بخش ۱۱
هوش مصنوعی: چوبهرام به ایوان شاه رفت و از لشکری کینهخواه برای خسرو خواست تا به جنگ برود. از میان آن لشکر، سی هزار زرهدار و شمشیرزن را انتخاب کرد. پس از آمادهسازی، به سوی دشتی حرکت کردند و به رباطی رسیدند که مکان تقدس و پرستش بود. خسرو از سکوبا پرسید چه چیزی باید بخورند، که سکوبا غذایی معین توضیح داد و به خسرو می گفت که می مینوشد و سپس به خواب رفت.
در خواب، خسرو از آمدن دشمنان آگاه شد و بندو او را به چارهجویی تشویق کرد. بندو پیشنهاد داد که تظاهر به ثروت کند تا دشمنان دچار اشتباه شوند و آنان گمان کنند که یک سپاه بزرگ در آنجا حضور دارد.
خسرو با شنیدن این نقشه، به جمع یارانش گفت که به نزدیکترین سپاه بروند و در این میان به آنها خبر داد که ممکن است به مشکل بربخورند، و آن روز از گفتگو و تدبیر غافل نشدند. در نهایت، تصمیم به حرکت گرفتند و سپاه به سمت دشمن پیش رفت.
شب هنگام، چهرهها نگران و فکرها به کار بود تا روز بعد برای جنگ آماده شوند.
چوبهرام رفت اندر ایوان شاهگزین کرد زان لشکر کینه خواه
هوش مصنوعی: بهارام به کاخ شاه رفت و از میان آن لشکر دشمنان، یکی را انتخاب کرد.
زرهدار و شمشیر زن سیهزاربدان تا شوند از پس شهریار
هوش مصنوعی: آن کسانی که زره دارند و شمشیر به دست میگیرند، سیهزار نفر هستند تا در برابر فرمانروایی بایستند.
چنین لشکری نامبردار و گردببهرام پور سیاوش سپرد
هوش مصنوعی: یک ارتش معروف و بزرگ را به پسر سیاوش، بهرام، سپرد.
وزان روی خسرو بیابان گرفتهمی از بد دشمنان جان گرفت
هوش مصنوعی: و از روی آن پادشاه، بیابان به خود توجه کرد و از ترس دشمنانش جان خود را حفظ کرد.
چنین تا بنزد رباطی رسیدسر تیغ دیوار او ناپدید
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزد یکی از مکانهای محصور رسید، سرش به طوری در دیوار ناپدید شد.
کجا خواندندیش یزدان سرایپرستشگهی بود و فرخنده جای
هوش مصنوعی: کجا میگویند که خداوند خانهای برای پرستش دارد و آن مکان خوشیمن و خوشنماست؟
نشستنگه سوکواران بدیبدو در سکوبا و مطران بدی
هوش مصنوعی: مرغابیها در آب نشسته بودند و گرما و آفتاب بر آنها تأثیر گذاشته بود.
چنین گفت خسرو به یزدان پرستکه از خوردنی چیست کاید بدست
هوش مصنوعی: خسرو به یزدانپرست گفت: از غذاها چه چیزی وجود دارد که به دست بیاوریم؟
سکوبا بدو گفت کای نامدارفطیرست با ترهٔ جویبار
هوش مصنوعی: سکوبا به او گفت: ای مشهور، تو همانند نان تازهای هستی که با سبزیهای نهر سروکار دارد.
گرای دون که شاید بدین سان خورشمبادت جز از نوشه این پرورش
هوش مصنوعی: برو به سمت افراد و مکانهای پایینتر، چرا که از طریق این روش ممکن است به خورشید نرسیده و تنها به نوشیدنیهای ساده و این پرورش بسنده کنی.
ز اسب اندر آمد سبک شهریارهمان آنک بودند با اوسوار
هوش مصنوعی: پادشاه با آرامش از اسب پیاده شد، همانطور که او برای جنگجویان باارزش و قابل احترام وارد میشود.
