بخش ۹
هوش مصنوعی: بهرام شیر، سپاهی بزرگ و دلیری را جمع کرد تا با دشمنانش بجنگد. جنگی سخت درگرفت و لشکر بهرام که صد هزار شمشیرزن داشت، به میدان آمدند. در این نبرد، سه ترک بزرگ که دشمنان بودند، نیز به جنگ آمدند و سران سپاه را به خونریزی تهدید کردند. خسرو، شاه بهرام، در لحظهای دشوار و با چشمانی پر از خون، تلاش میکرد تا لشکر را به پیروزی برساند.
در میانه جنگ، یکی از ترکها به خسرو حملهور شد ولی خسرو با دفاع جانانهاش، او را شکست داد. بهرام و خسرو به هم رسیدند و در این نبرد، بهرام، به شدت خشمگین و سرشار از کینه، به جنگ ادامه داد. با این حال، به خاطر تعداد کم نیروهایشان در برابر دشمنان، خسرو تصمیم میگیرد که به عقب برگردد و از پل نهروان عبور کند.
همچنان که جنگ ادامه داشت، پیادهنظام بهرام و گستهم بر پل نهروان ایستاده بودند ولی خسرو به خاطر خطر زیاد، تصمیم به عقبنشینی میگیرد. در نهایت لشکر بهرام با دلی غمگین و پر از داغهای جنگ به طرف طیسفون بازگشت و در نهایت شاهنشاه از جوانان و سربازان خواست تا در تفکر درباره اوضاع برسی و داستان را به سران بگویند.
ز لشکر گزین کرد بهرام شیرسپاهی جهانگیر وگرد دلیر
هوش مصنوعی: بهرام، از میان سربازان، افرادی شجاع و دلیر را انتخاب کرد تا به عنوان سپاهی برای تسخیر جهان به او بپیوندند.
چوکردند و با او دبیران شمارسپه بود شمشیر زن صد هزار
هوش مصنوعی: وقتی که کارهای آنها را انجام دادند، در کنار او یک دسته دبیر حضور داشتند و سپاهیانی به تعداد صد هزار نفر، آماده نبرد بودند.
ز خاقانیان آن سه ترک سترگکه بودند غرنده برسان گرگ
هوش مصنوعی: سه ترک بزرگ از خاقانیان بودند که در برابر دشمنان مانند گرگ به طرز شجاعانهای ایستادگی میکردند.
به جنگآوران گفت چون زخم کوسبرآید بهنگام بانگ خروس
هوش مصنوعی: وقتی زخم اسب به صدا درآید و همزمان بانگ خروس بلند شود، به جنگآوران گفتند که آماده حمله باشند.
شما بر خروشید و اندر دهیدسران را ز خون بر سرافسر نهید
هوش مصنوعی: شما در حال خروش و شور هستید و کسانی را که در مقام رهبریاند، به خون آغشته میکنید و آنها را بر فراز میگذارید.
بشد تیز لشکر بفرمان گوسه ترک سر افرازشان پیش رو
هوش مصنوعی: لشکر سریعالسیر به فرمان گو، سه ترک را پیش روی خود به اهتزاز درآوردند.
برلشکر شهریار آمدندجفاپیشه و کینه دار آمدند
هوش مصنوعی: سپاهیان شاه با نیت خیانت و کینه به میدان آمدند.
خروش آمد از گرز و گوپال و تیغاز آهن زمین بود وز گرد میغ
هوش مصنوعی: همهمهای از صدای ضربههای سنگین و آهن و شمشیر شنیده میشود و زمین از شدت این خروش به لرزه درآمده و ابرها نیز بر فراز آن به تاءثیر این واقعه، به هم میآیند.
همیگفت هرکس که خسرو کجاستکه امروز پیروزی روز ماست
هوش مصنوعی: هر کس بپرسد که خسرو کجاست، به او بگویید که امروز روز پیروزی ماست.
