بخش ۵
هوش مصنوعی: بهرام و خسرو به یکدیگر رسیدند. بهرام با ظاهری خشمگین و دژمنانه به خسرو نگاه کرد و گفت که او، فرزند روسپی، چگونه به مقام شاهی رسیده است. او از لشکریان خود خواست تا کار آنان را ببینند. خسرو تلاش کرد تا بهرام را آرام کند و در گفتگویی سخت، به او یادآوری کرد که این نوع صحبتها مناسب یک شاه نیست.
بهرام جواب داد که او به شاهی نمیرسد و دیگران هم از او رویگردانند. سپس دیالوگهای تند و تیزی بین آنها رد و بدل شد و هرکدام به دیگری حمله کردند. بهرام خود را سوار بر ابلق میدانست و از خسرو انتقاد میکرد که او را به عنوان مهمان نخوانده است.
در ادامه، خسرو به بهرام گفت که او نباید خود را برتر از دیگران ببیند و باید نسبت به رهبران و بزرگان احترام قائل شود. گفتوگو به بحث دربارهٔ ارجمندی و ارزشها کشیده شد، جایی که بهرام به سختی به خسرو توهین کرد، و خسرو به او یادآوری کرد که اقتدار واقعی در کردار و اخلاق است، نه در قدرت نظامی.
در نهایت، بهرام به دنبال پیروزی در جنگ بود و گفت که هیچگاه از میدان نبرد عقبنشینی نخواهد کرد. این گفتوگو درگیریهایی بین او و خسرو به وجود آورد و هر دو سعی کردند تا نقاط ضعف دیگری را نشان دهند.
رسیدند بهرام و خسرو به همگشاده یکی روی و دیگر دژم
هوش مصنوعی: بهرام و خسرو به یکدیگر رسیدند، یکی با چهرهای باز و خوشحال و دیگری با حالی گرفته و ناراحت.
نشسته جهاندار بر خنگ عاجفریدون یل بود با فر و تاج
هوش مصنوعی: جهاندار (حاکم بر جهان) بر برجی از عاج نشسته است و فردی به نام فریدون که قهرمانی بزرگ است، تاجی بر سر دارد.
ز دیبای زربفت چینی قبایچو گردوی پیش اندرون رهنمای
هوش مصنوعی: زیباییهای لباس ابریشمی چینی مانند قبا، به اندازهای ظریف و دلربا است که میتوان آن را با گردو مقایسه کرد؛ چراکه هر دو درون طبیعتی خاص و جذاب پنهان شدهاند.
چو بندوی و گستهم بر دست شاهچو خراد برزین زرین کلاه
هوش مصنوعی: وقتی تو به عنوان بنده و تحت فرمان شاه قرار داری، مثل سرتاسر رزمندگان با کلاهی از زر و ثروت بر سر هستی.
هه غرقه در آهن و سیم و زرنه یاقوت پیدا نه زرین کمر
هوش مصنوعی: در میان دنیای پر زرق و برق و مادی، هیچ زیبایی و جواهری از قبیل یاقوت نمایان نیست، هنوز هم زینتهای گرانبهایی مانند کمر زرین وجود ندارد.
چو بهرام روی شهنشاه دیدشد از خشم رنگ رخش ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی بهرام چهره شاه را مشاهده کرد، از خشم رنگ صورتش از بین رفت.
ازان پس چنین گفت با سرکشانکه این روسپی زادهٔ بدنشان
هوش مصنوعی: سپس او با سرکشان گفت که این فرد فاسق از بدن آنها به وجود آمده است.
ز پستی و کندی به مردی رسیدتوانگر شد و رزمگه برکشید
هوش مصنوعی: از ضعف و ناتوانی به قدرت و ثروت رسید و در میدان نبرد خود را به نمایش گذاشت.
بیاموخت آیین شاهنشهانبه زودی سرآرم بدو بر جهان
هوش مصنوعی: آیین و روش حکومت شاهان را یاد گرفتم، به زودی بر دنیا سلطنت خواهم کرد.
ببینید لشکرش را سر به سرکه تا کیست زیشان یکی نامور
هوش مصنوعی: ببینید لشکر او را از دور تا کیست که یکی از آنها مشهور است.
سواری نبینم همی رزم جویکه بامن به روی اندر آرند روی
هوش مصنوعی: من سواری نمیبینم که به جستجوی نبرد بیاید و با من در این مسیر حرکت کند.
ببیند کنون کار مردان مردتگ اسپ و شمشیر و گرز نبرد
هوش مصنوعی: این جمله به مشاهده اوضاع و احوال مردان واقعی و دلاورانی اشاره دارد که با سلاح و جنگاوری برای نبرد آمادهاند. در واقع، نشاندهندهی آمادگی و شجاعت این مردان است که در عرصهی جنگ حضور دارند.
همان زخم گوپال وباران تیرخروش یلان بر ده و دار و گیر
هوش مصنوعی: زخمهای دیرین و تیرهای بارانمانند، مانند صدای طوفانی است که بر روی زمین و درختان فرود میآید.
ندارد به آوردگه پیل پایچو من با سپاه اندر آیم ز جای
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، فیل پای نمیتواند با من به نبرد بیاید، زیرا من از جایگاه خود با سپاه به میدان میروم.
ز آواز من کوه ریزان شودهژبر دلاور گریزان شود
هوش مصنوعی: صدای من باعث میشود که کوهها فروریزند و شیر دل از ترس فرار کند.
به خنجر به دریا بر افسون کنیمبیابان سراسر پر از خون کنیم
هوش مصنوعی: با شمشیر به دریا خواهیم زد، بهگونهای که بیابان را تماماً به خون آغشته کنیم.
بگفت و برانگیخت ابلق زجایتو گفتی شد آن باره پران همای
هوش مصنوعی: او سخن گفت و اسب ابلق را به حرکت درآورد، و با این کار، حالتی شگفتانگیز به وجود آورد که یادآور پرواز پرندهای بزرگ بود.
یکی تنگ آورد گاهی گرفتبدو مانده بد لشکر اندر شگفت
هوش مصنوعی: گاهی افراد در شرایط سخت و ناامید کننده قرار میگیرند و در این لحظات دشوار، حیرت و تعجب از اوضاع به سراغشان میآید.
ز آوردگه شد سوی نهروانهمی بود بر پیش فرخ جوان
هوش مصنوعی: او به سمت نهروان حرکت کرد و در این راه، جوان خوشبختی را در پیش رو میدید.
تنی چند با او ز ایرانیانهمه بسته بر جنگ خسرو میان
هوش مصنوعی: گروهی از ایرانیان با او در جنگ خسرو شرکت کردند.
چنین گفت خسرو که ای سرکشانز بهرام چوبین که دارد نشان
هوش مصنوعی: خسرو چنین گفت: ای ستمگران، آیا نمیدانید که بهرام، که سرباز چوبینی دارد، چه نشانی از قدرت و شجاعت دارد؟
بدو گفت گردوی کای شهریارنگه کن بر آن مرد ابلق سوار
هوش مصنوعی: گردو به فرمانروای خود میگوید: به آن مرد با اسب گلابی رنگ توجه کن.
قبایش سپید و حمایل سیاههمی راند ابلق میان سپاه
هوش مصنوعی: او با قبای سفیدی که به تن دارد و حمایل سیاهی که به دوش انداخته، در میان سپاه به جلو میرود.
جهاندار چون دید بهرام رابدانستش آغاز و فرجام را
هوش مصنوعی: وقتی جهاندار به بهرام نگاه کرد، فهمید که او سرآغاز و پایان کارها را میداند.
چنین گفت کان دودگون درازنشسته بر آن ابلق سرفراز
هوش مصنوعی: او چنین گفت که آن شخص با موهای دودی و دراز، بر روی اسبی که راسته و زیباست، نشسته است.
بدو گفت گردوی که آری هماننبردهست هرگز به نیکی گمان
هوش مصنوعی: گردو به او گفت که این موضوع همیشه در حال نبرد است و هرگز نمیتوان به خوبی آن امیدوار بود.
چنین گفت کز پهلو کوژپشتبپرسی سخن پاسخ آرد درشت
هوش مصنوعی: اگر از کسی که کمرش خمیده است سوال کنی، جوابش ممکن است تند و زننده باشد.
همان خوک بینی و خوابیده چشمدل آگنده دارد تو گویی به خشم
هوش مصنوعی: تو به ظاهر خاموش و بیتفاوتی، اما دل تو پر از افکار و خیالاتی است که در خواب دیدهای. انگار که در دل و درونت، چیزی نهفته است که به من منتقل میشود.
به دیده ندیدی مر او را به دستکجا در جهان دشمن ایزدست
هوش مصنوعی: اگر با چشم خود نتوانی او را ببینی، بدان که در این دنیا هیچگونه دشمنی از جانب خداوند وجود ندارد.
نبینم همی در سرش کهترینیابد کس او را به فرمانبری
هوش مصنوعی: من نمیخواهم ببینم که در دلش خود را حقیر حس کند، چون هیچکس نمیتواند او را به فرمانبری وادار کند.
ازآن پس به بندوی و گستهم گفتکه بگشایم این داستان از نهفت
هوش مصنوعی: پس از آن، به بندوی و گستهم گفت که این داستان پنهان را برای من روشن کن و بیان کن.
که گر خر نیاید به نزدیک بارتو بار گران را به نزد خر آر
هوش مصنوعی: اگر خر نتواند به نزدیکی تو بیاید، بار سنگین را به نزد خر ببر.