جهانجوی با آن دو خسرو پرستگرفت از پی واژ برسم بدست
هوش مصنوعی: جهانجوی که به دو فرمانروای بزرگ علاقه داشت، برای دستیابی به هدفش، از پی دستور و نشانهای حرکت کرد.
بخوردند با شتاب چیزی که بودپس آنگه به زمزم بگفتند زود
هوش مصنوعی: با سرعت چیزی را خوردند و سپس به هم شتابزده گفتند که باید به آب زمزم بروند.
چنین گفت پس با سکوبا که مینداری تو ای پیرفرخنده پی
هوش مصنوعی: سکوبا به او گفت که تو در این زمینه مهارت نداری، ای پیر با چهرهٔ بشاش و خندان.
بدو گفت ما میزخرما کنیمبه تموز وهنگام گرما کنیم
هوش مصنوعی: به او گفتیم که ما در فصل گرما، دست به کار خواهیم شد و از خرما بهرهبرداری خواهیم کرد.
کنون هست لختی چو روشن گلاببه سرخی چو بیجاده در آفتاب
هوش مصنوعی: حالا لحظهای وجود دارد که گلها به رنگ سرخ در آفتاب میدرخشند و مانند گلاب روشن و خالص به نظر میرسند.
هم آنگه بیاورد جامی نبیدکه شد رنگ خورشید زو ناپدید
هوش مصنوعی: در آن زمان، جامی پر از شراب میآورد که رنگ خورشید از آن ناپدید شده است.
بخورد آن زمان خسرو از می سه جاممی و نان کشکین که دارد بنام
هوش مصنوعی: در آن زمان، خسرو سه جام از شراب نوشید و نان کشکین را تناول کرد، زیرا این موارد به نام او ثبت شده بود.
چو مغزش شد از بادهٔ سرخ گرمهم آنگه بخفت از بر ریگ نرم
هوش مصنوعی: وقتی که سرش تحت تأثیر شراب قرمز گرم شد، آنگاه بر روی شنهای نرم خوابش برد.
نهاد از بر ران بندوی سرروانش پر از درد و خسته جگر
هوش مصنوعی: بندوی، که به نظر میرسد شخصیت یا فردی است، در حال حاضر در وضعیتی دشوار قرار دارد. او با قلبی پر از درد و زخم، احساس خستگی و ناامیدی میکند. در واقع، او از فشار و مشکلاتی که بر او وارد شده، رنج میبرد و حال و روز خوبی ندارد.
همان چون بخواب اندر آمد سرشسکوبای مهتر بیامد برش
هوش مصنوعی: همان طور که وقتی کسی خوابیده است، سرش را بر روی بالش قرار میدهد، در اینجا نیز رهبر و مقام عالیرتبهای بر بالای او آمده و او را تحت نظر گرفته است.
که از راه گردی برآمد سیاهدران گرد تیره فراوان سپاه
هوش مصنوعی: از راهی پر از غبار، سیاهی پدیدار شد و در آن گرد و غبار، شمار زیادی سپاه وجود داشت.
چنین گفت خسرو که بد روزگارکه دشمن بدین گونه شد خواستا ر
هوش مصنوعی: خسرو به روزگار سخت اشاره میکند و میگوید که چقدر بد است که دشمن به این شکل و با این خواستهها ظهور کرده است.
نه مردم به کارست و نه بارگیفراز آمد آن روز بیچارگی
هوش مصنوعی: نه مردم به کار مشغول بودند و نه تکیه بر چیزی به وجود آمد. آن روز فقط بیچارگی و ناامیدی حاکم بود.
بدو گفت بندوی بس چاره سازکه آمدت دشمن بتنگی فراز
هوش مصنوعی: بندوی به او گفت که راه حلهای زیادی دارد و این که دشمنت به زودی به تنگنا خواهد افتاد.
بدو گفت خسرو که ای نیک خواهمرا اندرین کار بنمای راه
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: ای دوست نیکوکار، در این کار به من راه را نشان بده.