ببالا همیبود خسرو بدرددودیده پر از خون و رخ لاژورد
هوش مصنوعی: در بالای قصر، پادشاهی در حالی که چشمانش پر از درد و خون است، دیده میشود و چهرهاش مانند سنگ لاژوردی زیباست.
چنین تا سپیده برآمد ز کوهشد از زخم شمشیر و کشته ستوه
هوش مصنوعی: پس از سپیده دم که از کوه بالا آمد، شخصی به دلیل زخمهای ناشی از شمشیر و حادثههای خونین به شدت خسته و ناتوان شده است.
چوشد دامن تیره شب تا پدیدهمه رزمگه کشته و خسته دید
هوش مصنوعی: شب با دامن سیاهش فرا میرسد و همهجا پر از جنگجویان آسیبدیده و کشتهها میشود.
بگردنکشان گفت یاری کنیدبرین دشمنان کامگاری کنید
هوش مصنوعی: به گردنکشان گفتند که به یاری هم بیایید و در مقابل این دشمنان، موفقیت کسب کنید.
که پیروزگر پشت و یارمنستهمان زخم شمشیر کارمنست
هوش مصنوعی: پیروزی و همراهی من به خاطر زخمهایی است که از شمشیر خودم به دست آمده است.
بیامد دمان تا بر آن سه ترکنه ترک دلاور سه پیل سترگ
هوش مصنوعی: زمانی رسید که آن سه جوان دلاور به مانند سه فیل بزرگ و قدرتمند، به میدان آمدند.
یکی تاخت تا نزد خسرو رسیدپرنداوری از میان برکشید
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت خسرو شتافت و پرندهای را از میان جمعیت بیرون آورد.
همیخواست زد بر سر شهریارسپر بر سرآورد شاه سوار
هوش مصنوعی: یک نفر میخواست به پادشاه حمله کند، اما پادشاه با قدرت و شجاعت خود، سلاحش را برداشته و در برابر او ایستاد.
بزیر سپر تیغ زهر آبگونبزد تیغ و انداختش سرنگون
هوش مصنوعی: در زیر سپر، تیری زهرآلود فرود آمد و آن را سرنگون کرد.
خروشید کای نامداران جنگزمانی دگر کرد باید درنگ
هوش مصنوعی: بزرگان و نامداران، صدای فریاد شما بلند شده است. اکنون زمان آن رسیده که در جنگ اندیشهای دیگر داشته باشید و درنگ کنید.
سپاهش همه پشت برگاشتندجهانجوی را خوار بگذاشتند
هوش مصنوعی: همه سربازان خود را از جنگ برگرداندند و جهانجو را ناتوان و بی اهمیت کردند.
به بندوی و گستهم گفت آن زمانکه اکنون شدم زین سخن بدگمان
هوش مصنوعی: به بندوی و گستهم گفت در زمانی که اکنون به خاطر این حرف دچار بدبینی شدم.
رسیده مرا هیچ فرزند نیستهمان از در تاج پیوند نیست
هوش مصنوعی: من هیچ فرزندی ندارم و هیچ پیوندی هم برای من باقی نمانده است.
اگر من شوم کشته در کارزارجهان را نماند یکی شهریار
هوش مصنوعی: اگر من در میدان جنگ کشته شوم، دیگر هیچ پادشاهی در دنیا باقی نخواهد ماند.
بدو گفت بندوی کای سرفرازبدین روز هرگز مبادت نیاز
هوش مصنوعی: بندوی به او گفت: ای بلندمرتبه! امیدوارم که هیچگاه به این روز افت needing نیازمندی دچار نشوی.
سپه رفت اکنون تو ایدر مه ایستکه کس در زمانه تو را یار نیست
هوش مصنوعی: نیرو و قدرتی که در گذشته وجود داشت، اکنون برطرف شده است. حالا تو تنها هستی و در این زمان کسی نیست که به تو کمک کند یا همراهی کند.
بزنگوی گفت آن زمان شهریارکز ایدر برو تازیان تاتخوار
هوش مصنوعی: بزنگوی میگوید: در آن زمان، ای پادشاه، از اینجا به سرزمین تازیان برو، زیرا آنجا شرایط دشواری وجود دارد.