چو بفریفت چوبینه را نره دیوکجا بیند او راه گیهان خدیو
هوش مصنوعی: وقتی دیوی نیرومند چوپان را فریب میدهد، او نمیتواند مسیر زندگی و رستگاری را ببیند.
هرآن دل که از آز شد دردمندنیایدش کار بزرگان پسند
هوش مصنوعی: هر دل که به خاطر آز و حسادت آزرده باشد، هیچگاه از عهده کارهای بزرگ برنمیآید و نمیتواند به خواستههای بزرگ دست یابد.
جز از جنگ چوبینه را رای نیستبه دلش اندرون داد را جای نیست
هوش مصنوعی: جز از نبرد و درگیری، نمیتوان به دل او رای و نظری داد، زیرا در درونش جایی برای آرامش و قرار وجود ندارد.
چو بر جنگ رفتن بسی شد سُخُننگه کرد باید ز سر تا به بُن
هوش مصنوعی: وقتی که جنگ در حال وقوع است، سخن گفتن بسیار است؛ بنابراین انسان باید با دقت و از سر خود با حواس جمع گوش کند.
که داندکه در جنگ پیروز کیستبدان سر دگر لشکر افروز کیست
هوش مصنوعی: کیست که بداند در جنگ چه کسی پیروز خواهد شد و چه کسی فرماندهی لشکر را بر عهده دارد؟
برین گونه آراسته لشکریبه پرخاش بهرام یل مهتری
هوش مصنوعی: در اینجا لشکری به زیبایی و با شکوه آماده شده است تا به جنگ با ساز و برگ و فرماندهی بهرام، جنگجوی بزرگ، برود.
دژاگاه مردی چو دیو سترگسپاهی به کردار درنده گرگ
هوش مصنوعی: مردی همچون دیو بزرگ، در دژ و قلعهای، به کارها و رفتارهایی تند و خشن مانند گرگ مشغول است.
گر ایدون که باشیم همداستاننباشد مرا ننگ زین داستان
هوش مصنوعی: اگر ما همنظر باشیم، من از این موضوع شرمنده نمیشوم، هر چند که شاید شما فردی نامناسب باشید.
به پرسش یکی پیش دستی کنماز آن به که در جنگ سستی کنم
هوش مصنوعی: از کسی میپرسم که آیا بهتر است خودم پیش قدم شوم یا اینکه در نبرد کمکم عمل کنم و سست باشم.
اگر زو بر اندازه یابم سخننوآیین بدیهاش گردد کهن
هوش مصنوعی: اگر از او به اندازهای بیاموزم، سخنان تازهای که در آن گفته شده است، به زشتیها تبدیل خواهد شد و کهنه خواهد شد.
ز گیتی یکی گوشه او را دهمسپاسی ز دادن بدو برنهم
هوش مصنوعی: از دنیای هستی، گوشهای به او میبخشم و به خاطر بخشیدن به او، شکرگزاری میکنم.
همه آشتی گردد این جنگ مابرین رزمگه جستن آهنگ ما
هوش مصنوعی: همه در این میدان جنگ، به آرامش و دوستی خواهند رسید و آهنگ ما را در این مبارزه میتوانیم بشنویم.
مرا ز آشتی سودمندی بودخرد بیگمان تاج بندی بود
هوش مصنوعی: من از آشتی و دوستی بهرهای میبرم که بدون شک به مانند تاجی بر سرم میباشد.
چو بازارگانی کند پادشاازو شاد باشد دل پارسا
هوش مصنوعی: وقتی پادشاهی مانند یک تاجر عمل کند، دل انسانهای پارسا و پاکنهاد شاد خواهد بود.
بدو گفت گستهم کای شهریارانوشه بدی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: گستهم به شهریار نیکو گفت که تو تا زمانی که روزگار برقرار است، خوشبخت و خوش شانس خواهی بود.
همی گوهر افشانی اندر سُخُنتو داناتری هرچ باید بکن
هوش مصنوعی: در کلام تو، سخن به اندازهای ارزشمند و زیباست که نشاندهندهی دانش و درایت توست، پس هر کاری که لازم باشد، باید انجام دهی.
تو پُردادی و بنده بیدادگرتو پرمغزی و او پر از باد سر
هوش مصنوعی: تو با ناز و دلربایی خود من را به زحمت انداختهای و من در این وضعیت دچار دلخوری و ناتوانی شدهام، در حالی که او کسی است که فقط ظاهری توخالی و بدون substance دارد.
چو بشنید خسرو بپیمود راهخرامان بیامد به پیش سپاه
هوش مصنوعی: خسرو که با آرامش و زیبایی حرکت میکرد، متوجه شد و به سمت سپاه نزدیک شد.
بپرسید بهرام یل را ز دورهمی جست هنگامهٔ رزم سور
هوش مصنوعی: بهرام از پهلوانی در دور دستها پرسید که در آنجا چه خبر است و آیا نشانهای از نبرد و جنگ وجود دارد.
ببه هرام گفت ای سرافراز مردچگونهست کارت به دشت نبرد
هوش مصنوعی: به بهرام گفت: ای مرد با عزت، اوضاع تو در میدان جنگ چگونه است؟
تو درگاه را همچو پیرایهایهمان تخت ودیهیم را مایهای
هوش مصنوعی: تو در مقام خود مانند زینتی هستی و تاج و تخت ما را به نوعی اساس و پایه میسازی.
ستون سپاهی به هنگام رزمچو شمع درخشنده هنگام بزم
هوش مصنوعی: ستون سپاهی در زمان جنگ همانند شمعی درخشان در زمان جشن و شادی است.
جهانجوی گردی و یزدان پرستمداراد دارنده باز از تو دست
هوش مصنوعی: در جستجوی دنیا باش، اما همیشه خداوند را در نظر داشته باش؛ چون داشتن چیزی از آن تو نیست.
سگالیدهام روزگار تو رابه خوبی بسیجیده کار تو را
هوش مصنوعی: من به خوبی مشغول به یادگیری و آمادهسازی زمانهات هستم و همهی تلاشهای تو را جمعآوری کردهام.
تو را با سپاه تو مهمان کنمز دیدار تو رامش جان کنم
هوش مصنوعی: من تو را با تمامی یارانت پذیرایی میکنم و با دیدار تو، جانم را شاد و خوشحال میسازم.
سپهدار ایرانت خوانم به دادکنم آفریننده را بر تو یاد
هوش مصنوعی: ای سپهدار ایران، تو را به یاد میآورم و برای تو از آفریننده سپاسگزاری میکنم.
سخنهاش بشنید بهرام گردعنان بارهٔ تیزتگ را سپرد
هوش مصنوعی: بهرام با شنیدن سخنان او، افسار اسب تندرویش را به او سپرد.
هم از پشت آن باره بردش نمازهمی بود پیشش زمانی دراز
هوش مصنوعی: او هم از پشت به سجده میرفت و هم برای مدتی طولانی در پیشاش میایستاد.
چنین داد پاسخ مر ابلق سوارکه من خرمم شاد و به روزگار
هوش مصنوعی: اسب سیاه و سپید به من گفت که من خوشحالم و از زندگی لذت میبرم.
تو را روزگار بزرگی مبادنه بیداد دانی ز شاهی نه داد
هوش مصنوعی: برايت آرزوي روزهاي خوب را دارم، نه ظلم و ستم. تو نه قادر به درک ظلم سلطاني، نه توانايي فهم حق و عدالت را داري.
الان شاه چون شهریاری کندورا مرد بدبخت یاری کند
هوش مصنوعی: الان پادشاه به عنوان یک حاکم عمل میکند و به مرد بدبخت کمک میکند.
تو را روزگاری سگالیدهامبنوی کمندیت مالیدهام
هوش مصنوعی: من مدت زمان زیادی را صرف کردهام که تو را به دست آورم و به دام محبت خود کشیدهام.
به زودی یکی دار سازم بلنددو دستت ببندم به خم کمند
هوش مصنوعی: به زودی یکی را خواهم ساخت که با دو دستت آن را به بالا ببندم و در دام بیندازم.
بیاویزمت زان سزاوار دارببینی ز من تلخی روزگار
هوش مصنوعی: بیا به من نزدیک شو تا ببینی که چقدر زندگی بر من تلخ و دشوار بوده و چه قدر سزاوار این شرایط هستم.
چو خسرو ز بهرام پاسخ شنیدبه رخساره شد چون گل شنبلید
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو پاسخ بهرام را شنید، مانند گل شاداب و سرزنده شد.
چنین داد پاسخ که ای ناسپاسنگوید چنین مرد یزدان شناس
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که کسی که به خداوند ایمان دارد و شکرگزار است، به راحتی به سخنان ناشکری پاسخ نخواهد داد. در واقع، او به خاطر معرفت و شناختش از خداوند، از گفتن کلمات ناشایست پرهیز میکند.
چو مهمان به خوان تو آید ز دورتو دشنام سازی به هنگام سور
هوش مصنوعی: وقتی مهمانی به خانهات میآید، آن را از دور میخوانی و در زمان شادی و جشن، ممکن است دیگران را به خاطر تو بدنام کنند.
نه آیین شاهان بود زین نشاننه آنِ سواران گردنکشان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نه نشانهای از بزرگی و شاهانهگی در اینجا وجود دارد، و نه فرقی بین سواران مغرور و دیگران حس میشود. در واقع، آنچه که دیده میشود، چیزی نیست که نشاندهنده مقام و عظمت باشد.
نه تازی چنین کرد و نه پارسیاگر بشمری سال صدبار سی
هوش مصنوعی: نه عرب چنین کاری کرده و نه فارسیزبان؛ اگر سالها هم حساب کنیم، به اندازهی صد بار هم که بشماری، باز هم چنین وضعیتی را نمیبینی.