بدو گفت بندوی کای شهریارتو را چاره سازم بدین روزگار
هوش مصنوعی: بندوی به شهریار گفت: من برای تو در این روزگار راه حلی پیدا میکنم.
ولیکن فدا کرده باشم روانبه پیش جهانجوی شاه جهان
هوش مصنوعی: اما من جانم را فدای شاه جهان کردهام که در جستجوی جهانی بزرگ است.
بدو گفت خسرو که دانای چینیکی خوب زد داستانی برین
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت که یک دانای چینی داستان خوبی برایشان نقل کرده است.
که هرکو کند بر درشاه کشتبیابد بدان گیتی اندر بهشت
هوش مصنوعی: هر کس که در درگاه شاه خدمت کند و به او وابسته باشد، در این دنیا به نعمتهای بهشتی دست خواهد یافت.
چو دیوار شهر اندر آمد زپایکلاته نباید که ماند بجای
هوش مصنوعی: وقتی دیوار شهر را از پایین کلاته ببینی، نباید در همان جا باقی بمانی.
چو ناچیز خواهد شدن شارستانمماناد دیوار بیمارستان
هوش مصنوعی: وقتی که چیزی ناچیز و بیارزش میشود، مثل دیواری که از بیمارستان باقی مانده، دیگر ارزش و اهمیتش را از دست میدهد.
توگر چارهجویی دانی اکنون بسازهم از پاک یزدان نهای بینیاز
هوش مصنوعی: اگر به دنبال راه حل هستی، اکنون باید از پاکی و برکت الهی بهرهمند شوی، زیرا بدون آن، بینیاز نیستی.
بدو گفت بندوی کاین تاج زرمرا ده همین گوشوار و کمر
هوش مصنوعی: بندوی به او گفت: این تاج طلا را به من بده و همین گوشواره و کمربند را نیز برایم نگهدار.
همان لعل زرین چینی قبایچو من پوشم این را تو ایدر مپای
هوش مصنوعی: من هم مانند افسانهها و زیباییهای چینی، با جلوه و زینت ویژهای در اینجا حاضر هستم. تو نباید به سادگی به من نزدیک شوی.
برو با سپاهت هم اندر شتابچو کشتی که موجش درآرد ز آب
هوش مصنوعی: به سرعت حرکت کن، همانطور که کشتی با امواج دریا روبرو میشود و از آب خارج میشود.
بکرد آن زمان هرچ بندوی گفتوزانجایگه گشت با باد جفت
هوش مصنوعی: در آن زمان، هر چه بندوی (شخصی) گفت، انجام شد و از آن مکان، با باد همراه شد.
چو خسرو برفت از بر چاره جویجهاندیده سوی سقف کرد روی
هوش مصنوعی: وقتی خسرو از کنار چارهجو رفت، جهاندیده به سمت آسمان نگاه کرد.
که اکنون شما را بدین بر ز کوهبباید شدن ناپدید از گروه
هوش مصنوعی: شما باید از این قله به سمت پایین بروید و از جمعیت دور شوید.
خود اندر پرستشگه آمد چو گردبزودی در آهنین سخت کرد
هوش مصنوعی: او مانند گرد و غبار به محل عبادت وارد شد و به سرعت در دل آهنی و سخت نفوذ کرد.
بپوشید پس جامهٔ زرنگاربه سر برنهاد افسر شهریار
هوش مصنوعی: پس لباس زیبا و رنگین بپوشید و تاج پادشاهی را بر سر گذاشت.
بران بام برشد نه بر آرزویسپه دید گرد اندورن چارسوی
هوش مصنوعی: بر روی بام دزدیده میشوید و به آرزوی نیروهای نظامی نمیرسید، گرد و غبار در هر سو نشان از بیخبری و آشفتگی دارد.
همیبود تا لشکر رزمسازرسیدند نزدیک آن دژ فراز
هوش مصنوعی: لشکر جنگجو تا به دژ نزدیک شدند و هنوز در حال آمادهباش بودند.