ازین ماندگان بر سواری هزاربران رزمگاه آنچ یابی بیار
هوش مصنوعی: از این باقیماندگان بر اسب سوار شوید و به میدان نبرد بروید، هرچه پیدا کردید با خود بیاورید.
سراپرده دیبه وگنج وتاجهمان بدره وبرده وتخت عاج
هوش مصنوعی: سراپرده از پارچهای زیبا و گنج و تاج، همانند کیسه و برده و تختی از عاج است.
بزرگان بنه برنهادند وگنجفراوان ببردن کشیدند رنج
هوش مصنوعی: بزرگان تلاش کردند و با زحمت بسیار، ثروت زیادی را جمعآوری کردند.
هم آنگه یکی اژدهافش درفشپدید آمد و گشت گیتی بنفش
هوش مصنوعی: در آن لحظه، یکی از پرچمها که مانند اژدها بود، ظاهر شد و جهان را به رنگ بنفش درآورد.
پس اندر همیراند بهرام گردبه جنگ از جهان روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: بهرام در نبرد به شدت میتازد و با حرکت خود، نور و روشنی جهان را از بین میبرد.
رسیدند بهرام و خسرو بهمدلاور دو جنگی دو شیر دژم
هوش مصنوعی: بهرام و خسرو، دو دلاور شجاع و جنگجو، به هم رسیدند. آنها مانند دو شیر قوی و نیرومند، آماده نبرد بودند.
چوپیلان جنگی بر آشوفتندهمی برسریکدگر کوفتند
هوش مصنوعی: چوپانها برای جنگ آماده شدند و به شدت به هم حمله کردند.
همیگشت بهرام چون شیر نرسلیحش نیامد برو کارگر
هوش مصنوعی: بهرام مانند یک شیر نر در میدان میچرخید، اما هیچکس نبود که به او کمک کند یا کارش را راه بیندازد.
برین گونه تا خور ز گنبد بگشتاز اندازه آویزش اندر گذشت
هوش مصنوعی: به این شکل، تا وقتی که در آسمان دایرهای شکل به دور خود میچرخد، از اندازه خود خارج شده و به زمین میرسد.
تخوار آن زمان پیش خسرو رسیدکه گنج وبنه زان سوی پل کشید
هوش مصنوعی: وقتی که ثروت و دارایی به سوی خسرو میآمد، زمان مناسب برای تخوار فرا رسید.
چوبشنید خسرو بگستهم گفتکه با ما کسی نیست در جنگ جفت
هوش مصنوعی: خسرو به این نتیجه رسید که در نبرد، هیچکس نمیتواند همسطح او باشد و هیچ رقیبی در این میدان ندارد.
که ما ده تنیم این سپاهی بزرگبه پیش اندرون پهلوانی سترگ
هوش مصنوعی: ما ده نفر هستیم و سپاهی بزرگ داریم، در دل این سپاه، پهلوانی بزرگ حضور دارد.
هزیمت بهنگام بهتر زجنگچو تنها شدی نیست جای درنگ
هوش مصنوعی: زمانی که در شرایط خطرناک و تنهایی قرار گرفتی، بهتر است به جای ماندن و جنگیدن، عقبنشینی کنی.
همیراند ناکار دیده جوانبرین گونه بر تا پل نهروان
هوش مصنوعی: جوان بیتجربه با بیتوجهی و ناآگاهی در حال پیش رفتن به سویی است که شاید به خطر بیفتد.
پس اندر همیتاخت بهرام تیزسری پر ز کینه دلی پر ستیز
هوش مصنوعی: بهرام، با سرعت و تندروی، به سمت دشمن حمله میکند. او دل پر از کینه دارد و آمادهی مبارزه است.
چو خسرو چنان دید بر پل بماندجهاندیده گستهم را پیش خواند
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو این صحنه را دید، در میانه پل توقف کرد و جهانیدیده، گُستهم را به جلو فراخواند.