ازین ننگ دارد خردمند مردبه گرد درِ ناسپاسی مگرد
هوش مصنوعی: عاقل و دانا از ننگ و سرشکستگی دوری میکند و بهتر است در دنیای ناسپاسی و بیقدری دیگران قدم نگذارد.
چو مهمانت آواز فرخ دهدبرین گونه بر دیو پاسخ دهد
هوش مصنوعی: وقتی مهمان تو با صدای خوش و خوشحالی حرف بزند، به این شکل میتواند به مشکلات و دشواریها پاسخ مثبت و امیدوارکنندهای بدهد.
بترسم که روز بد آیدت پیشکه سرگشته بینمت بر رای خویش
هوش مصنوعی: میترسم که روزی از راه برسد که تو به خاطر خودت گیج و سردرگم باشی.
تو را چاره بر دست آن پادشاستکه زندهست جاوید وفرانرواست
هوش مصنوعی: تو باید به آن پادشاهی که همواره زنده و قدرتمند است، توجه کنی و به او پناه ببری.
گنهکار یزدانی و ناسپاستن اندر نکوهش دل اندر هراس
هوش مصنوعی: گناهکار به خداوند نیکی میکند، اما دلش در نگرانی و ترس از عواقب کارهایش است.
مرا چون الان شاه خوانی همیز گوهر به یک سوم دانی همی
هوش مصنوعی: مرا که اکنون مثل شاه میخوانی، آیا میدانی که من از یک گوهر ارزشمند هستم؟
مگر ناسزایم به شاهنشهینه زیباست بر من کلاه مهی
هوش مصنوعی: آیا برای من ناپسند است که به پادشاه زیبایی ناسزا بگویم، در حالی که بر سرم کلاهی از ماه است؟
چون کسری نیا و چو هرمز پدرکرا دانی از من سزاوارتر
هوش مصنوعی: اگر کسی به مقام کسری، پادشاه بزرگ، و پدر هرمز بیفتد، آیا کسی را میشناسی که از من لایقتر باشد؟
ورا گفت بهرام کای بدنشانبه گفتار و کردار چون بیهشان
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای کسی که بدنش مانند بیهشان است، از گفتار و کردار به آن اندازه که شایسته است، پیروی کن.
نخستین ز مهمان گشادی سخنسرشتت بدو داستانت کهن
هوش مصنوعی: بخشی از صحبتهای تو از مهمان، نشاندهندهی روح و شخصیت توست و داستان زندگیات، ریشه در گذشته دارد.
تو را با سخنهای شاهان چه کارنه فرزانه مردی نه جنگی سوار
هوش مصنوعی: تو چه نیازی به حرفهای بزرگزادگان و شاهان داری؟ نه تو آدم دانایی هستی و نه جنگجویی بزرگ.
الان شاه بودی کنون کهتریهم از بندهٔ بندگان کمتری
هوش مصنوعی: تو در زمان حاکمیت خود پادشاهی، اما اکنون به مرتبهای پایینتر از بندههای دیگر نزول کردهای.
گنه کارتر کس توی در جهاننه شاهی نه زیباسری از مهان
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس، نه پادشاه و نه زیباروی، از گناه آزاد نیست.
به شاهی مرا خواندند آفریننمانم که پی برنهی بر زمین
هوش مصنوعی: مرا به مقام سلطنت دعوت کردند، اما نمیتوانم بمانم زیرا تو مرا به زمین میکشی.
دگر آنک گفتی که بداخترینزیبد تو را شاهی و مهتری
هوش مصنوعی: سپس تو گفتی که بیلیاقتی شایستهی تو نیست که تاج و مقام داشته باشی.
ازآن گفتم ای ناسزاوار شاهکه هرگز مبادی تو در پیشگاه
هوش مصنوعی: به خاطر آنکه به تو ناسزا گفتهام، ای پادشاه نالایق، باید بگویم که هرگز نمیتوانم به درگاه تو نزدیک شوم.
که ایرانیان بر تو بر دشمنندبکوشند و بیخت زبن برکنند
هوش مصنوعی: ایرانیان برای تو تلاش میکنند و سعی دارند که بر دشمنان غلبه کنند و زبانی را که دشمن به کار میبرد از ریشه برکنند.
بدرند بر تنت بر پوست و رگسپارند پس استخوانت به سگ
هوش مصنوعی: اگر بر تن تو زخمهایی عمیق بزنند و پوستت را پاره کنند، در نهایت استخوانهایت هم به دست دندان سگها خواهد افتاد.
بدو گفت خسرو که ای بدکنشچرا گشتهای تند و برتر منش
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: ای کسی که کارهای ناپسند انجام میدهی، چرا عصبی و تندخود هستی و این رفتار برتر از آن چیزی است که شایسته توست؟
که آهوست بر مرد گفتار زشتتو را اندر آغاز بود این سرشت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همانطور که آهو در طبیعت خود ویژگیهای خاصی دارد، انسان نیز در ابتدای زندگی خود با رفتارها و گفتارهایی خاص و ناپسند شناسایی میشود. به عبارتی، این خصیصههای اولیه بخشی از ذات او هستند.
ز مغز تو بگسست روشن خردخنک نامور کو خرد پرورد
هوش مصنوعی: از ذهن تو، عقل روشنی دارد و چه خوب است که این عقل مشهور و پر از درد و اندیشه است.
هرآن دیو کاید زمانش فراززبانش به گفتار گردد دراز
هوش مصنوعی: هر دیوی که زمانش به اوج برسد، زبانش به طرز گستردهای شروع به صحبت کردن میکند.
نخواهم که چون تو یکی پهلوانبه تندی تبه گردد و ناتوان
هوش مصنوعی: نمیخواهم که مانند تو یکی از پهلوانان به سرعت از پا درآید و ضعیف شود.
سزد گر ز دل خشم بیرون کنینجوشی و بر تیزی افسون کنی
هوش مصنوعی: اگر از دل خود خشم را بیرون کنی، خشمگین نخواهی شد و میتوانی با تردستی، همه چیز را تغییر دهی.
ز دارندهٔ دادگر یاد کنخرد را بدین یاد بنیاد کن
هوش مصنوعی: به یاد کسی که عدالت را در دست دارد، خرد و دانش را با این یاد و آگاهی بنیانگذاری کن.
یکی کوه داری به زیر اندورنکه گر بنگری برتر از بیستون
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که مانند کوهی بزرگ و استوار است، و اگر به درونش نگاهی بیندازی، میبینی که بالاتر از تمام عظمتها و برجستگیها است.
گر از تو یکی شهریار آمدیمغیلان بیبر به بار آمدی
هوش مصنوعی: اگر تو، ای پادشاه، به مغیلان بیبر بیایی، باران خواهد بارید.
تو را دل پراندیشه مهتریستببینیم تا رای یزدان به چیست
هوش مصنوعی: دل تو پر از اندیشه و فکر است، بیایید ببینیم که نظر خداوند دربارهات چه میباشد.
ندانم که آمختت این بد تنیتو را با چنین کیش آهرمنی
هوش مصنوعی: نمیدانم که چه کردهاند که تو با چنین ویژگیهای زشت و ناپسند، به این شکل تربیت شدهای.
هران کاین سخن با تو گوید همیبه گفتار مرگ تو جوید همی
هوش مصنوعی: هر کسی که این سخن را با تو مطرح میکند، در واقع به دنبال این است که تو را به یاد مرگ بیندازد.
بگفت و فرود آمد از خنگ عاجز سر بر گرفت آن بهاگیر تاج
هوش مصنوعی: او گفت و از بلندی پایین آمد و با دست، تاج ارزشمندی را از سر برداشت.
بنالید و سر سوی خورشید کردز یزدان دلش پر ز امید کرد
هوش مصنوعی: آنها ناله کردند و سرشان را به سوی خورشید بلند کردند، زیرا دلشان پر از امید بود.
چنین گفت کای روشن دادگردرخت امید از تو آید به بر
هوش مصنوعی: ای دادگر روشن، بدان که درخت امید از تو سرچشمه میگیرد و میوهاش را میتوان چید.
تو دانی که بر پیش این بنده کیستکزین ننگ بر تاج باید گریست
هوش مصنوعی: تو میدانی که در مقابل این بنده چه کسی قرار دارد و از این ننگی که بر سر اوست باید اشک ریخت.
وز آنجا سبک شد به جای نمازهمیگفت با داور پاک راز
هوش مصنوعی: از آنجا سبک و آزاد شد و به جای نماز، با پروردگار خود راز و نیاز میکرد.
گر این پادشاهی ز تخم کیانبخواهد شدن تا نبندم میان
هوش مصنوعی: اگر این پادشاهی بخواهد از نسل کیان به وجود آید، تا زمانی که من زندهام، هرگز اجازه نمیدهم که میان ما ارتباطی برقرار شود.
پرستنده باشم به آتشکدهنخواهم خورش جز ز شیر دده
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که تا زمانی که به معشوقم خدمت میکنم، از هیچ غذایی جز شیر مادر خودم استفاده نکنم.
ندارم به گنج اندرون زر و سیمبه گاه پرستش بپوشم گلیم
هوش مصنوعی: من در دل خود زرو سیمی ندارم و در زمان عبادت، فقط یک گلیم میپوشم.
گر ایدون که این پادشاهی مراستپرستنده و ایمن و داد و راست
هوش مصنوعی: اگر تو ای بیخبر فکر میکنی که این پادشاهی در اختیار من است، بدان که من پرستندهای هستم آگاه و در امنیت و عدالت.