ابرپای خاست آنگه از بام زودتن خویشتن را به لشکر نمود
هوش مصنوعی: ابرها از بالای بام بلند شدند و به سرعت بدن خود را به سپاه نمایان کردند.
بدیدندش از دور با تاج زرهمان طوق و آن گوشوار و کمر
هوش مصنوعی: آنها دور از خود دیده بودند که او با تاج زرین، همان گردنبند و گوشواره و کمربند ظاهر شده است.
همیگفت هر کس که این خسروستکه با تاج و با جامههای نوست
هوش مصنوعی: او میگفت هر کسی که این شاهزاده است، همانی است که با تاج و لباسهای تازه و نو به نظر میرسد.
چو بند وی شد بیگمان کان سپاههمیبازنشناسد او را ز شاه
هوش مصنوعی: هرگاه که او به اسارت گرفته شود، بیتردید آن سپاه دیگر او را از شاه نمیشناسد.
فرود آمد و جامهٔ خویش تفتبپوشید ناکام و بربام رفت
هوش مصنوعی: او به زمین آمد و لباس خود را تفت داد و ناکام بود و به بام رفت.
چنین گفت کای رزمسازان نوکرا خوانم اندر شما پیش رو
هوش مصنوعی: او گفت: ای جنگآوران تازهکار، چه کسی را در میان شما به عنوان پیشوای خود انتخاب کنم؟
که پیغام دارم ز شاه جهانبگویم شنیده به پیش مهان
هوش مصنوعی: پیامی از پادشاه جهانی برای شما دارم که به مهمانان بگویم.
چو پور سیاووش دیدش بباممنم پیش رو گفت بهرام نام
هوش مصنوعی: وقتی پور سیاووش او را بر بام دید، من جلوتر از او ایستاده بودم. به او گفت: "بهرام نام."
بدو گفت گوید جهاندار شاهکه من سخت پیچانم از رنج راه
هوش مصنوعی: با او گفت: پادشاه جهان میگوید که من به شدت از سختیهای سفر خستهام و گرفتار مشکلات راه هستم.
ستوران همه خسته و کوفتهزراه دراز اندر آشوفته
هوش مصنوعی: همه خسته و کوفته از راه طولانی و پر از آشفتگی به مقصد رسیدهاند.
بدین خانهٔ سوکواران به رنجفرود آمدستیم با یار پنج
هوش مصنوعی: ما به خانهای غمانگیز و محزون وارد شدهایم، با همراهی پنج دوست.
چوپیدا شود چاک روز سپیدکنم دل زکار جهان ناامید
هوش مصنوعی: وقتی صبح روشن و روزنمودار شود، دل خود را از کارهای این دنبا ناامید میکنم.
بیاییم با تو به راه درازبه نزدیک بهرام گردن فراز
هوش مصنوعی: بیایید با هم سفری طولانی داشته باشیم تا به نزدیک بهرام برسیم.
برین بر که گفتم نجویم زمانمگر یارمندی کند آسمان
هوش مصنوعی: بر این حال که به تو گفتم، در پی زمان نروم مگر اینکه آسمان یاریام کند.
نیاکان ماآنک بودند پیشنگه داشتندی هم آیین وکیش
هوش مصنوعی: نیاکان ما اعتقادات و آیینهای خود را حفظ کردند و به آنها پایبند بودند.
اگرچه بدی بختشان دیر سازز کهتر نبرداشتندی نیاز
هوش مصنوعی: اگرچه بدی سرنوشتشان به تأخیر افتاده، اما از کسی که کمتر از آنهاست، درخواست کمک نکردند.
کنون آنچ ما را به دل راز بودبگفتیم چون بخت ناساز بود
هوش مصنوعی: اکنون آنچه را که در دل داشتیم و راز بود، به زبان آوردیم؛ زیرا تقدیر ما مساعد نبود.
