بخش ۶
هوش مصنوعی: در این قطعه شعر، خواهر بهرام گرد پس از شنیدن خبرهایی از برادرش، به او نزدیک میشود و از درد و رنج او در میدان جنگ میگوید. او از بهرام میخواهد تا از نبرد و جنگ دست بردارد و به آشتی فکر کند. بهرام در پاسخ میگوید که هرگز نباید پادشاهی را در جوانی نادیده گرفت، اما خواهرش او را به حقیقت هنر و ارزشهای انسانی یادآوری میکند و میگوید که هنرمند باید دربار باشد تا پادشاهی معتبر داشته باشد. او هشدار میدهد که نباید به ویرانی شهر خود فکر کند و میگوید که اگر او از نسل اردشیر باشد، باید در پند و دانش خود دقت کند.
خواهر بهرام به او یادآوری میکند که پادشاهی فقط با ثروت و لشکر به دست نمیآید و باید مردی نیکو و دانا باشد. او در نهایت به بهرام میگوید که همواره باید در پی نیکیها باشد و از کینه و بدخواهی دوری کند. بهرام در جواب میگوید که زمانه از آنچه در دلش هست گذشته و نگرانی و درد او را آزار میدهد. در تمام این گفتوگوها، موضوعاتی چون شجاعت، هنر، پادشاهی و ارزشهای انسانی به طور عمیق بررسی میشود.
چوخواهرش بشنید کامد ز راهبرادرش پر درد زان رزمگاه
هوش مصنوعی: زمانی که خواهرش صدای برادرش را شنید، به سمت او آمد، در حالی که از آن میدان جنگ بسیار غمگین و دلbroken بود.
بینداخت آن نامدار افسرشبیاورد فرمانبری چادرش
هوش مصنوعی: او آن فرمانده معروف را از اسب به زمین انداخت و سپس چادر او را آورد.
بیامد بنزد برادر دماندلش خسته ازدرد و تیره روان
هوش مصنوعی: او به نزد برادرش آمد، در حالی که دلش از درد خسته بود و روحش تاریک و غمگین بود.
بدو گفت کای مهتر جنگجویچگونه شدی پیش خسرو بگوی
هوش مصنوعی: به او گفت: ای سرور جنگجو، چطور پیش پادشاه اینچنین شدهای؟
گر او ازجوانی شود تیزوتندمگردان تو درآشتی رای کند
هوش مصنوعی: اگر او در جوانی تند و تیز شود، تو نباید نظر خود را در آشتی کردن تغییر دهی.
بخواهر چنین گفت بهرام گردکه او را زشاهان نباید شمرد
هوش مصنوعی: بهرام به خواهرش گفت که او را نباید در کنار شاهان قرار داد.
نه جنگی سواری نه بخشندهاینه داناسری گر درخشندهای
هوش مصنوعی: هیچ جنگی وجود ندارد، نه کسی که ببخشد و نه کسی که عالم و دانا باشد، اگر چه تو درخشان و نورانی هستی.
هنر بهتر از گوهر نامدارهنرمند باید تن شهریار
هوش مصنوعی: هنر باید از ارزش و شهرت جواهرات بیشتر باشد و هنرمند باید جایگاه ویژهای در جامعه داشته باشد.
چنین گفت داننده خواهر بدویکهای پرهنر مهتر نامجوی
هوش مصنوعی: آشنای بافضیلت و با دانش به خواهرش گفت: ای مظهر هنر و فضیلت، تو برتری بر جویندگان نام و مقام.
تو را چند گویم سخن نشنویبه پیش آوری تندی وبدخوی
هوش مصنوعی: من چند بار با تو صحبت کنم، اما تو به حرفهای من گوش نمیکنی و فقط بدخلق و تندخو میشوی.
نگر تاچه گوید سخن گوی بلخکه باشد سخن گفتن راست تلخ
هوش مصنوعی: به حرفهای سخنور بلخ توجه کن که او چقدر حقیقت را به شکلی تلخ بیان میکند.
هرآنکس که آهوی تو باتوگفتهمه راستیها گشاد ازنهفت
هوش مصنوعی: هر کسی که دربارهٔ تو صحبت کرده و به تو اشاره کرده است، همهٔ حقایق را برایش روشن و آشکار کرده است.
مکن رای ویرانی شهر خویشز گیتی چو برداشتی بهرخویش
هوش مصنوعی: در زندگی نباید به فکر ویران کردن سرزمین خود باشی، زیرا اگر از دنیای خود خارج شوی، زیان آن به خودت بازمیگردد.