تو پیروز گردان سپاه مرابه بنده مده تاج وگاه مرا
هوش مصنوعی: تو سپاه مرا پیروز گردان، اما مرا به بندگی خود نکش و تاج و مقامم را نستان.
اگر کام دل یابم این تاج و اسپبیارم دمان پیش آذرگشسپ
هوش مصنوعی: اگر به آنچه که آرزو دارم برسم، این تاج و زره را به پیش آذرگشسپ خواهم آورد.
همین یاره و طوق و این گوشوارهمین جامهٔ زر گوهرنگار
هوش مصنوعی: این دوست با این گردنبند و گوشواره و همین لباس زرین و زیبا، به زیبایی و افتخار آراسته است.
همان نیزده بدره دینار زردفشانم برین گنبد لاژورد
هوش مصنوعی: من همان دینارهای زرد را در روز نوزدهم بر این گنبد آبی رنگ پراکنده میریزم.
پرستندگان را دهم ده هزاردرم چون شوم بر جهان شهریار
هوش مصنوعی: اگر روزی به مقام پادشاهی برسم، همانند هزاران درم ارزشمند، پرستندگانی دارم که به من عشق و احترام خواهند ورزید.
ز بهرامیان هرک گردد اسیربه پیش من آرد کسی دستگیر
هوش مصنوعی: هر کسی که به دام زبهرامیان بیفتد، به نزد من کسی خواهد آمد که او را نجات دهد.
پرستنده فرخ آتش کنمدل موبد و هیربد خوش کنم
هوش مصنوعی: برای پرستش و ستایش فرخ، آتش را در دل موبد و هیربد شعلهور میکنم و آنها را خوشحال میسازم.
بگفت این وز خاک بر پای خاستستمدیده گویندهٔ بود راست
هوش مصنوعی: این شخص از خاک برخاست و به حقایق سخن میگوید، او کسی است که در برابر ظلم و ستم ایستاده است.
ز جای نیایش بیامد چو گردبه بهرام چوبینه آواز کرد
هوش مصنوعی: از مکانی در حال نیایش، موجودی شبیه به گرد آمد و به بهرام چوبینه صدا داد.
کهای دوزخی بندهٔ دیو نرخرد دور و دور از تو آیین و فر
هوش مصنوعی: ای کسی که در جهنم بهسر میبرد، بندهٔ دیو نر، دور و دور از تو و آداب و رسوم.
ستمگاره دیویست با خشم و زورکزین گونه چشم تو را کرد کور
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و ناکامی ناشی از محبت میپردازد. شاعر از احساسات دردناک و ناتوانی ناشی از عشق صحبت میکند که باعث آسیب و نابینایی روحی او میشود. به نوعی، توصیف میکند که چگونه عشق میتواند انسان را تحت فشار و سختی قرار دهد و او را از درک واقعیتها دور کند.
به جای خرد خشم و کین یافتیز دیوان کنون آفرین یافتی
هوش مصنوعی: تو به جای عقل و خرد، anger و کینه را پیدا کردهای، اکنون به خاطر این ویژگیهایت، تو را ستایش میکنند.
تو را خارستان شارستانی نمودیکی دوزخی بوستانی نمود
هوش مصنوعی: تو مانند خارها در جایی بیثمر و خالی رشد کردهای، اما به نظر میرسد که میتوانی در جهانی زیبا و خوشبو با زندگی بهتری مواجه شوی.
چراغ خرد پیش چشمت بمردز جان و دلت روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: زمانی که عقل و فهم تو خاموش شود، نه تنها بینایی و آگاهی تو از بین می رود، بلکه دل و جانت نیز از روشنایی و روشنی تهی میشود.
نبودهست جز جادوی پرفریبکه اندر بلندی نمودت نشیب
هوش مصنوعی: تنها چیزی که وجود دارد، جادوی فریبندهای است که در ارتفاعات، تو را به سوی پایین نشان میدهد.
به شاخی همی یازی امروز دستکه برگش بود زهر و بارش کبست
هوش مصنوعی: امروز به شاخهای که به آن دست میزنم، زهر و بارانی تیره وجود دارد.
نجستهست هرگز تبار تو ایننباشد به جوینده بر آفرین
هوش مصنوعی: تو هرگز از نسل پاکان و نیکان نیستی، این را بدان که بر جوینده حقیقت، همیشه توفیق خواهد بود.
تو را ایزد این فر و برزت ندادنیاری ز گرگین میلاد یاد
هوش مصنوعی: خداوند این مقام و بزرگی را به تو نیاموخته است، بلکه به خاطر یاد و نشانه گرگین میلاد به تو بخشیده است.
ایا مرد بدبخت و بیدادگربه نابودنیها گمانی مبر
هوش مصنوعی: ای مرد بدبخت و ظالم، به چیزهایی که نمیدانم امیدوار نباش.
که خرچنگ را نیست پر عقابنپرد عقاب از بر آفتاب
هوش مصنوعی: خرچنگ به پرواز نمیآید و عقاب نمیتواند از زیر نور خورشید دور شود.
به یزدان پاک و به تخت و کلاهکه گر من بیابم تو را بیسپاه
هوش مصنوعی: به خدای نیکو و تخت و کلاهی که دارم، اگر تو را بدون هیچ حفاظتی پیدا کنم، از هیچ چیز ترسی ندارم.
اگر برزنم بر تو بر باد سردندارمت رنجه ز گرد نبرد
هوش مصنوعی: اگر به تو آسیب بزنم، نباید نگران و رنجیده باشی، چون من هیچ جنگ و نزاعی نمیخواهم.
سخنها شنیدیم چندی درشتبه پیروزگر باز هشتیم پشت
هوش مصنوعی: چندین بار سخنانی قاطع و محکم شنیدیم و اکنون به پیروزی و موفقیت دست یافتیم و از همه آنها پشتوانهای قوی داریم.
اگر من سزاوار شاهی نیممبادا که در زیر دستی زیم
هوش مصنوعی: اگر من شایسته مقام سلطنت نیستم، پس نباید در زیر دست کسی زندگی کنم.
چنین پاسخش داد بهرام بازکه ای بی خرد ریمن دیوساز
هوش مصنوعی: بهرام به او پاسخ داد که ای نادان، تو تنها چیزی جز دیو نساختهای.
پدرت آن جهاندار دین دوست مردکه هرگز نزد بر کسی باد سرد
هوش مصنوعی: پدرت، که فرمانروای دین و دوستدار است، مردی بود که هرگز در برابر کسی ناپسند ظاهر نشد.
چنو مرد را ارج نشناختیبه خواری ز تخت اندر انداختی
هوش مصنوعی: اگر به ارزش و مقام یک مرد پی نبری، او را به خاطر ناچیز دانستن به زیر فرش و زیر پا میاندازی.
پس او جهاندار خواهی بدنخردمند و بیدار خواهی بدن
هوش مصنوعی: بنابراین، اگر میخواهی جهان را در دست بگیری، باید انسانی دانا و هوشیار باشی.
تو ناپاکی و دشمن ایزدینبینی ز نیکی دهش جز بدی
هوش مصنوعی: تو ناپاکی و دشمن به خدا را نمیبینی، مگر در کردار بد و ناپاکی که از خود نشان بدهی.
گر ایدون که هرمزد بیداد بودزمان و زمین زو به فریاد بود
هوش مصنوعی: اگر تو در آسمان باشی و زمان و زمین از ظلم و ستم پر باشد، در این صورت همه به سوی تو خواهند آمد و فریاد خواهند زد.
تو فرزند اویی نباشد سزابه ایران و توران شده پادشا
هوش مصنوعی: تو فرزند او هستی و شایسته نیست که به سرزمینهای ایران و توران، پادشاهی داده شود.
تو را زندگانی نباید نه تختیکی دخمهای بس که دوری ز بخت
هوش مصنوعی: زندگی تو نباید تنها به تخت و سلطنت محدود باشد، بلکه باید در جایی پنهان و دور از بخت و اقبال خوش بگذرد.
هم ان کین هرمز کنم خواستاردگر کاندر ایران منم شهریار
هوش مصنوعی: من سرزمین هرمز را میخواهم و در ایران، من پادشاهی هستم که خواستههای دیگری نیز دارم.
کنون تازه کن برمن این داستانکه از راستان گشت همداستان
هوش مصنوعی: الان دوباره این داستان را برای من تازه کن، داستانی که از مسیر درست به یکسانی رسید.
که تو داغ بر چشم شاهان نهیکسی کو نهد نیز فرمان دهی
هوش مصنوعی: تو به چشمان پادشاهان غم و اندوه میافزایی، و کسی که چنین کند، میتواند بر دیگران نیز فرمانروایی کند.
ازان پس بیابی که شاهی مراستز خورشید تا برج ماهی مراست
هوش مصنوعی: پس از این، میفهمی که سلطنت و عظمت من از دنیای خورشید تا آسمان برج ماه تابان گسترده است.
بدو گفت خسرو که هرگز مبادکه باشد به درد پدر بنده شاد
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که هرگز نباید چنین باشد که پدر من را ناراحت کنی و به او درد برسانی.
نوشته چنین بود وبود آنچ بودسخن بر سخن چند باید فزود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه گفته شده، همان است که هست و برای بیان بیشتر یا افزودن به آن، نیازی نیست. به عبارتی، کلام به اندازه کافی روشن و واضح است و نیازی به توضیحات بیشتر نیست.
تو شاهی همیسازی از خویشتنکه گر مرگت آید نیابی کفن
هوش مصنوعی: تو در مقام سلطنت و رهبری هستی، اما باید بدانید که اگر روزی مرگ به سراغت بیاید، حتی لباس کفن هم نخواهی داشت.