بیارید گفتا کمان مرابه جنگ اندرون ترجمان مرا
هوش مصنوعی: مرا به جنگ ببرید و کمانم را بیاورید تا ترجمهٔ درد و رنج و استرس من را به درستی بیان کند.
کمانش ببرد آنک گنجور بودبران کار گستهم دستور بود
هوش مصنوعی: آن کسی که کمانش را میشکنند، در حقیقت، او کسی است که از نیروی خود محافظت نمیکند و در کارهایش به درستی عمل نمیکند.
کمان بر گرفت آن سپهدار گردبتیر از هوا روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: آن سپهبد کمان را بالا برد و با تیرش از آسمان روشنی را از بین برد.
همی تیر بارید همچون تگرگبیک چوبه با سر همیدوخت ترگ
هوش مصنوعی: شلیک تیرها همچون بارش تگرگ به یک چوبه تیراندازی میزند و آن را با سر به هم وصل میکند.
پس اندر همیتاخت بهرام شیرکمندی بدست اژدهایی بزیر
هوش مصنوعی: بهرام، شیر را در حالیکه کمندی به دست داشت، به سوی اژدهایی که زیر پایش بود، یورش برد.
چوخسرو و را دید برگشت شاددو زاغ کمان را بزه برنهاد
هوش مصنوعی: در این بیت، شخصی به نام "خسرو" و "را" را میبیند و از دیدن آنها خوشحال میشود. دو زاغ نیز در اینجا به نوعی نشاط و شادی را نشان میدهند و کمان را بر زمین میگذارند. این تصویر به نوعی حس خوشی و شادابی را منتقل میکند.
یکی تیر زد بر بربارگیبشد کار آن باره یکبارگی
هوش مصنوعی: یک بار تیر را به سمت علفی شلیک کردند و به یکباره کار آن علف تمام شد.
پیاده سپهبد سپر برگرفتز بیچارگی دست بر سرگرفت
هوش مصنوعی: سوارکار فرمانده به خاطر ناتوانی و بیچارگیاش، به حالت تأسف و ناراحتی، دستانش را بر سرش گذاشت و سپر خود را برداشت.
یلان سینه پیش اندر آمد چوگردجهانجوی کی داشت او را بمرد
هوش مصنوعی: چهرهی جوانانی که با عشق و شجاعت به میدان آمدهاند، مانند کسانی است که در جستجوی حقیقت و آگاهی در جهان حرکت میکنند. اما در این مسیر، در برابر چالشها و مرگ نیز قرار دارند.
هم اندر زمان اسپ او رابخستپیاده یلان سینه را پل بجست
هوش مصنوعی: در آن زمان، اسب او را رها کرد و سوارکاران شجاع با دل و جرأت خود، به سمت پل شتاب کردند.
سپه بازگشت از پل نهروانهرآنکس که بودند پیر و جوان
هوش مصنوعی: سربازان از پل نهروان برگشتند، هر کسی که آنجا بود، چه پیر و چه جوان.
چو بهرام برگشت خسرو چوگردپل نهروان سر به سر باز کرد
هوش مصنوعی: وقتی که بهرام به سمت خسرو بازگشت، در کنار پل نهروان، تمامی راه را به روی او گشود.
همیراند غمگین سوی طیسفوندلی پر زغم دیدگان پر زخون
هوش مصنوعی: دل غمگینی به سمت طیسفون میرفت، دلی پراز درد و چشمانی پر از اشک.
در شارستانها به آهن ببستبانبوه اندیشگان درنشست
هوش مصنوعی: در شهرها با وجود اندیشههای فراوان، به سراغ آهن رفتند و بر آن تأکید کردند.
زهر برزنی مهتران را بخواندبه دروازه بر پاسبانان نشاند
هوش مصنوعی: زهر، برتران و رهبری را تحت تاثیر قرار میدهد و بر سر دروازه، پاسبانان را در موضع نظارت و مراقبت قرار میدهد.