برین بریکی داستان زد کسیکجا بهره بودش ز دانش بسی
هوش مصنوعی: داستانی ذکر شده که شخصی از آن به خوبی استفاده کرده و دانش زیادی از آن بهرهمند شده است.
که خر شد که خواهد زگاوان سرویبیکباره گم کرد گوش وبروی
هوش مصنوعی: در این بیت به فردی اشاره شده که به ناگهان دچار سردرگمی و بیراهی شده و نمیداند چه کرده است. او مانند درختی از بین گاوان گم شده و نمیتواند خود را پیدا کند. این تصویر میتواند به معنای از دست دادن مسیر یا شناختن خود در شرایط دشوار باشد.
نکوهش مخواه از جهان سر به سرنبود از تبارت کسی تاجور
هوش مصنوعی: از دنیا انتظار نکوهش و سرزنش نداشته باش، زیرا هیچ کسی از نسل تو نیست که به مقام و ارزش واقعی دست یافته باشد.
اگر نیستی درمیان این جواننبودی من از داغ تیره روان
هوش مصنوعی: اگر تو در میان این جوانان نیستی، من نیز از شدت اندوه و ناراحتی نمیتوانم در کنار آنها بمانم.
پدرزنده و تخت شاهی بجاینهاده تو اندر میان پیش پای
هوش مصنوعی: پدر زنده است و تو بر جایگاه سلطنت نشستهای، در حالیکه او در جلوی تو قرار دارد.
ندانم سرانجام این چون بودهمیشه دو چشمم پر از خون بود
هوش مصنوعی: نمیدانم در پایان این وضعیت چه خواهد شد، اما همیشه چشمانم از اشک پر شده است.
جز از درد و نفرین نجویی همیگل زهر خیره ببویی همی
هوش مصنوعی: غیر از غم و بدی هیچ نمیجوید، حتی گل هم از بوی زهرش بیخبر نیست.
چو گویند چوبینه بدنام گشتهمه نام بهرام دشنام گشت
هوش مصنوعی: زمانی که بگویند چوبینه بدنام شده، همه در آن هنگام درباره بهرام صحبتهای ناشایست میکنند.
برین نیز هم خشم یزدان بودروانت به دوزخ به زندان بود
هوش مصنوعی: در اینجا به خشم خدا اشاره شده و بیان میشود که اعمال بد انسان باعث میشود روح او به جهنم برود و در آنجا گرفتار شود.
نگر تا جز از هرمز شهریارکه بد درجهان مر تو را خواستار
هوش مصنوعی: مراقب باش که جز از هرمز، شاهی که در دنیا تو را خواهان است، به کسی دل نبندی.
هم آن تخت و آن کالهٔ ساوه شاهبدست آمد و برنهادی کلاه
هوش مصنوعی: تخت و تاج شاه ساوه دوباره به دست آمد و بر روی سر گذاشته شد.
چو زو نامور گشتی اندر جهانبجویی کنون گاه شاهنشهان
هوش مصنوعی: زمانی که در دنیا به شهرت و نامی رسیدی، اکنون باید در پی ملاقات با پادشاهان باشی.
همه نیکوییها ز یزدان شناسمباش اندرین تاجور ناسپاس
هوش مصنوعی: همه خوبیها را از خدا بشناس و در این دنیا به ناشکران نپرداز.
برزمی که کردی چنین کش مشوهنرمند بودی منی فش مشو
هوش مصنوعی: در زمینهایی که تو به آن پرداختهای، از خود هنرمندی نشان نده.
به دل دیو را یار کردی همیبه یزدان گنهگار گردی همی
هوش مصنوعی: تو دل خود را بر دیو تسلّط یافتی، اما در عین حال با یزدان خود را گناهکار میکنی.
چو آشفته شد هرمز وبردمیدبه گفتار آذرگشسپ پلید
هوش مصنوعی: وقتی هرمز دچار آشفتگی و نگرانی شد، آذرگشسپ بیپروا و بدون تردید سخن گفت.
تو را اندرین صبر بایست کردنبد بنده را روزگارنبرد
هوش مصنوعی: باید در انتظار تو صبر کنم؛ چرا که زمان، غلام را آزمایش نمیکند.
چو او را چنان سختی آمد برویز بردع بیامد پسر کینه جوی
هوش مصنوعی: وقتی که او با چنین سختی مواجه شد، پسر از میان کینهها بیرون آمد.
ببایست رفتن برشاه نوبکام وی آراستن گاه نو
هوش مصنوعی: باید به حضور پادشاه جدید رفت و برای او جایگاه و بستری جدید تهیه کرد.