بدین اسپ و برگستوان کسانیکی خسروی برزو نارسان
هوش مصنوعی: در این جا توصیف یک جنگجو و اسبش است که به او افتخار میدهد. این شخص نمادی از قدرت و شجاعت است و با برز و نارس، که در داستانهای حماسی به عنوان قهرمانان شناخته میشوند، مقایسه شده است. این تصویر نشاندهندهی عظمت و شکوه آن فرد در میدان نبرد است.
نه خان و نه مان و نه بوم و نژادیکی شهریاری میان پر ز باد
هوش مصنوعی: در این بیت، به برابری انسانها اشاره شده و گفته میشود که هیچکدام از مشخصات ظاهری مانند مقام، خانواده، سرزمین یا نژاد، تأثیری در ارزش انسانی ندارند. در نهایت، این ویژگیهای انسانی هستند که به یکدیگر ارتباط میدهند و نشاندهندهی شأن و مقام انسانها به عنوان شهروندان یک جامعه هستند.
بدین لشکر و چیز و نامی دروغنگیری بر تخت شاهی فروغ
هوش مصنوعی: در این دنیا با قدرت و ثروت و نام و آوازه نمیتوان به سلطنت و افتخار واقعی دست یافت.
ز تو پیش بودند کنداورانجهانجوی و با گرزهای گران
هوش مصنوعی: در زمانهای گذشته، کسانی بودند که جهان را میجستند و برای رسیدن به اهداف خود از ابزارهای سنگین و قدرتهای بالا استفاده میکردند.
نجستند شاهی که کهتر بدندنه اندر خور تخت و افسر بدند
هوش مصنوعی: در این دنیا پادشاهی پیدا نمیشود که به کسی که در مقام پایینتری قرار دارد، خوشآمد بگوید یا به او احترام بگذارد، زیرا او لایق نشستن بر تخت سلطنت و داشتن تاج و تشکیلات سلطنتی نیست.
همی هرزمان سرفرازی به خشمهمی آب خشم اندر آری به چشم
هوش مصنوعی: هر زمانی که فرصتی برای شادی و افتخار به من بدهی، من هم با خشم و ناراحتی، آن شادی را از چشمانت میگیرم.
بجوشد همی بر تنت بدگمانزمانه به خشم آردت هر زمان
هوش مصنوعی: هر بار که زمانه به تو بدگمان شود و مشکلاتی برایت به وجود آورد، من به تو کمک میکنم و از تو حمایت میکنم.
جهاندار شاهی ز داد آفریددگر از هنر وز نژاد آفرید
هوش مصنوعی: خداوند پادشاهی را از انصاف و عدل به وجود آورد، و همچنین بر اساس مهارت و نژاد نیز انسانها را ایجاد کرد.
بدان کس دهد کو سزاوارترخرددارتر هم بی آزارتر
هوش مصنوعی: به کسی که شایستهتر و عاقلتر است، کمک میشود و او هم بدون آسیب به دیگران رفتار میکند.
الان شاه ما را پدر کرده بودکجا برمن از کارت آزرده بود
هوش مصنوعی: الان شاه ما را به مقام پدری خود قبول کرده بود، بنابراین کجا میتوانستم از کار تو ناراحت باشم؟
کنون ایزدم داد شاهنشهیبزرگی و تخت و کلاه مهی
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر احساس فخر و ارج نهادن به مقام و عظمت شاهان و قدرتی است که در دست آنان قرار دارد. در اینجا، گوینده به ذکر جایگاه رفیع و بزرگی که به دست آورده است، اشاره میکند و به نوعی از افتخارات و لوازم سلطنت سخن میگوید.
پذیرفتم این از خدای جهانشناسنده آشکار و نهان
هوش مصنوعی: من قبول کردم که این موضوع از طرف خداوندی است که به همه چیز آگاه است، چه واضح و چه پنهان.
به دستوری هرمز شهریارکجا داشت تاج پدر یادگار
هوش مصنوعی: در زمان حکومت هرمز، پادشاهی که تاجی از پدرش به یادگار داشت، چه مکانی وجود داشت؟
ازان نامور پر هنر بخردانبزرگان و کارآزموده ردان
هوش مصنوعی: آن شخص معروف و باتجربه، شخصیتهای بزرگ و دانا را تحت تاثیر قرار میدهد و تواناییهای خود را به نمایش میگذارد.
بدان دین که آورده بود از بهشتخرد یافته پیر سر زردهشت
هوش مصنوعی: بدان که دینی که از بهشت به زمین آورده شده، اندیشهایی است عمیق و پیری که از دانش و تجربه برخوردار است.
که پیغمبر آمد به لهراسپ دادپذیرفت زان پس به گشتاسپ داد
هوش مصنوعی: وقتی پیامبر به ههرسپه (هراسپ) آمد و او را پذیرفت، از آن پس دوباره به سمت اسبان بازگشت.
هرآنکس که ما را نمودهست رنجدگر آنک ازو یافتهستیم گنج
هوش مصنوعی: هر کسی که به ما درد و رنجی وارد کرده است، در عوض، از او به گنج و ثروتی دست یافتهایم.
همه یکسر اندر پناه مننداگر دشمن ار نیکخواه منند
هوش مصنوعی: همه افراد به طور کلی تحت حمایت من هستند، حتی اگر دشمنان هم بخواهند که برای من خوب باشند.
همه بر زن و زاده بر پادشانخوانیم کس را مگر پارسا
هوش مصنوعی: هیچکس را جز انسانهای پارسا و نیکوکار، به مقام پادشاهی و فرزندانش نمیرانیم و ستایش نمیکنیم.
ز شهری که ویران شد اندر جهانبه جایی که درویش باشد نهان
هوش مصنوعی: در دنیایی که شهرها ویران میشوند، به مکانی میرویم که در آن، فقیران در پنهان زندگی میکنند.
توانگر کنم مرد درویش راپراگنده و مردم خویش را
هوش مصنوعی: من میتوانم یک مرد بیچشمداشت را ثروتمند کنم و جمعیت خود را به سوی پیوستگی و همبستگی ببرم.
همه خارستانها کنم چون بهشتپر از مردم و چارپایان و کشت
هوش مصنوعی: تمام خارستانها را به باغی زیبا تبدیل میکنم که پر از مردم و حیوانات و محصولات زراعی است.
بمانم یکی خوبی اندر جهانکه ناممپس از مرگ نبود نهان
هوش مصنوعی: میخواهم یکی از کارهای نیکو را انجام دهم که پس از مرگ من، نام من فراموش نشود و در یادها باقی بماند.
بیاییم و دل را ترازو کنیمبسنجیم ونیرو به بازو کنیم
هوش مصنوعی: بیایید دلهایمان را با هم مقایسه کنیم و میزان قدرت و احساساتمان را بسنجیم.
چو هرمز جهاندار و باداد بودزمین و زمانه بدو شاد بود
هوش مصنوعی: زمانی که هرمز، پادشاه جهان، بر زمین و زمان فرمانروایی داشت، همه چیز زیر سلطه او شاد و خوشحال بود.
پسر بیگمان از پدر تخت یافتکلاه و کمر یافت و هم بخت یافت
هوش مصنوعی: پسر بدون شک از پدر به مقام و منزلت رسید، همچنین لوازم و نشانههای قدرت و شانس را نیز به دست آورد.
تو ای پرگناه فریبنده مردکه جستی نخستین ز هرمز نبرد
هوش مصنوعی: ای انسان گناهکار و فریبنده، تو که در ابتدای نبرد از هرمز (خدا) فرار کردی.
نبد هیچ بد جز به فرمان تووگر تنبل و مکر ودستان تو
هوش مصنوعی: هیچ بدی وجود ندارد جز آنچه که به دست تو پیش میآید و اگر تو راحت و تنبلی کنی، مکر و تزویر توست.
گر ایزد بخواهد من از کین شاهکنم بر تو خورشید روشن سیاه
هوش مصنوعی: اگر خدا بخواهد، من از کینهام بر تو، خورشید روشن را تاریک خواهم کرد.
کنون تاج را درخور کار کیستچو من ناسزایم سزاوار کیست
هوش مصنوعی: اکنون کسی که لیاقت تاج و مقام را دارد، کیست؟ چون من خود را به ناپسندی شایسته چنین مقام و جایی نمیدانم.
بدو گفت بهرام کای مرد گردسزا آن بود کز تو شاهی ببرد
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای مرد دلیر، سزاوار این است که به خاطر تو تاج و تخت را از دست دهد.
چو از دخت بابک بزاد اردشیرکه اشکانیان را بدی دار و گیر
هوش مصنوعی: وقتی اردشیر از دخت بابک به دنیا آمد، بدیها و مشکلات اشکانیان را به دوش کشید.
نه چون اردشیر اردوان را بکشتبه نیرو شد و تختش آمد به مشت
هوش مصنوعی: اردشیر با قدرت و توانایی خاص خود، اردوان را نکشت و تخت سلطنت به دست او نیفتاد.
کنون سال چون پانصد برگذشتسر تاج ساسانیان سرد گشت
هوش مصنوعی: اکنون سالها مانند پانصد سال گذشته است و دوران سلطنت ساسانیان به سر آمده و فرونشسته شده است.
کنون تخت و دیهیم را روز ماستسرو کار با بخت پیروز ماست
هوش مصنوعی: اکنون زمان ما است که بر تخت و تاج نشستهایم و روزگار به نفع ما و با شانس خوب در کنار ماست.
چو بینیم چهر تو و بخت توسپاه و کلاه تو و تخت تو
هوش مصنوعی: وقتی چهره تو و سرنوشتت را ببینیم، همچنین ارتش و تاج و تخت تو را متوجه میشویم.
