجود به نمایش میگذارد.
به زندان دزدان مر او را بکشتندارد جز از رنج و نفرین بمشت
هوش مصنوعی: او در زندگی خود به دردسرها و مشکلاتی برخورد کرده و نتیجهاش فقط رنج و نفرین بوده است، هیچگاه به زندان دزدان افتاده و از این بابت هم هیچ نفعی به او نرسیده است.
چو بهرام آذرمهان آن شنیدکه آن پاکدل مرد شد ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی بهرام آذرمهان این خبر را شنید که آن مرد پاکدل ناپدید شده است، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت.
پیامی فرستاد نزدیک شاهکه ای تاج تو برتر از چرخ ماه
هوش مصنوعی: پیامی به نزدیک شاه فرستاده شد که ای تاج تو از ماه در آسمان نیز برتر است.
تو دانی که من چند کوشیدهامکه تا رازهای تو پوشیدهام
هوش مصنوعی: تو میدانی که من چقدر تلاش کردهام تا اسرار تو را پنهان نگهدارم.
به پیش پدرت آن سزاوار شاهنبودم تو را جز همه نیکخواه
هوش مصنوعی: من در برابر پدرت رفتار شایستهای نداشتم و تو را جز نیکخواهی نمیدانستم.
یکی پند گویم چو خوانی مرابر تخت شاهی نشانی مرا
هوش مصنوعی: من یک نصیحت به تو میکنم: هنگامی که مرا بر تخت سلطنت خود بنشانی، به یاد داشته باش که من چه چیزی به تو گفتم.
تو را سودمندیست از پند منبه زندان بمان یک زمان بند من
هوش مصنوعی: تو از نصیحت من بهرهای خواهی برد؛ پس بهتر است که مدتی در زندان بمانی و به کارهایی که انجام میدهی فکر کنی.
به ایران تو را سودمندی بوَدخردمند را بیگزندی بوَد
هوش مصنوعی: به ایران تو ای سرزمین باهوش، آسیب به خردمندان نخواهد رسید.
پیامش چو نزدیک هرمز رسیدیکی رازدار از میان برگزید
هوش مصنوعی: وقتی پیام به هرمز رسید، یکی از رازنگهداران را از میان جمع انتخاب کرد.
که بهرام را پیش شاه آوردبدان نامور بارگاه آورد
هوش مصنوعی: بهرام را به حضور شاه آوردند و او را به خاطر نام و جایگاهش در بارگاه معرفی کردند.
شب تیره بهرام را پیش خواندبه چربی سخن چند با او براند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، بهرام را به نزد خود دعوت کردند و با او در مورد چند موضوع مهم گفتگو کردند.
بدو گفت برگوی کان پند چیستکه ما را بدان روزگار بهیست
هوش مصنوعی: به او گفته شد که بگو چه درس یا پندی است که ما را در آن زمان به خوشی و سعادت میرساند.
چنین داد پاسخ که در گنج شاهیکی ساده صندوق دیدم سیاه
هوش مصنوعی: پاسخ داد که در گنجینه شاه یک صندوق سیاه سادهای را دیدم.
نهاده به صندوق در حقهایبحقه درون پارسی رقعهای
هوش مصنوعی: در یک صندوق، نامهای به زبان پارسی قرار داده شده است.
نبشتست بر پرنیان سپیدبدان باشد ایرانیان را امید
هوش مصنوعی: بر روی پارچهای سفید نوشته شده که این نشان امید ایرانیان است.
به خط پدرت آن جهاندار شاهتو را اندران کرد باید نگاه
هوش مصنوعی: به دستور پدرت که فرمانروای بزرگ است، تو باید در آن موضوع دقت و توجه کنی.
چو هرمز شنید آن فرستاد کسبه نزدیک گنجور فریادرس
هوش مصنوعی: هرمز زمانی که از وضعیت خبر دار شد، فردی را به سوی گنجور فرستاد تا او را یاری کند.