نکردی جوان جز برای تو کارندیدی دلت جز به روزگار
هوش مصنوعی: جز برای تو هیچ کاری نکردی و دلت تنها به روزگار دلخوش بود.
تن آسان بدی شاد وپیروزبختچراکردی آهنگ این تاج وتخت
هوش مصنوعی: چرا با وجود اینکه زندگی راحت و شادی داری، به دنبال جاه و مقام و سلطنت هستی؟
تودانی که ازتخمهٔ اردشیربجایند شاهان برنا و پیر
هوش مصنوعی: تو میدانی که از نسل اردشیر، شاهان جوان و پیر به دنیا میآیند.
ابا گنج وبا لشکر بیشماربه ایران که خواند تو را شهریار
هوش مصنوعی: با وجود ثروت و ارتش بزرگی که به ایران آمده، تو همچنان برای من همان پادشاهی هستی که همیشه در دل دارم.
اگر شهریاری به گنج وسپاهتوانست کردن به ایران نگاه
هوش مصنوعی: اگر یک فرمانروا بتواند در ایران به ثروت و نیرو دست یابد، باید به این کشور توجه کند.
نبودی جز از ساوه سالار چینکه آورد لشکر به ایران زمین
هوش مصنوعی: در سرزمین چین، کسی جز سالاری از ساوه وجود نداشت که لشکری را به ایران آورد.
تو راپاک یزدان بروبرگماشتبد او ز ایران و توران بگاشت
هوش مصنوعی: خداوند تو را به صورت پاک و زیبا خلق کرده است و تو را در ردهای از بزرگترین شخصیتها قرار داده است، بالاتر از ایران و توران.
جهاندار تا این جهان آفریدزمین کرد و هم آسمان آفرید
هوش مصنوعی: خالق جهان وقتی که این دنیا را خلق کرد، زمین و آسمان را نیز به وجود آورد.
ندیدند هرگز سواری چوسامنزد پیش او شیردرنده گام
هوش مصنوعی: هرگز سوارکاری که شجاع و دلیر باشد، در مقابل او دیده نشده است.
چو نوذر شد از بخت بیدادگربپا اندر آورد رایپدر
هوش مصنوعی: زمانی که نوذر به دلیل لشکرکشی ناگوار و بدی که از سرنوشتش به او تحمیل شده بود، با پای خود به میدان آمد، تصمیم و تدبیر پدر را در نظر گرفت.
همه مهتران سام را خواستندهمان تخت پیروزه آراستند
هوش مصنوعی: تمام بزرگان سام، گرد هم آمدند و تخت پیروزی را تزیین کردند.
بران مهتران گفت هرگز مبادکه جان سپهبد کند تاج یاد
هوش مصنوعی: به دیگران گفت که هرگز نگذارید سپهبد به خاطر تاج یاد بمیرد.
که خاک منوچهر گاه منستسر تخت نوذر کلاه منست
هوش مصنوعی: خاک منوچهر مکانی است که من در آن زندگی میکنم و سرزمین من، کلاه نوذر بر سر دارد.
بدان گفتم این ای برادر که تختنیابد مگر مرد پیروزبخت
هوش مصنوعی: بدان برادر، میگویم که هیچکس نمیتواند به مقام و موقعیتی دست یابد مگر آنکه فردی خوششانس و پیروز باشد.
که دارد کفی راد وفر ونژادخردمند و روشن دل و پر ز داد
هوش مصنوعی: کسی که دارای ویژگیهای برجستهای مانند ورزیدگی، نجابت، خرد و دلی روشن است و سرشار از خوبی و عدالت میباشد.
ندانم که بر تو چه خواهد رسیدکه اندر دلت شد خرد ناپدید
هوش مصنوعی: نمیدانم چه سرنوشتی برای تو رقم خواهد خورد که آنچه در دل داری، فراموش شده است.
بدو گفت بهرام کاینست راستبرین راستی پاک یزدان گواست
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: این حقیقت، همان چیزی است که به درستی از سوی خداوند پاک اثبات شده است.
ولیکن کنون کار ازین درگذشتدل و مغز من پر ز تیمار گشت
هوش مصنوعی: اما اکنون شرایط به گونهای پیش رفته که دل و فکر من پر از ناراحتی و آشفتگی شده است.
اگر مه شوم گر نهم سر بمرگکه مرگ اندر آید بپولاد ترگ
هوش مصنوعی: اگر من مانند ماه زیبا شوم و سر به زیر مرگ بگذارم، مرگ همچون تیر پولادی به زندگیام وارد میشود.