بیازم بدین کار ساسانیانچو آشفته شیری که گردد ژیان
هوش مصنوعی: در اینجا به آزمودن و آزمایش کردن کارهای ساسانیان اشاره شده است. مانند یک شیری که در حال آشفتگی و بیقراری است و به نتیجهای نمیرسد، این کارها نیز سرنوشتی نامعلوم و پر از چالش خواهند داشت.
ز دفتر همه نامشان بسترمسر تخت ساسانیان بسپرم
هوش مصنوعی: من همواره در خواب و خیال، نام همه را از یاد میبرم و در این اندیشه هستم که بر تخت ساسانیان استراحت کنم.
بزرگی مر اشکانیان را سزاستاگر بشنود مرد داننده راست
هوش مصنوعی: بزرگی و عظمت اشکانیان شایسته است، اگر مرد دانا و آگاه به این موضوع پی ببرد و بشنود.
چنین پاسخ آورد خسرو بدویکهای بیهده مرد پیکار جوی
هوش مصنوعی: خسرو در پاسخ گفت که ای مردی که بیهوده در جستجوی پیکار هستی، این کار چرا؟
اگر پادشاهی ز تخم کیانبخواهد شدن تو کیی در جهان
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی از نسل کیان بخواهد، تو در جهان چه مرتبهای خواهی داشت؟
همه رازیان از بنه خود کینددو رویند وز مردمی برچیند
هوش مصنوعی: تمام رازها از دل انسان آغاز میشود، برخی دوروی هستند و از روی انسانیت خود را کنار میکشند.
نخست از ری آمد سپاه اندکیکه شد با سپاه سکندر یکی
هوش مصنوعی: ابتدا گروهی کوچک از ری به حرکت درآمد که با سپاه سکندر یکی شدند.
میان را ببستند با رومیانگرفتند ناگاه تخت کیان
هوش مصنوعی: در میانه راه، ناگهان سلطنت کیانیان با رومیان درگیر شد و بر تخت آنان چیره شدند.
ز ری بود ناپاکدل ماهیارکزو تیره شد تخم اسفندیار
هوش مصنوعی: از سرزمین ری، دل ناپاک ماهیار باعث شد که تخم اسفندیار دچار تیرگی و آلودگی شود.
ازان پس ببستند ایرانیانبه کینه یکایک کمر بر میان
هوش مصنوعی: بعد از آن، ایرانیان به خاطر کینهای که داشتند، بهصورت فردی کمر خود را محکم بستند و آمادهی نبرد شدند.
نیامد جهان آفرین را پسندازیشان به ایران رسید آن گزند
هوش مصنوعی: جهانآفرین (خدا) از آنچه در این سرزمین (ایران) دید خوشنود نشد و بر این اساس به آن آسیب رسید.
کلاه کیی بر سر اردشیرنهاد آن زمان داور دستگیر
هوش مصنوعی: در آن زمان که داور دستگیر شد، کی کسی کلاهی بر سر اردشیر گذاشت.
به تاج کیان او سزاوار بوداگر چند بیگنج و دینار بود
هوش مصنوعی: اگرچه او باید به عنوان پادشاه و فرمانروایی بزرگ شناخته شود، اما وجود گنج و ثروت و همچنین دینارهای زیادی، هیچکدام نمیتوانند ارزش واقعی و شایستگی او را تعیین کنند.
کنون نام آن نامداران گذشتسخن گفتن ما همه باد گشت
هوش مصنوعی: اکنون نام آن مردان بزرگ به تاریخ پیوسته و سخن گفتن ما نیز در معرض زوال و فراموشی قرار دارد.
کنون مهتری را سزاوار کیستجهان را بنوی جهاندار کیست
هوش مصنوعی: اکنون چه کسی شایسته فرمانروایی است؟ کیست که بتواند جهان را به نظم درآورد و آن را مدیریت کند؟
بدو گفت بهرام جنگی منمکه بیخ کیان را ز بن برکنم
هوش مصنوعی: بهرام گفت: "من جنگجویی هستم که میتوانم ریشهی قدرت را از بیخ و بن برکنم."
چنین گفت خسرو که آن داستانکه داننده یاد آرد از باستان
هوش مصنوعی: خسرو چنین میگوید که داستانهایی که افراد دانا از گذشته به یاد میآورند، دارای اهمیت و ارزش خاصی هستند.
که هرگز به نادان وبیراه و خردسلیح بزرگی نباید سپرد
هوش مصنوعی: هرگز نباید به افراد نادان و بیراه، مسئولیت یا کارهای مهم و بزرگ سپرده شود.
که چون بازخواهی نیاید به دستکه دارنده زان چیز گشتهست مست
هوش مصنوعی: وقتی چیزی را که میخواهی به دست نیاوری، بدان که صاحب آن چیز دچار شوق و ذوقی شده است که نمیتواند آن را به کسی بدهد.
چه گفت آن خردمند شیرین سخنکه گر بیبُنان را نشانی ببن
هوش مصنوعی: یک فرد دانا و با کلام شیرین گفته است که اگر نشانی از بیسر و سامانها پیدا کنی، به چه معناست.
به فرجام کار آیدت رنج و دردبه گرد در ناسپاسان مگرد
هوش مصنوعی: در پایان، سختی و دردهایی که کشیدهای، به تو سود خواهد رساند. با این حال، از افرادی که ناسپاسند، دوری کن.
دلاور شدی تیز و برتر منشز بد گوهر آمد تو را بدکنش
هوش مصنوعی: ای دلیر، تو به سرعت و شجاعت برتری یافتی، اما از آنجا که از نیکخویی دوری، بدیها بر تو سایه افکنده است.
تو را کرد سالار گردنکشانشدی مهتر اندر زمین کشان
هوش مصنوعی: تو به مقام رفیع و رهبری رسیدی، و در میان گردنکشان و ارشدها در زمین، مقام و منزلت پیدا کردی.
بران تخت سیمین و آن مهرشاهسرت مست شد بازگشتی ز راه
هوش مصنوعی: بر روی تخت نقرهای نشستهای و آن خورشید پادشاه از سرنگونیات مست شده و تو از راهی که رفتهای، به عقب برمیگردی.
کنون نام چوبینه بهرام گشتهمان تخت سیمین تو را دام گشت
هوش مصنوعی: اکنون نام چوبی بهرام به عنوان تختی از نقره برای تو تبدیل شده است و به عنوان دام و تلهای برای تو عمل میکند.
برآن تخت بر ماه خواهی شدنسپهبد بدی شاه خواهی شدن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به مقام بلند و والایی دست یابی و در جایگاه رفیعی قرار بگیری، میتوانی به عنوان یک فرمانده بزرگ و شاه شناخته شوی.
سخن زین نشان مرد دانا نگفتبر آنم که با دیو گشتی تو جفت
هوش مصنوعی: این سخن را از مرد دانایی نشنیدهام، زیرا تو به همراه دیو قرار گرفتی.
بدو گفت بهرام کای بدکنشنزیبد همی بر تو جز سرزنش
هوش مصنوعی: بهرام به آن شخصی که بدرفتار است میگوید: تو سزاوار این نیستی که جز سرزنش چیزی به تو بگویند.
تو پیمان یزدان نداری نگاههمی ناسزا خوانی این پیشگاه
هوش مصنوعی: تو با خدا عهد و پیمانی نداری، ولی با این حال به دیگران فحش میدهی و به پیشگاه الهی بیاحترامی میکنی.
نهی داغ بر چشم شاه جهانسخن زین نشان کی بود در نهان
هوش مصنوعی: سخن گفتن از درد و رنجی که بر چشمان پادشاه جهانی نشسته، چگونه میتواند پنهان باشد؟
همه دوستان بر تو بر دشمنندبه گفتار با تو به دل با منند
هوش مصنوعی: تمام دوستان در ظاهر با تو صحبت میکنند و به نظر میرسد که با تو هستند، اما در دل به من فکر میکنند و با من همدردی میکنند.
بدین کار خاقان مرا یاورستهمان کاندر ایران و چین لشکرست
هوش مصنوعی: این کار که خاقان برای من انجام میدهد، همانند این است که در ایران و چین سپاهی دارم که به من کمک میکنند.
بزرگی من از پارس آرم برینمانم کزین پس بود نام کی
هوش مصنوعی: من از سرزمین پارس به بزرگی خود افتخار میکنم و هیچ چیز نمیتواند باعث شود که نام من از یاد برود.
برافرازم اندر جهان داد راکنم تازه آیین میلاد را
هوش مصنوعی: من در جهان صدای حق را بلند میکنم و مراسم میلاد را به طراوت و تازگی برگزار میکنم.
من از تخمهٔ نامور آرشمچو جنگ آورم آتش سرکشم
هوش مصنوعی: من از ریشهٔ معروف و بزرگی که دارم، مانند یک جنگجو آتش را به جان دشمنان میافکنم.
نبیره جهانجوی گرگین منمهم آن آتش تیز برزین منم
هوش مصنوعی: من فرزند جهانجوی گرگین هستم و همانند آتش تیز برزین، پرشور و قوی هستم.
به ایران بران رای بد ساوهشاهکه نه تخت ماند نه مهر و کلاه
هوش مصنوعی: به ایران بگو که به حالت ساوهشاه رای دهند، چرا که نه تخت سلطنتی باقی مانده و نه دیگر نشانی از قدرت و احترام وجود دارد.
کند با زمین راست آتشکدهنه نوروز ماند نه جشن سده
هوش مصنوعی: آتشکدهای که بر روی زمین ساخته شده، دیگر نه عید نوروزی باقی مانده و نه جشن سدهای.