زرخشنده خورشید تا تیره خاکنباشد مگر رای یزدان پاک
هوش مصنوعی: خورشید درخشانی که وجود دارد، تا زمانی که زمین تاریک و بینور است، جز به خواست و اراده خداوند پاک چیزی نمیتواند باشد.
چو سالار بشنید زو داستانبه گفتار او گشت همداستان
هوش مصنوعی: وقتی فرمانده داستان او را شنید، به سخنان او همنظر و همراستا شد.
دگر هرکه بشنید گفتار اویپر از درد شد دل ز کردار اوی
هوش مصنوعی: هر کس که سخنان او را میشنود، دلش از رفتار او پر از درد و غم میشود.
فرود آمد آن شب بدانجا سپاههمیداشتی رای خسرو نگاه
هوش مصنوعی: در آن شب سپاهی فرود آمد که به مشورت و تدبیر خسرو توجه داشتند.
دگر روز بندوی بربام شدز دیوار تا سوی بهرام شد
هوش مصنوعی: یک روز دیگر، پردهای که بر بام بود، از دیوار کنار رفت و به سمت بهرام (خدای شادی و زیبایی) کشیده شد.
بدو گفت کامروز شاه از نمازهمانا نیاید به کاری فراز
هوش مصنوعی: او به او گفت که امروز برای پادشاه، نماز اهمیتی ندارد و به هیچ کار دیگری نخواهد رسید.
چنین هم شب تیره بیدار بودپرستندهٔ پاک دادار بود
هوش مصنوعی: در شب تاریک، فردی بیدار بود که به خداوند پاک و میتواند بازتابی از دیانت و پرستش او باشد.
همان نیز خورشید گردد بلندزگرما نباید که یابد گزند
هوش مصنوعی: اگر هوا گرم باشد، خورشید نیز به ارتفاع خود افزوده میشود و نباید از گرما آسیب ببیند.
بیاساید امروز و فردا پگاههمیراند اندر میان سپاه
هوش مصنوعی: امروز و فردا آرامش بگیرد و صبحگاه در دل سپاه به حرکت ادامه دهد.
چنین گفت بهرام با مهترانکه کاریست این هم سبک هم گران
هوش مصنوعی: بهرام به بزرگان و سران گفت که این کار هم آسان است و هم دشوار.
چو بر خسرو این کار گیریم تنگمگر تیز گردد بیاید به جنگ
هوش مصنوعی: وقتی که با پادشاه این موضوع را به شدت مطرح کنیم، ممکن است او به سرعت تصمیم بگیرد و وارد میدان جنگ شود.
بتنها تن او یکی لشکرستجهانگیر و بیدار و کنداورست
هوش مصنوعی: تن او مانند یک ارتش بزرگ و پرقدرت است که جهانی گسترده و هوشیار را در اختیار دارد.
وگر کشته آید به دشت نبردبرآرد ز ما نیز بهرام گرد
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ کشته شود، بهرام هم از میان ما بلند خواهد شد.
هم آن به که امروز باشیم نیزوگر خوردنی نیست بسیار چیز
هوش مصنوعی: بهتر است که امروزه در کنار هم باشیم و از لحظات ارزشمند زندگی بهرهمند شویم، زیرا در زندگی چیزهای زیادی وجود دارد که نمیتوان از آنها لذت برد.
مگر کو بدین هم نشان خوش منشبیاید به از جنگ وز سرزنش
هوش مصنوعی: آیا کسی با اخلاق نیکو میتواند به جز جنگ و سرزنش به ما نزدیک شود؟
چنان هم همیبود تا شب ز کوهبرآمد بگرد اندر آمد گروه
هوش مصنوعی: تا شب بر فراز کوه آمد، گروهی گرد هم جمع شدند و این وضعیت ادامه داشت.
سپاه اندرآمد ز هر پهلویهمیسوختند آتش از هر سوی
هوش مصنوعی: سپاه از هر طرف وارد شد و آتش از هر سو میسوخت.