که در گنجهای پدر بازجوییکی ساده صندوق و مهری بروی
هوش مصنوعی: در گنجینههای پدر، به دنبال یکی از اشیاء سادهای هستی که در صندوقی قرار دارد و مهر و نشان خاصی بر آن است.
بران مهر بر نام نوشینروانکه جاوید بادا روانش جوان
هوش مصنوعی: بر این مهر (عشق) نام دختر زیبا و جاودانی بگذار که همیشه جوان بماند.
هم اکنون شب تیره پیش من آرفراوان بجستن مبر روزگار
هوش مصنوعی: هم اکنون شب تاریک به من نزدیک شو و دیر زمانی را در کنار من بگذران، بیآنکه روز به سر آید.
شتابید گنجور و صندوق جستبیاورد پویان به مهر درست
هوش مصنوعی: عجله کنید و گنج را پیدا کنید و صندوق را جستجو کنید. کسانی که به عشق و محبت میپردازند، تلاش میکنند تا کار درست را انجام دهند.
جهاندار صندوق را برگشادفراوان ز نوشینروان کرد یاد
هوش مصنوعی: حاکم جهان درب صندوق را باز کرد و به یاد محبوب دلکشش، چیزهای زیادی از آن بیرون آورد.
به صندوق در حقّه با مهر دیدشتابید و زو پرنیان برکشید
هوش مصنوعی: چشمش به صندوقی افتاد که با مهر بسته شده بود و به سرعت به سمت آن رفت و پارچهای لطیف و زیبا را از آن بیرون کشید.
نگه کرد پس خطّ نوشینرواننبشته بران رقعهٔ پرنیان
هوش مصنوعی: او به نوشتههای زیبا و لطیف بر روی پارچهی نازک نگاهی انداخت.
که هرمز بده سال و بر سر دوسالیکی شهریاری بوَد بیهمال
هوش مصنوعی: در میان سالها، یک فرمانروای بیهمتا و بیرقیب وجود داشت که به مدت دو سال بر سرزمینش حکمرانی کرد.
ازان پس پرآشوب گردد جهانشود نام و آواز او در نهان
هوش مصنوعی: پس از آن، جهان به هم میریزد و نام و آواز او در خفا منتشر خواهد شد.
پدید آید از هر سویی دشمنییکی بدنژادی و آهرمنی
هوش مصنوعی: از هر طرف دشمنی به وجود میآید که هم از نظر نژادی و هم از نظر ویژگیهای زشت و منفی خالی از جنبههای خوب است.
پراگنده گردد ز هر سو سپاهفروافگند دشمن او را ز گاه
هوش مصنوعی: سربازان از هر طرف پخش میشوند و دشمن او را از مکانی که در آن قرار دارد، هدف قرار میدهد.
دو چشمش کند کور خویش زنشازان پس برآرند هوش از تنش
هوش مصنوعی: دو چشم او باعث شده که خود را از دست بدهد و پس از آن، عقل و هوش او از بدنش دور میشود.
به خطّ پدر هرمز آن رقعه دیدهراسان شد و پرنیان برکشید
هوش مصنوعی: او با نگرانی نامهای را که به خط پدر هرمز بود، مشاهده کرد و به سرعت لباس خود را درست کرد.
دو چشمش پر از خون شد و روی زردبه بهرام گفت ای جفاپیشه مرد
هوش مصنوعی: چشمان او از اشک پر شد و صورتش رنگ پریده بود. به بهرام گفت: ای مرد جفا کار!
چه جستی ازین رقعه اندرهمیبخواهی ربودن ز من سر همی
هوش مصنوعی: چرا از این نوشته که به هم پیچیده است، میخواهی چیزی را از من بربایی؟
بدو گفت بهرام کای ترکزادبه خون ریختن تا نباشی تو شاد
هوش مصنوعی: بهرام به ترک گفت: ای جوان! تا زمانی که تو شاد نباشی، خون ریختن فایدهای ندارد.
تو خاقاننژادی نه از کیقبادکه کسری تو را تاج بر سر نهاد
هوش مصنوعی: تو از نژاد خاقان هستی، نه از کیقباد؛ چرا که کسری بر سرت تاج گذاشت.