همه بنده بودند ایرانیانبرین بوم تا من ببستم میان
هوش مصنوعی: تمام ایرانیان در این سرزمین برده بودند تا زمانی که من میان آنها را خالی کردم.
تو خودکامه را گر ندانی شماربرو چارصد بار بشمر هزار
هوش مصنوعی: اگر خودکامه را نشناسی، برو و صد بار او را شمارش کن، با کمال اطمینان هزار بار میتوانی او را بشماری.
ز پیلان جنگی هزار و دویستکه گفتی که بر راه برجای نیست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به نبردی اشاره میکند که هزار و دویست پیل جنگی در آن وجود دارد و میگوید که هیچ نشانی از این جنگ و نبرد بر روی زمین باقی نمانده است. یعنی این جنگ بزرگ به پایان رسیده و آثار آن محو شده است.
هزیمت گرفت آن سپاه بزرگمن از پس خروشان چو دیو سترگ
هوش مصنوعی: سپاه بزرگی که من دارم، از پشت موجهای سهمگین شکست خورده است.
چنان دان که کس بیهنر در جهانبه خیره نجوید نشست مهان
هوش مصنوعی: بدان که هیچ کس بدون هنر و قابلیت در جهان به مقام و جایگاه عالی دست نمییابد.
همی بوی تاج آید از مغفرمهمی تخت عاج آید از خنجرم
هوش مصنوعی: بوی خوش تاج از سرم به مشام میرسد و نشانهی زیبایی و عظمت من است، همچنین حس میکنم که تختی از عاج و زیبایی به واسطهی خنجرم در اختیار دارم که نمایانگر قدرت و شکوه من است.
اگر با تو یک پشه کین آوردز تختت به روی زمین آورد
هوش مصنوعی: اگر کسی با تو دشمنی کند، از مقام و جایگاهت تا روی زمین خواهد افتاد.
بدو گفت خسرو کهای شوم پیچرا یاد گرگین نگیری بری
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: ای بدشگون، چرا به یاد گرگین نمیافتی و از او کمک نمیطلبی؟
که اندر جهان بود و تختش نبودبزرگی و اورنگ و بختش نبود
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی هست که قدرت و مقام ندارد، و نه تخت پادشاهی دارد و نه خوشبختی در زندگیاش وجود دارد.
ندانست کس نام او در جهانفرومایه بد در میان مهان
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا نمیداند که نام او چیست، در حالی که او در میان بزرگمردان قرار دارد.
بیامد گرانمایه مهران ستادبه شاه زمانه نشان تو داد
هوش مصنوعی: مهران با ارزش و بزرگوار به حضور شاه آمد و نشانهایی از زمانه را به او نشان داد.
ز خاک سیاهت چنان برکشیدشد آن روز بر چشم تو ناپدید
هوش مصنوعی: از خاک سیاه تو، آنچنان برافراشته شد که در آن روز، بر چشمان تو ناپدید گردید.
تو را داد گنج و سلیح و سپاهدرفش تهمتن دُرفشان چو ماه
هوش مصنوعی: تو را پاداش بزرگی دادهاند و از منابع و امکانات فراوانی بهرهمند کردهاند، مانند پرچم درخشان تهمتن که همچون ماه نورافشانی میکند.
نبد خواست یزدان که ایران زمینبه ویرانی آرند ترکان چین
هوش مصنوعی: خدا نخواست که سرزمین ایران دچار ویرانی و خرابی شود دست ترکهای چین.
تو بودی بدین جنگشان یارمندکلاهت برآمد به ابر بلند
هوش مصنوعی: تو در این جنگها از یارهای آنها بودی و در نتیجه کلاهی بر سر داری که بر آن بلند است.
چو دارندهٔ چرخ گردان بخواستکه آن پادشا را شود کار راست
هوش مصنوعی: وقتی که گردانندهی چرخ و زمان خواست که امور پادشاه انجام شود به درستی و به دست خود او.
تو زان مایه مر خویشتن را نهیکه هرگز ندیدی بهی و مهی
هوش مصنوعی: تو از آن چیزی که در خودت هست جلوگیری میکنی، زیرا هرگز زیبایی و ماه را ندیدهای.
گرین پادشاهی ز تخم کیانبخواهد شدن تو چه بندی میان
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی از نسل کیان بخواهد، تو چه مانعی بر سر راه او هستی؟
چو اسکندری باید اندر جهانکه تیره کند بخت شاهنشهان
هوش مصنوعی: در جهان باید کسی باشد که زندگی پادشاهان را به خطر بیندازد و بخت و اقبال آنان را تیره کند.
توبا چهرهٔ دیو و با رنگ و خاکمبادی به گیتی جز اندر مغاک
هوش مصنوعی: تو با چهرهای زشت و رنگی خاکی، به جز در اعماق زمین، جایی در دنیا نخواهی داشت.
ز بی راهی و کارکرد تو بودکه شد روز برشاه ایران کبود
هوش مصنوعی: به خاطر راه و عملی که تو انجام دادی، روزگار به حال شاه ایران دگرگون شد و ناراحت کننده گردید.
نوشتی همان نام من بر درمزگیتی مرا خواستی کرد کم
هوش مصنوعی: تو نام من را بر در خانهام نوشتی و از آسمان مرا خواستی، اما این خواستنت برایم اندکی بود.
بدی را تو اندر جهان مایهایهم از بیرهان برترین پایهای
هوش مصنوعی: بدی در دنیا ریشهای دارد و از آنجا به زندگی انسانها وارد میشود. با این حال، بدی به خودی خود به بالاترین نقطهای نمیرسد و تحت تأثیر عواملی است که از آنها میتوان پرهیز کرد.
هران خون که شد در جهان ریختهتوباشی بران گیتی آویخته
هوش مصنوعی: هر قطره خونی که در دنیا ریخته میشود، تویی که به یاد آن بر این زمین باقیماندهای.
نیابی شب تیره آن را به خوابکه جویی همی روز در آفتاب
هوش مصنوعی: وقتی شب تاریک به خواب میروی، نمیتوانی آن را پیدا کنی، اما در روز که به آفتاب مینگری، جوی آب را مشاهده میکنی.
ایا مرد بدبخت بیدادگرهمه روزگارت به کژی مبر
هوش مصنوعی: ای مرد بدبخت و ستمگر، تمام روزهای عمرت را در این بیکیفیتی و زجر نگذارن.
ز خشنودی ایزد اندیشه کنخردمندی و راستی پیشه کن
هوش مصنوعی: به خشنودی خدا فکر کن و سعی کن که با خردمندی و صداقت زندگی کنی.
که این بر من و تو همی بگذردزمانه دم ما همی بشمرد
هوش مصنوعی: زمانه به سرعت در حال گذر است و هر لحظه را برای من و تو حساب میکند.
که گوید کژی به از راستیبه کژی چرا دل بیاراستی
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند بگوید که اشتباه بهتر از حقیقت است. چرا دل خود را به چنین فکری آرام کردهای؟
چو فرمان کنی هرچ خواهی تو راستیکی بهر ازین پادشاهی تو راست
هوش مصنوعی: هرگاه تو فرمان بدهی، هر چه که بخواهی، همۀ آن خواستهها به درستی به تو تعلق دارد، زیرا این پادشاهی متعلق به توست.
بدین گیتی اندر بزی شادمانتن آسان و دور از بد بدگمان
هوش مصنوعی: در این دنیا انسان باید با آرامش و شادی زندگی کند و از فکر و خیال منفی و بد دوری کند.
وگر بگذری زین سرای سپنجگه بازگشتن نباشی به رنج
هوش مصنوعی: اگر از این خانهی آشفته و پریشان بگذری، دیگر جایی برای بازگشت و تحمل درد نخواهی داشت.
نشاید کزین کم کنیم ار فزونکه زردشت گوید به زند اندرون
هوش مصنوعی: نباید از این کم کنیم یا بر این بیفزاییم، زیرا زردشت میگوید که در دل این حقیقت نهفته است.
که هرکس که برگردد از دین پاکز یزدان ندارد به دل بیم و باک
هوش مصنوعی: هر کسی که از دین و ایمان خود بازگردد و به خداوند پاک اعتقاد نداشته باشد، نباید در دلش احساس ترس و نگرانی داشته باشد.
به سالی همی داد بایدش پندچو پندش نباشد ورا سودمند
هوش مصنوعی: باید سالها به او نصیحت میکردند، اما اگر نصیحتش فایدهای نداشته باشد، برای او سودی نخواهد داشت.
ببایدش کشتن به فرمان شاهفکندن تن پرگناهش به راه
هوش مصنوعی: باید او را با فرمان شاه کشت و بدن گناهکارش را در راه قرار داد.
چو بر شاه گیتی شود بدگمانببایدش کشتن هم اندر زمان
هوش مصنوعی: اگر نگرانی و بدبینی نسبت به پادشاه جهان پیش آید، باید در همان لحظه او را نابود کرد.
بریزند هم بیگمان خون توهمین جستن تخت وارون تو
هوش مصنوعی: اگر بخواهند، بدون شک برایت سختیها و دردسرها به وجود میآید و تو همچنان در تلاش برای رسیدن به هدفهای خود هستی.
کنون زندگانیت ناخوش بودوگر بگذری جایت آتش بود
هوش مصنوعی: زندگیات اکنون خوشحال نیست، و اگر کمی بیشتر زنده بمانی، جایت پر از آتش خواهد بود.
وگر دیر مانی برین هم نشانسر از شاه وز داد یزدان کشان
هوش مصنوعی: اگر دیر بیایی، نشانهای از سر شاه و پیروان الهی بر تو خواهد بود.
پشیمانی آیدت زین کار خویشز گفتار ناخوب و کردار خویش
هوش مصنوعی: از کارهایی که انجام دادهای، ناامید و پشیمان خواهی شد، به خاطر سخنان ناپسند و رفتارهای نادرست خودت.
تو بیماری و پند داروی تستبگوییم تا تو شوی تن درست
هوش مصنوعی: تو دچار درد و رنج هستی و به تو راهحل میدهیم تا بهبود یابی و دوباره سلامت شوی.
وگر چیزه شد بر دلت کام و رشکسخن گوی تا دیگر آرم پزشک
هوش مصنوعی: اگر چیزهایی که به دل تو میرسد شیرین باشد، از ناامیدی حرف بزن، تا دوباره تو را به حالت خوب برگردانم.
پزشک تو پندست و دارو خردمگر آز تاج از دلت بسترد
هوش مصنوعی: پزشک تو همان نصیحت است و داروی تو همان دانش و خرد. فقط اگر غم و اندوه را از دل خود دور کنی، میتوانی به بهبودی برسی.
به پیروزی اندر چنین کش شدیوز اندیشه گنج سرکش شدی
هوش مصنوعی: به خاطر موفقیت به این جایگاه رسیدی و از افکار و آرزوهای بزرگ خود هم فراتر رفتی.
شنیدی که ضحاک شد ناسپاسز دیو و ز جادو جهان پرهراس
هوش مصنوعی: شنیدی که ضحاک به خاطر جادو و دیو ناسپاس شد و دنیا را پر از ترس کرد.
چو زو شد دل مهتران پر ز دردفریدون فرخنده با او چه کرد
هوش مصنوعی: وقتی قلب بزرگترها از درد پر شد، فریدون خوشبخت با آنها چه کرد؟
سپاهت همه بندگان منندبه دل زنده و مردگان منند
هوش مصنوعی: تمام لشکرت، بندگان من هستند، چه زنده و چه مرده، که در دلهایشان زندگی وجود دارد.
ز تو لختکی روشنی یافتندبدین سان سر از داد برتافتند
هوش مصنوعی: از تو نور روشنی به دست آمده است و به همین دلیل سر از فرمان تو برداشتهاند.
چومن گنج خویش آشکارا کنمدل جنگیان پرمدارا کنم
هوش مصنوعی: من گنجینه ارزشها و استعدادهای خود را به وضوح نشان میدهم و دل کسانی را که در میدان جنگ و درگیری هستند، آرام میکنم.
چو پیروز گشتی تو بر ساوه شاهبرآن برنهادند یکسر سپاه
هوش مصنوعی: وقتی تو بر شاه پیروز شدی، تمام سپاه را بر آن بر سر گذاشتند.
که هرگز نبینند زان پس شکستچو از خواسته سیر گشتند و مست
هوش مصنوعی: پس از آنکه از خواستههای خود سیر شدند و به خوشی رسیدند، هرگز شکست و ناکامی را نخواهند دید.
نباید که بر دست من بر هلاکشوند این دلیران بیبیم و باک
هوش مصنوعی: نباید بگذارم که این دلیران بیخوف و نگرانی به دست من نابود شوند.
تو خواهی که جنگی سپاهی گرانهمه نامداران و کنداوران
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی که جنگی برپا کنی، باید سربازانی قوی و پهلوانانی نامدار داشته باشی.
شود بوم ایران ازیشان تهیشکست اندر آید به تخت مهی
هوش مصنوعی: ایران از وجود آنها خالی میشود و شکست بر تخت ماه رخ خواهد داد.
که بد شاه هنگام آرش بگویسرآید مگر بر من این گفت و گوی
هوش مصنوعی: در زمان حاکمیت بد شاه، تنها در آن هنگام که آرش به میدان میآید، میتوانم بگویم که آیا این گفتگو به پایان میرسد یا نه.
بدو گفت بهرام کان گاه شاهمنوچهر بد با کلاه و سپاه
هوش مصنوعی: بهرام به دیگری گفت که زمانی شاه منوچهر با کلاه و سپاهش به میدان آمده بود.
بدو گفت خسرو که ای بدنهانچو دانی که او بود شاه جهان
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: ای کسی که در خفا هستی، تو همان کسی هستی که شاه جهان است.
ندانی که آرش ورا بنده بودبه فرمان و رایش سرافکنده بود
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که آرش خدمتگزار او بود و به فرمان و نظر او سر در برابر دشمنان خم کرده بود.
بدو گفت بهرام کز راه دادتو از تخم ساسانی ای بد نژاد
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت که تو از نسل ساسانیان نیستی و از راه نادرستی به اینجا رسیدهای.
که ساسان شبان و شبان زاده بودنه بابک شبانی بدو داده بود
هوش مصنوعی: ساسان فرزند یک شبان بود و نه بابکی که توانایی رهبری و شبانی را به او سپرده باشد.
بدو گفت خسرو که ای بدکنشنه از تخم ساسان شدی بر منش
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: ای بدکردار، تو از نسل ساسان نیستی و به خاطر نیکویی و شخصیت خودت به من نزدیک نشدهای.
دروغست گفتار تو سر به سرسخن گفتن کژ نباشد هنر
هوش مصنوعی: گفتن کلمات نادرست و بیاساس، هنر به حساب نمیآید، زیرا کجرفتاری در سخن گفتن، ارزش و جایگاهی ندارد.
تو از بدتنان بودی وبیبُناننه از تخم ساسان رسیدی به نان
هوش مصنوعی: تو از جمع نیکان و خوبان نیستی و به این خانواده بزرگ و محترم تعلق نداری، بلکه ریشهات به نسلهای نیک نمیرسد.
بدو گفت بهرام کاندر جهانشبانی ز ساسان نگردد نهان
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت که در این دنیا، هیچ کس نمیتواند از اصل و نسب خود پنهان بماند.
ورا گفت خسرو که دارا بمردنه تاج بزرگی به ساسان سپرد
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که دارا مرد و نه تنها تاج بزرگ به ساسانیان سپرده شد.
اگر بخت گم شد کجا شد نژادنیاید ز گفتار بیداد داد
هوش مصنوعی: اگر شانس انسان از دست برود، دیگر نمیتوان به آن بازگشت و نسلهای آینده از سخنان نادرست و ظلم نفعی نخواهند برد.
بدین هوش و این رای و این فرهیبجویی همی تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: با این هوش و تدبیر و نبوغی که داری، همواره به دنبال دستیابی به مقام و موقعیت پادشاهی باش.
بگفت و بخندید و برگشت زویسوی لشکر خویش بنهاد روی
هوش مصنوعی: او سخن گفت و خندید و سپس به طرف لشکر خود برگشت و رویش را به سمت آنها کرد.
ز خاقانیان آن سه ترک سترگکه ارغنده بودند بر سان گرگ
هوش مصنوعی: سه ترک بزرگ و قوی که مانند گرگها در دامان طبیعت زندگی میکنند، از نژاد زخاکانیان هستند و به مانند رنگ قرمز و ارغوانی در طبیعت میدرخشند.
کجا گفته بودند بهرام راکه ما روز جنگ از پی نام را
هوش مصنوعی: کجا به بهرام گفته بودند که ما در روز نبرد به دنبال نام و شهرت هستیم؟
اگر مرده گر زنده بالای شاهبه نزد تو آریم پیش سپاه
هوش مصنوعی: اگر مردهای به زندهبودن و مقام شاهی برسی، ما تو را به پیشگاه سپاه میآوریم.
ازیشان سواری که ناپاک بوددلاور بد و تند و ناباک بود
هوش مصنوعی: از میان آنها، سواری بود که ناپاک و بیرحم و خشن بود.
همیراند پرخاشجوی و دژمکمندی ببازو و درون شست خم
هوش مصنوعی: شخصی در حال عبور است که با خشونت و ناامیدی حرکت میکند و در دستش کمند دارد، در حالی که دستش در حال جمع شدن است.
چو نزدیکتر گشت با خنگ عاجهمیبود یازان به پرمایه تاج
هوش مصنوعی: هر چه به او نزدیکتر میشود، او همچنان با نادانی و بیخبریاش، بر زینتهای خود میافزاید.
بینداخت آن تاب داده کمندسر تاج شاه اندرآمد ببند
هوش مصنوعی: آنکه با زیبایی و زرق و برق خود، توجهات را جلب کرده، در نهایت گرفتار و اسیر میشود.
یکی تیغ گستهم زد برکمندسرشاه را زان نیامد گزند
هوش مصنوعی: یک نفر با شمشیرش بر روی سر شاه ضربهای زد، اما از این حمله هیچ آسیبی به شاه نرسید.
کمان را به زه کرد بَنْدوی گردبه تیر از هوا روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: کمان را به دقت کشیده و به طرف تیر هدف را نشانه گرفته است، در این حال روشنایی که از آسمان میآید، از دید پنهان میشود.
بدان ترک بدساز بهرام گفتکه جز خاک تیره مبادت نهفت
هوش مصنوعی: بهرام به ترک بدساز گفت که جز خاک سیاه چیزی دیگری برایت پنهان نمانده است.
که گفتت که با شاه رزم آزمایندیدی مرا پیش او بر به پای
هوش مصنوعی: شما به من گفتید که در میدان جنگ با شاه آزمایشی ندیدی مرا در کنار او.
پس آمد به لشکرگه خویش بازروانش پر از درد وتن پرگداز
هوش مصنوعی: سپس او به سپاه خود بازگشت و بدنش پر از درد و رنج بود.